منبع پایان نامه درباره خودآگاهی، خودپنداره، فیزیولوژی، ماهیت انسان

دانلود پایان نامه ارشد

را ارضا کرده اند، نیاز به احاطه دیگران ندارند و از تنهایی و خلوت خود لذت می برند.
• احساس درک تازه و مداوم: افراد خودشکوفا، توانایی درک مداوم و تجربه کردن جهان اطراف خود را با تازگی، شگفتی و حرمت دارند، آنها پدیده های روزمره زندگی را با نگاهی تازه درنظر می گیرند. آنها از دارایی های خود آگاهند و قدر چیزهایی را که دارند می دانند و وقت خود را در شکایت کردن تلف نمی کنند.
• تجربه های اوج یا عرفانی: افراد خودشکوفا، تجربیات اسرارآمیزی دارند که نوعی احساس تعالی در آنها ایجاد می کند، تجربه های اوج در همه شدت برابری ندارد، و افراد غیرخودشکوفا هم می توانند تجربه های اوج را داشته باشند اما با شدت کمتری. از نظر مزلو، تجربه های اوج کاملا طبیعی و بخشی از ساخت انسان است. افرادی که تجربه اوج را دارند، کل دنیا را یکپارچه می بینند و جایگاه خود را در این دنیا به روشنی درک می کنند، آنها فعال تر، آزادتر، با محبت تر، پذیراتر و خودانگیخته تر می شوند، همچنین حالت تقدس، شاعرانه، عرفانی و مذهبی دارند و کمتر به موضوعات دنیوی توجه دارند.
• علاقه اجتماعی: افراد خودشکوفا، از احساس یکی بودن با کل بشریت برخوردارند، نوعی نگرش همحسی، همدردی و دلسوزانه به دیگران دارند، آنها ممکن است به خاطر رفتار دیگران آزرده و رنجیده خاطر شوند اما احساس همخوانی، محبت و درک دیگران و تمایل به کمک به بشریت را دارا هستند.
• روابط بین فردی: روابط افراد خودشکوفا عمیق تر و شدیدتر از مردم عادی است و احساس مهرورزانه ای نسبت به دیگران دارند اما روابط صمیمانه آنها فقط به چند نفر محدود می شود.
• خلاق بودن: افراد خودشکوفا تقریبا در هر جنبه از زندگی خود ابتکار واصالت نشان می دهند. آنها در همه فعالیت های خود، انعطاف پذیر، خودانگیخته و مشتاق اشتباه کردن هستند. آنها درک عمیقی از واقعیت و زیبایی دارند، عنصری که شالوده ی خلاقیت واقعی را تشکیل می دهند.
• ساختار منشی دموکراتیک: مزلو دریافت که افراد خودشکوفا، شکیبا هستند و هر کسی را می پذیرند و هیچ گونه پیش داوری اجتماعی، مذهبی، یا نژادی نشان نمی دهند. آنان با شیوه ای برتری جویانه یا تمکین آمیز نسبت به کسانی که تحصیلات یا قدرت سخنوری کمتری از خود آنها دارند، عمل نمی کنند بلکه قادرند در ارتباط با هر کسی با روشنی و تواضع ارتباط برقرار سازند.
• مقاومت در برابر فرهنگ پذیری: افراد خودشکوفا به دلیل خودمختاری، استقلال و خودکفایی، در برابر فشارهای اجتماعی و فرهنگی به منظور فکر کردن و رفتار کردن در مسیرهای معینی مقاومت می کنند، در واقع آنها به وسیله ماهیت درونی خودشان اداره می شوند نه به وسیله فرهنگ.
• تمایز وسیله از هدف: افراد خودشکوفا درک روشنی از رفتار درست و غلط دارند، آنها بینش خود را به جای وسیله بر هدف متمرکز می کنند. آنها از انجام دادن هرکاری به خاطر خودِ آن کار و نه به خاطر این که وسیله ایست برای هدفی دیگر، لذت می برند.

