منبع پایان نامه درباره زمان گذشته، حضرت محمد (ص)، پیامبر (ص)، فعل مضارع

دانلود پایان نامه ارشد

داده و تمام شده است.
-«فِي كُلّ دَهْرٍ وَ زَمَانٍ أَرْسَلْتَ فِيهِ رَسُولًا وَ أَقَمْتَ لِأَهْلِهِ دَلِيلًا مِنْ لَدُنْ آدَمَ إِلَى مُحَمّدٍ صَلّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ مِنْ أَئِمّةِ الْهُدَى، وَ قَادَةِ أَهْلِ التّقَى، عَلَى جَمِيعِهِمُ السّلَامُ، فَاذْكُرْهُمْ مِنْكَ بِمَغْفِرَةٍ وَ رِضْوَانٍ» (دعای چهارم). «در هر عصر و زمان راهنمائى بپا داشته‏اى، از زمان آدم تا روزگار محمد خاتم صلى الله عليه و آله از پيشوايان هدايت و قائدين اهل تقوى (كه بر همگى ايشان درود باد) پس خدايا ايشان را از لطف و كرم خود به غفرانى و رضوانى ياد و شاد فرماى». دو فعل (أرسلت و أقمت)، حوادثی را در تاریخ ذکر می کنند که واقع شده و در نتیجه، وجه این افعال تمام است.
-«الّذِي عَظُمَتْ ذُنُوبُهُ فَجَلّتْ، وَ أَدْبَرَتْ أَيّامُهُ فَوَلّتْ» (دعای دوازدهم). «آن بنده كه شمار گناهانش عظيم گشته تا خطرناك شده، و ايام عمرش روى برتافته تا سپرى گشته». افعالی که در این جمله، نشان دار شده اند، بیانگر وجه تمام هستند، با اعتقاد به این که بنده، مطمئن است که گناهانش بزرگ شده و دوران زندگی اش پایان یافته است. یعنی فرصت ها در زندگی گذشته و در نتیجه از این وجه تمام، حسرت بنده گنه کار دریافته می شود.
نمونه هایی که به آن اشاره شد در بخش صرفیِ وجهِ شکلی جای می گیرند؛ و اما به نمونه- های وجه ترکیبیِ شکلی اشاره می رود؛ کاربرد «قد» در دعا های منتخب، حضور چشم گیری دارد. «معانی دلالی «قد» متفاوت است و از لحاظ نحوی نیز، متفاوت (قد+ فَعَل- قد+ یَفعَلُ)، به کار می رود. مهم ترین معانی «قد» تحقیق و توقع و تقریب –نزدیک کردن به زمان حال- است» (ثالث، 1427ه.ق: 68).
1-«اللّهُمّ إِنّ الشّيْطَانَ قَدْ شَمِتَ بِنَا إِذْ شَايَعْنَاهُ عَلَى مَعْصِيَتِكَ، فَصَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِهِ، وَ لَا تُشْمِتْهُ بِنَا بَعْدَ تَرْكِنَا إِيّاهُ لَكَ، وَ رَغْبَتِنَا عَنْهُ إِلَيْكَ» (دعای دهم). «خدايا شيطان كه از او پيروى كرديم ما را شماتت كرد پس بر محمد و آلش رحمت فرست و اكنون كه او را براى تو ترك كرديم و از طرف او بسوى تو متوجه شديم او را بر ما مجال شماتت مده». در این جمله «قد به علاوه فعل ماضی»، دلالت بر تحقیق می کند؛ یعنی زمانی که شیطان را پیروی کردیم، قطعاً او ما را سرزنش کرد.
2-«قَدْ تَطَأْطَأَ لَكَ فَانْحَنَى، وَ نَكّسَ رَأْسَهُ فَانْثَنَى، قَدْ أَرْعَشَتْ خَشْيَتُهُ رِجْلَيْهِ، وَ غَرّقَتْ دُمُوعُهُ خَدّيْهِ، يَدْعُوكَ بِيَا أَرْحَمَ الرّاحِمِينَ» (دعای دوازدهم). «در حالى كه از شدت فروتنى در برابر تو خم شده، و در اثر سرافكندگى چنبر گشته، و ترس هر دو پايش را به لرزه افكنده». کاربرد «قد و فعل ماضی» در این بند، برای نزدیک ساختن زمان جمله، به حال و حاضر است؛ یعنی در زمان حاضر این گونه در مقابل خدا ایستاده؛ در حالی که از شدت فروتنی خم شده و … و در نهایت تو را به ارحم الراحمین می خواند.
