منبع پایان نامه درباره درد مزمن، ویژگی های فردی، کودکان مبتلا، یادگیری اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

دهد. اولین ابزار در این زمینه، فهرست درد چند بعدی هاون – یال85 می باشد که سه واکنش متمایز خانواده را نسبت به درد کودک مورد شناسایی قرار می دهد، این واکنش ها عبارتند از: دلسوزی 86، انحراف توجه87 وتنبیه88. مطالعات محدودی، واکنش های والدین را نسبت به تجربه ی درد کودکان مبتلا به درد مزمن، نشان داده اند. در یکی از این مطالعات، سطح بالای توجه مثبت و منفی، با افزایش نشانه های بدنی ارتباط داشت و این وضعیت در کودکانی دیده می شد که از خودارزشمندی پایین تری برخوردار بودند. هم چنین، واکنش های حمایت گرایانه ی والدین، با افزایش تعداد دفعات غیبت از مدرسه، افزایش مراجعه به مراکز درمانی و کند شدن بهبود بعد از جراحی، ارتباط دارد(کلار89 و همکاران، 2008).
تحقیقاتی که به دنبال بررسی تاثیر عوامل خانواده و والدین بر درد مزمن کودکان هستند، حیطه هایی مثل نحوه ی شکایت درد در خانواده، سبک فرزندپروری، واکنش والدین به درد کودک، تعامل والد – فرزندی، محیط خانواده، ارتباطات کلی خانواده و عملکرد را مورد توجه قرار داده اند. با وجود اینکه توافق زیادی در این زمینه وجود دارد که فاکتورهای والدین، بر تجربه ی درد کودکان و پیامدهای آن تاثیر گذار است، اما تحقیقات کمی در رابطه با میزان تمایز و میزان ارتباط متغیرهای مربوط به این زمینه صورت گرفته است (سیبرگ و همکاران، 2011).
تحقیقات سیستماتیک محدودی در رابطه با فرآیند توجه والدین نسبت به تجربه ی درد کودکان، انجام شده است. احتمالا چندین متغیر، توجه والدین را نسبت به تجربه ی درد کودکان، تنظیم می کنند.یکی از متغیرهایی که در این زمینه نقش مهمی دارد، ابراز چهره ای درد توسط کودکان می باشد. ابراز چهره ای درد، تاثیر برجسته ای در فهماندن درد به دیگران دارد. بر اساس مطالعات مربوط به فرآیند توجه به تهدید، توجه، به ابراز دردی که برجسته تر است، جلب می شود (ورورت 90 و همکاران، 2011).
2-9-1-1 نقش همدلی والدین و یادگیری اجتماعی
برای فهم رفتارهای والدین، به یک چهارچوب مفهومی نیاز داریم، در این رابطه بهتر است واکنش های مختلف والدین در هنگام تجربه ی درد کودکان، مورد بررسی قرار گیرد. یکی از مدل های مفهوم سازی شده ی اخیر، مربوط به واکنش های همدلانه ی والدین با توجه به سطوح عاطفه (مثل پریشانی)، شناخت (مثل ارزیابی درد کودک)و رفتار آنها (مثل، اطمینان بخشی)، می باشد. هم چنین در این مدل، ویژگی های فردی که درد را تجربه می کند(به عنوان مثال، نحوه ی ابراز درد توسط کودک) و ویژگی های مشاهده کننده (مثل، باورهای والدین)، بر فراخوانی واکنش های همدلانه توسط مشاهده کننده، موثر تشخیص داده شده است (کائز91 و همکاران، 2011).
