منبع پایان نامه درباره بندر عباس

دانلود پایان نامه ارشد

پاکتراشم ميکنه عنتر. يه بارکي بگو قابت کنيم بزنيمت به ديفال. سنجد خيليام چهل و هفت يازدهاس، نشسته دم باد تو درگاه، سمبل شده لب پنجره. هه هه هه.” ( مجموعه آثار علي حاتمي:1115)
لحن غلامرضا
غلامرضا لحني کودکانه، ساده و مهربان دارد. بهترين مثال براي نشان دادن ويژگيهاي ذکر شده، نمايشي است که به همراه “ماه منير” اجرا ميکند. او در اين نمايش، کودکانه و ساده لوحانه، با پوشيدن لباس نظامي پدر، خود را به جاي او تصور ميکند. در اين نمايش، انعکاس نگاه کودکانه و احساسات سرشار “غلامرضا” را در لحنش، به وضوح مشاهده ميکنيم:
* “غلامرضا: من آقامم، سلطانم. سلطان حسين قلي خان ناصري. حبسم کردن. زندانم. چقدر بگم نياين ملاقات؟ نميخوام چشم آژانا به تن و بدن بچه ها بيفته. خودم ميام خونه. به بونه حموم. دارن ميبرنم بندر عباس. اون ورا، اون دورا. تو دهن اژدها. اژدهاي آتيشخوار.” ( مجموعه آثار علي حاتمي:1146)
* ” غلامرضا: خودتو و غلامرضا رو نيارين سر خاک، بفرستينشون سينما بخندن، از بسکه گريه براشون بده، ناخوش ميشن سر قبر. به محمدابراهيم بگو مراقب خواهر برادراش باشه.” ( مجموعه آثار علي حاتمي:1147)
علاوه بر اين، به دليل عقب ماندگي ذهني، آثار پريشاني عقلي در لحن او ديده ميشود. براي مثال در صحنهاي که “اوس مهدي” براي اهل خانه بستني ميآورد، “غلامرضا” چنين ميگويد:
* “غلامرضا: بستني، از بسکه آبستنه زنش، بستني خريده، خنک شه، بچه اش نپزه تو گرما. بده من.” ( مجموعه آثار علي حاتمي:1141)
لحن جلال الدين
لحن او معمولاً عارفانه و شاعرانه و همواره آرام و لطيف است.
* “جلال الدين: آدم برهنه به دنيا مياد. برهنه هم از دنيا ميره. هرچه سبکبارتر بهتر. دنيا حکم دريا رو داره، زندگي، زورق. آب در کشتي هلاک کشتي است. بحري بيجامه، اميد نجاتش بيشتره تا مسافر با اثاث.” ( مجموعه آثار علي حاتمي:1116)
* “جلال الدين: سالک نه جاي کسي رو تنگ ميکنه، نه کسي جاشو تنگ. ميشد به جاي سيلي آبدار يک مشت آب زد به صورت اين مصفّا.” ( مجموعه آثار علي حاتمي:1116)
لحن ماه منير
لحن او غمگين و افسرده، همراه با پشيماني و حسرت است.
* “ماه منير: ميترسيدم از اين موجود ناشناخته. جانداري در جان من. ناچار به سقط جنين شدم. زاويه بيخانمان شد، دکتر در غربت موند. پدر، بيماري منحوس من از مادر جداش کرد، پدر از درد جدايي مرد. مرداي زندگي من همه بزرگوار بودند. طالع نحس من شوم بختشون کرد.” ( مجموعه آثار علي حاتمي:1140)
لحن ماه طلعت
در لحن او هيجان و شور زندگي به چشم ميخورد. چنانکه ميدانيم، او تنها فردي است که حضورش براي همهي اعضاي خانواده قابلتحمل است. لحن او در اغلب مواقع، لحني مطيعانه و مهربان است.

“فضا و رنگ”
در فيلمنامهي “مادر”، عناصري نظير “توصيف”، “گفتگو” و “صحنه” در ايجاد فضاي مورد نظر نويسنده نقش بسزا دارند. در زير به بررسي جداگانهي هريک از اين عناصر ميپردازيم:
1. توصيف: توصيفات فيلمنامه را ميتوان به دو قسمت “توصيفات بيروني” و “توصيف حالات دروني” تقسيم نمود. در قسمت “صحنه و صحنه پردازي”، در بخش کليات، اين دو نوع توصيف مفصل مورد بررسي قرار گرفته است.