برداشت مزلو از شخصیت انسان، یک دیدگاه انسان گرا و خوش بینانه است. وی معتقد بود هر کسی می تواند با اراده ی آزاد و آگاهانه، بهترین راه را برای ارضای نیازها، و چگونه خودشکوفا کردنِ توانایی های باالقوه ی خود، انتخاب کند؛ و این انتخاب با خودِ فرد است که، خویشتن یا خودِ خاصی را خلق کند که در حال شکوفا شدن باشد یا این که فرد را از بالاترین سطح رشد انسانی اش بازدارد. افراد برای سطحی از رشد که بدان رسیده اند مسئولیت دارند. مزلو طرفدار اندیشه ی یگانه بودن انسان بود، به این معنی که افراد خودشکوفا از نظر رفتاری شبیه هم نیستند، و راه های رسیدن به خودشکوفایی و ارضای نیازها از شخصی به شخص دیگر تفاوت دارد، و آموختنی است؛ اگرچه این افراد ویژگی ها و وجوه مشترکی دارند. مزلو اعتقاد داشت طبیعت فطری انسان و منشی که با آن به دنیا می آید، اساسا خوب، پاک و مهربان است، اما او وجود شر را در جهان انکار نمی کرد؛ شر و تبهکاری را چیزهایی می دانست که به وسیله یک محیط نامناسب و ناکافی بر انسان تحمیل می شود، نه این که بخشی از ذات و ماهیت انسان باشد. خودشکوفایی یک تمایل یا نیاز نسبتا ضعیف است، این نیاز همواره وجود دارد اما در روبرو شدن با یک فرهنگ بازدارنده یا والدین سرکوب کننده، دشواری زیادی برای ابراز دارد. (کریمی و همکاران، 1387).
به عقیده مزلو، وقتی افراد به خودشکوفایی می رسند، همکوشی شگفت آوری را بین جنبه های زیستی، اجتماعی و معنوی زندگی شان تجربه می کنند. افراد خودشکوفا، از لذات حسی بیشتری بهره مند می شوند، آنها روابط میان فردی عمیق تر و غنی تری را تجربه می کنند و از کیفیت های معنوی مانند: زیبایی، حقیقت، نیکی، عدالت و کمال، لذت می برند. (سیدمحمدی،1391)