بررسی نظری نقش همدلی والدین بر درد کودکان، منجر به برجستگی تعامل متقابل فاکتورهای شناختی، عاطفی و رفتاری والدین می شود. به عنوان مثال، احتمالا والدین نسبت به درد کودکشان، واکنش عاطفی نشان می دهند. به دنبال آن، آنها نسبت به درد کودکشان، به صورت کلی یا جزیی، به زحمت و دردسر می افتند. به این طریق، واکنش های عاطفی و رفتاری والدین، با هم مرتبط می شوند. بر اساس تئوری یادگیری اجتماعی، واکنش های والدین، رفتارهای مربوط به درد مزمن را در کودکان تحت تاثیر قرار می دهد. مخصوصا اینکه کودکان با توجه به واکنشی که والدین به درد آنها نشان می دهند و همین طور رفتارهای حمایت گرایانه والدین مثل نگه داشتن آنها در خانه در زمان درد، یاد می گیرند که چگونه به درد واکنش نشان دهند. رویهم رفته، این تئوری، مکانیسمی را شرح می دهد که در آن واکنش والدین نسبت به تجربه ی درد کودکان، به طور بالقوه، ارتباط بین پریشانی والدین، تجربه ی درد کودک و پیامدهای مرتبط را نشان می دهد (سیبرگ و همکاران، 2011).

2-9-1-2 نقش پریشانی والدین
والدینی که کودک مبتلا به درد مزمن دارد، میزان زیادی از پریشانی را تجربه می کنند. این والدین، در مقایسه با والدینی که کودکان سالم دارند، سطح بالایی از اضطراب، افسردگی و جسمانی سازی92 را نشان می دهند. پریشانی والدین تاثیر نامطلوبی را بر کودکان مبتلا به درد مزمن می گذارد به عنوان مثال موجب ناتوانی کارکردی کودکان می شود. به طور مشابه، نتایج یکی از مطالعات نشان داد که والدین کودکانی که سطح مطلوبی از عملکرد داشتند، سطح پایینی از استرس، اضطراب و افسردگی را نشان می دادند در حالی که بالعکس، والدین کودکانی که سطح بالایی از ناتوانی مربوط به درد را گزارش می کردند، سطح بالایی از استرس، اضطراب و افسردگی را نشان می دادند. در حالی که این یافته ها، ارتباط بین پریشانی والدین و عملکرد کودک را برجسته می سازد، اما چگونگی آن را نشان نمی دهد. احتمالا برقراری این ارتباط از طریق واکنشی می باشد که والدین نسبت به درد کودکان نشان می دهند (سیبرگ و همکاران، 2011).
در حالی که مطالعات زیادی نشان داده اند که پریشانی والدین و واکنش آنها نسبت به درد کودکشان، تاثیر معناداری را بر درد کودکان و پیامدهای ناشی از آن بر جای می گذارد، اما مطالعات کمی نشان می دهند که چگونه این دو متغیر والدینی با یکدیگر عمل می کنند. اخیرا، یک مطالعه که ارتباط بین شناخت ها، پریشانی و واکنش والدین به درد کودکان را مورد بررسی قرار داده، نشان داده است که پریشانی والدین، تعدیل گر ارتباط بین فاجعه سازی والدین در رابطه با درد کودکان و واکنش های حمایت گرایانه ی آنها می باشد. مطالعات دیگری که هر دو فاکتور والدین و کودک را مورد مطالعه قرار داده بودند به این نتیجه رسیدند که پریشانی، استرس و فاجعه سازی والدین، به طور غیر مستقیم بر روی عملکرد کودکان تاثیر گذار است. علاوه بر این، نتایج یکی از مطالعات اخیر نشان می دهد که وضعیت عاطفی والدین، که به صورت عاطفه ی مثبت یا منفی طبقه بندی می شود، ارتباطی با واکنش ها ی حمایت گرایانه ی آنها نسبت به کودکان مبتلا به روماتیسم ندارد. نتایج برخی مطالعات از تاثیر پریشانی والدین بررفتار حمایت گرایانه، حمایت می کند در حالی که برخی مطالعات دیگر، نتوانسته اند اثبات کنند که پریشانی والدین بر رفتار آنها یا مستقیما بر عملکرد کودک، تاثیر گذار است. به طور کلی، بر اساس تئوری همدلی والدین، پریشانی والدین بر رفتار آنها تاثیر گذار است، به طوریکه هر چه میزان پریشانی آنها بیشتر باشد، واکنش های حمایت گرایانه اشان نسبت به درد کودک بیشتر می شود (سیبرگ و همکاران، 2011).

