منبع پایان نامه درباره رگرسیون، آستانه تنفسی جبرانی، لاکتات خون، مربیان ورزشی

دانلود پایان نامه ارشد

VO2 ترسیم می شود به طوریکه VCO2بر روی محور y ها و VO2بر روی محور x ها ترسیم می شود(شکل2-7). این نمودار شامل دو بخش است: بخش اول آن که ارتباط بین دو متغیر خطی است و بخش دوم که ارتباط از حالت خطی خارج می شود. بر روی هر یک از این بخش ها خط رگرسیون ترسیم می شود و نقطه تلاقی این دو خط به عنوان آستانه بی هوازی در نظر گرفته می شود(61).

شکل 2– 7. تعیین آستانه بی هوازی به روش V – slope
2-3-4. نقطه شکست ضربان قلب16(HRDP):
نقطه شکست ضربان قلب به عنوان یک شاخص در برآورد غیر تهاجمی آستانه بی هوازی مورد استفاده قرار می گیرد. نقطه شکست ضربان قلب، نقطه ایست که در آن ارتباط بین ضربان قلب – بار کار از حالت خطی خارج می شود و نمودار به شکل منحنی درمی آید(48،50). جهت تعیین نقطه شکست ضربان قلب بایستی ضربان قلب در خلال انجام یک تست فزاینده به طور مداوم (هرچند ثانیه یک بار) ثبت شود. سپس مقدار میانگین برای ضربان قلب در فواصل زمانی یکسان مشخص می شود. جهت ترسیم نمودار ضربان قلب- بار کار مقادیر میانگین بدست آمده از ضربان قلب روی محور عمودی قرار می گیرند و میزان بار کاری معادل با هر میانگین بر روی محور افقی قرار می گیرند، از متصل کردن محل تلاقی این نقاط به یکدیگر نمودار ضربان قلب – بار کار بدست میآید. در صورتی که آزمودنی نقطه شکست ضربان قلب را تجربه نماید، نمودار حاصله شامل دوقسمت می باشد: قسمت اول که در خلال آن ارتباط بین ضربان قلب و بار کار مسقیم و خطی است که در این محدوده انرژی مورد نیاز فعالیت از مسیر هوازی تامین می گردد. قسمت دوم نمودار که در خلال آن ارتباط بین ضربان قلب و بار کار از حالت خطی خارج می شود (شیب نمودار افزایش یا کاهش می یابد)(شکل2-8). در این محدوده انرژی مورد نیاز فعالیت از مسیر بی هوازی تامین می گردد نقطه ای که در این نمودار ارتباط بین ضربان قلب – بار کار از حالت خطی خارج می شود و نمودار بشکل منحنی در می آید، نقطه شکست ضربان قلب نامیده می شود و به عنوان برآوردی از آستانه بی هوازی مورد استفاده قرار می گیرد (48،50،42). بدلیل ماهیت غیر تهاجمی ، استفاده از این روش در بین مربیان ورزشی عمومیت پیدا کرد است. این روش اولین بار توسط کانکانی و همکاران در سال 1982 ارائه شد(26). روش های مختلف تعیین HRDP به شرح زیر هستند:

شکل 2 –8 : ارتباطبینضربان قلب – سرعت دویدن و نقطه شکست ضربان قلب به عنوان برآوردی از آستانه بی هوازی را در خلال یک آزمون فزاینده
2-3-4-1. روش کانکانی:
کانکانی مدلی را برای تعیین نقطه شکست ضربان قلب ارائه کرده است که در آن نمودارضربان قلب – سرعت دویدن را به دو نیمه تقسیم کرده است: یکی قسمت اول که در خلال آن ارتباط بین ضربان قلب و بار کار مستقیم و خطی است و دیگری قسمت دوم که در خلال آن ارتباط بین ضربان قلب و بار کار از حالت مستقیم و خطی خارج می شود و به شکل منحنی در می آید. در این مدل سرعتی را که در آن پاسخ ضربان قلب از حالت خطی به منحنی تغییر می کرد را vd(سرعت شکست17) می نامند(26). در مدل کانکانی جهت تعیین نقطه شکست ضربان قلب بر روی نقاط در هر قسمت از نمودار به طور جداگانه خط رگرسیون درجه یک ترسیم می شود. از محل تلاقی این دو خط با یکدیگر خطی عمود بر محور y ها ترسیم می شود و ضربان قلب در نقطه ای که این خط محورy ها را قطع می کند به عنوان ضربان قلب آستانه در نظر گرفته می شود(شکل2-9).