3-«فَمَنْ حَاوَلَ سَدّ خَلّتِهِ مِنْ عِنْدِكَ، وَ رَامَ صَرْفَ الْفَقْرِ عَنْ نَفْسِهِ بِكَ فَقَدْ طَلَبَ حَاجَتَهُ فِي مَظَانّهَا، وَ أَتَى طَلِبَتَهُ مِنْ وَجْهِهَا. وَ مَنْ تَوَجّهَ بِحَاجَتِهِ إِلَى أَحَدٍ مِنْ خَلْقِكَ أَوْ جَعَلَهُ سَبَبَ نُجْحِهَا دُونَكَ فَقَدْ تَعَرّضَ لِلْحِرْمَانِ، وَ اسْتَحَقّ مِنْ عِنْدِكَ فَوْتَ الْإِحْسَانِ» (دعای سیزدهم). «از اين رو هر كه جبران احتياج خود را از جانب تو طلب كند و برگرداندن فقر را از خود به وسيله تو بخواهد، پس حقاً كه او حاجتش را در جايگاه خود طلبيده، و در پى مطلب خود از راهش بر آمده و هر كه حاجت خود را به يكى از آفريدگان تو متوجه سازد يا او را به جاى تو وسيله بر آمدن آن حاجت قرار دهد، پس حقاً كه خود را در معرض نوميدى گذاشته و از جانب تو سزاوار حرمان از احسان شده است». در این جمله نیز، کاربرد «قد به همراه فعل ماضی» دلالت بر تحقیق می کند. یعنی کسی که حاجت خود را به سوی خدا بَرَد قطعاً، کار درستی از او سر زده؛ و هر کس حاجت به سوی بنده خدا بَرَد؛ قطعاً مستحق محرومیت است.
4-«إِلَهِي فَصَلّ عَلَى مُحَمّدٍ وَ آلِهِ، وَ لَا تُعْرِضْ عَنّي وَ قَدْ أَقْبَلْتُ عَلَيْكَ، وَ لَا تَحْرِمْنِي وَ قَدْ رَغِبْتُ إِلَيْكَ، وَ لَا تَجْبَهْنِي بِالرّدّ وَ قَدِ انْتَصَبْتُ بَيْنَ يَدَيْكَ» (دعای شانزدهم). «پس بر محمد و آلش رحمت فرست، و اكنون كه از روى حقيقت به تو رو آورده‏ام، روى از من مگردان، و در صورتى كه روى دل را به تو متوجه ساخته‏ام محرومم مكن و در اين حال كه در پيشگاهت ايستاده‏ام، دست رد بر سينه‏ام مگذار». «کاربرد «قد به همراه واو» دلالت بر تسلسل حادثه می کند» (ثالث، 1427ه.ق: 69). یعنی در حالی که من به تو روی آورده ام و متوجه تو شده ام و در محضرت ایستاده ام، از من روی برنگردان و محرومم نکن.
5-«لا أضلّنّ و قد أمکَنَتک» (دعای بیستم). «و هرگز به گمراهی نیفتم، زیرا تو می توانی مرا به هدایت اندازی». این جمله نیز، مانند بند بالا، دلالت بر تسلسل حادثه یا رخداد می کند، زیرا امام (ع) اعتقاد دارند تا زمانی که خداوند هدایت کننده باشد، حادثه گمراهی رخ نمی دهد.
کاربرد «کان+ فَعَلَ» در وجه شکلیِ ترکیبی، در این دعا ها وجود ندارد.
2-1-1-2وجه نا تمام:
وجه «نا تمام» به معنی واقعه ای است که متصف به تکرار و استمرار در ماضی یا مضارع و یا استقبال است. ویژگی متمایز کننده این وجه، همان حالت استمرار در همه زمان هاست» (ثالث، 1427ه.ق: 26). وجه نا تمام نیز، به دو بخش صرفی و ترکیبی تقسیم می شود. «بخش صرفی، همان کاربرد صیغه (یَفعَلُ) است. و بخش ترکیبی به کاربرد (کان+ یفعل = برای دلالت بر استمرار در صیغه ماضی یا دلالت بر عادت)، (ظلّ+ یفعل= برای دلالت بر استمرار در حاضر)، (افعال شروع: أخذ، بدأ…= برای دلالت بر وجه آغازین)، (کاد و اوشک= برای دلالت بر احتمال و توقع)، می پردازد» (همان: 105).
-«ابْتَدَعَ بِقُدْرَتِهِ الْخَلْقَ ابْتِدَاعاً، وَ اخْتَرَعَهُمْ عَلَى مَشِيّتِهِ اخْتِرَاعاً» (دعای اول). «آفريدگان را به قدرت خود پديده آورده، و ايشان را بر وفق خواست خود اختراع فرموده». در این دو جمله، دو فعل ماضی (ابْتَدَعَ و اخْتَرَعَ) هر چند بر زمان گذشته دلالت می کنند، ولی استمرار را می رسانند، یعنی خداوند دائماً در حال خلق کرن است. در نتیجه وجه این افعال نا تمام است.