شکل 2-2 ارتباط واکنش های والدین با ناتوانی عملکرد کودک، اقتباس از سیبرگ و همکاران (2011 )
2-9-1-3 نقش فاجعه سازی والدین
در بافت درد حاد و مزمن کودکان، فاجعه سازی والدین، یکی از عوامل مهم در فهم رفتارهای والدین، درنظر گرفته شده است. نتایج مطالعات قبلی، به وضوح نشان داده است که فاجعه سازی والدین در رابطه با درد کودکان، با بیشتر در نظر گرفتن درد کودک و بیشتر شدن پریشانی والدین، ارتباط دارد (کائز و همکاران، 2011). افکار فاجعه آمیز والدین در رابطه با درد کودکان، که از طریق توجه اغراق آمیز منفی نسبت به درد کودکان شناسایی می گردد، تاثیر مهمی بر درد کودکان دارد. نگرش اغراق آمیز، موجب افزایش توجه به درد می شود. بر این اساس، ممکن است والدینی که نگرش های اغراق آمیز دارند، توجه بیشتری را به درد کودک نشان دهند (ورورت و همکاران، 2011).
علاوه براین، یافته های پژوهشی نشان می دهد که فاجعه سازی والدین و پریشانی آنها، با افزایش ناتوانی، درد و پریشانی کودکان ارتباط دارد. به طور عکس، والدینی که در واکنش به درد کودکشان، احساس همدلی93دارند، کودکانشان، درد و پریشانی کمتری را تجربه میکنند. تاکنون، به وضوح مشخص نشده که فاجعه سازی والدین، چگونه گسترش می یابد، و چگونه با افزایش پریشانی و به دنبال آن با رفتارهای خاص والدین همراه است. تحقیقات بنیادی نشان داده اند که فاجعه سازی درد، مخصوصا زمانی که درد، مزمن می شود، منجر به کم تر شدن عملکرد انطباقی فرد می شود. در چنین شرایطی، ترس های مرتبط با درد ممکن است منجر به افزایش رفتارهای اجتنابی فرد و به دنبال آن تداخل بیشتر در عملکرد انطباقی شود. احتمالا، در بافت میان فردی، فرآیندهای مشابهی اتفاق می افتد. همسان با دیدگاه عاطفی – انگیزشی 94درد ، انتظار می رود که فاجعه سازی والدین در رابطه با درد کودکان، عمدتا احساس پریشانی والدین و درگیری آنها را در رفتارهای اجتنابی، از طریق محدود کردن فعالیت کودکشان، سبب ساز شود (کائز و همکاران، 2011).
به طور کلی با توجه به مطالب گفته شده می توان نتیجه گرفت که واکنش های نابهنجار والدین نسبت به تجربه ی درد کودکان، تاثیرات سوئی را بر عملکرد و میزان انطباق کودک با درد برجای می گذارد. از جمله این واکنش های نابهنجار می توان به رفتارهای حمایتگرانه ی والدین، افکار فاجعه آمیز، پریشانی والدین و به طور کلی توجه مثبت و منفی آنها نسبت به تجربه ی درد کودکان اشاره کرد. البته در این بین متغیرهای تعدیل کننده مهمی وجود دارند که تاثیر این واکنش ها را بردرد و عملکرد کودکان تنظیم می کنند که از جمله آن ها می توان به نقش خودارزشمندی کودک اشاره کرد. همان طور که اشاره شد مطالعات محدودی در رابطه با واکنش های والدین نسبت به تجربه ی درد کودکان وجود دارد. مخصوصا در این رابطه می توان محدودیت مطالعات مربوط به چگونگی تاثیر و چگونگی تعامل این واکنش ها را خاطر نشان ساخت.
