منبع پایان نامه درباره دولت مطلقه، نظریه دولت، دیوانسالاری، دولت مدرن

دانلود پایان نامه ارشد

ن شانزدهم مطرح شد. کاربرد واژه دولت مطلقه به مثابه یک اصطلاح سیاسی در اروپا به قرن هجدهم بر میگردد. این شکل از دولت درتاریخ کشورهای اروپایی، بین نابودی فئودالیسم و سرمایهداری به وجود آمد. دو عامل رفرماسیون ( اصلاح دینی) و بروز جنگهای گسترده زمینه ساز دولت مطلقه غیر دینی بود. درپرتوی دوعامل بهم پیوسته توسل به پیشینه تاریخی عقل گرایی غرب، و مددجویی فرهنگ دولت ساز دین مسیحیت، فرایند دولت سازی – ملت سازی انجام شد. جنبش اصلاح دینی مارتین لوتر، استقلال کلیسا و پاپ را در هم شکست و اقتدار حاکمان را محدود کرد. براساس اصول اصلاح گرایی همه باید تابع قدرت حاکمان غیردینی باشند. از سوی دیگر جنگهای داخلی موجب گسترش روزافزون علاقه شهروندان به حکومت قدرتمند مرکزی، ارتش نیرومند، و تضعیف دولتهای محلی شد؛ ضمن این که ایجاد ارتش دایمی نیازمند تامین هزینه بیشتر از حکومت مرکزی بود. این نیازها دیوانسالاری نظامی و اداری را گسترش داد و به شخص شاه وابسته کرد و به تدریج شاه در کانون قدرت قرار گرفت و فراتر از قوانین و تنها شخص مسئول قلمداد شد. تحت شرایط حاکم بر اروپای قرن شانزدهم و هفدهم، برای بسیاری از نظریه پردازان پرسشهایی درباره نحوه تامین حقوق انسانها مطرح شد. در محور بحث دولت مطلقه نزد بسیاری از نظریه پردازان علاقه زیادی به کاربرد نظریه دولت مطلقه ژان بدن و توماس هابز ابراز شد. هر دوی این دانشمندان از اصلاح گرایی و جنگها، وبه ویژه بیثباتی و ضرورت آرامش متأثر بودند. از این زمان است که میتوان گفت دولت ، حکومت و جامعه از یکدیگر تفکیک و بدن و هابز با ارایه تعریف جدیدی از دولت محدودیت دولت یونانی را کنار گذاشته و بدن حاکمیت را مهمترین عامل دولت اعلام کرد. به نظر او حاکمیت یا قدرت کامل، مطلق و دایمی،محور نظریه دولت مطلقه را تشکیل میدهد. بدن، وجود دولت را نیازمند شخصیت واجد حاکمیت میداند و حاکمیت متضمن تفوق و تسلط است؛ ازاین رو از نظراو قدرت مرکزی نیرومند میتواند بیثباتی داخلی را پایان بدهد. این قدرت بیتردید در وجود شاه تجلی یافت.( پزشکی،1384)
توماس هابز از طراحان دیگراین نظریه ، مانند بدن ازشریط زمانه خود متاثراست. او بر این امر تاکید میکند که هیچ کس وهیچ یک ازافراد بشردربرابر دیگری امنیت کافی ندارند. نتیجه این وضع، به باور وی مبارزه دایمی برای بقا است که به صورت جنگ همه برضد همه شکل میگیرد. دراین شرایط انسان برای رهایی از آشوب و ناامنی قرار میگذارد حقوق فردی خود را به صورت دایم به مرجع ثالثی ( دولت) واگذار کند. مردم برای جلوگیری از تجاوز بیگانه ، حفظ جان و مال و تامین امنیت و آسایش خود تمام قدرت خود را به زمامدار واحد قدرتمندی یا جمعی از مردان با کفایت واگذار میکند. به این ترتیب، لویتان این هیولای افسانهای مذهبی، قدرت دولتی که خدای فانی دربرابر ایزد باقی است، آفریده میشود و افراد را به دلیل ترس از کیفر مرگ به تبعیت از خود وادار میکند. ضمن آن که امنیت و تبعیت فردی را که هدف غایی دولت است، ایجاد میکند. (سازگار،57، 1374)
