منبع پایان نامه درباره حکمت و فلسفه، طرح و نقش

دانلود پایان نامه ارشد

مردم در قهوه‌خانه‌ها، مكان‌هاي هميشگي براي حضور شاعران و شعرخواني‌هاي آنان گرديد (همان: 82 ـ 78) .قهوه‌خانه در دورهي صفوي به يك مركز ادبي مهم تبديل شد.
” قهوه‌خانه‌ها در دورة صفويه، “مأمن و مأوايي براي انديشه و هنر” بودند كه از يك سو خلأ تاريخي ناشي از بي مهري دربار صفوي نسبت به شعر و ادبيات و از سوي ديگر نياز مردم به استراحت و تفريح و رهايي را پر مي‌كردند. روي آوردن شماري از شاعران به ميخواري و شاهدبازي در قهوه‌خانه‌ها، حكايت غم انگيزي است از حاكميت روحية نااميد و اندوه زده در گروهي از انديشمندان جامعه كه گويي چنان به مرز خستگي و خفقان رسيده بودند كه مي‌خواستند با اين گونه حركت‌ها عقده‌هاي دروني خود را خالي كنند. آيا مي‌توان چنين جوّي را بازتاب روزگار حاكميت شاهان متعصّبي دانست كه كوچك‌ترين روزنه‌هاي ابراز عقيدة مخالف را نيز بسته بودند و مي‌كوشيدند آرمان يك‌دست سازي جامعه را با اتّكا به نوعي ايدئولوژي مذهبي نهادينه سازند”؟ (خليلي، 1387: 9 ـ 198).
در اين دوره، گاهي تنوّع گروه‌ها و تفاوت سليقه‌ها در داخل قهوه‌خانه‌ها دقيقاً وضعيتي شبيه به جامعه دارد. بدين گونه كه در گوشه‌اي از قهوه‌خانه، شاعران و طرف‌داران آن‌ها خود را با خواندن شعر و داستان مشغول مي‌كنند و گاه عدّه‌اي در گوشهي ديگر، “به بازي‌هاي رايج و سرگرم كننده مثل نرد و شطرنج ” مشغول مي‌شوند؛ و “در گوشهي ديگر به قول شاردن، ملاّيان درس اخلاق مي‌دهند و موعظه مي‌كنند. برخي هم موقع وعظ گوش به حرف‌هاي اين‌ها نمي‌دهند و به بازي و سرگرمي مطلوب خود” مي‌پردازند. ظاهراً آن چنان كه “تاورنيه” جهانگرد فرانسوي در سفرنامهي خود (ص 602) نوشته است، حضور ملاّيان در قهوه‌خانه از زمان شاه عبّاس متداول مي‌گردد. چرا كه وقتي شاه عبّاس در مي‌يابد كه “در قهوه‌خانه به گفتگوهاي سياسي پرداخته مي‌شود و ممكن است منجر به دردسرهايي بشود، تدبيري به كار برد كه از ماندن در قهوه‌خانه‌ها جلوگيري شود. به اين ترتيب كه به دستور او صبح زود ملاّيي به قهوه‌خانه مي‌رفت و براي مشتريان مسائل ديني و نقل تاريخ و شعر مي‌گفت و بعد از مدّتي كه چايي مي‌خوردند به حاضران مي‌گفت كه ديگر وقت كار است برخيزيد و به دنبال كسب و كار خود برويد (ياحقّي، 1370: 7-426). قهوه‌خانه در دورة صفوي به يك مركز ادبي مهم تبديل شد، “محفلي … براي حضور ادبا و شعرا و دراويش و احياناً قصّه خوانان و شاهنامه خوانان” (جعفريان، 1379: 768) ..
“يكي از پيامدهاي حاصل از خاستگاه متوسط و مردمي داشتن شاعران اين بود كه مكتب وقوع و واسوخت، با بيان بسياري از واقعيت‌هاي اخلاقي ـ اعتقادي، رفتاري ـ گفتاري، كنش‌ها و منش‌هاي فرهنگي به يكي از شاخصه‌هاي ادبي در سبك هندي بدل گرديد. يعني از يک سو شعر صفوي به دليل برخورداري از صور خيال‌ها و نکته‌هاي دقيق و نويافته‌ي ادبي که شاعران در محفل‌هاي ادبي در برابر يک‌ديگر در اشعار خود به کار مي‌بردند به يکي از پيچيده‌ترين اشعار ادبيات ايران تبديل گرديد و از سوي ديگر به دليل طرح بي پرواي کنش‌هاي عاطفي و عاشقانه، و به کارگيري ضرب‌المثل‌ها و اصطلاحات و تعبيرات عاميانه و استفاده از تمثيل براي کاستن از دشواري‌هاي شعري و اقناع مخاطبان عامه، و تبديل شعرهاي طولاني گذشته به غزل و سوق دادن شعر به جانب جملات قصار و گزاره‌هاي تک بيتي به قصد برقراري ارتباط راحت و صميمانه با مخاطب و انتقال انديشه‌ها در کوتاه‌ترين عبارت‌ها، به يک باره به طور کامل خود را از هرم قدرت به ميان طبقات متوسط و فرودست جامعه کشانيد. به اين دليل است که امروزه اين اشعار به بخش عمده‌اي از اسناد و داده‌هاي روان شناختي، جامعه شناختي، زبان‌شناختي و سياسي و تاريخي بسيار معتبر براي شناخت جامعه و فرهنگ عصر صفوي تبديل شده است. اين را نيز ناگفته نگذاريم که اين تقسيم بندي تنها مربوط به شاعران ايراني است و با آن تقسيم بندي که شاعران سبک هندي را به دو گروه ايراني و هندي دسته بندي مي‌کند نه تنها تعارضي ندارد بلکه مکمّل يک‌ديگر است” (باباصفري، 1386: 176) .بي شک در اين دوره شاعراني با مضامين شعر مختلف و متنوع پا به عرصه‌ي وجود گذاشتند که وحشي بافقي يکي از بزرگترين آن‌هاست.