2. گفتگو: اين عنصر در ايجاد فضا و رنگ مورد نظر نقش اساسي دارد و نويسنده در استفاده از آن بسيار موفق عمل نموده است. از جمله گفتگوهايي که در خلق فضاهاي مورد نظر مفيد واقع شدهاند، عبارتند از:
1-2- گفتگوي “ماه طلعت” و “ماه منير”: اين گفتگو فضايي سرد و پر از حسرت را ايجاد ميکند.
* “ماه طلعت: چه خوب؟ چه عاشقانه. يه خونه مثل هتل. يه زندگي مثل سفر.
ماه منير: سفري از برزخ تا جهنم.
ماه طلعت: مادر ميگه ميخواستي هر شب کار به قهر بکشه.
مان منير: اومدن شوهر به خونه، شروع زندگي زناشويي بود. وقت شکستن لاله و شمعدون. زاويه وجودش تجربه و تحمل بود.
ماه طلعت: زاويه که جوون سال بود. تحصيلاتي هم نداشت که؟
ماه منير: ازش خواستم زن بگيره. قبول نکرد، عاشق بود، به سلامت من بيشتر فکر ميکرد تا راحتي خودش.
ماه طلعت: مادر ميگه، مهرو تمام کمال داد، خونه رم با اثاثيه بخشيد.
ماه منير: اون خونه رو با من ميخواست.
ماه طلعت: ما فکر ميکرديم دعواتون سر سفر فرنگ بوده.
ماه منير: سفر فرنگ بهانه بود. بعد از طلاق بهترين آسايشگاهو تو فرنگ پيدا کرد. خرج سفر و بيمارستانم داد.” ( مجموعه آثار علي حاتمي: 1138)
2-2- گفتگوي “محمد ابراهيم” و “جلال الدين”: اين گفتگو فضايي ناآرام و متشنج را ايجاد ميکند.
* “غلامرضا که مشغول خاراندن سر و صورتش است در آستانه پنجره نشسته است. محمد ابراهيم به سراغ او ميرود.
محمد ابراهيم: نريز اون کبرهها رو کف اتاق، نکبت. زندگيمونو مرض و ميکروب ورداشت. چه پاک تراشم ميکنه عنتر. يه بارکي بگو قابت کنيم بزنيمت به ديفال. سنجد خيليام چهلوهفتيازدهاس، نشسته دم باد تو درگاه، سمبل شده لب پنجره. هه هه هه.
جلال الدين: تن کثيف مايه اش شستنه، يه تشت آب کافيه. درياست که دلشوره داره از پليدي دل.
محمد ابراهيم: اخوي به اون مادام دکتر جونت بگو قاعده يه بسته زردچوبه ددت خير داداشيت کنه که ديگه تو زلفاي چين چين شکن در شکنش شيپيشا برک نزنن.
جلال الدين: فردا ميبرمش حموم. گرمابه گلستان ميشه از صفاي اين تن پاک باطن.
محمد ابراهيم: تن پاک باطن.
غلامرضا: آب داغ نه. آب جوش نه. سماور حموم قل ميزنه گر ميگيره. کله ام. آي…
محمد ابراهيم: آژيرو قطع کن نسناس، والا با کمربند ميافتم به جونت.
جلال الدين: اين تنبور محبت زخمهاش نوازشه نه سيلي.
محمد ابراهيم: پَه خودتم سرشو بجور. توتواشم جوجو کن بنداز تو اين قوطي کبريت…
محمد ابراهيم، قوطي کبريت را به جلو پاي جلال الدين مياندازد. جلال الدين آن را له ميکند.
