منبع پایان نامه درباره اقتصاد خرد

دانلود پایان نامه ارشد

و محيط پيرامون تعريف ميکند که نيازها، خواستها، ترجيحات سبک زندگي، و ساير عوامل ملموس و غير ملموسي را که بر بهزيستي همه جانبه فرد تأثير دارند را در بر ميگيرد (غفاري و اميدي، 1388).
راگونسي (1998) تعريف از کيفيت زندگي را کار دشواري مي داند، چرا که يک مفهوم وسيع و پيچيده است که با داشتن احساس خوشحالي و رضايت شناسايي مي شود. در نظر وي شخصيت سالم آميزهاي از تجربيات فردي در طول زندگي و عوامل وراثتي مي باشد که اين دو با هم تصور ذهني فرد از خوب يا ضعيف بودن کيفيت زندگي را مي سازند. راگونسي احساس امنيت، تعارضات هيجاني، عقايد شخصي و اهداف و ميزان تحمل ناکامي ها، را در تعيين نوع درک فرد از خود (احساس خوب بودن يا احساس ناخوشي) مؤثر ميداند. به باور وي زماني که فردي در زندگي احساس رضايت و خوشحالي ميکند و از بيمار بودن خود احساس نارضايتي ندارد، انرژي بيشتري براي مراقبت از خود دارد و زماني که فرد خود مراقبتي خوبي داشته باشد، سالمتر باقي ميماند، لذا کيفيت زندگي بهتري نيز خواهد داشت.
در تعريف گرنت و ريورا309 (1998)، کيفيت زندگي ساختاري پويا و ذهني است که به مقايسه وضعيت زندگي گذشته يا حوادث اخير در همه جوانب مثبت و منفي ميپردازد. آنها معتقدند ماهيت ذهني بودن کيفيت زندگي به ادراک افراد درباره وضعيت زندگيشان بهجاي گزارشات ديگران ميپردازد.
سامارکو (2001) کيفيت زندگي را يک احساس خوب بودن ناشي از رضايت يا عدم رضايت از جنبههاي مختلف زندگي که براي شخص مهم هستند، ميداند. کيفيت زندگي حوزههاي سلامتي و کار، اقتصادي، اجتماعي، رواني، درجه عدم وابستگي و تکامل اجتماعي شخص ميباشد.
در نظر ديوان310 (2000) کيفيت زندگي به عنوان حالتي در نظر گرفته ميشود که فرد در آن نسبت به خود، طبيعت، و جامعهاي که در آن زندگي مي کند احساس آرامش دروني دارد. او دو عامل را در ايجاد اين حالت مؤثر مي داند: يکي داشتن هدف در زندگي؛ و ديگري برخورداري از روابط مناسب با ديگران. دراين مورد او مي گويد “رابطه” عمده ترين منبع ثروت آدمي محسوب مي شود. توجه تام به کيفيت محيط زندگي نيز از اهم موضوعات است، زيرا هم تعيين کننده شرايط عيني وهم سبب رضايت ذهني افراد است. از اين رو هر تعريفي از کيفيت زندگي مي بايست بر سه معيار مبتني باشد:
1. مسائل فرهنگي؛
2. مباني علمي؛
3. توجه به بهره برداري از محيط زيست و بهبود شرايط محيط زيست.
در سال 1994، در دانشگاه تورنتوي کانادا واحد تحقيق پيرامون کيفيت زندگي تأسيس شد و درخصوص ارزيابي کيفيت زندگي با محور “سلامت” فعاليتهايي انجام داد. بر اساس مطالعات اين واحد، کيفيت زندگي وضعيتي است که يک فرد از امکانات مهم موجود در زندگيش برخوردار شده است و لذت ميبرد. اين امکانات از فرصتها و محدوديتهاي هر فرد در زندگي ناشي و در تعامل عوامل فردي و محيطي منعکس ميشود. در اين ديدگاه، مفاهيمي چون “بودن”، “تعلق داشتن” و “تحقق يافتن” مطرح ميشود و چگونگي تحقق اين مفاهيم و ميزان آن گوياي سطح کيفيت زندگي خواهد بود (غفاري و اميدي، 1388).
