منبع پایان نامه درباره روان شناختی، انعطاف پذیری، ذهن آگاهی، مفهوم سازی

دانلود پایان نامه ارشد

ساختارهای کلامی، به گونه ی قابل توجهی، بیزاری از رویدادهای عاطفی را افزایش می دهد. به دلیل این سیستم های ارزیابی کلامی، رنج انسان افزایش زیادی پیدا می کند. انسان ها به طور مداوم موقعیت های کنونی را با آینده ای که به لحاظ کلامی ساخته اند، مورد مقایسه قرار می دهند و این وضعیت، نقش مولفه های کلامی را در ارتباط با کنترل رفتاری، برجسته تر می کند (به عنوان مثال”من تنها زمانی قادر به زندگی هستم که دیگر اضطرابی نداشته باشم”). علاوه بر این، انسان ها می توانند به لحاظ کلامی پیامدهایی را در نظر بگیرند که هیچ وقت تجربه نشده است. تجارب خصوصی درونی مثل افکار غیر موثر، سرکوب عاطفی یا راهکارهای اجتنابی، فراوانی رویدادهای اجتناب شده و بیزاری از آنها را افزایش می دهند (هیز، 2002).
رویکرد ACT، تمایز روشنی را بین درد و رنج قائل است. به اعتقاد هیز و سایر درمانگران CT، درد هیجانی196، بخش غیر قابل اجتنابی از زندگی انسان می باشد در حالی که رنج197، یک واکنش ثانویه نسبت به این درد هیجانی درنظر گرفته می شود. زمانی که این درد تعیین کند که چه کاری می توانیم وچه کاری را نمی توانیم انجام دهیم، هم چنین تعریف ما را از زندگی و خودمان تعیین کند، در این صورت رنج را به دنبال خواهد داشت. این وضعیت افکار ما را هم درگیر می کند مثلا “اگر من افسرده نبودم، از مدرسه فارغ التحصیل می شدم” یا “اگر من خیلی اضطراب نداشتم می توانستم بیشتر مسافرت کنم”. به این طریق، درد در زندگی امان حکمفرما می شود و هویتمان با این درد، در هم گره می خورد. به نظر می رسد در این وضعیت، واکنش به درد به صورت رفلکسی و خارج از کنترل باشد. درمانACT در تغییر این وضعیت به ما کمک می کند (گارانو198 ، 2005).
مفهوم محوری مدل ACT، انعطاف پذیری روان شناختی199 می باشد. این مفهوم نقطه ی مقابل عدم انعطاف پذیری روان شناختی200است که فرآیند محوری در آسیب شناسی روانی می باشد. این الگوی درمانی با استفاده از برخی فرآیندهای روان شناختی، موجبات انعطاف پذیری روان شناختی را فراهم میسازد( توهیگ201،2012).
