منبع پایان نامه درباره درد مزمن، راهکارهای مقابله، راهکارهای مقابله ای، کودکان مبتلا

دانلود پایان نامه ارشد

درد، در فهم ناتوانی کودکان اهمیت بسزایی دارد، اما در رابطه با تداوم درد و ناتوانی کودکان، فاکتورهای دیگری هم تاثیر گذارند. به نظر می رسد که از میان فاکتورهای مختلف، فاکتورهای مهمی مثل، فاجعه سازی درد، مولفه ی برجسته ای در سازگاری کودکان و بزرگسالان نسبت به درد، می باشد. مطالعات مختلفی ارتباط بین فاجعه سازی درد و پیامدهای نامطلوبی مثل شدت درد و ناتوانی را نشان داده اند. اما چند مساله هنوز مورد توجه قرار نگرفته است. اول اینکه اکثر این مطالعات به صورت طرح های مقطعی است. دوم اینکه، اگر چه می دانیم ارزیابی فاجعه آمیز در همان ابتدای زندگی به وجود می آید، اما تاکنون مطالعه ای در رابطه با فاجعه سازی کودکان و نقش آن در تداوم درد و ناتوانی، صورت نگرفته است. تحقیقات مختلفی ارتباط بین اثرات خاص فاجعه سازی درد و سایر متغیرهای مرتبط با پریشانی، مثل اضطراب صفت – که به عنوان الگوی مداومی از ارزیابی منفی خودبه خودی تعریف می شود – را نشان داده اند. (ورورت و همکاران، 2012).
2-9-2-3 نقش راهکارهای مقابله ای کودکان
مطالعات کودکان مبتلا به درد مزمن، نشان داده که کودکانی که درد بیشتری را ادراک می کنند و راهکارهای مقابله ی منفعل تری را به کار می گیرند، درد شدیدتر و ناتوانی بیشتری را تجربه می کنند، هم چنین تعداد دفعات مراجعه به مراکز درمانی در آنها بالاتر است. با این وجود، هنوز مشخص نیست که بالا بودن ارزیابی درد و افزایش راهکارهای مقابله ی منفعل تر، با اختلال بیشتر در خانواده، ارتباط داشته باشد. احتمال دارد انطباق متفاوت کودکان با درد، در ناهمسانی ارتباط بین درد مزمن آنها و سازگاری خانواده (همان طور که در تحقیقات قبل مشاهده شد)، نقش داشته باشد. به عنوان مثال، ممکن است زمانی که کودکان ارزیابی بیشتری از درد دارند و راهکارهای مقابله ی منفعل تری را بروز می دهند، نسبت به زمانی که آنها درد را کمتر ارزیابی می کنند و راهکارهای مقابله ی فعال تر و سازگارانه تری را به کار گیرند، وضعیت درد آنها ارتباط قوی تری را با نگرانی های مادر و اختلال در خانواده نشان دهد (لیپانی96 و همکاران، 2006). تجربه ی قبلی کودکان نسبت به درد و هم چنین، نوع راهکار مقابله ای، واکنش به تجربه ی کنونی درد را تحت تاثیر قرار می دهد. مشکلات قبلی در رابطه با درد، ممکن است تلاش های فعال برای مقابله با درد را تحت تاثیر قرار دهد و میزان اضطراب و نشخوار ذهنی را بالا ببرد (چارلتون97،2005).
چندین مطالعه، ارتباط بین راهکارهای مقابله با درد و رفتارهای مرتبط با درد را در کودکان و نوجوانان نشان داده اند. به عنوان مثال، راهکارهای مقابله ی منفی – که به طور کلی مربوط به عدم توجه به استرسورها می باشد و عبارت است از خود – انزوایی98، فاجعه سازی و عقب نشینی 99- با سطح بالای درد، نشانه های جسمانی سازی، نشانه های افسردگی و ناتوانی عملکرد، ارتباط دارد. در مقابل، مقابله ی سازگارانه که تلاش برای پذیرش یا انطباق با استرسورها را دربرمی گیرد (از قبیل، پذیرش، خفیف سازی درد، خود تشویقی 100و انحراف توجه)، با کاهش درد در اغلب زمان ها، شکایات جسمانی کمتر و سطوح پایین نشانه های اضطراب و افسردگی، در ارتباط است (سیمونز101 و همکاران،2008).
