منبع پایان نامه درباره انتخاب عاقلانه، امام رضا (ع)

دانلود پایان نامه ارشد

زندگياش است. “حبيب” با برعهده گرفتن مسئوليت اعضاي خانواده، خود را از برخورداري از بسياري از نعمتهاي زندگي محروم ميکند.
3- تعليق و هول و ولا: وقتي “حبيب” از ازدواج “مجيد” مطلع ميشود، خواننده تا مشاهدهي واکنشي که او از خود نشان خواهد داد، در حالت هول و ولا قرار ميگيرد؛ مخصوصا که ميداند “حبيب” از اين واقعيت بيخبر است که همسر “مجيد” همان “اقدس” است که به هيچ وجه با ازدواج با او موافق نبوده است.
4- بحران: مخالفت کردن “حبيب” با خواستهي “مجيد” مبني بر ازدواج با “اقدس”، عنصر بحران داستان را به وجود ميآورد.
* “دکان حبيب.
مجيد بسيار خوشحال است و کارت عروسي خود و اقدس را براي برادرش حبيب آورده است. حبيب با ديدن کارت، آن را بيتفاوت به کناري مياندازد.
حبيب: ميگه به هر چمن که رسيدي ، گلي بچين و برو. آدم نبايد زود پابند بشه. موقوف ميکنم اون زنيکهي خونه پام ديگه از اين هفته نياد. اگه به حرف آقامون اختيارت دست منه، من ميگم نه. توام بايد مثِ يه بچه حرف شنو بگي چشم. چيزي که تو دنيا فراوونه زن ، تازه من برادر بزرگترم ، تا من زن نگرفتم که نميشه تو داماد باشي ، اگرم حالت خوب نيست ، يه چند روز ميريم امامزاده داود.
حبيب کارت عروسي را پاره ميکند و مجيد هم بقيهي کارتها را جلوي حبيب ميگذارد.
مجيد: همه شو پاره کن.
مجيد بقيه کارتها را در حالي که گريه ميکند، پاره ميکند.” (مجموعه آثار علي حاتمي : 600)
اين اتفاق سبب ميشود که “مجيد” و “اقدس” ازدواج کنند و مخفيانه به زندگي مشترک خود بپردازند و نهايتاً به بزنگاه و نقطهي اوج داستان بينجامد.
5- بزنگاه يا نقطهي اوج: با خبر شدن “حبيب” از ازدواج “مجيد”” بزنگاه و نقطهاي است که بحران به اوج خود ميرسد. کتمان نمودن موضوع ازدواج “مجيد” که در نتيجهي عنصر “بحران” انجام پذيرفته، سبب ايجاد اين بزنگاه شده است. “حبيب” گمان ميکند که همسر “مجيد” دختر سرايدار گاوداري است و به خاطر مورد تحسين قرار دادن انتخاب عاقلانهي “مجيد”، اين انتخاب را با “اقدس” مقايسه ميکند و گذشتهي او را پيش روي برادرش فاش ميکند.
6- گره گشايي: “مجيد” با آگاه شدن از گذشتهي “اقدس”، دچار آشفتگي روحي شديد ميشود و از برادرش ميخواهد شبانه او را به “امامزاده داوود” برساند، اما نرسيده به آنجا، جان خود را از دست ميدهد.
مرگ “مجيد” باعث گره گشايي داستان فيلمنامه ميشود.

“شخصيتپردازي”
در فيلمنامهي “سوته دلان” 24 شخصيت حضور فيزيکي دارند، از ميان اينها، دو تن شخصيتهاي اصلي و شش تن شخصيتهاي فرعي داستان به شمار ميروند.
“حبيب” و “مجيد” شخصيتهاي اصلي داستان به شمار ميروند.
شخصيتهاي فرعي داستان را ميتوان به سه گروه جداگانه تقسيم نمود:
1. شخصيتهاي فرعي درجه يک: شخصيتهايي که در حوادث نقشي موثر و چشمگير دارند و به شناخت کاملتر شخصيتهاي اصلي کمک ميکنند. اين شخصيتها عبارتند از: “اقدس”، “فروغالزمان”، “دکتر” و “دواچي” هستند.
