منبع پایان نامه درباره ذهن آگاهی، پذیرش و تعهد، مبتنی بر ذهن، شناختی – رفتاری

دانلود پایان نامه ارشد

بتوانند به طور روشن تری تجربیات مثبت خود را تصویر کنند، درد کمتری را نیز تجربه خواهند کرد (گچل، ترک، 1381).

2-12-2-2 درمان های جسمانی
مداخله های جسمانی، از طریق فعال سازی اعصاب محیطی غیر دریافت کننده حس درد، باعث ایجاد وقفه در اعصاب دریافت کننده ی حس درد می گردند و نیز از طریق فعال سازی سیستم های مرکزی وقفه دهنده درد، موجب کاهش یافتن احساس درد می شوند. ماساژ یا مالیدن نواحی دردناک برای کودکان بسیار آشنا است. آنها به سرعت می آموزند که به دنبال تزریق، با مالیدن محل تزریق، می توانند به درد پایان دهند. ماساژ، فیزیوتراپی و تمرینات جسمانی ساده وضعیتی – کششی، می توانند بخش مکمل و موثر درمان درد در کودکانی باشند که از درد مستمر رنج می برند و یا دارای مشکلات طبی هستند که آنها را از مشارکت در فعالیت های جسمانی باز می دارد (گچل، ترک، 1381).
2-12-2-3 درمان های رفتاری
مداخله های رفتاری، به منظور ایجاد تغییر در رفتار کودک و نیز بزرگسالانی که با کودک دارای تعامل متقابل هستند، طراحی شده اند. هدف درمانی این شیوه، عبارت است از کاهش رفتارهایی که می توانند درد و پریشانی کودک را افزایش دهند و نیز بهبود رفتارهایی است که می توانند درد را کاهش دهند. آرامش عضلانی پیشرونده و نیز تمرینات جسمانی تکرار شونده ساده (با در نظر گرفتن ترجیح کودکان) برای بیشتر آنها روش های راحتی به شمار می آیند و در طول درمان های طبی دردناک می توانند آن شیوه ها را به کار گیرند. در طی بسیاری از درمان هایی که فشار روانی ایجاد می کنند بسیاری از کودکان، به طور طبیعی عضلات خود را به حالت انقباض در می آورند و نفس خود را در سینه حبس می کنند. عده ای از کودکان با سفت کردن و شل کردن متناوب مچ ها، حرکت دادن منظم یک پا (مثل آونگ ساعت) یا با تنفس عمیق و آرام می توانند به آرامش دست یابند. این روش های ساده به نحو چشم گیری درد را کاهش می دهند. تمرینات جسمانی عمومی، در حقیقت اجزاء اصلی برنامه های درمانی کنترل درد برای کودکانی است که دردهای عود کننده یا مستمر را تجربه می کنند. هدف تمرینات مذکور، عبارت است از بازگرداندن فعالیت های بهنجار کودکان تا حد ممکن، فراهم آوردن لذت برای آنان، افزایش مشارکت آنها در رویدادهای اجتماعی، افزایش استقلال و اعمال کنترل بیشتر بر درد و کاهش پریشانی و درماندگی کودکانی که دارای دردهای مستمر یا عود کننده هستند (گچل، ترک، 1381).
به منظور رفع درد کودکان، بسیاری از روش های شناختی و رفتاری در ارتباط با یکدیگر به کار گرفته می شوند، تا به گونه ی مستقل (گچل، ترک، 1381).