راجرز
کارل راجرز38 از با نفوذ ترین و پر کارترین روان شناسانی است که روش او پدیدار شناسی و دیدگاهش انسان گرایی است. وی بر ادراک، احساس، خود شکوفایی، مفهوم خویشتن یا خود، تکامل شخصیت، در دوره های بالاتر از دوران کودکی و تغییرات مداوم شخصیت تاکید می کند. به اعتقاد وی ارگانیسم (کل وجود انسان) فقط یک گرایش اساسی دارد و آن هم تحقق بخشیدن به خویشتن و حفظ و تداوم و تقویت آن است. «خویشتن یا خود»39 مهمترین مفهوم،در نظریه راجرز، در درک شخصیت است، «ساختمان شخصیت، خویشتن است و روند آن، خودشکوفایی است». خویشتن عبارت است از، الگوی سازمان یافته ای از ادراکات انسان؛ و روند شخصیت، کُنش و پویایی برای جستجوی تکامل و پیشرفت و در نهایت رسیدن به خودشکوفایی است؛ خودشکوفایی عبارت است از، گرایش ارگانیسم به رشد و تکامل یافتن از یک وضع ساده به یک سازمان پیچیده، از اتکا به استقلال، از قالبی بودن به انعطاف پذیری، تغییر، تحول و آزادی در بیان و عمل. در نظریه راجرز دو مفهوم درباره خویشتن، یکی ثبات و دیگری هماهنگی خویشتن، دارای اهمیت است. ثبات یعنی فقدان تعارض بین ادراک خود و تجربه های واقعی زندگی و هماهنگی یعنی تجانس. از نظر وی، وقایع بیرون از فرد به خودی خود برای فرد معنایی ندارند، وقایع زمانی معنادار می شوند که شخص براساس تجارب گذشته و میل به حفظ و تداوم سیستم «خویشتن»، خود به آن وقایع معنا دهد. (شاملو،1388).
راجرز، دو زیرسیستم برای «خود» فرض کرد: «خودپنداره40 و خودِ آرمانی41». وی خودپنداره را، تمام جنبه های هستی و تجربیاتی که توسط فرد درآگاهی درک می شوند؛ و خودِآرمانی را، نظر فرد در مورد خود، آن گونه که دوست دارد باشد، تعریف کرد. در واقع خودِآرمانی، نگرش های معمولا مثبتی هستند که افراد آرزو دارند باشند. شکاف عمیق بین خودِآرمانی و خودپنداره، بیانگر ناهمخوانی و شخصیت ناسالم است.راجرز معتقد بود، با کاهش شکاف بین خودآرمانی و خودواقعی، و همچنین فراهم بودن سه شرط، همخوانی، توجه مثبت نامشروط و همدلی، فرد تصویر روشن تری از خود نشان می دهد و نگرش دقیق تری در مورد توانایی هایش دارد. چنین افرادی نسبت به دنیا واقع بین تر شده و توجه مثبت بیشتری به خود دارند، کمتر دفاعی بوده و نسبت به تجربیات گشوده تر هستند؛ خودگردان تر می شوند و باور می کنند که منبع ارزشیابی در درون خودشان قرار دارد. آنها دیگران را بیشتر می پذیرند و در روابط با دیگران همخوان تر، سازگارپذیرتر و دوستانه تر می شوند. راجرز این افراد را «افراد آینده» نامید، افراد آینده گرایش دارند به طور کامل در زمان حال زندگی کنند(زندگی وجودی42 )، و چون نسبت به تجربیات گشوده هستند حالت سیالی و تغییر را احساس می کنند، در روابط خود با دیگران صادق هستند، به دنبال معنایی فراتر از خودشان هستند، آرزوی زندگی معنوی و آرامش درونی را دارند، یکپارچه تر و کامل تر هستند، تفاوت بین «آنچه هست» و «آنچه باید باشد» را به روشنی می بینند، به ماهیت انسان عمیقا اعتماد دارند، برای دیگران اهمیت قایل هستند و به دیگران کمک می کنند. (سیدمحمدی،1391).
برداشت راجرز از انسان خوش بینانه بود. او معتقد بود که افراد تا اندازه ای از انتخاب آزاد و قابلیت خودگردانی برخوردارند. وی قبول داشت بخشی از رفتار انسان کنترل شده، قابل پیش بینی و قانونمند است و ارزشها و انتخاب های مهم در حیطه کنترل شخص اند. انسان ها اساسا پیش رونده هستند و تحت شرایط مناسب، به سمت خودشکوفایی رشد خواهند کرد. از نظر راجرز رشد و خودشکوفایی مبنای زیستی دارد، همه موجودات طبق ماهیت بنیادی شان گرایش به رشد و شکوفایی و تکامل دارند، اما فقط انسان ها، می تواند خودشکوفاگر شوند و علت تفاوت انسان ها با دیگر موجودات این است که، انسان از «خودآگاهی» برخوردار است و قادر است انتخاب های آزاد کند و در شکل دادن شخصیت خود نقش فعالی ایفا کند. نظریه فردمدار راجرز بیان می کند که انسان ها به صورت هدفمند، در جهت اهدافی تلاش می کنند که آزادانه برای خودشان تعیین کرده اند و تحت شرایط مناسب، به صورت هشیار میل دارند کامل تر شوند.(سیدمحمدی،1391).

