منبع پایان نامه درباره رفتار انسان، انتقال دانش، افراد مبتلا

دانلود پایان نامه ارشد

آنها ديدگاه منفي دربارهي خود دارند، علائم جسماني بيشتري را گزارش ميکنند، تمايل به توجه به محرکهاي نامطلوب و مضر دارند، در عملکردهاي اجتماعي روزمره با اختلال مواجهاند و به دنيا با نشانههاي ناآرامي و اغتشاش قريب الوقوع مينگرند(دنولت،1998؛ اسپيندلر، لارسون و پدرسن146،2006). از سوي ديگر بازداري عاطفي به اجتناب از خطرات بالقوه که متضمن تعاملات اجتماعي نظير عدم تاييد يا عدم پاداش از سوي ديگران است تعريف شده است(تزيالز147 و همکاران،2011). افرادي که نمرهي بالايي در بازداري اجتماعي دريافت ميکنند، در هنگام تعامل با ديگران مکررا احساس درخودفرورفتگي، تنش، ناراحتي و ناامني ميکنند(پدرسن و دنولت،2003؛ هبرا، ليندن، آندرسون و وينبرگ148،2003).
محققان نشان دادند که تيپ شخصيتيDبهطورکلي يک عامل خطرآفرين براي برآيندهاي نامطلوب تندرستي، کيفيت زندگي مرتبط با تندرستي و اشکال مختلف ناراحتي از جمله اضطراب، افسردگي و استرس پس از سانحه است(ملوي، پرکنسي پراس، استريک و استپتو149،2008). تيپ شخصيتي Dبا خطر فزايندهي بيماري، افسردگي، بيگانگي اجتماعي و اختلال در عملکردهاي اجتماعي روزمره، خشم واضطراب ونرخهاي بالاتر مرگومير در رابطه است(ملس150 و دنولت،2010). برخي از مطالعات نيز نشان دادند که تيپ شخصيتيDاز طريق متغيرهاي ديگر منجر به کاهش سلامتي ميشود. براي مثال، تيپ شخصيتيD ممکن است با رژيم غذايي ضعيف و فقدان ورزش در رابطه باشد. رژيم غذايي نامناسب و عدم فعاليت بدني با بيماريهاي مزمن مانند فشارخون ، بيماريهاي قلبي و عروقي و ديابت در رابطه است (کنوپز151وهمکاران،2004). مطالعه ديگر نشان مي دهد که افراد تيپDسطوح بالاتر بيگانگي اجتماعي را تجربه مي کنند، هرچه فرد از نظر اجتماعي بيشتر در خود فرورفته باشد، بههمان اندازه حمايت اجتماعي کمتري را تجربه ميکند(دنولت،2000) ونتيجه تحقيقات نشان داده است که حمايت اجتماعي مهمترين عامل در کنترل قندخون در بيماران ديابتي ميباشد( اديتاما152،2011). محققان ديگر به نقش تيپ شخصيتيDدر آزادسازي و پخش کورتيزول اشاره کردند. از نظر اين محققان، موقعيتهايي که متضمن ترس، اضطراب، درماندگي و فقدان کنترل است منجر به آزادسازي و پخش کورتيزول ميگردد(لوالو و توماس،2000). در يک مطالعه نشان داده شد که هيجان پذيري منفي با سطوح بالاي کورتيزول و هيجانپذيري مثبت با سطوح پايين کورتيزول در رابطه بود(ارفورث، بولو، اسکيلسون و هاگمار153،2008).
