منبع پایان نامه درباره بازدارنده ها، کودکان و نوجوان، کودکان و نوجوانان، افراد مبتلا

دانلود پایان نامه ارشد

که ساير عاملان انساني به طرقي که هنجارهاي اجتماعي را نقض ميکنند رفتار کرده اند. وقايع جا گرفته در آنچه که قرباني کردن در کودکان و نوجوانان محسوب مي شود عبارتند از: بدرفتاري، جرم و غير جرم (فينکل هور151، 2008). از طرف ديگر ضربه رواني شامل واکنش به وقايعي نظير تصادفات رانندگي و بلاياي طبيعي است که با مطالعه ي SAD بي ارتباط شناخته شدند. وقايع منفي يا زيانبار زندگي دامنه وسيعي از وقايع را در بر مي گيرند که از نظر معنا و مفهوم و شدت متفاوت مي باشند و بنابراين ارزش تئوريک را محدود ميسازد. هر دو مفهوم ضربه رواني و قرباني سازي به اين دليل که تعريف شان تابع واکنش فرد به واقعهاي است که هر نوع واقعهاي را ذاتاً قرباني کننده يا تروما آور ميسازد مشکل ساز مي باشند. لذا در خصوص مطالعات SAD و به واسطه ي خصوصيات ميان فردي و اجتماعي بود که قرباني سازي مناسب ترين مفهوم شناخته شد.
مطالعات گذشته نگر بر روي بزرگسالان تا حدودي از رابطه ي بين SAD و انواع مختلف بدرفتاري و قرباني سازي در دوران کودکي و يا انواع گوناگون وقايع منفي زندگي در بزرگسالي حمايت کرده اند (کارتير و همکاران، 2001؛ باندلو، چاريموتورنته، ودکايند، بروکس، هاجاک و رودر152 ، 2004؛ دينوايد، هيت، دون، بوچولز، مادن، اسلاتس153 و همکاران، 2000؛ سيمون، هرلندز، مارکس، مانسيني، لتامندي، پولاک154 و همکاران، 2009). با اين حال، به جز مطالعهي کارتير و همکاران (2001) که شامل آزمودني هاي 15 ساله بود و مطالعاتي که بر روي قرباني ساختن همسالان انجام شدهاند، مطالعهاي بر روي اشکال ديگر قرباني سازي و گزارشهاي مقارن در مورد SAD موجود نميباشند.
2-1-6-3-3- قرباني کردن همسالان
قرباني کردن همسالان155 يک نوع از قرباني کردن است. به لحاظ تئوريک قرباني کردن همسالان مي تواند براي مطالعات SAD اهميت ويژه اي داشته باشد که ناشي از خصوصيات ميان فردي است. تجربه ي قرباني کردن همسالان که قلدري هم ناميده مي شود در ميان کودکان شايع است (رانتا، کالتيالا- هينو، رانتانن و مارتونن156، 2009). در سال هاي نوجواني بر عضو گروه بودن تأکيد مي شود و ريسک طرد شدن از گروه اجتماعي در اين دوران به طرز خاصي درمانده کننده تلقي مي شود و فرض بر آن است که با يک پيامد SAD ارتباط دارد (بخارست، وستنبرگ، استرالان و هين157، 2008). مطالعات مقطعي بر روي کودکان و نوجوانان نشان مي دهند که قرباني کردن همسالان با اضطراب اجتماعي ارتباط دارد. اما با عارضه هاي ديگر نظير افسردگي هم رابطه دارد (باند، کارلين، توماس، رابين و پوتن، 2001). کودکان دچار اضطراب اجتماعي مورد بدرفتاري همسالان قرار ميگيرند و چنين فرض شده که اين امر تا حدودي ناشي از کمبود مهارتهاي اجتماعي است که در بخش بعدي شرح داده ميشود.