2-12-2-4 درمان CBT و موج سوم درمان ها
درمان شناختی – رفتاری (CBT) درد مزمن، ریشه در تئوری یادگیری و تئوری شناختی دارد. این رویکرد درمانی، بیش از 30 سال است که تکامل پیدا کرده و در عرصه های مختلفی از روان شناسی بالینی، کاربرد دارد. شواهد محکمی در رابطه با اثربخشی رویکردهای CBT بر کنترل بیماری های مزمن، نشان داده شده است. با وجودی که اهداف و اصول CBT، با بسیاری از اصول و اهداف برنامه های درمانی دیگر، همسان است اما این رویکرد درمانی از لحاظ محتوای درمان، پیامدهای مورد انتظار و روش های ارائه ی درمان، با رویکردهای دیگر متفاوت است. هدف همه ی رویکردهای CBT، توجه به افکار، باورها، هیجانات و سایر فرایندهای روانی است که در ایجاد و تداوم رنج، نقش مهمی را ایفا می کنند. به عنوان مثال، میزان فاجعه آمیزی والدین در رابطه با درد، نقش مهمی در فهم تجربه درد مزمن دارد و در برخی رویکردهای شناختی – رفتاری، به عنوان یک متغیر کلیدی در نظر گرفته می شود. فاجعه سازی، به عنوان یک “مجموعه” شناخت های منفی که منجر به بیش برآورد احتمال پیامدهای نامطلوب می شوند، تعریف می گردد. این مفهوم، به عنوان یک مفهوم کلیدی در مدل ترس – اجتناب، در نظرگرفته می شود. بدین ترتیب، یکی از مکانیسم های مهم درمان CBT، کاهش فاجعه سازی درد تا جایی است که کاهش درد، پریشانی و ناتوانی را به دنبال داشته باشد (ولز172 و همکاران، 2007).
اخیرا، رفتاردرمانی های”موج سوم”، بحث ها و توجه زیادی را به خود اختصاص داده اند. همراه با تغییر قرن، افزایش علاقمندی به رفتار درمانی های جدید، مخصوصا در میان پژوهشگران بالینی، دیده می شود. برخی معتقدند که این تغییر جهت، مشابه با همان” انقلاب شناختی ” (یعنی روان درمانی” موج دوم “) است که در سال های 1970 اتفاق افتاد. در آن زمان اعتقاد بر این بود که با استفاده از مداخلاتی که هدفشان شناختارهای ناکارآمد است، می توان تاثیر رفتار درمانی را ارتقا بخشید. بدین ترتیب، درمانCBT ، هدف بسیاری از تحقیقات بالینی شد و به دنبال آن داده های زیادی در رابطه با تاثیر این رویکرد بر دامنه ی وسیعی از وضعیت های بالینی گرد آوری شد (گادیانو 173، 2004). یکی از مزیت های درمانCBT، توانایی تطبیق آن با پیشرفت های نظری و بالینی مثل درمان های مبتنی بر پذیرش و درمان های مبتنی بر ذهن آگاهی می باشد، در این درمان ها توانایی توجه به لحظه ی اکنون مورد تاکید قرار می گیرد و مخصوصا از شیوه هایی استفاده می گردد که گشودگی و پذیرش را ارتقا می بخشد و میزان واکنش پذیری را به شیوه ی متفاوت از درمان CBT کلاسیک، کاهش می دهد (رکتور174، 2011). درمان های موج سوم، نسبت به درمان های کلاسیک قبلی گشودگی دارند و بر تغییرات بافتاری و عملکرد تمرکز دارند. این درمان ها، مبتنی بر درمان های موج اول و دوم می باشند اما به نظر می رسد که این درمان های رفتاری کلاسیک را به سمت جلو هدایت می کنند (هیز، 2004). درمان های موج سوم، غالبا با درمان CBT قابل قیاس هستند. طرفداران این نسل سوم درمان ها معتقدند که این رویکردها هم به لحاظ تئوری و هم به لحاظ تکنولوژی، نسبت به درمان های کلاسیک متمایز و بدیع هستند. برخی دیگر معتقدند که این رویکردها ی جدید، فی نفسه، هیچ چیز جدید ی را ارائه نمی کنند. تعجب آور نیست که گاهی اوقات چنین موضع گیری هایی موجب مباحثه زیادی بین طرفداران این رویکردها و افراد دیگر می شود(هربرت175 و همکاران، 2011). نمونه هایی از این درمان های موج سوم عبارت است از: رفتار درمانی دیالکتیک176 (DBT، لینهان177، 1993)، درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد178 (ACT، هیز179، استروسال و ویلسون 180، 1999) ، روان درمانی تحلیل کارکرد 181 (FAP، کولنبرگ و تسای182، 1991)، رفتاردرمانی التقاطی زوجین183 (IBCT، کریستنسن184، جکوبسن & بابکوک185، 1995؛ کوردووا & الدریج186، 2000)، شناخت درمانی مبتنی بر ذهن آگاهی187 (MBCT، سگال188، ویلیامز & تیزدل189، 2002) و درمان های دیگر (هیز و همکاران، 2004).