2-9-2 نقش ویژگی های کودکان
2-9-2-1 نقش خودارزشمندی کودکان
برخی از کودکان به دلیل ویژگی های روان شناختی خاصی که دارند مستعد مزمن شدن درد، واکنش بالقوه ناتوان کننده نسبت به درد و به تبع آن، واکنش متفاوت نسبت به رفتارهای دلسوزانه والدینشان، هستند. والکر، کلار و گاربر (2002)، به این نتیجه رسیدند که هر دو پیامد مثبت (مثل توجه مثبت، کمتر شدن کارهای روزمره) و پیامد منفی (مثل تنبیه والدین)، که به دنبال درد کودکان دیده می شوند، موجب تداوم نشانه های جسمانی سازی در آنها می شود، با این وجود، این وضعیت از طریق خود ارزشمندی کودک95، تعدیل می گردد. به عبارت دیگر ارتباط بین پیامدهای مثبت و منفی درد با نشانه های جسمانی سازی، در کودکانی قویتر است که خود ارزشمندی پایینی دارند. به دلیل اینکه چنین ویژگی های فردی، ممکن است برخی کودکان را برای ناتوانی کارکردی مستعد تر سازد، لازم است به این موضوع توجه شود که تحت چه شرایطی این ناسازگاری ها اتفاق می افتد. پریشانی های روان شناختی مثل نشانه های افسردگی به عنوان شاخصی از ناتوانی کارکردی در نظر گرفته می شود. تاثیر پریشانی کودک بر واکنشی که والدین نسبت به درد کودک نشان می دهند، مشخص نیست (پیترسون و همکاران، 2004).
2-9-2-2 نقش فاجعه سازی کودکان
ویژگی های فردی، ممکن است آسیب پذیری کودک را در انطباق با درد تحت تاثیر قرار دهد. به طور خاص، فاجعه سازی درد، که به صورت ارزیابی منفی و مبالغه آمیز درد تعریف می شود، تاثیر برجسته ای بر پیامدهای آسیب رسان درد، مثل ناتوانی افزایش یافته، بر جای می گذارد. علاوه بر این، مقالات روبه رشدی نشان داده اند که علاوه بر ویژگی های کودک، رفتارهای والدین هم بر میزان انطباق کودک با درد، می گذارد. با این وجود، یافته های تحقیقات نشان می دهد که واکنش های والدین و ویژگی های کودکان، بر پیامدهای ناشی از درد کودکان، تاثیر متقابل دارند. در واقع، کودکان از لحاظ میزان آسیب پذیری نسبت به واکنش های غیر انطباقی والدین، با یکدیگر متفاوتند. این موضوع مخصوصا زمانی اهمیت دارد که فاجعه سازی کودکان را نسبت به درد در نظر بگیریم . ثابت شده است که فاجعه سازی کودکان با افزایش ابراز درد و جست و جوی حمایت اجتماعی، ارتباط دارد و این موضوع به ترتیب موجب فراخوانی واکنش های دلسوزانه و تنبیه کننده ی اطرافیان می شود. بنابراین، کودکانی که سطح بالایی از فاجعه سازی را دارا می باشند، ممکن است نه تنها وابستگی بیشتری نسبت به مراقبانشان پیدا کنند، بلکه موجب فراخوانی واکنشی در محیط اطرافشان شوند که به دنبال آن، بیشتر شدن فاجعه سازی اتفاق افتد (ورورت و همکاران، 2011).
با وجودی که ثابت شده است، شدت

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره درد مزمن، کودکان و نوجوان، کودکان و نوجوانان، روان شناختی Next Entries منبع پایان نامه درباره درد مزمن، راهکارهای مقابله، راهکارهای مقابله ای، کودکان مبتلا