بلين311 (2002) کيفيت زندگي را به بخش هاي کاملي در 4 زمينه تقسيم کرد:
1) کنترل، يعني نياز به حسي که هر کس يک هنرپيشه آزاد در قلمرو خودش است.
2) خودمختاري، يعني نياز به حسي که هر کس در ورود ناخواسته به حريم شخصي خود، آزاد است.
3) خود- تکاملي يعني نياز براي واقعيت دادن به خود.
4) لذت، خوشي، يعني نياز به تجربه لذت.
در مقابل، سازمان سلامت جهاني کيفيت زندگي (WHOQOL) (2000)، کيفيت زندگي را اين گونه تعريف ميکند: “درک اشخاص از موقعيتشان در زندگي از نظر فرهنگ و سيستمهاي ارزشي که در آن زندگي ميکنند و در رابطه با اهدافشان، انتظاراتشان، استانداردها و نگرانيهايشان است. اين يک مفهوم گسترده است که تحت تأثير روشهاي پيچيده سلامت فيزيکي شخص، حالت رواني، ميزان استقلال، روابط اجتماعي و ارتباط با محيط اطرافشان است”.
اين گروه از بازرسان، شش قلمرو وسيع کيفيت زندگي را بررسي کردند:
1) سلامت فيزيکي، 2) حالت رواني، 3) ميزان وابستگي،4 ) روابط اجتماعي، 5) ويژگيهاي محيط اطراف و 6) مسائل معنوي شامل اعتقادات شخصي. در اين تعريف کيفيت زندگي، يک ارزيابي دروني ريشه دار در محيط اطراف، اجتماعي و فرهنگي را شامل مي شود.
فيليپس312 (2006) نيز کيفيت زندگي را در ابعاد فردي و جمعي بررسي ميکند، که اين بررسي در سطح فردي مؤلفههاي عيني و ذهني را شامل ميشود. لازمه کيفيت زندگي فردي در بعد عيني تأمين نيازهاي اساسي و برخورداري از منابع مادي جهت برآوردن خواستههاي اجتماعي شهروندان است و در بعد ذهني به داشتن عمل در موارد زير مربوط مي شود:
1. افزايش رفاه ذهني شامل لذت جويي، رضايتمندي، هدف داري در زندگي و رشد شخصي؛
2. رشد و شکوفايي در مسير سعادت و دگرخواهي؛
3. مشارکت در سطح گستردهاي از فعاليتهاي اجتماعي.

2-3-3- رويکردهاي کيفيت زندگي
رويکرد جامعه شناختي:
به اعتقاد گرسون313 (1976) دو رويکرد اصلي در حوزههاي مباحث کيفيت زندگي در علوم اجتماعي وجود دار که اين مفهوم را از دو منظر جداگانه مورد بررسي قرار ميدهند. اين دو رويکرد عبارتند از رويکرد فرد گرايانه و رويکرد استعلايي. رويکرد فرد گرايانه در معنايي که گرسون به آن اشاره ميکند عامل مؤثر در تعيين کيفيت زندگي را فعاليتها و دستاوردهاي فرد ميداند، دستاوردهايي مانند تسلط يافتن بر محيط زندگي، به ويژه توانايي در غلبه بر فقر و بدبختي، آزادي از قيد محدوديتها ومواردي از اين دست است. در رويکرد فردگرايانه، کيفيت زندگي از طريق سنجش ميزان موفقيت فرد در برآورده ساختن نيازهايش علي رغم وجود محدوديت هاي مختلف بررسي ميشود. سطور عمودي اين رويکرد بر اولويت داشتن منافع فرد نسبت به جامعه تأکيد ميکند و تمايل به درگير شدن در حفظ آزادي فردي و رها کردن فرد از مشکلاتي است که در شرايط آزادي بدون محدوديت براي فرد پديد ميآيند. حقوق غير قابل اغماض انسان بر اساس اين رويکرد عبارتند از: حق زندگي کردن، آزاد بودن وتعقيب خوشحالي.