شکل2-9: مدل کانکانی در تعیین نقطه شکست ضربان قلب به عنوان برآوردی از آستانه بی هوازی. طبق مدل کانکانی، ضربان قلب آستانه در این آزمودنی برابر با 169 ضربه در دقیقه است
2-3-5. روشDmax:
از جمله روشهایی دیگری که جهت تعیین نقطه شکست ضربان قلب ابداع گردیده است، می توان به روشdmaxاشاره نمود.این روش اولین بار توسطجنت و همکاران (1994)ابداع گردیده است(26). اساس کار این روش بر اساس تغییرات ضربان قلب نسبت به بار کار استوار است. از جمله مزیتهای این روش می توان به این نکته اشاره نمود که با استفاده از این روش می توان نقطه شکست ضربان قلب در تمامی آزمودنیها مشخص نمود. همچنین با توجه به اینکه در این روش از اصول ریاضی استفاده می شود انجام دقیق آن به آسانی امکان پذیر می باشد و درصد خطا در برآورد آستانه بی هوازی به حداقل تنزل می یابد. در روش dmax بعد از آنکه نمودار ضربان قلب – بار کار ترسیم شد مقادیر مینیمم ضربان قلب توسط خط مستقیم به مقادیر ماکزیمم ضربان قلب متصل می شود(شکل2-10). سپس بر روی نقاط حاصله از تلاقی ضربان قلب و بار کار یک منحنی رگرسیونی درجه 3 ترسیم می شود ( این منحنی ترسیم شده برروی نقاط نشان دهنده منحنی است که کمترین انحراف را از نقاط دارا می باشد) نقطه ای بر روی این منحنی رگرسیون که بیشترین فاصله را از خط مستقیم داشته باشد به عنوان نقطه شکست ضربان قلب تعیین می شود و به عنوان آستانه بی هوازی مورد استفاده قرار می گیرد(26).