فصل دوم
موضوعات ديني در شعر وحشي بافقي

مضمون شعرها هميشه آينهي نمايش احساسات و باورهاي شاعران است. تفکر يک شاعر خوب، يا – درست‌تر بنويسيم- شعر يک متفکر شاعر، مانند خوني است که در رگ جريان دارد؛ در واژه واژهي شعر مي‌چرخد و شور و نشاط و سرزندگي مي‌آفريند. بر اين پايه، پرداختن به مضامين شعري در شناسايي جايگاه شاعران اهميت ديگري دارد. در اين فصل و فصل‌هاي بعدي قصد داريم به موضوعات شعر وحشي بافقي بپردازيم.
شاعر معاصر، محمد کاظم كاظمي، در مورد شعر با موضع دين ميگويد: “شرط اصلي اين نيست كه يك اثر ادبي درباره يكي از فرايض يا مراسم يا شخصيت‌هاي ديني ايجاد شده و احياناً مملو از اصطلاحات و نمادهاي ديني باشند، بلكه مهم اين است كه آن اثر، از روح و جوهر ديني برخوردار بوده و منتقل كننده اين مفاهيم باشد” (کاظمي، 1380: 20).
همو در مقاله‌اي ديگر، به زيبايي، درباره شعر با موضع ديني مي‌نويسد: “اگر با اين تلقي از ادبيات ديني با آثار ادبي خويش مواجه شويم، ادبيات كهن فارسي، يعني از روزگار سنايي و ناصرخسرو تا دوره پاياني مكتب عراقي، يعني روزگار جامي را ديني‌تر مي‌يابيم؛ هرچند آثاري مشخصاً با موضوعات ديني در آن دوره‌ها بسيار نداشته باشيم. سنايي، مولانا، سعدي، حافظ، عطار و ديگران، شاعراني مذهبي سرا به مفهوم متداول امروزي آن نيستند، ولي شعرشان، پشتوانه‌اي محكم از معارف ديني دارد، و لاجرم اثر هدايتي چنين شعرهايي، بسيار بيشتر است از شعرهاي ستايشي صرف كه ديوان‌ها را در عصر صفوي و بعد از آن فربه کرده‌اند و بس (همان، 1379: 25).
وحشي بافقي ضمن بيان حالات عاشقي و شيدايي، بر مذهب و دين نيز پايبند بوده است، شعر وحشي بافقي از روح بلند او سرچشمه گرفته، روحي كه در كوير زاده شده، رشد كرده و به اوج و شكوفايي رسيده است.
در اين فصل به بررسي اشعار ديني و مذهبي وحشي بافقي شامل توحيد، نبوت، امامت، منقبت و نعت خواهيم پرداخت.
يکي از موضوعات ديني در شعر وحشي بافقي توحيد است و توحيد در ديوان وحشي موضوعاتي چون آغاز منظومه با نام خداوند، برشمردن اوصاف الهي، نيايش و … را شامل ميشود که به ذکر آنها ميپردازيم :
2-1. توحيد
