منبع پایان نامه درباره رفتار انسان، سلامت روان، پردازش اطلاعات، آموزش مهارت

دانلود پایان نامه ارشد

ي پايدار اضطراب اجتماعي مي تواند تأثيري ماندگار بر روي کيفيت زندگي افراد داشته باشد. ويتچن و همکاران (2000) نشان دادند که افراد داراي اضطراب اجتماعي به احتمال بيشتري از گروه شاهد افراد فاقد اضطراب اجتماعي، مبتلا به عفونتهاي هرپسي173 ، مجرد يا مطلقه و بيکار هستند. به علاوه آنها مطالعه اي را انجام دادند که گروه اضطراب اجتماعي، گروه اضطراب اجتماعي همبود، گروه اضطراب اجتماعي زير آستانهاي و افراد غير داراي اضطراب مبتلا به عفونت هرپسي عود کننده174 را مقايسه ميکرد. نتايج نشان دادند که گروههاي اضطراب اجتماعي در مقايسه با گروه شاهد مصرف الکل بيشتر، وابستگي بيشتر به مواد مخدر و مصرف بيشتر سيگار را گزارش کردند و از نظر سلامت عمومي، کارکرد اجتماعي، سلامت رواني عمومي و سرزندگي و نشاط آسيب شديدتري را نشان دادند. تعدادي از ترسهاي اجتماعي رابطهي مثبتي با شدت مشکلات داشتند. در اين راستا يک مطالعه ديگر (آکاترک و همکاران، 2008) بر روي 7076 نفر نمونه ي 64-18 ساله دريافت که تعداد ترسها رابطه ي مثبتي با کاهش کيفيت زندگي و با رفتار کمک جويانه تر دارد.
علاوه بر اين، استين و کين (2000) دريافتند که اضطراب اجتماعي با مشکل در فعاليت روزمره و روابط ميان فردي و با کاهش بهره وري در حداقل در يک روز ظرف ماه گذشته ارتباط دارد. به هنگام کنترل از نظر سن، جنسيت و رتبه ي اجتماعي اين نتايج به قوت خود باقي بودند. اضطراب اجتماعي مادام العمر با رفوزگي در يک پايه ي تحصيلي، ترک تحصيل زود هنگام و کمبود درآمد مرتبط بود.
اضطراب اجتماعي علاوه بر تأثير منفي بر روي فعاليت، روابط و زندگي شغلي روزمره افراد، زندگي جنسي افراد را هم تحت تأثير قرار مي دهد. مثلاً يک مطالعه نشان داد 47 درصد از يک گروه مبتلا به اختلال انزال زود هنگام در مقايسه با 9 درصد گروه شاهد، مبتلا به اضطراب اجتماعي بودند. اين تفاوت معني دار بود. تحليل و بررسي بيشتر نشان داد که اضطراب اجتماعي و سطح تحصيلات پيش بين هاي فردي اختلال انزال زود هنگام بودند (تيگنول، مارتين- گوئل، آيزريت، گرابوت و آريا کمب175، 2006). از اين رو نشانه اي دال بر ريسک فاکتور بودن اضطراب اجتماعي براي مشکل در کارکرد جنسي وجود دارد. تأثير اضطراب اجتماعي بر روي کيفيت زندگي با تأثير ساير اختلالات قابل قياس است. باررا و نورتن176 (2009) در يک مطالعهي روان سنجي مقطعي که از 17 فرد مبتلا به اختلال اضطراب تعميم يافته، 23 فرد دچار اختلال هراس و 27 فرد مبتلا به اضطراب اجتماعي استفاده کرد دريافتند که تمام گروهها در مقايسه با نمونهي اجتماعي غيرمضطرب نارضايتي بيشتري از کيفيت زندگي خود دارند.

