منبع پایان نامه درباره امام رضا (ع)

دانلود پایان نامه ارشد

زندگي شخصي خود، که باعث اندوه خوردن و اشک ريختن و نهايتا سبک شدنشان ميشود.
پس رفتن به چنين مجالسي به عنوان شاخهاي فرعي از يک مذهب با عظمت، نميتواند دليل ايماني راسخ باشد؛ چنانچه در زندگي شخصي “آقازاده خانم” ميبينيم حضور در چنين محافلي نتوانسته است او را از حسد که از خصلتهاي مورد نکوهش در مذهب است، باز دارد، حسدي که مانع ابراز مهر مادرياش نسبت به “مجيد” ميشود، ولي “آقازاده خانم” ماجرا را چنين براي “حبيب” شرح ميدهد:
* “آقازاده خانم: بلاخره ديدي اين پسرهي ديوونهي بداصل، چه خاکي به سرمون کرد مادر… خدا براي هيچ تنابندهاي نخاد داغ عزيز ببينه؛ حيوونو با قفس مجيد کرد تو ديگ نونو خفش کرد. بزرگ خونه تويي، خودت يه جوري، نرم نرم حاليش کن، بچهام پس نيفته …” (مرکز: 602)
اين گونه روي آوردن به مذهب، در شخصيت “فروغالزمان” نيز مشاهده ميشود؛ آنجايي که وقتي از عشق و زندگي سرخورده و نااميد ميشود، مجاورت حرم امام رضا (ع) را انتخاب ميکند و اين تسليم ميتوانست نوعي تسکين براي روح شکست خوردهاش شود.
ايمان “مجيد” مانند ايمان کودکان است؛ ايماني بدون چون و چرا که تنها به اعتبار “من قال” سنديت مييابد.
اعتقاد ديني در شخصيت “حبيب آقا” نيز کاملا مشاهده ميشود. در ابتداي فيلمنامه مشاهده ميکنيم. با گفتن “بسم الله الرحمن الرحيم” در دکانش را ميگشايد. مسئوليت مرد خانه بودن را بر عهده دارد و مهمتر از همه، از تمايلات شخصي خود به خاطر برادرش ميگذرد. ايثار و برگزيدن مصلحت ديگري بر خواستهي خود، از خصلتهاي پسنديدهي انساني است که زائيدهي آموزههاي اخلاقي و ديني است. وجود چنين ويژگي اخلاقي در “حبيب آقا ظروفچي” که “اهل روضه نيست” نشان ايمان و اعتقاد اوست.
7. نکتهي ديگر در باب نامهاي داستان و علت گزينش آنها توسط نويسنده است. نويسنده بين نامها و ويژگي شخصيتي دارندگان آنها تناسب و ارتباطي شايسته برقرار نموده است. در زير نام چهار تن از مهمترين شخصيتهاي داستان را از از اين نقطهنظر بررسي ميکنيم:
حبيب:
نويسنده ميان معني نام او، “دوست” و ويژگي شخصيتي و نحوهي زندگي او تناسب زيبايي برقرار کرده است؛ اين تناسب را در موارد زير ميبينيم:
1. او بهترين دوست و ياور برادرش “مجيد” است و مانند يک دوست واقعي او را درک ميکند و براي رفاهش خود را به زحمت انداخته و از خواستههاي طبيعياش ميگذرد.
2. او نسبت به زندگي همنوعان خود بيتفاوت نيست؛ براي مثال پس از فوت پدرش تلاش کرد جاي خالي او را پر کند و براي همين مسئوليت افراد خانواده را برعهده گرفت. اشارهي مبهم داستان به فعاليت سياسي حبيب که منجر به دستگيري و حبس او شد نيز دليلي بر حس مسئوليتش در برابر همنوعانش است.
در قسمتي از فيلمنامه، فروغ الزمان خطاب به حبيب ميگويد:
* “تو که يار بيکسوني، حبيب عالم، من از همه بيکسترم.”
از اين يک جملهي فروغ الزمان، دو ويژگي شخصيتي حبيب، يعني ياوري نمودن مجيد و دوستداري همنوعان، به خوبي استنباط ميشود.