در مقابل، رويکرد استعلايي بر مکمل بودن علاقه ي فرد و کارکرد اجتماعي تأکيد ميکند. در اين رويکرد بر اهميت وفاداري و ديگر شکلهاي همبستگي تأکيد ميشود و منفعت اجتماعي، خير عمومي و همچنين اولويت داشتن جامعه نسبت به فرد مورد توجه قرار ميگيرد. مفهوم کيفيت زندگي در رويکرد استعلايي که در نقطه ي مقابل رويکرد فرد گرايانه قرار مي گيرد همواره با سنجش ميزان حفظ موقعيت فردي در نظم اجتماعي وسيعتر تعريف ميشود. طبق نظر گرسون، تأکيد رويکرد استعلايي هميشه روي ماهيت نظم اجتماعي است. به عبارت ديگر، تا جايي که نظم جامعه وسيعتر به طرز مناسبي تثبيت و حفظ شود، کيفيت زندگي اعضاي آن جامعه در سطح بالايي قرار دارد. در اين ديدگاه از اعضاي جامعه انتظار ميرود که تا جايي که توان دارند براي سود رساني به جامعه تلاش کنند و رضايت خود را در خدمت رساني به خير عمومي جستجو کنند.
گرسون در نتيجه گيري خود ضمن تأکيد بر اين مطلب که هيچ کدام از رويکردهاي فوق به خاطر تأکيد يک عاملي (فرد يا جامعه) قادر به ارائهي تعريف کاملي از کيفيت زندگي نيستند، رهيافت سومي را پيشنهاد ميکند که در آن افراد و جامعه يکديگر را از طريق يک فرايند پيوستهي مذاکره باز توليد ميکنند، چنين رهيافتي در نظريهي گرسون منجر به تعريف کيفيت زندگي بر اساس پيامدها و نتايج اين مذاکرات ميشود. به اعتقاد وي، مسئلهي کيفيت زندگي مربوط ميشود به تعريف اينکه چه معيارهايي براي التزام به سازمان اجتماعي بايد بکار گرفته شوند و در مقابل، چگونه نيازهاي افراد در راستاي اين معيارها برآورده شوند. بنابراين، مسئله کيفيت زندگي در نظر او برميگردد به مديريت بهينه منابع و محدوديتها.
رويکرد روان شناختي
در ديدگاههاي روان شناختي انسانها داراي نيازهاي مادي و غيرمادي زيادي هستند و اين نيازها ممکن است به شيوه هاي مختلفي ارضاء شوند. زماني که نيازهاي انسان برآورده نشود احساس سعادت وي تا حد زيادي کاهش مييابد. در روانشناسي اجتماعي، کيفيت زندگي به کليتي از نيازهاي انسان بستگي دارد که بايد ارضا شوند؛ نيازهاي قوي يا ضعيف، خوب يا بد، مثبت يا منفي اگر برآورده شوند کيفيت زندگي انسان افزايش مييابد. براي مثال، در ديدگاه پديده شناسي زيلر314 (1974، به نقل از ربانيخوراسگاني و کيانپور، 1385) کيفيت زندگي با ارزيابي خود در ارتباط است. و اين ارزيابي نيز به نوبهي خود به کنش متقابل فرد با ديگري همبستگي دارد. در کنشهاي متقابل مثبت با ديگران، نتيجه کليدي و تأثيرگذار بر کيفيت زندگي همانا احترام به خود است که در نزد افراد افزايش مييابد. چرا که افراد اجتماعي و اهل معاشرت احترام به خود بالايي دارند اما اشخاص از خود بيگانه معمولاً در انزوا به سر مي برند و از احترام به خود پاييني برخوردار هستند. به اعتقاد زيلر احترام به خود نوعي احساس است که از طريق بررسي حالتهايي مثل خوشحالي يا رضايت نمي توان آن را مورد سنجش قرار داد.