درمان های موج سوم، برخی ویژگی های مشترک دارند اما از برخی لحاظ دیگر با یکدیگر متفاوتند. ویژگی های مشترک این درمان ها عبارت است از: ذهن آگاهی، پذیرش، در آمیختگی، ارزشمندی ها، ارتباطات و رابطه ی مراجع درمانگر. با این وجود، برخی معتقدند که بعضی از این ویژگی ها، بخشی از ویژگی های درمان CBT به شمار می آیند (است 190، 2008).
2-12-2-4-1 درمان ACT
2-12-2-4-1-1 مبانی نظری درمان ACT
درمان مبتنی بر پذیرش و تعهد (ACT)، در سال 1990 توسط هیز، استروسال و ویلسون مطرح شد و به”درمان های شناختی رفتاری موج سوم” تعلق دارد (کل 191و همکاران، 2012). بررسی تئوری زیر بنایی درمانACT نشان می دهد که این درمان هنوز یک درمان نوین است، اما در رابطه با این موضوع که این درمان برخلاف درمان CBT کاهش سریعی در باور به افکار منفی (نه الزاما فراوانی آن) به وجود می آورد، حمایت های تجربی وجود دارد. این میزان کاهش باور به افکار منفی، خواه همراه با تغییرات در فراوانی این افکار باشد یا نباشد، بر اساس مفهوم (مولفه ی)” گسستگی شناختی” اتفاق می افتد و به پیامدهای مثبت درمان ACT اختصاص دارد. درمان ACT میزان اشتیاق به مواجهه با رویدادهای منفی درونی را افزایش می دهد – یک فرآیندی که به پیامدهای مثبت این درمان اختصاص دارد (هیز، 2004).
درمانACT به وضوح یک درمان بافتاری است و مبتنی بر تحلیل تجربی زبان و شناخت انسان (تئوری چهارچوب ارتباطی192 ) می باشد. تئوری RFT شرح می دهد که چرا در آمیختگی شناختی و اجتناب تجربی، هم دائم و همیشگی هستند و هم مضرند. درمان ACT این فرآیندها را مورد هدف قرار می دهد و واجد حمایت های تجربی، هم در سطح فرآیند و هم در سطح نتیجه و پیامد می باشد (هیز،2004). در درمانCBT ، پذیرش به عنوان یک مفهوم در نظر گرفته می شود در حالی که بنیان گذاران درمانACT به طور عمیق تری به این مفهوم پرداخته اند و آن را به عنوان یک مولفه ی درمانی در کنار مولفه هایی مثل گسستگی193، ذهن آگاهی و غیره در نظر گرفته اند. در مدل ACT، پذیرش به عنوان تمایل نسبت به یک رویداد یا وضعیت توصیف می شود. با وجودی که مولفه ی پذیرش، به عنوان راهکاری برای تغییر هیجانات در نظر گرفته نمی شود اما این مولفه قابل قیاس با راهکارهایی است که هدفشان تنظیم هیجانات است مثل راهکارهای سرکوبی، انحراف توجه و ارزیابی مجدد. برخی از صاحب نظران، مولفه ی پذیرش را به عنوان یک راهکار تنظیم هیجانات در نظر گرفته اند. مقالات مروری و فراتحلیلی زیادی تاثیر درمان ACT و اندازه ی اثر آن را گزارش کرده اند (کل194 و همکاران، 2012).