هدف اصلی درمانACT افزایش انعطاف پذیری روان شناختی است. در این مدل درمانی، این هدف از طریق 6 فرآیند روان شناختی محقق می شود که عبارتند از پذیرش، گسستگی، بودن در لحظه ی اکنون، خود به عنوان بافت، ارزش ها و تعهدات رفتاری . هر کدام از این فرآیندها، در انتهای یک طیف قرار دارند و فرآیندهای مخالف با آنها، در انتهای دیگر طیف قرار دارند. بر اساس فلسفه ی درمان ACT، هر کدام از انتهای این طیف، بستگی به بافت دارد. به عنوان مثال، گسستگی از افکار اضطرابی با استفاده از یک سخنرانی مهم، اقدام مفیدی است در حالی که گسستگی از افکاری که مرتبط با فعالیت های خطرناک هستند اقدام مفیدی نیست و بر عکس در آمیختگی با این افکار سودمندتر است. بخشی از آنچه که در مدلACT تاکید می شود توانایی تمایز بین اهداف هر کدام از این فرآیندها و دانستن چگونگی درگیر شدن در هر یک از آنها می باشد (توهیگ، 2012). مولفه های درمان ACT عبارتند از :
– پذیرش
پذیرش به معنای در آغوش گرفتن تجارب درونی، به همان گونه که اتفاق می افتند، می باشد. این یک عمل است؛ یک نگرش یا عقیده نیست. ما می توانیم تجارب درونی امان را بپذیریم یا اینکه به دنبال تغییر آنها باشیم. پذیرش، متفاوت از تحمل202 می باشد به این خاطر که به عنوان یک انتخاب203در نظر گرفته می شود وموجب می شود که فرد، استقبال بیشتری از تجارب درونی داشته باشد. پذیرش، موجب کاهش کنترل یا تنظیم تجارب درونی خاص می گردد. پذیرش در رابطه با آن دسته از تجارب درونی ای به کار گرفته می شود که منجر به اجتناب می شوند. به عنوان مثال فردی که مبتلا به اضطراب است از موقعیت های ایجاد کننده ی اضطراب می گریزد یا وقتی که در آن موقعیت ها قرار گرفته باشد در یک دیالوگ درونی گرفتار می شود که هدفش کاستن اضطراب است. بدین ترتیب، در درمان ACT، درمانگر در کنار ارائه تمرینات مواجهه، به جای اینکه بپرسد”چقدر اضطراب دارید؟”، از این سوال استفاده می کند،”چقدر اضطراب را می پذیرید؟” (توهیگ، 2012). بیماران، تشویق می شوند تا ازافکار و احساسات ناخواسته اشان – مثل اضطراب، درد و احساس گناه – استقبال کنند و بدین ترتیب راهی برای تغییر اجتناب به وجود می آید. هدف، پایان دادن به درگیری با افکار و احساسات ناخواسته ، بدون تلاش برای تغییر یا کاهش آنها می باشد (هافمن204 و همکاران، 2008).
– گسستگی شناختی
گسستگی شناختی، نقطه مقابل در آمیختگی شناختی205 می باشد. درآمیختگی شناختی وضعیتی را نشان می دهد که تجارب درونی، حقیقی پنداشته می شوند و قدرت بسیار زیادی روی اعمال فرد دارند. در حالی که هدف گسستگی شناختی کاهش معنای واقعی تجارب درونیست، بدین صورت که افکار فقط به عنوان افکار، احساس فقط به عنوان احساس و واکنش بدنی فقط به عنوان واکنش بدنی در نظر گرفته شود. گسستگی شناختی و درآمیختگی شناختی، هر دو، مفید هستند و سودمندی آنها بستگی به موقعیتی دارد که در آن به کار گرفته می شوند. به عنوان مثال، درآمیختگی شناختی در مواقع خریدکردن مناسب است چون باعث می شوند که عمل خرید کردن با سرعت و دقت بیشتری انجام گیرد. در حالی که گسستگی شناختی در حالتی که فرد افکاری مثل “من بی ارزشم” دارد، مفید تر است در این حالت فرد باید فکر را به عنوان مجموعه ای از لغات در نظر بگیرد و اجازه ندهد که روی رفتارش تاثیر بگذارد (توهیگ، 2012). هدف از گسستگی شناختی، تغییر عملکرد نامطلوب افکار و دیگر تجارب درونی(مثل عواطف)، می باشد. این راهکارها بدین منظور ایجاد می شود که بیماران تشخیص دهند که تلاش برای کنترل رویدادهای درونی، راه حل مشکل نیست بلکه خود مشکل است. به عنوان مثال، در مورد اختلال اضطراب، بیماران یاد می گیرند که تلاش های ناموفق برای کنترل اضطراب، راه حل نیست بلکه خود مشکل است. بر اساس این مولفه، بیماران یاد می گیرند که بر اساس افکار و احساساتشان عمل نکنند و نهایتا کنترل آنها را رها کنند. تمرینات مختلف ذهن آگاهی، چگونگی زندگی با تفکر انتقادی را به بیماران می آموزد (هافمن و همکاران، 2008).