بنابراين در نظريه زيلر کيفيت زندگي مستقيماً با ميزان احترام به خود فرد بستگي دارد. به طور خلاصه، اگر فرد احترام زيادي براي خود قائل باشد ازکيفيت زندگي بالايي هم برخوردار مي شود و برعکس (چاسلر و فيشر315، 1985).
رويکرد اقتصادي
نظريات اقتصادي بر فرايندهايي تأکيد ميکنند که از طريق آنها افراد به لحاظ عقلاني منابع موجود را به برآوردن نيازهايشان اختصاص ميدهند و به اين وسيله آنچه که مطلوبيت يا سودمندي ناميده ميشود را توليد ميکنند. اقتصاددانان اين فرايند را در قالب به حداکثر رساندن مطلوبيت با توجه به محدوديتهاي اعمال شده روي دسترسي پذيري و جانشيني منابع مدلسازي ميکنند.
در ميان نظريه پردازان اين دسته ليو (1976) از جمله افرادي است که تلاش کرده است مفهوم کيفيت زندگي را در چارچوب کلي نظريه توليد وارد تحليلهاي اقتصاد خرد کند. تلاش ديگري که به تفصيل در حوزهي نظريههاي اقتصادي روي کيفيت زندگي صورت گرفته است مربوط مي شود به کار جاستر316 و همکاران (1981) که به دنبال پل زدن ميان شکاف در شيوهي تفکر اقتصاد دانان دربارهي احساس سعادت مادي وشيوهي تفکر ديگر عالمان اجتماعي نسبت به اين امر بوده اند. به طورکلي در اين حوزه، مسئله اصلي در به حداکثر رساندن کيفيت زندگي با توجه به منابع موجود و قابل دسترس خلاصه ميشود (به نقل از چاسلر و فيشر ، 1985).
رويکرد اکولوژيکي
ديدگاههاي اکولوژيکي نوعي نگرش تلفيقي دارند زيرا در اين ديدگاهها ابعاد فيزيکي و اجتماعي مفهوم کيفيت زندگي با هم ترکيب ميشوند. به اعتقاد بابولز317 و همکاران (1980)، در رهيافتهاي اکولوژيکي کيفيت زندگي به عنوان يک عنصر در فرايندهاي کلي ديده مي شود که در آن هر عنصر در معرض تأثير ديگر عناصر قرار دارد، در اينجا گفته ميشود که کيفيت زندگي به محيط زيست بستگي دارد و بنابراين زيست گاه عمومي در واکنش به تلاشهايي که مردم براي بهبود بخشيدن به کيفيت زندگي شان انجام ميدهند دچار دگرگوني ميشود. رويکردهاي اکولوژيکي بر پيوستگي متقابل عناصر، اعم از جاندار و بيجان، تأکيد ميکنند (به نقل از رباني خوراسگاني و کيانپور، 1385). ميلبراث318 (1982) از نظريه پردازاني است که در رهيافتهاي اکولوژيکي طبقه بندي ميشود. او کيفيت زندگي را به عنوان جنبه اي از فرايند اکولوژيکي درنظر گرفته و آن را به عنوان عنصري درکنار ابعاد بيولوژيکي محيط زيست تعريف ميکند. در نگاه او، کيفيت زندگي و زيست گاه به مانند داده و ستانده عمل ميکنند. اگر توالي بين اين دو به گونه اي آغاز شود که زيست گاه درون داد يا داده باشد و کيفيت زندگي برون داد يا ستانده، آن گاه در مرحله ي بعدي کيفيت زندگي تبديل به داده مي شود و محيط زيست را دچار تغيير مي کند و محيط زيست نيز نتيجتاً کيفيت زندگي را تغيير مي دهد و اين چرخه همچنان ادامه مي يابد. در اين شيوه مدور، کيفيت زندگي در طول زمان دچار تغييرات زيادي مي شود.

2-3-4- نظريههاي کيفيت زندگي
در خصوص کيفيت زندگي نظريههاي متعددي مطرح

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره آموزش و پرورش، مصرف کنندگان، اوقات فراغت، صاحب نظران Next Entries منبع پایان نامه درباره سلسله مراتب، اصالت وجود، عزت نفس