بودا معتقد است که: ” تولد رنج آور است، مرگ رنج آور است، سوگ، غم، درد و نومیدی رنج آور است، ارتباط با شرایط ناممطلوب رنج آور است، جدایی از شرایط مطلوب رنج آور است و نرسیدن به آنچه که دوست داشتنی است، رنج آور است”. کومر195 ) 2002 ) معتقد است که بر اساس دیدگاه بودیسم، “رنج کشیدن از طریق تمایل روانی به ماهیت و ذات که مبتنی بر تجربه ی افکار، عواطف، رفتار یا خود به عنوان گسسته و غیر قابل تغییر می باشد، به وجود می آید”. بر اساس تئوریACT ، رنج کشیدن ، بخش لاینفکی از هستی بشر است. یکی از منابع این رنج، دوسوگرایی زبان بشر می باشد. درد (رنج)، با توجه به همه ی پیچیدگی های زندگی بشر، اجتناب ناپذیر است، اما بشر این رنجش را از طریق زبان تقویت می کند. به دلیل اینکه ارتباطات کلامی، به گونه ی دلخواهانه قابلیت اجرا دارند، هر موقعیتی می تواند “یادآور” رنج گذشته ی فرد باشد. در سیستم های غیر کلامی، تنها موقعیت های مشابه می توانند چنین وضعیتی را ایجاد سازند. در واقع، به دلیل اینکه رویدادها می توانند به لحاظ کلامی از طرق مختلفی با یکدیگر ارتباط داشته باشند، حتی رویدادی که عملکرد ی مخالف با رویدادهای رنج آور قبلی داشته باشد هم می تواند رنج آور باشد. به عنوان مثال، فردی که مرگ یکی از عزیزانش را تجربه کرده است ممکن است با دیدن مراسم تدفین فردی، آن تجربه ی رنج آور قبلی اش دوباره زنده شود، اما هم چنین ممکن است آن تجربه، در یک روز بهاری، یا با دیدن یک گل و یا وقتی کودکی را در حال بازی می بیند، دوباره زنده شود، بدین ترتیب ممکن است خیلی از رویدادهای لذت بخش، یاد آور آن تجربه ی رنج آور فرد باشد. مشابه چنین اثراتی در وضعیت های بالینی هم دیده می شود مثلا آرامش عضلانی القا کننده ی اضطراب است و خودکشی در ایام تعطیلات افزایش می یابد(هیز، 2002).
هم چنین دو سوگرایی زبان از طریق تمایل به اجتناب، رنج فرد را افزایش می دهد. در این رابطه عواطف مثال خوبی هستند. در سیستم های غیر کلامی، رویدادهایی که واکنش های تنفر انگیز به وجود می آورند، مورد اجتناب قرار می گیرند. در سیستم های کلامی، خود این واکنش ها هدف اجتناب قرار می گیرند. زبان انسان، باعث می شود که مجموعه هایی از حس های بدنی، ویژگی های بافتاری و رفتاری را به صورت “حالات عاطفی” توصیف کند. ما ممکن است یاد بگیریم که یک مجموعه را به صورت “افسردگی” توصیف کنیم و مجموعه ی دیگر را به عنوان ” اضطراب” در نظر بگیریم. بیزاری نسبت به این رویدادهای سازمان یافته، ممکن است به ترتیب به وسیله ی ارزیابی های کلامی (مثلا اضطراب” بد ” است) و واکنش های بعدی که به دنبال این احساسات به وجود می آیند (مثلا، اگر در این جا من دچار حمله ی پانیک شوم، خودم را مورد تمسخر قرار داده ام)، تقویت شود. این

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره درد مزمن، سازمان بهداشت جهانی، پیش دبستانی، فیزیولوژی Next Entries منبع پایان نامه درباره روان شناختی، انعطاف پذیری، ذهن آگاهی، مفهوم سازی