2-1-8-3- بار مالي اضطراب اجتماعي
از لحاظ بار مالي ناشي از اضطراب اجتماعي يک مطالعه در کشور هلند مشخص کرد که اضطراب اجتماعي بر اساس DSM-III-R با هزينه هايي بيشتر از بيماري غيرباليني توأم است. اين هزينه به هزينه هاي غيرمستقيم غير پزشکي مانند روزهاي سر کار نرفتن نسبت داده شدند. تعداد افزودهي ترس ها با هزينه ي بيشتري همراه بود. افسردگي و اضطراب هاي ساده، هزينه هاي مستقيم پزشکي(مثل ويزيت پزشک) و هزينههاي مستقيم غيرپزشکي مانند اياب و ذهاب را به خود اختصاص دادند (آکاترک و همکاران، 2009). ارائهي برآورد هزينههاي مالي مرتبط با اقتصاد هر کشور نياز به تحقيق بيشتر دارد.

2-1-9- پايداري اضطراب اجتماعي: رويکردها و نظريه ها
بخش بعدي به بررسي رويکردهاي مختلفي پرداخته که سعي کردند عوامل نگهدارندهي اضطراب اجتماعي را فاش کنند. اول نظريه هاي يادگيري ترس و اضطراب مورد بررسي قرار ميگيرند، سپس فرضيه کمبود مهارت اجتماعي بررسي ميشود. پس از آن اين رساله به مدلهاي شناختي بک و همکاران (1985) ، کلارک و ولز (1995)، رپي و هيمبرگ (1997) ميپردازد. اين بخش همچنين بر روي يک بُعد فراشناختي (ولز و ميتوس، 1994) از اختلالات هيجاني و مضامين بالقوهاش در اضطراب اجتماعي متمرکز ميشود.