مطالعات مربوط به راهکارهای مقابله با درد کودکان، عمدتا مبتنی بر سنجش های خود گزارش دهی می باشد و از روش هایی مثل درجه بندی دیگران (مثل والدین، همسالان) یا مشاهده ی راهکارهای مقابله ای کودکان، به ندرت، استفاده شده است. فیپز102، فیرلا103 و مالهرن104 (1995)، درمیان کودکان سرطانی و کودکان سالم، همبستگی ضعیف تا متوسطی را بین درجه بندی این کودکان و درجه بندی والدینشان از راهکارهای مقابله ای، گزارش کردند. این میزان همبستگی برای راهکارهای ساده 105 (مثل اجتناب از اطلاعات تهدید کننده)، بیش از راهکارهای هشدار دهنده 106 (مثل جست و جوی اطلاعات) بود. پیترسون 107و تالر108 (1986)، نشان دادند که بین واکنشی که کودکان اعتقاد دارند به درمان های پزشکی نشان می دهند و درجه بندی والدین از شیوه ی واکنش آنها، همبستگی متوسط تا ضعیفی وجود دارد (46/0 – 25/0= r). هم چنین همبستگی بین درجه بندی والدین از مقابله ی کودکان در حین تست خون و درجه بندی خود کودکان از این مقابله، در حد ضعیف گزارش شده است (24/0- 21/0= r). در پژوهش بنل – برنسون109 و کریج110 (1993)، راهکارهای مقابله ی کودکان از نگاه والدینشان، مورد بررسی قرار گرفت، اما ارتباط بین درجه بندی والدین و کودکان از آن راهکارهای مقابله ای بررسی نشد. نتایج مطالعه رید111، گیلبرت112و مک گرا113(1998)، نشان داد که کودکان، نسبت به والدین، راهکارهای مقابله ای را به صورت مثبت تری ابراز می کنند و والدین نسبت به کودکان، راهکارهای مقابله ای درونی سازی شده را بیشتر گزارش می کنند (رید114 و همکاران، 1999).

2-9-2-4 نقش پریشانی هیجانی کودکان
برخی فاکتورهای روان شناختی ممکن است در تداوم دردهای مزمن کودکان نقش داشته باشند. در کودکانی که نمی توانند ترس ها و اضطرابشان را به وضوح نشان دهند، ممکن است، درد، راهی برای ابراز این ترس و اضطراب باشد. به عبارت دیگر، تجربه ی درد مزمن، برخی” فواید ثانویه” را به دنبال دارد. به عنوان مثال، بهبود اضطراب (یا فوبی مدرسه)، می تواند بهبود درد را به دنبال داشته باشد. هم چنین، تجربه ی درد مزمن ممکن است در خانواده نقش مهمی را داشته باشد و تقریبا، درد، به عنوان عضو جدیدی از خانواده در نظر گرفته شود. ممکن است درد کودکان موجب شود که تمرکز خانواده از مشکلاتی مثل درگیری های والدین و رفتارهای مشکل آفرین فرزندان، به سمت کودک و دردش، جلب شود. بدین ترتیب، مداخله ی روان شناختی کودکان مبتلا به درد مزمن باید ابتدا با بررسی این موارد آغاز شود (چن115 و همکاران، 1997).