از ديرباز شاعران، نويسندگان و حکيمان ايراني سعي کردند که نوشته‌ها و اشعار خود را با حمد و ستايش الهي آغاز کنند و در آن با بر شمردن صفات جمال و جلال الهي و همچنين پاك و منزه دانستن خداي يکتا، اظهار عجز و نياز خود را در پيش گاه حق بيان کنند که بعدها اين نوع نوشتار نام “تحميديه” به خود گرفت. پس، تحميديه به معناي حمد و ستايش خداوند و در اصطلاح عبارت است از مقدمه‌اي که در آغاز کتاب‌ها در ستايش خدا و برشمردن نعمات و صفات او آورده مي‌شود.
“از امتيازات بر جسته‌ي ادب فارسي سرودن منظومه‌ها بر اساس همين سنّت اسلامي است که شاعر منظومه‌ي خود را با حمد و سپاس الهي و مدح و منقبت پيامبر اکرم (ص) و بيان شمه‌اي از عقايد مذهبي خود آغاز کند” (مهدوي دامغاني، 1370: 458) .
همهي مدح‌ها، کرنش‌ها، تعظيم‌ها، کوچکي کردن‌ها، ستايش‌ها و … به خدا مخصوص و منحصر است. نتيجه آفريدگاري پروردگار و اين که او بي شرکت ديگري به انسان نعمت جان بخشيد و مايه‌هاي ادامه‌ي حيات و تعالي را براي وي آفريده است، اين است که انسان فقط او را بستايد، تمجيد کند، تعظيم نمايد، بزرگ بشمارد، با عظمت ياد کند، عظيم‌الشأن داند و سپاس گويد (آشوري، 1370: 142) .
ستايش پروردگار در آثار مختلف معمولاً به شکل‌هاي مختلفي نمود داشته است که شاعر خداوند را با صفاتي مي‌ستايد که يا از طريق حکمت و فلسفه است يا به شکل مناجات، (واردي، 1384: 102). بايد گفت که دو نوع بينش دربارهي جهان هستي و انسان وجود دارد :” 1- بينش الهي: براي جهان هستي، صاحب، حساب و هدف را ميپذيرد و اين جهان بيني با برهان و استدلال عقلي توام است . 2- بينش مادي: که جهان را بيصاحب، بيطرح و نقشه و بدون هدف و روبه نيستي ميداند “.
توحيد اصل اول در جهان بيني الهي است و در اين جهان بيني عقل به ما ميگويد هر اثري، موثري دارد و بايد گفت بينش ونگاه وحشي بافقي به جهان هستي بينش الهي است و در بحث توحيد خداوند را خالق و سازنده جهان ميداند و معتقد است که جهان از عدم و نيستي پديد آمده است (قرائتي، بيتا: 5-14).
ستايش خداوند يکتا و نيايش به درگاه او هنجاري آييني است که شاعران و نويسندگان ادب فارسي همواره در ابتداي آثارشان، خود را ملزم به ذکر آن مي‌دانسته‌اند و به عنوان يک سنت ادبي، که از انديشه‌ي ديني و الهي آن‌ها نشأت مي‌گيرد پذيرفته‌اند (سلطاني، 1391: 219).
وحشي بافقي نيز همانند ديگر شاعران پارسيگوي منظومه‌هاي خود را با نام خداوند آغاز کرده و در واقع مي‌توان گفت که وحشي به ستايش پروردگاري مي‌پردازد که با بازگويي صفات و ويژگي‌هاي آن به نوعي عقايد عاميه و مرسوم جامعه را در هم مي‌آميزد.