2. شخصيتهاي فرعي درجه دو: شخصيتهايي که نسبت به شخصيتهاي فرعي درجه اول نقش کمرنگتري دارند، اما حضورشان در روند حوادث داستان تأثير و اهميت دارد و حادثه ميآفرينند. اين اشخاص اينهايند: “کريم”، “زينت”، “آقا زاده خانم”و “دختر بليط فروش”.
3. شخصيتهاي فرعي درجه سه: شخصيتهايي که بيشتر سياهي لشکر هستند و نقشهاي آنان تاثير خاصي در روند حوادث داستان ندارند و در حد اشخاصي هستند که هر آدمي در زندگي روزمره ممکن است با آنها برخورد کند. اين اشخاص در داستان عبارتند از: مشتريهاي دکان “حبيب آقا”، “فروشنده، بليطچي، کنترل چي، پاسبان، آژان، لبويي، مجري، خواننده، مهمان و پسربچه”.
علاوه بر موارد فوق، در فيلمنامه با اسامي ديگري مواجه ميشويم که نام آنها تنها بر زبان ديگر شخصيتهاي داستان آن هم براي ذکر ياد و خاطرهاي برده ميشود. اين شخصيتها به طور مستقيم در داستان حضور و فعاليت ندارند. اين اشخاص اينهايند: پدر مجيد، برادر مرحوم مشتري دوم، مرد آلماني، تاجر فرش، ميناسيگاري، هما اپلي، آقايدالله کتابچي و… .
دربارهي شخصيتها و شيوههاي شخصيتپردازي در فيلمنامهي “سوته دلان” نکات زير قابل توجه است:
1. همهي شخصيتهاي فيلمنامه به غير از “اقدس” از ويژگي ايستايي برخوردارند. “اقدس” به دليل انقلابي که در شيوهي زندگياش ايجاد کرد، داراي ويژگي پويايي است. ديگر شخصيتها شخصيتهاي ايستا هستند، زيرا شيوهي زندگي و عقايدشان همواره به يک صورت باقي ميماند. تصميم “فروغالزمان” که پس از سالها دلبستگي به “حبيب آقا” و انتظار ترک تهران و مجاورت حرم امام رضا (ع) را اختيار ميکند، دليل پويايي شخصيت او نميشود. اين تصميم از روي ناچاري و تسليم گرفته ميشود که از ويژگيهاي شخصيتي دائمي اوست.
2. نکتهي قابل توجه در اين فيلمنامه اين است که شخصيتهاي منفي به آن صورت که در اغلب داستانها حضور دارند، به چشم نميآيند. شخصيتهاي مثبت فيلمنامه عبارتند از: “حبيب آقا”، “مجيد”، “فروغالزمان” و “دواچي”.”دکتر” تنها شخصيت منفي در فيلمنامه است. “کريم” و “زينت” و “آقازاده خانم” را نميتوان تنها به اين دليل که شخصيت اصلي داستان، يعني “مجيد” نظر خوب و خوشايندي نسبت به آنها ندارد، شخصيت منفي به حساب آورد.
شخصيت “اقدس” به دو چهرهي قبل و بعد از آشنايي با “مجيد” تقسيم ميشود؛ شخصيت قبلي او در گروه شخصيتهاي منفي است و شخصيت پاک ومطهر شدهي او بعد از آشنايي با “مجيد” در زمرهي شحصيتهاي مثبت داستان قرار ميگيرد.