هم چنین، در بررسی پترسون و پالرمو (2004)، که برروی کودکان مبتلا به سردرد، روماتیسم و بیماری سلول داسی شکل صورت گرفته بود، مشخص گردید که در کنار ارتباط واکنش های حمایت گر والدین و ناتوانی کودک، پریشانی عاطفی کودک به عنوان تعدیل گر این رابطه شناخته می شود. همان طور که پیش بینی شده بود، تاثیر واکنش های حمایت گر والدین بر ناتوانی کارکردی کودک، از طریق نشانه های اضطراب و افسردگی کودک، تعدیل شد. بدین ترتیب، در کودکانی که سطح بالایی از پریشانی هیجانی را نشان می دهند، واکنش های حمایت گر والدین تاثیر بیشتری را بر ناتوانی آنها بر جای می گذارد (کلار و همکاران، 2008).

2-9-2-5 نقش تفاوت های جنسی و سنی کودکان
درد مزمن، چندین علت دارد و به جای یک علت خاص، غالبا هر دو مولفه ی روان زاد و جسمانی، در ابتلا به آن نقش دارند. فاکتورهای روانی اجتماعی (شناختی، رفتاری و عاطفی)، در تجربه ی درد کودکان و پریشانی هیجانی و ناتوانی جسمانی مرتبط با درد آنها نقش دارند. ممکن است فاکتورهای روانی اجتماعی در دختران و پسران متفاوت باشد. به عنوان مثال، دختران، بیشتر رفتارهای درونی سازی شده را از خود نشان می دهند مثل اضطراب و افسردگی و پسران بیشتر رفتارهای برونی سازی شده و تخریب گر را از خود نشان می دهند. ممکن است احتمال تداوم درد و مراجعه به مراکز درمانی و استفاده از روش های دارویی و غیر دارویی کنترل درد در دختران بیشتر باشد. در حال حاضر تحقیقات زیادی در رابطه با ریسک فاکتورهای درد مزمن، مخصوصا اینکه چرا دختران (نسبت به پسران) و نوجوانان (نسبت به کودکان)، نسبت به تداوم درد مزمن آسیب پذیرند، در حال انجام است. در حالی که تفاوت های جنسی و سنی، رفتارهای مربوط به درد مزمن کودکان و حساسیت به درد را تحت تاثیر قرار می دهد اما در رابطه با کنش متقابل فاکتورهای فرهنگی و رشدی که تعدیل کننده ی چنین تفاوت هایی هستند، اطلاعات کمی داریم(والکر116 ،2008).
شیوع دردهای مزمن کودکان، همراه با بالارفتن سن، افزایش می یابد. میزان شیوع دردهای مزمن خاص در دختران بیشتر از پسران است. به عنوان مثال، یافته های بالینی نشان می دهد که سندرم درد ناحیه ای پیچیده 117، در دختران بیشتر از پسران است و نسبت آن 9:1 می باشد (انجمن بین المللی مطالعات درد 118، 2007) و در آغاز دوران نوجوانی شایع است و دردهای نامشخص و اختلالات جسمانی سازی، با بالا رفتن سن نوجوانی شیوع بیشتری پیدا می کند (مک گرا 119و همکاران، 2009(. تفاوت های جنسی، هم چنین، در تجربه ی نوع درد (بالا بودن سردرد و دردهای شکمی در دختران و بالا بودن کمر درد و دردهای دست و پا در پسران)، تاثیر گذار است (والکر،2008).
بر اساس پژوهش های مک گرا و همکاران (1987، 1990)، سن و سطح رشدی کودکان، بر ادارک درد آنها تاثیر گذار است. هم چنین برخی مطالعات نشان می دهد که فهم کودکان نسبت به درد، راهکار مقابله ایشان و اثرات درد، با بالارفتن سن، افزایش می یابد. با این وجود، مشخص شده که اثرات مختلف سن، بستگی به نوع درد و ماهیت تجارب قبلی درد کودکان دارد (چارلتون،2005).