2-1-1.آغاز منظومه‌هاي وحشي با نام خداوند
وحشي بافقي براي ياري جستن از نام مبارک پروردگار و همچنين طبق رسم رايج زمانه به تقليد از برخي شاعران هم‌عصر يا پيش از او در آغاز منظومه ناظر و منظور و فرهاد و شيرين به ستايش پروردگار پرداخته است. همان طور که در شرع مقدس به شروع کردن کارها و گفتارها با نام پروردگار سفارش بسيار شده است. در ابتداي منظومه‌ي ناظر و منظور اين‌چنين خداوند را حمد مي‌گويد: او نام خداوند را آغاز هر چيزي مي‌داند ومعتقد است که پروردگار بر تمام هستي پيش دستي دارد.
زهي نام تو سر ديوان هستي
زکان صنع کردي گوهري ساز
سبويش ديده‌ي قدرت گشادي
ازو دردي و صافي ساز کردي

ترا بر جمله هستي پيش دستي
وزان گوهر محيط هستي آغاز
بناي آفرينش زو نهادي
زمين و آسمان آغاز کردي …
(ديوان: 299)4

و يا در ابتداي منظومه فرهاد و شيرين به زيبايي بيان مي‌کند که پروردگار ونام ويادش چاشني بخش تمام زبان‌ها است و معتقد است که هر که را خداوند عزيز کند نزد همه عزيز مي‌شود مي‌کند وهر که را خوار کند و از نظر لطف خود محروم کند آن کس از بدبخت ترين افراد است.
بنام چاشني بخش زبان‌ها
شکر پاش زبان‌هاي شکر ريز
به شهدي داده خوبان را شکر خند
نهاد از آتشي بر عاشقان داغ
بهر نا چيز چيزي او دهد او
مبادا آنکه او کس را کند خوار
گرت عزت دهد رو ناز مي‌کن

حلاوت سنج معني در بيان‌ها
به شيرين نکته‌هاي حالت انگيز
که دل با دل تواند داد پيوند
که داغ او زند سد طعنه بر باغ …
عزيزان را عزيزي او دهد او
که خوار او شدن کاريست دشوار
و گرنه چشم حسرت باز مي‌کن
(ديوان: 6-355)

وحشي در ابتداي منظومه‌ي خلد برين از خداوند طلب رحمت وکمک مي‌کند واز پروردگار مي‌خواهد که لطف خود را از کار او که همان سرودن اشعار زيبا ودلنشين است کم نکند و در واقع اين کار به گونه‌ي سنتي شده براي وحشي که در ابتداي هر منظومه از خداوند ولطف او مدد مي‌جويد.
کام من اينست که فياض جود
مرحمت خويش کند يار من
کرد به مالطف ز لطف عميم
آن که از اين گنج نشد بهرهمند
دخل جهان گشته مهيا از اين

انجمن آراي بساط وجود
کم نکند مرحمت از کار من
نادره گنجي و چه گنج عظيم
قيمت اين گنج چه داند که چند
بلکه دو عالم شده پيدا از اين
(ديوان: 6-275)

وحشي گاهي در اشعار توحيدي خود به برشمردن اوصاف الهي ميپردازد مانند

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره شاه طهماسب Next Entries منبع پایان نامه درباره وجود خداوند