به طور کلي نکتهي مورد توجه و اهميت اين است که نويسنده در فيلمنامهاش، قصد تقسيمبندي آدمها به خوب و بد را نداشته است؛ آنچه قصد اوست نمايش انسانهايي است محکوم دردهايي که زائيدهي نابسامانيهاي اجتماع و روزگار آنها است. نويسنده حتي به تنها شخصيت منفي داستان “دکتر” به نوعي حق ميدهد و در جايي به او مجال ميدهد از خود در برابر خواننده دفاع کند و براي اين چنين شخصيتي “احساس” که از فضايل اخلاقي هر انساني است، تدارک ميبيند. در قسمتي از فيلمنامه، “اقدس” تصميم ميگيرد زندگي سابقش را ترک گويد و با “مجيد” ازدواج کند، مشغول در آوردن النگوهايش است تا به دکتر تحويل دهد؛
* “دکتر: وقتي زن طلاشو بده خيلي حرفه? عقل کردي. کلام خداست، خدا ميگه بهترين زينت واسهي زن نجابته، دکتر که دکتر شيطان نيست، حالا اگه يه روز ايشاالله به شادي، بچه بغل، با شوهرت تو خيابون دکتررو ديدي، هول نکن، دکتر آشنايي نميده، دکتر دستش خيلي سبکه، خيليها رو فرستاده خونه شوهر، تو اولي نيستي، دلمون واست تنگ ميشه، بهت عادت کرديم، به اخم تخمات، الدرم بلدرمات، سگ سولگيات، اما گور پدر دل ما، دل تو شاد.” (مرکز: 598)
به طور کلي، شخصيتهاي فيلمنامه انسانهايي هستند که در هر دو حالت خوب يا بد بودن، قرباني نابسامانيهاي زمانهي خود هستند.
3. خصوصيات ظاهري شخصيتها: نويسنده هيچ جا به طور مستقيم، به توصيف چهرهي شخصيتهاي داستانش نپرداخته است. تنها در مورد “مجيد” است که از خلال صحبتهاي خود و اطرافيانش به يک ويژگي ظاهري او پي ميبريم، آن هم شکل سر اوست. در جايي که “مجيد” در دل خودش “حبيب” را خطاب قرار ميدهد:
* “کلهي شماها شد عينهو نون تافتون گرد و قلمبه، کلهي ما شد عينهو نون سنگک. خوب شد که بربري نشديم …” (مرکز: 576)
در جايي ديگر که يادي از پدر مرحومش ميکند، ميگويد:
* “حالا نيس که ببينه بچه مزلفا داد ميزنن، مجيد ديوونه، ا،ُ ا،ُ کله خربزه، هو، هو… .” (مرکز: 577)
و يا آنجايي که به خاطر کلک زدن “اقدس” در بازي گل و پوچ، سيلي محکمي به صورت او ميزند، “اقدس” ميگويد:
* “… ايشالله که به دو دست بريدهاش، جفت دستات از بيخ قلم شه، مرتيکهي کله خربزهي مخبط” (مرکز: 594)
اينها اشارهي نويسنده به شکل ظاهري “مجيد” است که آن نه به صورت مستقيم، بلکه از خلال صحبتهاي ديگران به آن پي ميبريم.
همچنين در اواخر داستان، وقتي “حبيب” نويد ازدواج را به ” فروغالزمان” ميدهد، خواننده درمييابد که “حبيب آقا” مردي ميانسال است.
* “حبيب: تو عروس بزرگهاي، خودت صاحب اختياري، برو شبونه ميون ابروتو وردار که فردا دو عروس در خانه داريم. داماد هم که از موي سفيدش حيا نميکنه، که با تو سفيد شده اين مو، فروغ زمان” (مرکز: 607)
4. شخصيتپردازي در فيلمنامه به صورت غيرمستقيم، يعني از طريق کردار و گفتارهاي شخصيتها صورت گرفته است و راوي مستقيم از زبان خود به معرفي ابعاد شخصيتي افراد فيلمنامه نپرداخته است.
5. گفتگو که از شيوههاي شخصيتپردازي است و در شناخت شخصيتها نقش پراهميتي دارد، در اين فيلمنامه اهميت بررسي دارد. گفتگو تقريبا در همهي موارد متناسب، با موقعيت اجتماعي شخصيتها است. تنها در مورد شخصيت “مجيد” گاه نويسنده اين تناسب را رعايت نميکند. گاه صحبتها و حاضر جوابيهاي “مجيد” با موقعيت ذهني او تناسب ندارد و خواننده را به شگفتي واميدارد.