3. يکي از کاربردهاي کلمهي حبيب، در معناي يار و معشوق است؛ اين معني در رابطهي او و “فروغ الزمان” نمود مييابد.
* “فروغ: امام نطلبيدم، گفت برو شيرازي، برو که حبيب تو همون حبيب اللهاس.”(607)
4. نام کامل اين شخصيت، حبيب الله است و ميان اين معني و شيوهي زندگي او تناسبهايي وجود دارد؛ اعتقادات مذهبي و مبادرت به انجام کارهاي خداپسندانه از دلايل وجود اين تناسب است.
مجيد
معناي لغوي اين کلمه، بزرگوار است. در وحلهي نخست، ميان معني اين نام و شخصيت دارندهي آن تناسبي به چشم نميآيد اما با دقت نظر در شخصيت مجيد و شيوهي زندگي او به تناسب موردنظر پي ميبريم.
مجيد جواني با مشکلات و نقصهاي ذهني و جسمي است؛ اين نقصها باعث شده که از شرايط زندگي مطلوبي برخوردار نباشد و از محيط اجتماعي پيرامون خود با ناملايماتي مواجه شود. اما با وجود اين مشکلات که هرکدام سدس محکم لراي رسيدن به خواستهها و برخورداري از مواهب زندگي هستند، او راه خود را بهتر از اشخاص سالم و عاقل داستان پيدا ميکند و به کاميابي و مرتبهي والا و رضايتبخشي در زندگياش ميرسد.
فروغ الزمان
اين نام از دو قسمت “فروغ” و “زمان” تشکيل شده است. فروغ به معناي روشنايي، اشاره به حضور مفيد و منفعتبخش او در زندگي افراد فيلمنامه دارد. حضوراو علاوه بر اينکه در زندگي حبيب به دليل روابط عاشقانه، گرميبخش است، در رابطه با افراد ديگر نيز مفيد است.
* “آقازاده خانم: کار ما از نمک و بينمکي گذشته، ما آفتاب لب بوميم، اي بگذر از خودت، هيشکي به فکر خالهت نيست.”(578)
همچنين واژهي “زمان”، انتظار طولاني مدت او براي وصال با حبيب را در ذهن تداعي ميکند. اين دو واژه و مفاهيم ذکر شده براي آنها در اين جملهي “حبيب”، به بهترين شکل با يکديگر ترکيب ميشوند:
* “حبيب: تو عروس بزرگهاي، خودت صاحباختياري، برو شبونه ميون ابروتو وردار که فردا دو عروس در خانه داريم. داماد هم که از موي سفيدش حيا نميکنه، که با تو سفيد شده اين مو، فروغ زمان.”(607)
اقدس
نويسنده در انتخاب اين ام براي شخصيت اقدس بسيار هنرمندانه و همشمندانه رفتار نموده است. چنانکه ميدانيم، اقدس ابتدا با تنفروشي روزگار ميگذراند، اما پس از آشنايي با “مجيد”، زندگي و شخصيتش دستخوش تحولي همهجانبه ميشود و از کارهاي ناشايست گذشته توبه ميکند. واژهي “اقدس” به معني مقدسترين با هردو شکل شخصيت او تناسب دارد؛ اين نام با شخصيت ناپاک اقدس تناقض دارد و تعريض و کنايه اي به ناپاکي و کارهاي ناشايست او به شمار ميرود اما پس از توبه و تطهير، صفت شايسته و مناسب حال او ميشود.
شخصيتهاي اصلي:
1. مجيد:
در واقع اصليترين شخصيت فيلمنامه که بيشترين حضور را در داستان دارد و داستان حول شخصيت و زندگي او ميچرخد.
“مجيد” فرزند “حاجي ظروفچي” مرحوم است. اعضاي خانوادهاش شامل “آقازاده خانم”، “حبيب”، “کريمو همسرش،زينت” با او پيوند ناتني دارند.