2-1-6-3-4- کمبود مهارت هاي اجتماعي
بيان شده که کمبود مهارت هاي اجتماعي در رشد SAD نقش دارد (اسپنس، دونووان و برچمن – توساينت158، 1999). بعدها که شماري از مطالعات نشانه هايي از کمبود مهارت هاي اجتماعي را در ميان افراد مبتلا به SAD نيافتند در حمايت از اين رويکرد بازنگري شد (آلفانو، بيدل و ترنر159 ، 2006؛ ارت، فلاناگان و بيرمن160، 2007). بهتر است از يک مفهوم مرتبط يعني عملکرد اجتماعي مختل شده استفاده شود يعني اختلال در رفتار اجتماعي مناسب در اثر اضطراب افزوده. اين بدان مضمون است که احساسات اضطراب آميز و افکار مزاحم از تعامل اجتماعي مؤثر بازداري ميکنند که آن هم به نوبت ميتواند توقعات منفي عملکردي را تقويت کند (رپي و اسپنس، 2004). بنابراين حمايت از مطالعات فرايندهاي شناختي که قبلاً بحث شد حاصل مي شود. عدهاي از مؤلفان دريافته اند که خود ادراکي منفي با وجود مهارتهاي اجتماعي کافي، کودک را مضطرب مي سازد (کارترايت- هاتون و همکاران، 2003) و کودکاني که شديداً مضطرب هستند از نظر مهارت هاي اجتماعي رتبه ي پاييني را به خود مي دهند در حالي که ناظران هيچ تفاوتي را در مقايسه با کودکان کم اضطراب گزارش نمي کنند (کارترايت- هاتون و همکاران، 2005). از سوي ديگر مورگان و بنرجي161 (2006) پي بردند که کودکان دچار اضطراب اجتماعي مخصوصاً دخترها در يک تکليف بازي کردن نقش تجربي در مقايسه با کودکان فاقد اضطراب اجتماعي پاسخ کمتري دادند.
روي هم رفته احتمال دارد کمبود مهارتهاي اجتماعي علت اصلي SAD نباشد بلکه يک پيامد آن باشد (کارترايت- هاتون و همکاران، 2005) و پيشرفت هاي اخير در تحقيقات نشان ميدهند که کمبود مهارت هاي اجتماعي ناشي از اضطراب بهتر مي تواند فرايند تعامل اجتماعي کودکان مبتلا به SAD را نسبت به کمبود واقعي در مهارتهاي اجتماعي توجيه کند.

2-1-6-4- ويژگي هاي شخصيتي در اختلال اضطراب اجتماعي
معلوم شد علاوه بر عوامل ژنتيکي و زيست محيطي، ويژگي هاي شخصيتي هم در اضطراب اجتماعي ايفاي نقش مي کنند. در مطالعه اي که به بررسي اضطراب و حمايت افراطي والدين در کنار برخي خصيصه هاي شخصيتي پرداخته شد، بازداري رفتاري و نوروتيسم پيش بيني کننده اضطراب اجتماعي در نمونه اي از بيماران افسرده بودند (گلادستون، پارکر، ميتچل، ويلهلم و مالهي162، 2005).
اسکوفيلد163 و همکاران (2009) در حمايت بيشتر از نقش بازداري رفتاري در اضطراب اجتماعي دريافتند که عناصر اجتماعي (نه عناصر غيراجتماعي) بازداري رفتاري عمدتاً با اضطراب اجتماعي رابطه دارند. مؤلفان نوعي ويژگي بازداري رفتاري را در اضطراب اجتماعي يافتند. با اين وجود بازداري رفتاري با افسردگي هم رابطه ي معني داري داشت و بالاخره اين مطالعه همخوان با مطالعه ي گلادستون و همکاران (2005) دريافت که اضطراب اجتماعي واسطه ي رابطه بين افسردگي و بازداري رفتاري هستند (اسکوفيلد، کولز و گيب، 2009).
چرونيس- توسکانو، دگنان، پين، پرز- ادگار، هندرسون، دياز164 و همکاران (2009) در يک طرح طولي 178 نوزاد را از سن 4 ماهگي تا هفت سالگي دنبال کردند. دادهها از طريق مشاهدهي کودکان در يک تکليف آزمايشگاهي و اجراي پرسشنامه و مصاحبه با مادران جمع آوري شدند. اين مطالعه دريافت که گزارش مادران از نظر بازداري رفتاري شديد در فرزندشان به طور مثبت يا قطعي اختلال اضطراب اجتماعي مادام العمر و به طور حاشيهاي ساير اختلالات اضطرابي مادام العمر را پيش بيني کرد (چرونيس- توسکانو و همکاران، 2009). اما اين مطالعه رابطه اي را بين بازداري رفتاري مشاهده شده و اضطراب اجتماعي پيدا نکرد. شايد تکليف رفتاري نتوانسته تمام جوانب بازداري رفتاري را به تسخير خود درآورد. با اين حال بررسي دقيق روابط بين بازداري رفتاري و اضطراب اجتماعي به تحقيق بيشتر نياز دارد. در مجموع بازداري رفتاري ميتواند به همراه سبک والدي و روان نژندي والدين يک عامل خطرساز براي اضطراب اجتماعي باشد. در هر حال اين خصيصه منحصراً با اضطراب اجتماعي رابطه ندارد. در واقع نشانه اي از عامل خطر بودن بازداري رفتاري براي اختلالات ديگر نظير اختلال وسواسي جبري وجود دارد (کولز، اسچافيلد و پيترفسا165، 2006).خلاصه اينکه عوامل ژنتيکي، زيست محيطي و شخصيتي بر شکل گيري و گسترش اضطراب اجتماعي در کودکان و نوجوانان تأثير ميگذارند.