* “… ساعت زنگ زده ديگه زنگ نميزنه، چون زنگاشو زده …” (مرکز: 576)
کشف چنين ايهامي در کلمهي “زنگ زدن”، معمولا از ذهني زيرک و نکته سنج برميآيد.
* “داداش حبيب، ما داداشيم، از يه خميريم، اما تنورمون عليحده است، تنور شما عقدي بود، مال ما تيغهاي صيغهاي، کلهي شما شد عينهو نون تافتون گرد و تلمبه قلمبه، کلهي ما شد عينهو نون سنگک” (مرکز: 576)
استفاده از صنايع ايهام، تناسب و استعاره در يک جمله، آن هم از يک ذهن معيوب عجيب و غيرمنتظره است.
* “… اي واي که چقدر دشمن داري خدا، دوستاتم که مائيم، يه مشت عاجز عليل ناقص عقل، که در حقشون دشمني کردي.” (مرکز: 577)
يا آنجا که خطاب به “آقازاده خانم” و “فروغالزمان” که قصد رفتن به روضه را دارند، ميگويد:
* “التماس دعا، خوش به سعادتتون که ميرين روضه، جاتون وسط بهشته، ما که دنيامون شده آخرت يزيد، کيه که ما رو ببره روضه، مجيد آقا تورو چه به روضه، روضه خودتي، گريهکن نداري، والا خودت مصيبتي، دلت کربلاست …”
و دربارهي برادرش حبيب ميگويد:
* “… بعد آقام نشست پاي روضهي من و غم منو خورد …” (مرکز: 588)
6. موضوع قابل توجه ديگر اين است که همهي شخصيتهاي داستان به نوعي داراي اعتقادات مذهبي نشان داده شدهاند. حتي نويسنده “اقدس” را که سالهاي عمرش را به نحو ناشايستي پشت سر گذاشته است، از اين ويژگي بينصيب نگذاشته است؛ آنجا که “اقدس” در بازي گل و پوچ به مجيد کلک ميزند، “مجيد” کشيدهي محکمي به او ميزند.
* “اقدس: تو که گفتي با دم نرم و نازکم ميزنم، اين بود دم نرم و نازکت، ايشالله که به دو دست بريدهاش، جفت دستات از بيخ قلم شه.” (مرکز:594)
و يا شنيدن چنين کلامي از “دکتر” که شغل و زندگياش دلالي زنان براي مردان بود، کاملا غيرمنتظره و عجيب است.
* “… کلام خداست، خدا ميگه بهترين زينت واسهي زن نجابته …” (مرکز: 598)
اگر اعتقاد شخصيتهايي نظير “اقدس” و “دکتر” را اعتقادي قلبي در نظر بگيريم، با ادعايي باورنکردني مواجه ميشويم، زيرا چنين مواردي در واقعيت روزمره بسيار کمياب و ميتوان گفت ناياب است. مگر اينکه هدف نويسنده مثبت جلوه دادن اين شخصيتها و محکوم و مجبور نشان دادن آنها باشد که حتي در اين صورت نيز، غيرواقعي بودن اين مطلب نقض نميشود.
از منظر ديگر، ميتوان چنين اعتقادي را در حد اعتقادات شنيداري و تکيه کلامهاي روزمره به حساب آورد که اين طرز نگرش به اين شخصيتها، نگرشي صحيحتر و مورد قبولتر است.
“فروغالزمان” و “آقازاده خانم” با اشتياق و علاقهي فراوان به روضه و پاي منبر ميروند. “آقازاده خانم” ارزش روضه را اين چنين بيان ميکند:
* “اگه اين شباي جمعه خونهي خانم آقام نبود، آدم يه دو قطره اشک نميريخت سبک بشه، غمباد ميگرفت …” (مرکز: 590)
چنين اعترافي از جانب مادر خانواده، ويژگي مذهبي عادي بسياري از عوام ميباشد، تطبيق اندوه و مصيبتهاي قهرمانان مذهبي با شرايط خانوادگي و شخصي خود يا تصور مصيبتهاي آن بزرگان در چارچوب

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره نفس اماره Next Entries منبع پایان نامه درباره امام رضا (ع)