* “داداش حبيب، ما داداشيم، از يه خميريم، اما تنورمون عليحده است، تنور شما عقدي بود، مال ما تيغهاي صيغهاي …” (مرکز: 576)
به اين دليل و نيز به دليل نارسايي ذهني و تا حدي ظاهري، از جانب خانوادهاش مورد بيتوجهي قرار ميگيرد.
* “تافتونيا، اون طرفيا، اون وريا، همونايي که بعد چلهي آقات تو رو انداختن تو اين اتاق يه دري، همهي اين ثروتو ضبط ميکنن.” (576)
او ناچار به تنهايي و دنياي ساخته و پرداخته و مورد علاقهي خودش پناه ميبرد. “حبيب آقا” تنها فرد مورد علاقه و احترام “مجيد” در خانواده و در حقيقت حامي او است؛ تاجايي که زندگياش را وقف نگهداري او کرده و از آرزوهايش به خاطر او ميگذرد.
از ويژگيهاي شخصيتي “مجيد” ميتوان موارد زير را برشمرد:
1. تنهايي و حس تنفر نسبت به جمع خانوادگياش: ويژگي شخصيتي تنهايي و حس انزجار از خواهر و برادرهاي ناتنياش از تک گوييهاي “مجيد” با خودش در تنهايي مشخص ميشود. آنجايي که “مجيد” در اتاقش با خرت و پرتهايش ورميرود و با خودش حرف ميزند.
* “… تنور شما عقدي بود، مال ما تيغهاي صيغهاي، کلهي شماها شد عينهو نون تافتون گرد و تلمبه قلمبه، کلهي ما شد عينهو نون سنگک. خوب شد بربري نشديم… آقا مجيد. تافتونيا، اون طرفيا، اون وريا، همونايي که بعد از چلهي آقات تو رو انداختن تو اين اتاق يه دري، همهي اين ثروتو ضبط ميکنن.” (مرکز: 576)
* “آقا مجيد، اگه غربتيا برگشتن گفتن جوبچي لجن جمع کنه، بگو ديوثا، دامادتون که دواتچيه، ليقهي دوات جمع ميکنه.” (مرکز: 577)
“مجيد” اعضاي خانوادهاش را “غربتي” خطاب ميکند، اين نشان دهندهي نهايت دوري و عدم تفاهم ميانشان است.
2. وابستگي و احترام نسبت به “حبيب”: او نسبت به “حبيبم، برادرش که در حق او پدري ميکند، احترام زيادي قائل است و ميان او و بقيهي غربتيا تفاوت قائل ميشود.
* “داداش حبيبم يه نفره تو اونا، غربتيا يه لشگرن …” (577)
3. علاقه به پدر درگذشتهاش: “مجيد” خاطرات پدرش و نوازشهاي او را به خاطر دارد و نوعي حرفشنوي و اداي احترام نسبت به او در وجودش است که حتي پس از مرگ او آنها را حفظ کرده است.
* “حبيب: چرا نيومدي در دکون؟
مجيد: امروز جمعه ست، تعطيليه.
حبيب: امروز دوشنبه است، خيلي داريم تا جمعه.
مجيد: نخير، تو اون تقويمه که آقام اونسال عيد خودش به دست خودش به من عيدي داد، امروز جمعه است.
حبيب:اون تقويم باطله است.
مجيد:واسه من جمعه جمعهي آقامه، شنبه، شنبهي آقامه، خواه، مرده، خواه زنده، جخ تقليد مرده جايزه، آقا ميگه بالا منبر، بکي اينو” (مرکز: 575)
و يا در جايي پوستين پدرش را به تن ميکند و بيرون از اتاقش ميرود و با خودش ميگويد:
* “پوستين آقامه، بو آقامو ميده، هوام بو آقامو ميده، هوا هوا آقامونه، منو ميشوند رو زانوش، ميگفت: مجيدکم، بعبعکم، تون به تون افتاده، حالا نيس که ببينه بچه مزلفا داد ميزنن مجيد ديوونه، اُ، اُ، کله خربزه، هو، هو… .” (مرکز:577)
4. جمعآوري اشيا بيمصرف: “مجيد” علاقهي فراواني به جمع کردن آهن پارهها و وسايل آهني زنگ زدهي بيمصرف دارد؛ ميخ زنگ زده، زنجير زنگ زده، ساعت زنگ زده و… .