بر همین اساس کارل ویتفول معتقد است : «بشر خود ـ مدار، تحت‌ قدرت‌ مطلقه‌ بشر مورچه‌ نيست‌. تلاش‌ او براي‌ فرار از آزادي‌ نشان‌ مي‌دهد هر چيزي‌ را كه‌ با ترديد از دست‌ بدهد، به‌ همان‌ نسبت‌ نيز به‌ آن‌ علاقه‌مند مي‌شود. اصرار بر اين‌ كه ‌مستقلا عمل‌ نمايد، يك‌ ويژگي‌ اساسي‌ انسان‌ Spapienes /Homo و كيفيت‌ شديدا پيچيده‌اي‌ است‌.همه‌ي‌ اجزاي‌ تشكيل‌دهنده‌ي‌ چنين‌ خصوصيتي‌ از نظراجتماعي‌ با ارزش‌ نيستند، بلكه‌ با ارزش‌ترين‌ آن‌ها نيروي‌ محركه‌ بشر است‌: علي‌رغم ‌همه‌ي‌ ضعف‌هاي ‌بيروني‌، اصرار در اطاعت ‌از درون ‌خود دارد. تحت‌ شرايط قدرت‌ مطلقه‌ بر سر ميل‌ خود ـ مداري‌ بشر چه‌ اتفاقي‌مي‌افتد؟ استبداد «آب‌ ـ پايه‌«، نوعي‌ از قدرت‌ مطلقه‌، هيچ‌ نيروي‌ سياسي‌ مربوطه‌را نمي‌تواند در كنار خود تحمل‌ كند. از اين‌ نقطه‌نظر، اولا در سطح‌ نهادي‌ موفقيت‌ مي‌يابد، چون‌ مانع‌ توسعه‌ چنان‌ نيروهايي‌ مي‌شود; ثانيا، در سطح‌ روان‌شناختي‌ نيز موفقيت‌ كسب‌ مي‌كند، چون‌ بشر را براي‌ انجام‌ عمل‌ سياسي‌ مستقلي‌ دلسرد مي‌نمايد. در تحليل‌ نهايي‌، حكومت‌ «آب‌ ـ پايه‌« حكومتي‌ است‌ با ارعاب‌.»2
ویتفوگل حاکمران قدرتمند این گونه جوامع را به ببر مبدل می کند و معتقد است : « طراح‌ قدرت‌ بايستي‌ مانند ببر داراي‌ وسايل‌ مادي‌ باشد كه‌ بتواند قرباني‌هايش‌ راخرد كند، استعداد كشت‌ ـ مديريتي‌ در حقيقت‌ داراي‌ چنين‌ وسيله‌اي‌ است‌. اين حكومت‌ كنترل‌ بلامانعي‌ را بر ارتش‌، پليس‌ و خدمات‌ خبرگيري‌ اعمال‌ مي‌كند و زندان‌بانان‌، دژخيمان‌، و جلاداني‌ را در دسترس‌ خود دارد كه‌ مجهز به‌ تمام‌ وسايل‌ دستگيري‌، ناتوان‌ ساختن‌ و نابودي‌ شخص‌ مظنون‌ هستند.»(نراقی ،همان منبع)
درتوضیح نظریه دولت مطلقه باید پنج عنصر را در نظر گرفت که عبارتند از:
1.نظریه حاکمیت کامل ومطلق در قانونگذاری: محور اصلی نظریه دولت مطلقه بوده است اولاً وجود دولت نیازمند وجود شخصی واجد حاکمیت است. دوم اینکه این شخص به نحو کامل در پادشاه تجلی مییافت .سوم اینکه این نظریه تنها نظریهای بود که به نحو کامل منطق مفهوم حاکمیت را میپذیرفت.
    2.نظریه مالکیت: شخص حاکم با دولت یکسان تلقی میشد .دولت متعلق به پادشاه  یا شخص حاکم بود و از آن وی به شمار میرفت و این خود شامل اشخاص و اشیاء بود.
    3.نظریه حق الهی: با مفاهیم قدیمی تر مربوط به حکومت دینی تفاوت داشت به موجب آن شخص حاکم بر اساس حکم و حمایت خداوندی حکومت می کرد .بنابراین قوانینی که پادشاه اعلام میکرد،دارای اهمیت مذهبی به شمار میرفتند.
4.نظریه مصلحت دولت: وقتی نظریه حق الهی  با نظریات مربوط به مصلحت دولت در آمیخت ،نظریهای بسیار نیرومند پیدا شد.