محمد ابراهيم: تا داداشيت باهاش تيويگيم بازي کنه. اين ساماجون لاکردار ما کو؟ طلعتي؟” ( مجموعه آثار علي حاتمي:1116-1115)
3-2- گفتگوي مادر با بچه ها: گفتگوي مادر با بچه ها در شب آخر زندگياش، فضايي بسيار اندوهناک را ايجاد ميکند. آرامش و انتظار بدون اضطراب او براي فرارسيدن لحظهي مرگ و جدايي از جگرگوشههايش، مخاطبان را در انتظاري خفقانآور رها ميکند. اين آرامش، انتظار و استقبال او در حالي است که فرزندان او تازه به چشمهي وجود حياتبخش او پي بردهاند و هنوز سيراب نگشته، از برکت او بينصيب ميشوند.
* “مادر: قاعده پنجاه تا بيشتر وعده نگيرين. راضي نيستم. شب که از سر خاک بر ميگردين يه شام بدين والسلام. خرج و مخارج شب هفت رو هم بدين خونه سالمندان. خلعتم که عزيز از کربلا آورده. سفارشم فقط واسه قبره. اون تَه مَهها نباشه. لب جوب، زير سايه درخت.
ماه منير: وقت رفتن نيست مادر، ما تازه دور هم جمع شديم.
ماه طلعت: امروز که سر حال تر از ديروزين.
محمد ابراهيم: بگو ماشاالله زولبيا. امان از چشم بد. جخ چشم خودي بيشتر کارگره. البت از زور خواستن.
جلال الدين: عشق سپر بلاست. مادر نگاه عاشقا رو داره امروز، و امشب اميد ديدار يار.
غلامرضا: تازه اين پلو ام، پلوي عروسيشه نه عزا. مادر ميخواد عروسي کنه، عاشقا عروسي ميکنن ديگه.
مادر: پُر بيراهم نميگه بچهام. اينم خودش يه وصلته. وعده من با عزيزم امشبه. ميخوام تا فردا کاري باقي نمونه. گوشت و پياز و سيب زميني رم امروز تفتش ميدين، تا فردا طوريش نميشه. فقط ميخوام يه پلو دم کردن و جا افتادن خورش بمونه.” (مجموعه آثار علي حاتمي:1142)
همچنين در شب آخر زندگياش:
* “مادر: سر شام گريه نکنين، غذا رو به مردم زهر نکنين. سماور بزرگ و استکان نعلبکي هم به قدر کفايت داريم، راه نيفتين دوره در و همسايه پي ظرف و ظروف. آبروداري کنين بچه ها، نه با اسراف. سفره از صفاي ميزبان خرم ميشه، نه از مرصع پلو. حرمت زنيت مادرتون رو حفظ کنين. محمدابراهيم، خيلي ريز نکن مادر، اونوقت ميگن خورشتشون فقط لپه داره و پياز داغ.
محمد ابراهيم: لُغز بخونن طعنه رو پهنه ميکنم ميکوبم تو ملاجشون. دکي اينو.
مادر: ميمونه يه حلوا، هديه صاحبان عزا به اهل قبور. اين تنها شيريني ضيافت مرگ عطر و طعمش دعاست. روغن خوبم تو خونه داريم، زعفرونم هست، اما چربي و شيريني ملاک نيست، اين حرمتيه که زندهها به مردههاشون ميذارن.
ماه طلعت و ماه منير از شنيدن حرفهاي مادر به گريه ميافتند.
مادر: اجرشم نزول صلوات و حمد و قلهوالله ست. فقط دلواپس آردم. خاطر جمع نيستم. ميترسم مونده باشه. (مجموعه آثار علي حاتمي:1144-1143)
4-2- گفتگوي مهين و اوس مهدي: اين گفتگو فضايي توأم با حسرت و اندوه را ايجاد ميکند. حسرت غافل ماندن از قدرداني نعمتهايي که داشته اند و اينک چند صباحي است که در نزدشان نيست.
* “اوس مهدي: ديگه دستم به اره نميره.
مهين: دِ. بياين آزمايش. ممکنه از اسيد اوريک باشه.
اوس مهدي: نه، از وقتي طلعت رفته از دل و دماغ افتادم. وقتي پهلوم بود نميفهميدم هست. اونقدر بهم نزديک بود مثل پلک چشم. نمي ديدمش منِ احمق.
مهين: ما هيچ وقت با هم نبوديم. صبحها و بعد از ظهرها اون بانک و شرکت بود، شبام من کشيک بيمارستان. براي خريدن آپارتماني که بچه اتاق جدا داشته باشه. حالا اتاق بچه هست ولي حوصله بچه نيست. صداش که رو ضبط بود معني جدايي رو نميفهميدم. اما نوار سکوت ميگه که نيست.