به طور کلی می توان نتیجه گرفت که برخی از ویژگی های کودکان، آنها را مستعد مزمن شدن درد می کند. از جمله این ویژگی ها می توان به پایین بودن خودارزشمندی کودک، افکار فاجعه آمیز، راهکارهای مقابله ای منفعل و پریشانی هیجانی اشاره کرد. به عبارت دیگر، این ویژگی ها مشابه با همان ویژگی ها و واکنش های والدین هستند که بر تجربه ی درد کودکان و عملکرد آنها تاثیر گذار است. از طرف دیگر این خصوصیات فراخوانی واکنش های غیرانطباقی والدین را سبب ساز می شود و به دنبال این فراخوانی، افزایش افکار فاجعه آمیز، راهکارهای مقابله ای منفی مشاهده می گردد. بدین ترتیب می توان نتیجه گرفت که واکنش ها و ویژگی های کودکان نسبت به درد و واکنش های والدین نسبت به آن ، چرخه ی معیوبی را به راه می اندازد.

2-10 اثرات تجربه درد کودکان
2-10-1 تاثیر بر والدین
پژوهش های اخیر مربوط به کودکان مبتلا به درد مزمن، نشان می دهد که شرایط این کودکان ممکن است بهزیستی اعضای خانواده و همین طور عملکرد و فعالیت های متداول خانواده را به عنوان یک کل تحت تاثیر قرار دهد. با این وجود، برخی شواهد نشان می دهد که حضور کودک مبتلا به درد مزمن، ممکن است همه ی خانواده ها را به یک اندازه تحت تاثیر قرار ندهد. به عنوان مثال، مطالعه ی والاندر120 و وارنی 121(1998)، ارتباط ناهمسانی را بین پارامترهای بیماری و سازگاری مادر، ارائه کرد و این وضعیت نشان دهنده ی این است که برای سازگاری خانواده باید به دنبال ویژگی هایی فراسوی خود شرایط به تنهایی باشیم (لیپانی و همکاران، 2006).
والدینی که کودکان مبتلا به درد مزمن دارند، پریشانی های زیادی را در ارتباط با کودکشان تجربه می کنند. سطوح استرس این والدین، به لحاظ بالینی معنادار است و آنها پریشانی و تعارض زیادی را در رابطه با پرورش 122کودکشان، تجربه می کنند. والدین، با تشخیص اینکه میل به محافظت از کودکشان ممکن است زیانبخش باشد، درگیری و کشمکش زیادی را از یک سو برای درمان کودکشان و از سوی دیگر برای تامین آسودگی آنها، تجربه می کنند. بسیاری از خانواده ها نسبتا قادرند مکانیسم های موفقیت آمیزی را برای تامین نیازهای کوتاه مدت کودکان مبتلا به درد، داشته باشند، اما یک کودک مبتلا به درد مزمن، به دنبال تداوم ارضای نیازهای مالی، جسمانی و هیجانی، است (کلینک واکلستون،2009).
2-10-2 تاثیر بر کودکان
درد مزمن، رنج، ناتوانی، اضطراب و پریشانی هیجانی را در بسیاری از کودکان و نوجوانان، به دنبال دارد. (چارلتون،2005). کودکان مبتلا به درد مزمن،آشفتگی خواب، خلق بی ثبات، کاهش اشتها، افسردگی (که اغلب در این جمعیت ها دیده می شود)، انزوای اجتماعی و وابستگی به والدین را گزارش می کنند. همه ی این شرایط به طور مزمن تجربه می شود و می تواند تداوم درد و ناتوانی را به دنبال داشته باشد. هم چنین، دشوار است که بتوان این نشانه ها را از نشانه های دیگر متمایز کرد. بخشی از این وضعیت در شکل زیر ارائه شده است (کلینک واکلستون،2009).
شکل 2-3 بازنمایی نموداری تاثیرات گسترده ی درد مزمن کودکان، اقتباس از کلینک

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره درد مزمن، ویژگی های فردی، کودکان مبتلا، یادگیری اجتماعی Next Entries منبع پایان نامه درباره درد مزمن، سازمان بهداشت جهانی، پیش دبستانی، فیزیولوژی