     5.نظریه شخصیت: هسته اصلی نظریه دولت مطلقه – شخص حاکم همان دولت و دولت نیز همان حاکم.(سطوتی حمید،1390)
عبدالرحمن عالم برای پادشاهی استبدادی سودمندیها و زیان هایی در نظر گرفته که در این پژوهش به صورت خلاصه ارائه داده خواهد شد:
-سودمندیهای پادشاهی مطلقه
1.تناسب با زندگی انسانهای نخستین.
2.آمادگی و نیروی عمل
3.باثباتی حکومت
4.پایداری و استمرار سیاست ها
5. خدمات خوب اجتماعی
6. رویارویی با ستمگری فئودال ها
7. شناخت استعداد ها
8. پیشرفت اقتصادی همه جانبه
-زیانهای پادشاهی مطلقه
1.ستمگری پادشاهی
2. رد حکومت بر خود
3.غیرعقلانی بودن جانشینی
4.آسیب پادشاهی ضعیف
5. ناامنی حکومت پادشاهی
6. تمایلات امپریالیستی شاهان (عالم،280 و 281، 1385)
مفهوم حاکمیت مطلقه مفهوم اساسی و محور نظریه دولت مطلقه است. مهمترین نظریه پردازان مورد بحث در اینجا ژان بدن و توماس هابز هستند. همانطور که از عنوان آن پیداست، دولت مطلقه مظهر حاکمیت کامل و مطلق بود که قدرت خود را با هیچ نیروی دیگری تقسیم نمی کرد. نمونه بارز این گونه دولت ها دولت لوئی سیزدهم و لوئی چهاردهم در فرانسه بود و کارویژه مهم این دولت ها یکسان سازی پیرامون اجتماعی بود. تمرکز کامل قدرت، اقدام دولت در هر زمینه ای را ممکن می ساخت وتوجیه عقلایی آن هم «مصلحت دولت» بودچنین دولتی ناگزیر به تکیه زدن به یک دستگاه دیوانی سلسله مراتبی و متمرکز بود که سرآغاز پیدایش دستگاه دیوانسالاری کنونی تلقی می شود. (نقیب زاده،174، 1385)
خلاصه آن که دولت مطلقه، آن نوع ساختار دولتی است که در انتقال جامعه از صورت بندی ماقبل سرمایهداری به صورت بندی اولیه سرمایهداری نقش اساسی دارد و با نوسازی قضایی، اصلاحات اقتصادی، ایجاد دیوانسالاری وسیع نظامی و تاکید برمصلحت عمومی تمرکزی انحصاری برابزارها و قدرت به وجود میآورد. پادشاه به عنوان تنها مبنای نظم و امنیت و مظهر خواست ملی و دارای اقتدار تام و بانی اصلاحات و نوسازی و حافظ همبستگی ملی در برابر تهدیدات خارجی تکیه گاه نهایی اشرافیت در حال زوال و شوق شکل گیری طبقات و کارگزاران دولتی جدید ظاهر میشود. هر چند که دولت مطلقه به اقتضای شرایط پیدایش، کارویژه، و نحوه اضمحلال به شکلهای مختلف دراروپا ظاهر شد؛ اما همگی بی قید وبند ، سرکوبگر، جبار، ناقض اصول و حقوقی که مبنای تشکیل آن بودند، نبودند، بلکه پادشاهان خودرا حافظ نظم و قانون میدانستند، شهروندان نیز چنین تصوری داشتند. از این رو جباریت و استبداد اساسا با آن هم معنا نیست. یعنی دولت مطلقه را باید از برخی دولتها مانند استبدادی، فردی، دیکتاتوری، فاشیستی و توتالیتر جدا کرد.