شکل 2 –10 : تعیین نقطه شکست ضربان قلب با استفاده از روش dmax.
2-4. آستانه تنفسی جبرانی و نحوه اندازه گیری:
واژه آستانه تنفسی جبرانی بيانگر افزايش غير خطي در معادل تهويه اي دي اکسيد کربن (VE/VCO2) يا عدم تعادل بين VE و CO2 است.استفاده از تغييرات در تبادل پارامترهاي گازي به وفور در برآورد آستانه لاکتات مورد استفاده قرار گرفته است که از ارتباط بين توليد CO2 غير متابوليک ناشي از عمل بافرينگ اسيد لاکتيک و تعيين آستانه تنفسي بهره مي برد (20،57،). درخلال يک آزمون فزاينده استاندارد در پاسخ تهويه به تمرين دوآستانه تنفسي مجزا قابل تشخيص است : اولين آستانه ، که آستانه تنفسي اوليه18 يا تطابق تنفسي با توليد CO2 نيز ناميده مي شد، بيانگر افزايش غير خطي در معادل تهويه اي اکسيژن (VE/VO2) يا عدم تعادل بين VEوVO2 است و ناشي از توليد CO2 غيرمتابوليک ناشي از بافرينگ اسيد لاکتيک است که با غالب شدن مسير بي هوازي اتفاق مي افتد(57). دومين آستانه تنفسي که آستانه تنفسي جبراني19 ناميده مي شود، بيانگر افزايش غير خطي در (VE/VCO2) يا عدم تعادل بين VE و CO2 است(57،20) و زماني اتفاق مي افتد که سيستم بافرینگ بدن در مقابل ازدياد اسيد لاکتيک توليدي شکست مي خورد و اسيدوز متابوليک شروع و PH خون کاهش مي يابد(21)
2-4-1. آستانه تنفسي اوليه:
معمولا جهت تعیین این پارامتر از یک تست فزاینده استاندارد استفاده می کنند، به این صورت که حین انجام تست فزاینده و با استفاده از دستگاه گاز gas analyzer، اطلاعات مربوط به پاسخ تهویه به فعالیت، شامل متغیرهای VE، VO2، VCO2، VE/VO2، VE/VCO2 جمع آوری می شود، همچنین از ابتدا تا انتهاي تمرين، نمودار مربوط به VE/VO2ترسيم و آستانه تنفسي به عنوان افزايش ناگهاني در اين نمودار، بدون اينکه با افزايش در نمودار مربوط به VE/VCO2 همراه باشد(شکل2-11)، برآورد می شود (57،20).
2-4-2. آستانه تنفسي ثانويه:
همانند آستانه تنفسی اولیه جهت تعیین این پارامتر نیز در خلال یک تست فزاینده استاندارد و با استفاده از دستگاه gas analyzer، اطلاعات مربوط به متغیرهای VE، VO2، VCO2، VE/VO2، VE/VCO2جمع آوری و از ابتدا تا انتهاي تمرين، نمودار مربوط به VE/VCO2 ترسيم و آستانه تنفسي جبراني به عنوان افزايش ناگهاني در اين نمودار تعريف می شود (57،20) (شکل2-11). همان طور که گفته شد، علت وقوع این آستانه شکست سیستم بافرینگ بدن در مقابل ازیاد اسیدلاکتیک تولیدی است، بدین صورت که با افزايش ناگهاني در غلظت لاکتات خون (وقوع آستانه لاکتات) که با غالب شدن مسیر بی هوازی همراه است، مرحله بافرینگ آغاز می شود. طی این مرحله اسید لاکتیک تولیدی توسط سیستم بافرینگ بدن بافر می شود تا زمانيکه سيستم بافرينگ در مقابل اسيد لاکتيک توليدي شکست ميخورد که با سقوط در PH و وقوع پرتهويهاي همراه است و سبب ظهور آستانه تنفسی جبرانی می شود. سقوط PH و شروع اسيدوز متابوليکبهعنوان دوتا از مهمترین مکانيسم هاي تحت الشعاع ظهور آستانه تنفسي جبراني معرفی شده است(32،55). البته عوامل دیگری همچون ظرفیت بافرینگ بدن، گيرنده هاي مکانيکي موضعي عضلاني، ادراک درد و پتاسيم سرم بدن، فرايند کينتيک لاکتات وحساسيت اجسام کاروتيد(72) احتمالا در وقوع این آستانه دخیل هستند.

شکل2-11.تعيين آستانه تنفسي اوليه، آستانه تنفسي جبراني و آستانه لاکتات
2-5. مرحله بافرینگ ایزوکاپنیا20:
مرحله بافرينگ که به عنوان مدت زمان بين وقوع آستانه لاکتات و آستانه تنفسي جبراني تعريف مي شود(شکل2-12)، ماحصل مکانيزمهاي فيزيولوژيک مختلف مي باشد.(19) اين مرحله با افزايش ناگهاني در غلظت لاکتات خون (وقوع آستانه لاکتات) آغاز و با شروع پرتهويه اي (وقوع آستانه تنفسي جبراني) به اتمام مي رسد و در طي اين مراحل اسيد لاکتيک توليدي بوسيله سيستم بافرينگ بدن بافر مي شود تا زمانيکه سيستم بافرينگ در مقابل اسيد لاکتيک توليدي شکست مي خورد که با سقوط در PH و وقوع پرتهويه اي همراه مي شود(19). هرچند مدت زمان اين مرحله را به حساسيت اجسام کاروتيد(گیرنده های محیطی واقع در قوس آئورت و محل دو شاخه شدن شریان کاروتید مشترک، که در درجه اول نسبت به تغییرات مقدار اکسیژن خون و همین طور به تغییرات CO2 و یون هیدروژن واکنش نشان می دهند، به طوری که اگر اکسیژن تا حد زیادی افت کند و یا اگر CO2و یون هیدروژن زیاد شود، این گیرنده های شیمیایی اطلاعات خود را به مرکز دمی ارسال می کنند که باعث افزایش تنفس می شود) نسبت مي دهند(19)، ليکن عوامل ديگر از قبيل فرايند کينتيک لاکتات و ظرفيت بافرينگ نيز در مدت زمان اين مرحله دخيل هستند(19،20،57). تحقيقات مختلف نشان داده اند که طول اين مرحله با توجه به سطح آمادگي افراد از فردي به فرد ديگر متفاوت است، هر چند که در آزمودني هاي سالم مدت آن 2 – 1 دقيقه است (29). طول اين مرحله بستگي به نرخ متابولسيم هوازي و بي هوازي بعد از آستانه تنفسي اوليه دارد.
شکل2-12.تعيين مرحله بافرينگ ایزوکاپنیا