-«ثُمّ سَلَكَ بِهِمْ طَرِيقَ إِرَادَتِهِ، وَ بَعَثَهُمْ فِي سَبِيلِ مَحَبّتِهِ لَا يَمْلِكُونَ تَأْخِيراً عَمّا قَدّمَهُمْ إِلَيْهِ، وَ لَا يَسْتَطِيعُونَ تَقَدّماً إِلَى مَا أَخّرَهُمْ عَنْهُ» (دعای اول). «آن گاه در طريق اراده خود روان ساخته و در راه محبت خود برانگيخته، در حالى كه از حدى كه بر ايشان تعيين نموده قدمى پيش و پس نتوانند نهاد». قرار دادن بندگان، در مسیر اراده پروردگار، هر چند به صیغه ماضی آمده؛ ولی دلالت بر استمرار و وجه «نا تمام» می کند. و دو فعل مضارع (لَا يَمْلِكُونَ و لَا يَسْتَطِيعُونَ) نیز، دارای وجه نا تمام صرفی هستند.
-«وَ جَعَلَ لِكُلّ رُوحٍ مِنْهُمْ قُوتاً مَعْلُوماً مَقْسُوماً مِنْ رِزْقِهِ» (دعای اول). «و براى هر يك از ايشان روزى معلوم مقسومى قرار داده». قرار دادن روزی نیز، هر چند به زمان گذشته آمده، ولی دلالت بر استمرار می کند؛ یعنی خداوند همیشه روزی بندگانش را مقدر می کند.
افعال امری زیر، به دلیل دلالت بر استمرار، دارای وجه نا تمام هستند. به عنوان نمونه در بند زیر، امام (ع) از خداوند می خواهند، درجه پیامبر (ص) را بالا ببرند، و این امر، محدود به زمان خاصی نیست؛ بلکه می خواهند این بالا بردن درجه همیشگی باشد.
-«اللّهُمّ فَارْفَعْهُ بِمَا كَدَحَ فِيكَ إِلَى الدّرَجَةِ الْعُلْيَا مِنْ جَنّتِكَ‏ حَتّى لَا يُسَاوَى فِي مَنْزِلَةٍ، وَ لَا يُكَافَأَ فِي مَرْتَبَةٍ، وَ لَا يُوَازِيَهُ لَدَيْكَ مَلَكٌ مُقَرّبٌ، وَ لَا نَبِيّ‏ٌ مُرْسَلٌ وَ عَرّفْهُ فِي أَهْلِهِ الطّاهِرِينَ وَ أُمّتِهِ الْمُؤْمِنِينَ مِنْ حُسْنِ الشّفَاعَةِ أَجَلّ مَا وَعَدْتَهُ‏. يَا نَافِذَ الْعِدَةِ، يَا وَافِيَ الْقَوْلِ، يَا مُبَدّلَ السّيّئَاتِ بِأَضْعَافِهَا مِنَ الْحَسَنَاتِ إِنّكَ ذُو الْفَضْلِ الْعَظِيمِ» (دعای دوم).
«خدايا پس به سبب زحمتى كه براى تو كشيده؛ او را به بالاترين درجات بهشت برآورد، تا كسى در منزلت با او برابر نباشد و در مرتبت با او همسر نگردد و هيچ فرشته مقرب و پيغمبر مرسل نزد تو با او به موازات بر نيايد. و قبول شفاعتش را در ميان اهل بيت طاهرين و مؤمنان از امتش بيش از آن چه وعده داده‏اى به او اعلام فرماى، اى كسى كه وعده‏ات نافذ است. اى كسى كه بدي ها را به چندين برابرش از خوبي ها تبديل مى‏كنى! زيرا كه تو صاحب فضل عظيمى».
-«اللّهُمّ وَ حَمَلَةُ عَرْشِكَ الّذِينَ لَا يَفْتُرُونَ مِنْ تَسْبِيحِكَ، وَ لَا يَسْأَمُونَ مِنْ تَقْدِيسِكَ، وَ لَا يَسْتَحْسِرُونَ مِنْ عِبَادَتِكَ، وَ لَا يُؤْثِرُونَ التّقْصِيرَ عَلَى الْجِدّ فِي أَمْرِكَ، وَ لَا يَغْفُلُونَ عَنِ الْوَلَهِ إِلَيْكَ‏» (دعای سوم). «خدايا و اما، حمل کنندگان عرشت كه از تسبيح تو سست نمى‏شوند، و از تقديست ملول نمى‏گردند و از عبادتت وا نمى‏مانند، و در مقام امر تو كوتاهى را بر كوشش نمى‏گزينند و از شدت اشتياق به قرب تو غافل نمى‏شوند». خستگی ناپذیری فرشتگان، یک امر مستمر و دائم است.