این الگو برای تبیین دولت رضا شاه پهلوی به کاررفته است. دلیل این که دولت رضاشاه ، دولت مدرن مطلقه خوانده میشود این است که هواداران این نظر معتقد هستند که رضا شاه با متمرکز کردن منابع و ابزارهای قدرت، ایجاد وحدت ملی، تاسیس ارتش مدرن، تضعیف مراکز پراکنده قدرت، اسکان اجباری عشایر، ایجاد دستگاه دیوانسالاری جدید، تمرکز منابع اداری، اولین کسی است که مبانی دولت مطلقه مدرن را ایجاد کرد. دولت مطلقه در نزد هواداران ایرانی این الگو، اولین شکل دولت مدرن در فرایند نوسازی دموکراتیک در ایران است که براساس اصلاحات نظامی، صنعتی در زمان رضاشاه شکل گرفت .معتقدان این دیدگاه، میگویند مشروطیت با توجه به دستاوردهایی که در طرح اندیشهها و آزادیخواهی و در جهت ایجاد موانع دولت مدرن مطرح کرد، به مثابه مهمترین عامل تاریخی، سیاسی-اجتماعی معاصر ایران تلقی میشود؛ اما درعمل بدلایل مختلف اهداف آزادیخواهی، حاکمیت قانون، مشارکت سیاسی، تفکیک قوا را تحقق نبخشید. از این رو دولت نوسازی پهلوی را دست کم میتوان مجری برخی از اهداف اقتصادی و اجتماعی آن دانست. رضاشاه جامعه بسیارعقب مانده به ارث مانده قاجاررا در ساختارطبقاتی، قشربندی اجتماعی، امور صنعتی-اداری به صورت بنیادی متحول کرد و جامعه را ازمرحله تولید ارباب رعیتی به مرحلهای ازشرایط بورژوازی سوق داد و شرایط عینی و فکری لازم برای بروز دولت نیرومند را به وجود آورد و بدین ترتیب ظهور نوعی دولت مطلقه مقدمه پیدایش دولت جدید در قالب دولت متمرکز عصر پهلوی اول ظاهر شد.
مقایسه دولت مطلقه مدرن در ایران با دولت مطلقه مدرن در اروپا
1. هواداران دولت مطلقه رضاشاه، به رغم اشاره به تفاوت ساخت دولت مطلقه در غرب و ایران در نوشتههای خود، وجه تمایز اصلی جامعه ایران و اروپا ( یعنی میزان استقلال دولت از طبقات و اقشار فعال جامعه ) را نادیده میگیرند. مهمتر این که به دلیل استقلال دولت از طبقات درشکل ایرانی دولت مطلقه، شیوه اعمال قدرت را نیز استبدادی تلقی میکنند. شیوهای از گونههای مختلف اعمال قدرت که درشرایط فئودال اروپا مشاهده نمیشود. در کشورهای اروپایی عنصر فئودالیته به مثابه مدل مناسب دولت مطلقه و قدرت سیاسی، در تطور تاریخی دردستگاه اداری- سیاسی قدرتمند تجلی یافت و نقش شخصیت درروند تصمیم گیری و اجرایی و تنها تامین کننده منافع و مصلحت عمومی اعتبار خود رااز دست داد؛ در حالی که در ایران زمان رضاشاه تمرکز قدرت در شخص شاه مانع اصلی نهادینگی دولت در تمامی حوزههای برنامهریزی اجتماعی، سیاسی بود. اصولا صورت بندی اجتماعی فئودالیته در اروپا بر خلاف شیوه تولید حاکم برجامعه ایران ماقبل سرمایهداری ، متضمن عنصر نیرومندی از آزادی و مصونیت نیروهای اجتماعی بود که در ایران سلطنت پهلوی هرگز وجود نداشت. درواقع آن که قدرت در غرب را به نظام قانونی تبدیل کرد، عملکرد طبقات اجتماعی بود ، به علاوه، استقلال طبقات از دولت در اروپا اساس قانونی داشت در حالی که درایران حکومت ورای قانون بود و میتوانست براحتی قدرت ، ثروت و موقعیت یابد و جان افراد را بدون هیچ پاسخ گویی بگیرد.
2. سرشت دولت مطلقه، در غرب و رضاشاه درایران از بابت کارویژه ملت سازی و دولت سازی اساسا تفاوت دارد. بدون تردید تفاوت در ماهیت و کارکرد دولت مطلقه در غرب و ایران پیش از هر چیز به گذشته اجتماعی آنها بازمیگردد. شکل گیری خودآگاهی ملی ناشی ازاندیشه عقل گرایی تمدن غرب و نقش فرهنگ سازی دین مسیحیت ازنکات مهم تفاوت دو مدل دولت مطلقه غرب و ایرانی است. فرایند ملت سازی و یکپارچگی دولت غرب از مراحل اولیه عصر

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره ناسیونالیسم، دولت مطلقه، نظام سیاسی، صاحب نظران Next Entries منبع پایان نامه درباره جنگ جهانی اول، دولت ایران، انقلاب اکتبر، عثمانی ها