اوس مهدي: ماشينشو آوردم.
مهين: بي سرنشين؟” (مجموعه آثار علي حاتمي:1137)

3. صحنه:
صحنههاي مهمي که در ايجاد فضاهاي گوناگون در داستان مؤثر بوده اند، عبارتند از:
1-3- صحنهي ورود مادر به خانه: اين صحنه که در صفحهي 1107 آمدهاست، يکي از زيباترين صحنههاي موجود در فيلمنامه است که احساس شادي ِناشي از حضور يک وجود گرامي را به خواننده القا ميکند. زيبايي اين صحنه هنگامي به طور کامل درک ميشود که با صحنهي پاياني داستان، يعني مرگ و از دست رفتن مادر مقايسه ميشود.
2-3- صحنهي به حمام رفتن غلامرضا توسط محمد ابراهيم: اين صحنه فضايي متشنج را خلق ميکند. با قرار گرفتن مخاطب در اين فضا، حس ترحمش نسبت به “غلامرضا” و همچنين بيزاري او از رفتار “محمد ابراهيم” برانگيخته ميشود.
3-3- صحنهي درگيري “جلال الدين” و “محمد ابراهيم”: اين صحنه فضايي نا آرام و دلهرهآور را ايجاد ميکند.
4-3- صحنهي سفر خيالي “غلامرضا” و “ماه منير”: اين صحنه فضايي کاملاً احساسي همراه با حسرت روزهاي گذشته و اندوه ناشي ازآرزوهاي بربادرفته را ايجاد ميکند.
5-4- صحنهي مرگ مادر: فضايي بسيار اندوهناک، توأم با سکوت و آرامشي خفقانآور را ايجاد ميکند. در اين صحنه، تسليم دردناک فرزندان و ناتواني آنها در جلوگيري از واقعهي دلخراش ِ رفتن ِ مادر، با هنرمندي تمام نمايش داده شده است. فرزندان هريک وانمود به آرامش ميکنند، حال آنکه درون آنها متلاطم از دردي بزرگ است؛ “ماه منير” عادي و چون دفعات قبل مشغول ديکته گفتن به “غلامرضا” است، اما در سطور بعدي، تلاطم درون آنها با تغيير دادن متن ديکته، در معرض نمايش قرار مي گيرد:
* “اتاق مادر.
مادر بر روي تخت دراز کشيده است. ماه منير مشغول ديکته گفتن به غلامرضاست و بقيه هم در اتاق نشستهاند.
غلامرضا: ما…دَر
ماه منير: با…دام
غلامرضا: با…دام
ماه منير: دارد.
غلامرضا: دا…رَد.
جلالالدين ملافه را روي پاهاي مادر مياندازد. محمد ابراهيم و جمال نيز به آنها نگاه ميکنند.
ماه منير: ما…دَر
غلامرضا: ما…در
ماه منير: ما…در
غلامرضا: ما…در
ماه منير: دَرد
غلامرضا: دَرد
ماه منير: دارد.
غلامرضا: دارد.
ماه منير: دارد.
مادر به آرامي روي تخت دراز ميکشد.
ماه منير: ما…در. ما…در
غلامرضا: ما…دَر
ماه منير: ما…در…جان دارد.
غلامرضا: مادر مُرد. از بسکه جان ندارد.
جلال الدين قرآن را از روي تاقچه برداشته بر روي سينه مادر ميگذارد .و صورت مادر را ميپوشاند.
تصوير خالي تخت مادر را ميبينيم.” (مجموعه آثار علي حاتمي:1151-1150)

“سبک شناسي”
از جمله ويژگيهاي سبکي فيلمنامهي “مادر” در حوزهي زباني عبارتند از:
1. نثر روان و بي تکلّف: زبان راوي، زباني ساده و روان است و از اين جهت براي ارتباط با مخاطب کاملاً مناسب ميباشد.
* “مادر که از شنيدن حرفهاي

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره آرامش خاطر، عناصر داستان، زمان گذشته Next Entries منبع پایان نامه درباره احمد شاه قاجار