2-6. بافرینگ، اجزای تامپونی بدن و سهم هر یک از آنها در کنترلPH:
موادی را که بر اثر تجزیه شدن H+ آزاد می کنند، اسید گویند،در حالی که ترکیباتی که قادر به اخذ یا پذیرش H+باشند باز نامیده می شوند. اصطلاح بافرینگ به واکنشهایی اختصاص می یابد که تغییرات غلظت H+ را به حداقل می رسانند و مواد شیمیایی درگیر در پیشگیری از این تغییر را بافر یا تامپون می نامند. در واقع کیفیت اسید- باز مایعات بدن باید در محدوده دقیقی تنظیم شود، زیرا متابولیسم نسبت به غلظت H+ (PH) بدن واکنش کاملا حساسی دارد. در حالت استراحتPH خون به طور عادی نسبت به وضعیت خنثی ، اندکی متمایل به سمت بازی است و در PH برابر با 4/7 تنظیم می شود. افزایش در PH بالاتر از دامنه طبیعی 4/7 نتیجه مستقیم کاهش غلظت H+ است و اصطلاحا آن را الکالوز می گویند. بر عکس، افزایشی در غلظت H+ (کاهش در PH) اسیدوز نامیده می شود.
2-6-1. ظرفیت های بافرینگ و اجزای آن:
واژه ظرفیت بافرینگ به توانایی پیوند پروتون های آزاد اطلاق می شود، و در نتیجه از افزایش غلظت یون هیدروژن آزاد(H+) جلوگیری می کند. از آنجا که مقدار PH برابر با لگاریتم منفی یون هیدروژن آزاد(PH= -log[H+]) است، لذا افزایش ظرفیت بافرینگ کاهش PH را به تأخیر می اندازد. ظرفيت بافرينگ بدن از اجزاي مختلفي، اعم از مرکزي (ظرفيت بافرينگ بي کربناتي خون) و پيراموني (ظرفيت بافرينگ غير بي کربناتي متشکل از بافرهاي پروتئيني و فسفاتي) تشکيل شده است، که اين اجزا از نظرجبري با يکديگر قابل جمع هستند.(19) کل ظرفيت بافرينگ بدن در مرحله بافرينگ توسط سه بخش اصلي بافر بي کربنات، بافر فسفات ها و بافر پروتئين ها مشخص مي شود که ميزان آن را مي توان با استفاده از فرمول [PH] Δ [LA] .Δ به دست آورد(19). همچنين ميزان ظرفيت بافرينگ بي کربنات را نيز مي توان از طريق [PH] Δ [HCO3] . Δ مشخص نمود و ماحصل تفريق ظرفيت بافرينگ بي کربنات از ظرفيت کل بافرينگ يعنيΔ[PH] ][Δ [LA] . Δ [PH] ]– [Δ [HCO3] . [که بيانگر ظرفيت بافرينگ غير بي کربنات يعني فسفات ها و پروتئين ها مي باشد. جدول 2-1 توان

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره لاکتات خون، ورزشکاران، آستانه تنفسی جبرانی، اکسیژن مصرفی Next Entries منبع پایان نامه درباره فعالیت ورزشی، لاکتات خون، اکسیژن مصرفی، آمادگی جسمانی