2-1-9-1- نظريهي يادگيري ترس و اضطراب
مطابق با شرطي سازي کلاسيک (پاولف177،1927) مي توان رفتار انسان را واکنشي اکتسابي به محرکهاي بيروني دانست. اين نظريه حاصل از انجام آزمايش بر روي دستگاه گوارش سگ و مبتني بر اين کشف بود که واکنش غريزي (ترشح بزاق) سگ به محرک مربوطه (غذا) توسط يک محرک بي ارتباط (صدا) تحريک مي شود اما مشروط به آنکه دومي براي مدت زمان کافي با اولي همراه باشد. خلاصه اينکه بر طبق شرطي سازي کلاسيک يک محرک شرطي شده يک واکنش فيزيولوژيک را بيرون ميکشد. محرک غيرشرطي محرکي است که چنين قابليتي ندارد. با اين حال اگر دو محرک براي مدت زماني طولاني ترکيب شوند واکنش فيزيولوژيک مشروط به محرک غيرشرطي ميشود.
به عنوان مثال در نمونه ي بسيار معروف آلبرت کوچولو بود که واتسن و راينر178 (1920) واکنش انزجاري کودک را نسبت به صداي بلند (محرک شرطي) يک جانور خزدار اسباب بازي (محرک غيرشرطي) شرطي کردند. اين آزمايشها به طور اختصاصيتر اسباب بازيهاي خزدار را به آلبرت نشان ميدادند (يک موش صحرايي، يک خرگوش، يک سگ). هنگامي که آلبرت سعي مي کرد به اسباب بازي نزديک شود صداي بلندي در پشت سر کودک ايجاد مي شد. واکنش انزجاري آلبرت به صدا به اسباب بازي هاي خزدار شرطي شد و به جانوران واقعي و ساير اجسام خزدار نيز تعميم يافت (مانند پالتو و موي سر واتسن) که بعد از 20 روز محقق شد. آزمايش ها بر اين فرض استوار بودند که اين واکنش ها مزمن هستند اما با خارج کردن آلبرت از مرکز آزمايشي هيچ وسيله اي براي امتحان کردن آن نداشتند. اين آزمايش مؤيد اين مفهوم کلي بود که نظريه شرطي سازي مي تواند واکنش ترس انسان را توجيه کند. با اين وجود اين آزمايش ها فرصتي براي امتحان کردن وارونه سازي اين تأثيرات نداشتند.
ثورندايک179 (1933) بيان داشت که جانوران (و انسان) قبل از تثبيت واکنشي که از همه مفيدتر بود همه چيز را امتحان مي کردند. اين رويکرد به تلفيق مفاهيم پاداش و مجازات يا تنبيه انجاميد. اسکينر مفاهيم تقويت مثبت و منفي و تنبيه و خاموشي (شرطي سازي عامل) را تحت بررسي قرار داد. انتظار مي رفت پاداش باعث تقويت رفتار شود و تنبيه آن را وارونه يا حذف سازد. لذا ماورر180 (1960) بيان داشته که حتي اگر پاداش و جايزه بتواند رفتار را تقويت کند تنبيه نمي تواند آن را تقليل دهد. وي پيشنهاد داده که رفتار نوروتيک نتيجه ي اجتناب است. مخصوصاً اينکه بر طبق نظريه يادگيري دو فاکتوري (ماورر، 1960) احساساتي مانند ترس و گناه واسطه ي تسلسل محرک- واکنش بودهاند. بنابراين يک محرک شرطي بايد بتواند يک پاسخ يا واکنش هيجاني مانند ترس را برانگيزد. بعد اين هيجان به يک محرک تبديل شده و رفتار اجتنابي را بر مي انگيزد و چنين رفتاري نوروز را حفظ مي کند. پس بر طبق اين مدل، حذف رفتار اجتنابي بايد نوروز را کاهش دهد و حل مسئله را ممکن سازد.
با اين حال سليگمن181 (1971) بيان داشت که برخي محرکهاي غير شرطي در ترکيب با محرکهاي شرطي نتوانستند واکنش ترس را ايجاد کنند. اين با نظريهي شرطي سازي که بر اين فرض بود که هر رويدادي (هر محرکي) مي تواند يک محرک غيرشرطي شود مغايرت داشت. قابل ذکر است که سليگمن(1971) نمونه ي آلبرت کوچولو را به عنوان يک مثال ارائه کرد تا شرطي شدن ترس به اسباب بازي خزدار و نه به واتسن مجري آزمايشها را تشريح کند. طبق نظريهي آمادگي سليگمن(1971) علت آن بود که برخي ترسها آماده اند تا به واسطهي اهميت شان در تکامل گونه ها شرطي بشوند. مثلاً بعضي از محرک ها براي بقاي ما تهديد کننده هستند (مثل مار، صداهاي خاص و غيره) در حاليکه محرکهاي ديگر مي توانند بي ربط يا حتي مفيد باشند که مي توانند با ترس هاي به ترتيب ناآماده و ضد آماده182 مرتبط باشند. فرض بر اين بود که شکل گيري اين ترسها دشوارتر و غلبه بر آنها آسانتر است. اوهمن و مينکا183 (2001) به طور همخوان با اين رويکرد بيان داشتند که فوبيها ترسهاي شرطي سازي آماده هستند که با : (1) گزينشگري (فقط يک نهادهي خاص مي تواند واکنش را بيرون بکشد)؛ (2) خودکار بودن؛ (3) تفکيک يا منفک سازي (واکنش ترس شکل گرفته و چرخه خود را صرفنظر از مداخله کامل مي کند)؛ (4) يک مدار عصبي تخصصي، مشخص ميشود.
هر چند رويکردهاي فوق به طرز مجاب کنندهاي مشخص و ساده هستند اما نتوانستند واکنش هاي نوروتيک يا ترس را که هيچ ارتباط روشني با يک رويداد ترومايي اوليه يا تجربه ي ترومايي اوليه نداشتند توجيه کنند. بعلاوه نظريه هاي يادگيري فوق نقش شناخت و مکانيسم هاي پردازش اطلاعات در رفتار انسان را ناديده گرفتند و از اين گذشته نتوانستند مواردي را توجيه کنند که وقايع پراسترس و ترومايي منجر به شکل گيري ترس ها نشدند. نظريه هاي يادگيري صرفنظر از محدود بودنشان، باعث ابداع مداخلات رفتاري شدند که به طور گسترده در زمينه ي سلامت رواني، شامل مقابله با ترس هاي اجتماعي به کار گرفته شدند. اين موارد در بخش درمان ها به بحث گذاشته شده اند که شواهد و نشانههايي از مداخلات درماني کاربردي در اضطراب اجتماعي را ارزيابي کرده است.