انسان از دیدگاه اسلام
علی اصغراحمدی(1374)، در بررسی شخصیت از دیدگاه اسلام و قرآن، اذعان می کند که طبق آیه «قُل کُلٌ یَعمَلُ عَلی شَاکِلَتِه فَرَبُکُم أعلَمُ بِمَن هُوَ أهدَی سَبیلاً 43 »، می توان «شاکله» را معادل مفهوم شخصیت در روان شناسی در نظر گرفت. وی با توضیح درباره مفهوم شاکله، به تبیین شخصیت از دیدگاه اسلام پرداخته است. شاکله، مجموعه ای از مفاهیم، نیات، خلق وخوی، حاجات، طرق، و ساخت روانی انسان است. نیت به معنی قصد و عزم قلبی و تصمیم آگاهانه برای انجام یک عمل؛ خلق وخوی مجموعه صفات روانی انسان است که در ارتباط او با اشیا و اشخاص بروز می کند؛ منظور از حاجات، نیازهای فیزیولوژیک و روانی انسان است، هرچند نیازهای فیزیولوژیک آموختنی نیستند اما نحوه ی ارضا و برخورد با آنها کاملا آموختنی، وبستگی به نوع شخصیت و شاکله فرد دارند؛ مقصود از طریق، روش و برنامه ای است که یک فرد در زندگی خود پیش می گیرد؛ و ساخت روانی انسان که اصلی ترین معنای شاکله را دربر دارد، مجموعه ی واحدی است که نیات ازآن برمی خیزد و خلق و خوی حاصل آن است وباالاخره نیازها در بروز و ظهور خود متاثر از آن هستند. از این رو، شاکله عبارت است از ساخت و هیئت واحد روانی انسان که در اثر تعامل وراثت، محیط و اختیار شکل گرفته، به گونه ای که محرکات محیطی را منطبق با «خود» تفسیر کرده و در مقابل آنها به شیوه ای خاص پاسخ می دهد. بنابراین ساخت روانی انسان حول محور «خود یا من» به صورت یک واحد، در حال دگرگونی و تحولی مستمر است. من یا خود به عنوان مرکز وحدت روانی، تمامی عناصر روانی را حول خود سازمان داده، این روند از ابتدایی ترین لحظات حیات روانی(دوران جنینی) آغاز می شود و این من، «منِ فعال» است.
به عقیده احمدی، در نتیجه تعامل استعدادهای اولیه یا باالقوه ای که انسان هنگام تولد با خود دارد و محرک های محیطی، شاکله یا شخصیت انسان رشد کرده و مراحل مختلفی را پشت سر می گذارد. وی برای توضیح شاکله بر اساس ملاک های اسلامی دو مفهوم «عقل» و «نفس»(یا «خود» در روانشناسی)، دو مفهومی که مقابل هم قرار دارند، را مورد توجه و اهمیت قرار داده است. عقل و نفس دو محرک اصلی و اساسی افعال انسان به شمار می آیند، نفس به مجموعه گرایش های انسان نسبت به محرک های خوشایند و دافعه او نسبت به محرک های ناخوشایند که ماهیتا بر فرآیندهای ناخودآگاه متکی است، گفته می شود؛ و عقل که در جهان بینی اسلامی دارای اهمیت است عبارت است از، توانایی انسان بر تشخیص و استدلال. هرقدر خودآگاهی و قضاوت عقلانی گسترش می یابد، دامنه ی تمایلات(نفس) که از حیطه خودآگاهی خارج هستند و به شکلی ناآگاه از الم گریزان بوده و نسبت به لذت گرایش دارند، نیز محدودتر می شود. این تقابل در صورتی که در جهت چیرگی عقل و درنتیجه ی سلطه ی آگاهی و استدلال عقلانی جریان پیدا کند، شخصیت رشد پیدا می کند. (احمدی،1374).

از نظر احمدی، شناخت شخصیت از دیدگاه اسلام، بدون شناخت دیدگاه های این دین نسبت به هوای نفس(میل نفس) امکان پذیر نیست، هوی یا میل به عنوان یکی از مهمترین محرک های رفتار آدمی باید مورد بررسی و شناسایی قرار گیرد. هوای نفس، تمایلات و علایق انسان است که

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره پذیرش خود، عزت نفس، هویت شخصی، کهن الگوها Next Entries منبع پایان نامه درباره انحراف معیار، ضریب همبستگی، دانشگاه شیراز، همبستگی پیرسون