* “اين مال و منال مفتي همچي هلو برو تو گلو گير نيومده، حاصل يه عمر جوب گرديه، آقامون ظروفچي بود خودمون شديم جوبچي …” (مرکز: 576)
در قسمتي از فيلمنامه ميبينيم که پسر بچهاي وارد مغازهي حبيب ميشود و خبر ميدهد:
* “مجيد زير پل گير کرده، رفته بوديم جوبگردي، يهو رفت زير پل، سرش افتاد تو لجنها” (مرکز: 574)
در اين قسمت خواننده از سرگرمي محبوب “مجيد” آگاه ميشود و بعدها از تک گوييهاي مجيد با خودش، به علاقهي شديدش به جمعآوري آهن پارهها پي ميبرد:
* “آهنم برکت خداست، مثل دونهي گندم نعمته …” (مرکز: 580)
5. علاقمندي به فيلم و سينما: “مجيد” از نمايش سريالها و فيلمهايي که در سينماهاي مختلف نمايش داده ميشود، به خوبي باخبر است و ميداند کدام فيلم يا سريال در کدام سينما نمايش داده ميشود.
در جايي از زبان “مجيد” خطاب به برادرش ميخوانيم:
* “… من جيمي جنگليم، دختره رو طايفهي عجوز مجوز از دستم در آوردن. تو آخرين شب فرار تارزان، نامسلمونا دختره رو انداختنش جلوي سوسمارا، سوسماره يه پاي دختره رو خورد، من بودم و کينگ کونگ، رئيس دزدارو خونه خراب کرديم، داداشم مرد آهنينه، ميشناسيش داداش حبيبو؟ اگر داداشم بود، دختره رو از دستشون درميآورديم. دنيا باقالي به چند منه ديگه، يه نامسلموني نيست دست من عليلو بگيره، بگه شزم ببره امامزاده داود، حالمو خوش کنه …” (مرکز: 585)
گرچه اين ديالوگ “مجيد” در حالت پريشاني روانياش، به دليل پايان يافتن ماجراي عشقش به دختر بليط فروش گفته ميشود و ربط منطقي بين شخصيتهاي نام برده و داستان و گفتههاي “مجيد” وجود ندارد، ولي دليلي بر دمخوري مجيد با سينما محسوب ميشود.
6. پايبندي به اخلاق: آنچه شخصيت “مجيد” را در نزد خوانندهي اثر دوست داشتني و قابل تامل ميکند، پايبندي به فضايل اخلاقي و اعتقادي و ايماني آميخته با ترس به خداوند است که همين اعتقاد و ترس سبب شده است تا برخي فضايل اخلاقي صفت او شوند. “مجيد” دروغ نميگويد، حرفاي آقا بالاي منبر برايش سند است و روضه و منبر برايش اهميت دارد. در جايي خطاب به “آقازاده خانم” و “فروغالزمان” که در حال رفتن به روضه هستند، ميگويد:
* “التماس دعا، خوش به سعادتتون که ميرين روضه، جاتون وسط بهشته، ما که دنيامون شده آخرت يزيد …” (مرکز:588)
او دروغ نميگويد و از کلک متنفر است. در صحنهاي از فيلمنامه، وقتي “اقدس” در حين بازي گل و پوچ به او کلک ميزند، کشيدهي محکمي به او ميزند. يا وقتي در سينما رفيقش از جعبهي بوفهچي يک بسته تخمه ميدزدد، کشيدهاي به او ميزند و او را مورد خطاب و سرزنش قرار ميدهد.
پايبندي به اخلاق و انزجار از انحرافات و بيبند و باري-ها ويژگي مهم شخصيتي “مجيد” است که نقش بسيار مهمي در زندگي وي ايفا ميکند. مثلا در جايي “حبيب آقا” در گفتگو با رفيقش، دواچي،

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره انتخاب عاقلانه، امام رضا (ع) Next Entries منبع پایان نامه درباره عاشق و معشوق، امام رضا (ع)، جنس مخالف