2-2-8-2-خودکارآمدي154
خودكارآمدي از نظريهي شناخت اجتماعي155 آلبرت باندورا (1986) مشتق شده است، كه به باورها يا قضاوتهاي فرد به توانائيهاي خود در انجام وظايف و مسئوليتها اشاره دارد. نظريهي شناخت اجتماعي مبتني بر الگوي علّي سه جانبهي رفتار، محيط و فرد است. اين الگو به ارتباط متقابل بين رفتار، اثرات محيطي و عوامل فردي(عوامل شناختي، عاطفي و بيولوژيك) كه به ادراك فرد براي توصيف كاركردهاي روان شناختي اشاره دارد، تأكيد ميكند. بر اساس اين نظريه، افراد در يك نظام علّيت سه جانبه بر انگيزش و رفتار خود اثر مي گذارند. باندورا(1986) اثرات يك بعدي محيط بر رفتار فرد كه يكي از فرضيههاي مهم روانشناسان رفتارگرا بوده است، را رد كرد. انسانها داراي نوعي نظام خودكنترلي و نيروي خودتنظيمي هستند و توسط آن نظام بر افكار، احساسات و رفتار هاي خود كنترل دارند و بر سرنوشت خود نقش تعيين كننده‌اي ايفا ميكنند.
بدين ترتيب رفتار انسان تنها در كنترل محيط نيست بلكه فرايندهاي شناختي نقش مهمي در رفتار آدمي دارند. عملكرد و يادگيري انسان متاثر از گرايشهاي شناختي، عاطفي و احساسات، انتظارات، باورها و ارزشهاست. انسان موجودي فعال است و بر رويدادهاي زندگي خود اثر ميگذارد. انسان تحت تاثير عوامل روان شناختي است و به‌طور فعال در انگيزهها و رفتار خود اثر دارد. براساس نظر باندورا افراد نه توسط نيروهاي دروني رانده ميشوند، نه محركهاي محيطي آنها را به عمل سوق مي دهند، بلكه كاركردهاي روانشناختي، عملكرد، رفتار، محيط و محركات آن را تعيين ميكند.
باندورا (1986) مطرح ميكند كه خودكارآمدي، توان سازندهاي است كه بدان وسيله، مهارتهاي شناختي، اجتماعي، عاطفي و رفتاري انسان براي تحقق اهداف مختلف، به گونهاي اثربخش ساماندهي ميشود. به نظر وي داشتن دانش، مهارتها و دستاوردهاي قبلي افراد پيشبيني كنندههاي مناسبي براي عملكرد آينده افراد نيستند، بلكه باور انسان در بارهي تواناييهاي خود در انجام آنها بر چگونگي عملكرد خويش مؤثر است. بين داشتن مهارتهاي مختلف با توان تركيب آنها به روشهاي مناسب براي انجام وظايف در شرايط گوناگون، تفاوت آشكار وجود دارد. “افراد كاملاً ميدانند كه بايد چه وظايفي را انجام دهند و مهارتهاي لازم براي انجام وظايف دارند، اما اغلب در اجراي مناسب مهارتها موفق نيستند” (باندورا، 1986).
خودشناسي از طريق پردازش مهارتهاي شناختي، انگيزشي و عاطفي كه عهدهدار انتقال دانش و توانايي ها به رفتار ماهرانه هستند، فعال ميشود. به‌طورخلاصه، خودكارآمدي به داشتن مهارت يا مهارتها مربوط نميشود، بلكه داشتن باور به توانايي انجام كار در موقعيتهاي مختلف شغلي اشاره دارد.
باور كارآمدي عاملي مهم در نظام سازندهي شايستگي انسان است. انجام وظايف توسط افراد مختلف با مهارتهاي مشابه در موقعيتهاي متفاوت به‌صورت ضعيف، متوسط و يا قوي و يا توسط يك فرد در شرايط متفاوت به تغييرات باورهاي كارآمدي آنان وابسته است. مهارتها ميتوانند به آساني تحت تأثير خودشكي156 يا خود ترديدي قرار گيرند، درنتيجه حتي افراد خيلي مستعد در شرايطي كه باور ضعيفي نسبت به خود داشته باشند، از تواناييهاي خود استفادهي كمتري ميكنند (باندورا ،1994). به همين دليل، احساس خودكارآمدي، افراد را قادر ميسازد تا با استفاده از مهارتها در برخورد با موانع، كارهاي فوقالعادهاي انجام دهند(وانون و وينگر157،2003). بنابراين، خودكارآمدي درك شده عاملي مهم براي انجام موفقيت آميز عملكرد و مهارتهاي اساسي لازم براي انجام آن است.