2-1-9-2- فرضيهي نقص در مهارت هاي اجتماعي
يک گزارش در مورد پايندگي اضطراب اجتماعي پيشنهاد داده که اين اختلال به نقص در مهارتهاي اجتماعي اطلاق پذير است (کوران184، 1979). مطابق با اين رويکرد افراد واجد اضطراب اجتماعي فاقد مهارت اجتماعي کافي هستند. از اين رو عملکرد آنها در موقعيتهاي اجتماعي دچار خدشه مي شود. همين باعث ايجاد ترس از اين مي شود که ديگران ارزيابي منفي از عملکرد آنها داشته باشند، لذا اضطراب شان بيشتر مي شود و نياز به اجتناب از موقعيت هاي اجتماعي در آنها تشديد مي گرد. نقص در مهارت اجتماعي مي تواند ماحصل خصيصه هاي شخصيتي بدکار (مثل کمرويي و بازداري رفتاري) يا عوامل زيست محيطي باشد.
مهارت اجتماعي به ارتباط کلامي اشاره دارد. مثلاً افراد دچار اضطراب اجتماعي نمي توانند در تماس چشمي مناسب درگير شوند و ممکن است در شروع و ادامه گفتگو مشکلاتي را تجربه کنند(کولبرت، کلامپ، جوناتان، دين و استيون185، 2007). از اين رو آموزش مهارتهاي اجتماعي شامل ايفاي نقش و مواجههي واقعي است که تمرين رفتارهاي اجتماعي را تقويت ميکنند (مثل برقراري تماس چشمي مناسب، پرسش، افشاي اطلاعات مربوط به خود و غيره) و هم چنين شامل آموزش صراحت و قاطعيت نيز هست (ويلکينسون و کانتر186، 1982).

2-1-9-3- ديدگاه شناختي بک و همکاران در مورد اختلالات اضطرابي
بک و همکاران (1985) پيشنهاد دادند که اختلالات هيجاني به واسطهي تعامل وقايع شناختي، هيجاني و رفتاري تشديد شده در اثر خودشناسي ذخيره شده در حافظهي بلند مدت حفظ مي شوند. اين شناخت از تجربيات قبلي ريشه مي گيرد و مجموعه فرض هاي شناختي و مقررات شناختي (طرح واره) را براي زندگي ميسازد. اين طرح واره شامل باورهاي خشک و انعطاف ناپذير درباره ي خويش، ديگران و جهان است. مجموعه ي شناختي پس از قرار گرفتن در معرض تهديد فعال مي شود و فرضها و مقررات برانگيخته شده و به ارزيابي منفي، توجه گزينشي به چيزهاي منفي، احساسات منفي و واکنشهاي رفتاري منجر ميگردد.
بک و همکاران(1985) اضطراب اجتماعي را به اضطرابهاي ارزيابانه طبقه بندي کردند که ترس مرکزي از ارزيابي منفي مشخصه ي آنهاست. بر طبق اين نظريه يکي از عواملي که ترس را تشديد مي کند جايگاه يا منزلت اجتماعي است که به برداشت فرد از جايگاه خود و جايگاه ارزياب اشاره دارد. برداشت پست بودن از جايگاه خود احتمالاً اضطراب و اجتناب بيشتري را به وجود مي آورد، در حالي که برداشت برتر بودن از جايگاه خود باعث افزايش اعتماد به نفس مي شود. برداشت فرد داراي اضطراب اجتماعي از جايگاه خود، جايگاه اجتماعي پست است.
به علاوه اين مدل بر روي برآورد افراد از مهارتهايشان و بر روي اعتماد به نفس تمرکز کرد. چنين برداشت هايي منفي بودند و پيشنهاد شد که از عمل مناسب بازداري مي کنند، در مورد پيش بينيهاي مضطربانه و فاجعه سازي اغراق مي کنند و رفتارهاي اجتنابي را افزايش ميدهند. مدل بک و همکاران بر

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره بازدارنده ها، کودکان و نوجوان، کودکان و نوجوانان، افراد مبتلا Next Entries منبع پایان نامه درباره افراد مبتلا، پردازش اطلاعات، توجه متمرکز بر خود، علائم اضطراب