-«وَ الْحَمْدُ لِلّهِ الّذِي مَنّ عَليْنَا بِمُحَمّدٍ نَبِيّهِ صَلّى اللّهُ عَلَيْهِ وَ آلِهِ دُونَ الْأُمَمِ الْمَاضِيَةِ وَ الْقُرُونِ السّالِفَةِ، بِقُدْرَتِهِ الّتِي لَا تَعْجِزُ عَنْ شَيْ‏ءٍ وَ إِنْ عَظُمَ، وَ لَا يَفُوتُهَا شَيْ‏ءٌ وَ إِنْ لَطُفَ» (دعای دوم). «سپاس خدائى را كه نعمت وجود محمد صلى الله عليه و آله را بما ارزانى داشت، نه بر امم گذشته و قرون در نوشته؛ به آن قدرت خود كه از هيچ چيز به هر بزرگى كه باشد فرو نمى‏ماند، و چيزى به هر خردى كه باشد از آن فوت نمى‏گردد». منت پروردگار، بر ما مستمر است؛ زیرا حضرت محمد (ص) را بر ما فرستاد نه بر امتی دیگر. از سویی دیگر فعل (لا تعجز)، دلالت بر استمرار قدرت الهی دارد و دارای وجه نا تمام صرفی است؛ زیرا بر وزن (یفعل) آمده است.
-«فَإِنْ قَدّرْتَ لَنَا فَرَاغاً مِنْ شُغْلٍ فَاجْعَلْهُ فَرَاغَ سَلَامَةٍ لَا تُدْرِكُنَا فِيهِ تَبِعَةٌ، وَ لَا تَلْحَقُنَا فِيهِ سَأْمَةٌ، حَتّى يَنْصَرِفَ عَنّا كُتّابُ السّيّئَاتِ بِصَحِيفَةٍ خَالِيَةٍ مِنْ ذِكْرِ سَيّئَاتِنَا، وَ يَتَوَلّى كُتّابُ الْحَسَنَاتِ عَنّا مَسْرُورِينَ بِمَا كَتَبُوا مِنْ حَسَنَاتِنَا» (دعای یازدهم). «اگر براى ما فراغتى از كارها تقدير كرده باشى، پس آن را فراغت توأم با سلامتى قرار ده كه به سبب آن گناهى دامنگيرمان نشود، و خستگى‏اى بما نپيوندد. تا نويسندگان گناهان با نامه‏اى خالى از ذكر بدي هامان از طرف ما باز گردند، و نويسندگان حسنات به سبب آن چه از نيكى‏هاى ما نوشته‏اند شادان باز آيند». در بند بالا، امام (ع) از خداوند می- خواهند، فراغتی همراه با سلامتی و عدم خستگی، نصیبشان کند؛ در حقیقت افعالی که در این بند نشان دار شده اند، استمرار خواست امام (ع) را نشان داده و وجه افعال را نا تمام قرار داده اند.
-«اللّهُمّ إِنّهُ يَحْجُبُنِي عَنْ مَسْأَلَتِكَ خِلَالٌ ثَلَاثٌ، وَ تَحْدُونِي عَلَيْهَا خَلّةٌ وَاحِدَةٌ؛ يَحْجُبُنِي أَمْرٌ أَمَرْتَ بِهِ فَأَبْطَأْتُ عَنْهُ، وَ نَهْيٌ نَهَيْتَنِي عَنْهُ فَأَسْرَعْتُ إِلَيْهِ، وَ نِعْمَةٌ أَنْعَمْتَ بِهَا عَلَيّ فَقَصّرْتُ فِي شُكْرِهَا. وَ يَحْدُونِي عَلَى مَسْأَلَتِكَ تَفَضّلُكَ عَلَى مَنْ أَقْبَلَ بِوَجْهِهِ إِلَيْكَ، وَ وَفَدَ بِحُسْنِ ظَنّهِ إِلَيْكَ، إِذْ جَمِيعُ إِحْسَانِكَ تَفَضّلٌ، وَ إِذْ كُلّ نِعَمِكَ ابْتِدَاءٌ» (دعای دوازدهم). «خدايا سه خصلت مرا از مسئلت تو باز مى‏دارد و يك خصلت مرا بر آن برمى‏انگيزد: امرى كه صادر كرده‏اى و من از امتثال آن كندى كرده‏ام، و نهيى

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره فرا هنجاری، وزن و آهنگ، زبان معیار، حسن معاشرت Next Entries منبع پایان نامه درباره واقع گرایی، آرمان گرایی، اقتضای حال، لایه نحوی