عملكرد مؤثر هم به داشتن مهارتها و هم به باور در توانايي انجام آن مهارتها نيازمند است. اداره كردن موقعيتهاي دايم التغيير، مبهم، غيرقابل پيشبيني و استرسزا مستلزم داشتن مهارتهاي چندگانه است. مهارتهاي قبلي براي پاسخ به تقاضاي گوناگون موقعيتهاي مختلف بايد غالباً به شيوههاي جديد ساماندهي شوند. بنابراين مبادلات با محيط تا حدودي تحت تأثير قضاوتهاي فرد در مورد تواناييهاي خويش است. بدين معني كه افراد باور داشته باشند كه در شرايط خاص مي توانند وظايف را انجام دهند. خودكارآمدي درك شده معيار داشتن مهارتهاي شخصي نيست، بلكه بدين معني است كه فرد به اين باور رسيده باشد كه ميتواند در شرايط مختلف با هر نوع مهارتي كه داشته باشد وظايف را به نحو احسن انجام دهد.
به عبارتي آلبرت بندورا معتقد است که انسانها داراي نوعي نظام خود کنترلي و نيروي خود تنظيمي هستند و توسط آن بر افکار ، احساسات و رفتارهاي خود کنترل دارند و بر سرنوشت خود نقش تعيين کننده ايفا ميکنند. احساس خودکارآمدي افراد را قادر ميسازد تا با استفاده از مهارتها در برخورد با موانع ،کارهاي فوقالعادهاي انجام دهند. بنابراين خودکارآمدي درک شده عاملي مهم براي انجام آن است. عملکرد موثر هم به داشتن مهارتها و هم به باور در توانايي انجام آن مهارتها نياز دارد. از طرفي خودکارآمدي درک شده بر ميزان تلاش براي انجام يک وظيفه اثر ميگذارد. افرادي که به کارآمدي خود باور دارند براي غلبه بر موانع و مشکلات تلاشهاي مضاعفي مي کنند(باندرا،1994؛ عبداللهي،2007). تحقيقات بسياري نشان دادند که افرادي که خودکارآمدي بالايي دارند در مقايسه با ديگر افراد در مواجهه با مشکلات مقاوم تر هستند. ليت158 و همکارانش(2005) در اين زمينه پيشنهاد کردند که رفتارهاي مخصوص و مداخلات شناختي را ميتوان براي بيماراني که اعتماد به نفس و خودکارآمدي پاييني دارند ترتيب داد تا کنترل ديابت در آنها بهتر صورت پذيرد(ليتلفيلد، کراون و رودين159،2003). همچنين در مطالعهي واندرن و ديگران در آمريکا مشخص شد که افراد مبتلا به ديابت که خودکارآمدي بالاتري داشتند، قدرت سازگاري بيشتري داشتند و مشکلات روحي کمتري نسبت به سايرين داشتند(واندون و وينگر ،2003).
2-2-8-3-حمايت اجتماعي ادراک شده
حمايت اجتماعي به امكاناتي كه ديگران براي فرد فراهم ميكنند تعريف شده است. همچنين اين مفهوم به عنوان معرفتي كه باعث ميشود فردي باور كند كه مورد احترام و علاقه ديگران بوده، عنصري ارزشمند و داراي شأن به شمار آمده و به يك شبكه اجتماعي روابط و تعهدات متقابل تعلق دارد، در نظر گرفته ميشود(مارموت و ويلکينسون،2008). برخي حمايت اجتماعي را واقعيتي اجتماعي و برخي ديگر آن را ناشي از ادراک فرد ميدانند. ساراسون160(1988) حمايت اجتماعي را مفهومي چندبعدي مي داند که هر دو را دربر ميگيرد. برطبق نظر هاوس ، حمايت اجتماعي عبارت است از محتواي كاركردي روابط كه ميتوان در چهار گروه از رفتارهاي حمايتي قرار داد .الف- پشتيباني عاطفي شامل احساس همدردي، دوستداشتن، اعتماد و توجه است و رابطهاي قوي با سلامتي دارد. ب- حمايت مادي شامل كمك مادي وخدماتي به شخص نيازمند است .ج- حمايت اطلاعاتي عبارت است از توصيهها، پيشنهادات واطلاعاتي كه شخص از آن در روبروشدن با مشكلات استفاده مينمايد .د- حمايت ارزيابي كه عبارت از دردسترس گذاردن اطلاعات سو دمند براي خود ارزيابي مي باشد. اين چهار عملكرد حمايت از لحاظ مفهومي متفاوتند ولي درعمل از يكديگر مستقل نيستند(شفيعي،1376).