– حضور در لحظه ی اکنون206
حضور در لحظه ی اکنون به این معناست که فرد به رویدادها، در همان لحظه که اتفاق می افتند تمرکز کند و تمرکزی بر رویدادهای گذشته یا آینده نداشته باشند. حضور در لحظه اکنون به صورت توجه انعطاف پذیر و آگاهانه به رویدادهای درونی و بیرونی، بدون ارزیابی و قضاوت و به همان صورت که در حال اتفاق افتادن هستند، تعریف می شود. حضور در لحظه ی اکنون، کمک می کند که فرد دنیایش را به همان گونه که هست تجربه کند و نقش دنیای ساختگی او را کاهش می دهد. حضور در لحظه ی اکنون، حداقل سه مهارت را شامل می گردد: توانایی تنظیم توجه نسبت به اکنون، تجربه ی آنچه که اتفاق می افتد به صورت کامل، و شرح این رویدادها به یک شیوه ی غیر قضاوتی. نقطه ی مقابل حضور در لحظه ی اکنون، بازنمایی شناختی گذشته یا آینده می باشد. نمونه ای از این وضعیت، نشخوار ذهنی یا نگرانی است. در هر دو این نمونه ها، فرد، با رویدادهایی که در حال اتفاق افتادن هست تماسی ندارد و به جایش با رویدادهایی که تاکنون اتفاق افتاده یا ممکن است اتفاق بی افتد، درگیر است. به مراجعی که دچار نشخوار فکری یا نگرانی است آموزش داده می شود که نسبت به لحظه ی اکنون و اتفاقاتی که درحال وقوع است آگاه نیست و توجه اش، به تجارب درونی و بیرونی که در حال اتفاق افتادن هستند، بر گردانده می شود (توهیگ، 2012). درمانگران به بیماران یاد می دهند که تماس عاری از قضاوت با رویدادهای بیرونی داشته باشند، همان طور که اتفاق می افتند. بیماران، تشویق می شوند تا به گونه ی مستقیم تری رویدادها را تجربه کنند و این در افزایش انعطاف پذیری روان شناختی آنها موثر است (هافمن و همکاران، 2008).
– خود به عنوان بافت207
مفهوم سازی خود208 مبتنی بر خود ارزیابی می باشد. این مفهوم اشاره به همان چیزی دارد که ما در مورد خودمان باور داریم. مساله ی بالینی مهمی که در این بین وجود دارد این است که افراد سعی می کنند خود مفهوم سازی شده را حفظ و نگهداری کنند حتی با وجودی که رفتارهای بی فایده را به دنبال دارد. به عنوان مثال، شخصی که به خودش به عنوان فرد “افسرده” برچسب زده است، ممکن است خیلی درگیر فعالیت هایی شود که این خودتوصیفی را تداوم بخشد. دردرمان ACT، ما روی “خود به عنوان بافت” کار می کنیم، به این معنا که رویدادهای درونی و بیرونی از زاویه ی”من / اینجا / اکنون209″ تجربه شوند. بدین ترتیب، خود به عنوان بافتی درنظر گرفته می شود که تجارب درونی در آن اتفاق می افتند اما توسط آنها تعریف نمی شود. یادگیری فرآیند خود به عنوان بافت از طریق فرایندهای گسستگی شناختی، ذهن آگاهی و سایر فرآیندهای آگاهی، تسهیل می شود و این نشان دهنده ی کنش متقابل 6 فرآیند درمان ACT می باشد (توهیگ، 2012). بیماران تشویق می شوند تا “خودشان را به عنوان محور دیدگاهی درنظر بگیرند که جنبه ی متعالی210و مقدس211دارد و این از طریق تمرینات ذهن آگاهی، استعاره و فرایندهای تجربی، محقق می شود (هافمن و همکاران، 2008).