2-1-7- عوامل عصب- روان شناختي
شناخت نوروبيولوژي و نوروآناتومي اضطراب اجتماعي ميتواند به اکتشافات مهمي از نظر علت و حفظ آن منتهي شود. بنابراين تحقيق در اين زمينه رو به رشد است. اول اين که استفادهي مؤثر بعضي داروهاي روان گردان در درمان اضطراب اجتماعي برخي مسيرهاي انتقال دهنده عصبي را در حفظ اين اختلال درگير کرده است (تيلفورس166، 2004). به ويژه تأثير بازدارنده هاي بازجذب گزينشي سروتونين(SSRI) نشانگر درگيري سروتونين در اضطراب اجتماعي بوده است. علاوه بر اين استفاده از بازدارنده هاي بازجذب سروتونين- نوراپي نفرين(SNRI) نشانگر درگيري نوراپي نفرين (نورآدرنالين) بوده است. به علاوه بازدارنده هاي مونوآمين اکسيداز، هم سروتونين و هم دوپامين را در نيمرخ نوروبيولوژيکي اختلال درگير کرده است.
دوم اين که افراد داراي اختلال اضطراب اجتماعي افزايش فعاليت در سيستم ليمبيک را نشان داده اند که پاسخهاي هيجاني به محرک هاي تهديد کننده را تنظيم ميکند. مثلاً لوربربوم، کوز، جانسون، آرانا، سوليوان، هامنر167 و همکاران (2004) در مطالعه اي با استفاده از تصويربرداري رزونانس مغناطيسي کارکردي (MRI) پي بردند که در مقايسه با افراد غيرمضطرب، افراد دچار اضطراب اجتماعي تعميم يافته که يک سخنراني (صحبت) را پيش بيني ميکردند، افزايش فعاليت در بادامه، پاراهيپوکامپ و پاراليمبيک را نشان دادند. يک مطالعه ي MRI سه بُعدي (آيرل، يوهلدر، لانگ، سيدلر- براندلر، سالزر، ديچنت168 و همکاران، 2010) جهت حمايت بيشتر، افراد داراي اضطراب اجتماعي را با گروه کنترل سالم مقايسه کرد. مؤلفان دريافتند که مردان بالغ دچار اضطراب اجتماعي تعميم يافته به هنگام کنترل از نظر حجم کلي مغز داراي بادامه و هيپوکامپ کوچکتر از گروه شاهد بودند. به علاوه کاهش حجم ناحيه هيپوکامپ راست رابطه ي مثبتي با علائم اضطراب اجتماعي داشت، در حاليکه حجم بادامه راست اضطراب اجتماعي را پيش بيني مي کرد.
در خاتمه کمپبل، اشميت، سانتسو، ون امريگن، مانسيني، اکمن169 و همکاران (2007) دريافتند که در مقايسه با فرزنداني که والدين شان اختلال اضطرابي نداشتند، فرزندان والدين داراي اضطراب اجتماعي فعاليت بيشتر مغز در قسمت پيشاني را در حالي که در حالت غيرفعال بود نشان دادند. مؤلفان پيشنهاد دادند که فعاليت زياد کلي ناحيه ي پس سري مغز را مي توان به گستره ي هيجانات تجربه شده نسبت داد. خلاصه اينکه اختلال اضطراب اجتماعي به کارکرد غيرعادي سروتونين و دوپامين و همينطور افزايش فعاليت و کاهش حجم نواحي موجود در سيستم ليمبيک ربط داده شده است. لذا اين سيستم ها در انواع اختلالات هيجاني مقصر شناخته شده اند. از اين رو تعيين عوامل نوروبيولوژيکي به ويژه در اختلال اضطراب اجتماعي به تحقيق بيشتر نياز دارد.