در مطالعات اوليهي حمايت اجتماعي برحسب شمار تماسها تعريف ميشد . به اين ترتيب شخصي كه داراي ده تماس درهفته است دوبرابر كسي كه پنج تماس در هفته دارد از حمايت اجتماعي برخوردار است . مشكل اندازهگيري شمارتماسها به عنوان شاخص حمايت اجتماعي اين است كه اين امكان وجود دارد كه شمار واقعي آنها داراي اهميت نباشد . فردي ميتواند پنجاه تماس در روز داشته باشد و با اين وجود، يكي از اين تماسها مهم يا به قد ر كافي صميمانه ونزديك نباشد كه پشتيباني فراهم آورد . علاوه براين برخي ازپيوندها ي اجتماعي ممكن است منشا نگراني باشد. از سوي ديگرگاهي يك دوست صميمي ممكن است حامي بسيار مهمي باشد.
كوششهاي انجام شده براي اندازه گيري كيفيت روابط حمايت كننده منجر به ين انديشه شد كه شايد اين كيفيت به شكل رابطه وجود ندارد، بلكه درادراك وتوقعات شخصي نهفته است كه مورد حمايت قرار ميگيرد . به عبارت ديگر دوستان ممكن است واقعا هيچ گونه حمايتي ارائه نكنند اما شخص بر اين باور است كه آنها چنين ميكنند، يا اگر از آنها خواسته شود حمايت ميكنند در اين صورت اين باور همان تأثيري را دارد كه حمايت واقعي اگر وجود ميداشت، دارا بود . به عبارت ديگر خود حمايت اجتماعي نيست كه اهميت دارد بلكه اعتقاد به وجود حمايت اجتماعي است كه واجد اهميت است و افردي كه شديداً به آن اعتقاد دارند بايد بيش از آنهايي كه فاقد چنين اعتقاداتي هستند، از بيماري محافظت شوند(خزاعي،1372).
حمايت اجتماعي به عنوان يك عامل روانشناسي اجتماعي ميباشد كه به عنوان تسهيل كنندهي رفتار بهداشتي شناخته شده است . مشاهده شده است كه هم حمايت اجتماعي عمومي وهم حمايت مربوط به ديابت با تبعيت از رفتارهاي خود مراقبتي دربيماران ديابتي همبستگي دارد(التو و يوتلا،1997؛ گيليبراند و استونسون،2006؛ تلجامو و هنتينن،2001؛ فام و همکاران،1996) .
بررسيهاي انجامشده نشان ميدهد كه حمايت اجتماعي اثرات مثبتي بر جنبه هاي گوناگون فعاليتهاي خود مراقبتي دارد. به عبارتي حمايت اجتماعي از طريق دو فرايند عمده بر كنترل بيماري ديابت مؤثر است:
1-اثر مستقيم؛ از طريق رفتارهاي مرتبط باسلامت مثل تشويق رفتارهاي سالم
2-اثر تعديل كننده ؛ كه به تعديل آثار فشارعصبي حاد و مزمن بر سلامت و همچنين افزايش سازگاري با فشار عصبي بيماري ديابت كمك ميكند(مارموت و ويلکينسون،2008).
بهعبارتي پژوهشگران براي تبيين چگونگي تاثير

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره افراد مبتلا، گروه کنترل، هورمون رشد Next Entries منبع پایان نامه درباره کانون کنترل سلامت، طرح پژوهش، سلامت روان