– ارزش ها
در درمان ACT ، ارزش ها به عنوان عناصر زندگی در نظرگرفته می شوند و محرک فرد برای درگیر شدن در برخی فعالیت های خاص می باشند. برخی ارزش ها درمیان مردم مشترک است اما برخی دیگر، در هر فرد به صورت اختصاصیست. غالبا ارزش ها، همسنخ اهداف درنظرگرفته می شوند. اهداف قابلیت دستیابی دارند مثل ازدواج . در حالی که ارزش ها می توانند فقط به عنوان جنبه ای از رفتار درنظر گرفته شوند مثل دوست داشتن همسر و بدین ترتیب ارزش ها، بیشتر به صورت قید بیان می شوند تا اسم. آنها می توانند در سراسر زندگی فرد دنبال شوند و نمی توانند مثل یک شیء یا موضوعی تحت تملک در آیند. از لحاظ عملی، وضوح بخشی به ارزش ها در تقویت عملکردهایی نقش دارد که در جهت تحقق آنها (ارزشمندی ها)هستند. بدین ترتیب، فرایند وضوح بخشی به ارزش ها به فرد کمک می کند تا به محرک هایی نزدیک شود که قبلا از آنها اجتناب می کرده است، علاوه بر این موجب می شود که تقویت کننده هایی که قبلا تاثیرات کمی داشتند، قدرتمند شوند. به عنوان مثال، نزدیک شدن فرد مضطرب به یک رویداد اضطراب آور، ممکن است او را یک گام به ارزشمندی هایش نزدیک تر کند (توهیگ، 2012). درمانگران، بیماران را تشویق می کنند تا در حالی که پردازش های کلامی مرتبط با اجتناب یا درآمیختگی شناختی را تضعیف می سازند، جهت گیری های ارزشمند شان را در حیطه های مختلف (مثل خانواده، معنویت) مشخص سازند (هافمن و همکاران، 2008).
– تعهدات رفتاری
فرایندهایی که تا بدین جا به آنها اشاره شد، یا بافتی که تجارب درونی در آن اتفاق می افتد را تغییر می دهند و یا به دنبال تغییر تاثیرات محرک ها هستند . عمل متعهدانه ، بیشتر مهارت مدار است و موجب تحقق ارزشمندی ها در کنار تمرین های پذیرش، گسستگی شناختی، حضور در لحظه ی اکنون و خود به عنوان بافت، می شود. تعهدات رفتاری تا جایی ادامه پیدا می کند که الگوهای بزرگی از رفتارهای انعطاف پذیر و موثری که با ارزشمندی ها مرتبط هستند، در فرد شکل گیرد. این مولفه شامل تعیین اهداف و عمل بر اساس آنها همزمان با انجام سایر استراتژی های درمان می باشد. بدین ترتیب، الگوهای بزرگتری از اعمال ارزشمند در فرد شکل می گیرد (توهیگ، 2012). هیز(2006) معتقد است که با توجه به عمل متعهدانه، درمان ACT، شباهت بسیار زیادی به رفتاردرمانی سنتی پیدا می کند و تقریبا هر روش منسجم تغییر رفتاری می تواند جزیی از پروتکل ACT درآید، مثل مواجهه، اکتساب مهارت ها، روش های شکل گیری رفتار، تنظیم اهداف و غیره (هافمن و همکاران، 2008).
2-12-2-4-1-2 اثربخشی درمان ACT
درمان های مبتنی بر پذیرش وذهن آگاهی، توسط محققین و درمانگران زیادی، با دامنه ی وسیعی از وضعیت های پاتولوژی و جمعیت های درمانی، مثل اختلالات شخصیت مرزی، اختلال اضطراب فراگیر، افسردگی، استرس، اختلال وسواس فکری – عملی، سوء مصرف مواد و استرس

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره ذهن آگاهی، پذیرش و تعهد، مبتنی بر ذهن، شناختی – رفتاری Next Entries منبع پایان نامه درباره کودکان مبتلا، درد مزمن، روان شناختی، پذیرش و تعهد