2-1-8- دوره ي اضطراب اجتماعي، تأثير آن بر کيفيت زندگي و هزينه ي مالي آن
2-1-8-1- دوره ي اضطراب اجتماعي در طول عمر
مطالعات به عمل آمده بر روي جامعه آماري 64-18 سال نشان داده اند که اضطراب اجتماعي مي تواند با ميانگين مدت 19 (آکارتورک و همکاران، 2008) يا 20 سال (ويتچن، فوئش، سونتگ، مولر و ليبوويتز،1702000) مزمن باشد. با وجود اين در يک مطالعه با مصاحبه ي کيفي با 39 فرد مبتلا به اضطراب اجتماعي بر اساس مقياس DSM-IV (ميانگين سني 47 سال) مدت اعلام شده 29 سال بود (چارتير، هازن و استين171، 1998).
اضطراب اجتماعي علاوه بر ماهيت مزمن خود، ميزان پايين احتمال بهبود را نشان داده است. در يک مطالعه ي طولي که در آمريکا اجرا شد 182 فرد با تشخيص مقياس DSM-IV اضطراب اجتماعي(18 تا 65 ساله) در مطالعه با دوره هاي پيگيري 6 ماهه، 12 ماهه، و يک ساله براي 5 سال بعدي شرکت کردند. نتايج احتمال پايين بهبود در 62 شرکت کننده را که به بهبود موقت رسيدند نشان داد. تمام افرادي که بهبود موقت را اعلام کردند نوعي درمان را دريافت کرده بودند (دارويي، روان درماني، يا ترکيب هر دو). اين مي تواند حاکي از اين مسئله باشد که بدون درمان بعيد است اضطراب اجتماعي بهبود پيدا کند. مطالعه ي ديگري که 140 نفر مبتلا به اضطراب اجتماعي با مقياس DSM-III-R را مورد معاينه و بررسي قرار داد (127 نفرشان تحت درمان بودند) ميزان احتمال بهبود کمتري را گزارش کرد (11/0 بهبود کامل، 25/0 بهبود نسبي، 43/0 حداقل بهبود)، اما نوع اضطراب اجتماعي را در نظر نگرفت (ريچ، گولدنبرگ، وازيل، گويزمن و کلر172، 1994).
از اين گذشته افراد داراي اختلال اضطراب اجتماعي گزارش کرده اند که اين اختلال دورهي ثابتي دارد. چارتير و همکاران (1998) از طريق يک سري مصاحبهي آزاد دريافتند که افراد مبتلا به اضطراب اجتماعي نشانهها و علائم خود را به طور ثابت و بدون الگوي روشن- خاموش تجربه کردند.
2-1-8-2- تأثير اضطراب اجتماعي بر روي کيفيت زندگي
با توجه به موارد فوق، دوره

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره کودکان و نوجوانان، کودکان و نوجوان، علائم اضطراب، افراد مبتلا Next Entries منبع پایان نامه درباره رفتار انسان، سلامت روان، پردازش اطلاعات، آموزش مهارت