منبع پایان نامه درباره افکار مزاحم، مسئولیت پذیری، وسواس فکری، شناختی رفتاری

دانلود پایان نامه ارشد

احساسات را از حال(روابط انتقالی و همکاران) به گذشته (روابط با پدر و مادر)ردیابی کند. مالان فرض می کند که احساساتی که مربوط به والدین هستند دلیل احساساتی است که در روابط فعلی بیمار پیدا می شود(جیکس68، 2006).
2-1-2-2- مدل های شناختی رفتاری
2-1-2-2-1- هدف مدل های شناختی رفتاری
گلدر69(1997) پیشنهاد کرده که مدل های اختلالات روانشناختی، طرح هایی نظری برای منسجم کردن اطلاعات به شیوه ای جامع و گسترده باشند. چنین مدل هایی دو هدف را دنبال می کنند: اول اینکه آنها وسیله ای برای فهم پیدایش و تداوم جنبه های پدیدارشناختی اساسی اختلال را فراهم می کنند. در مورد اختلال وسواس، جنبه های شناختی که نیاز به شرح و بسط دارند عبارتند از: الف) وقوع افکار، تصاویر یا تکانه های مزاحم، تکراری و پایدار ب) تجربه این افکار به شکل مزاحم و تنفر آمیز و ج) تلاش برای نادیده گرفتن یا سرکوبی افکار. نشانه های رفتاری اصلی در وسواس که به توضیح نیاز دارند شامل:آیین مندی های اجباری(مثل دست شستن و چک کردن)، خنثی سازی(آشکار و نهان) و اجتناب هست. جنبه های مرتبطی که باید به آن پرداخت عبارتند از: چرا زمینه محتوایی همه وسواس های فکری یکسان است(یعنی فکرهای پرخاشگرانه، کفرآلود و جنسی)؟ و چرا در حالی که 90 درصد افراد این افکار مزاحم با محتواهای مشابه را تجربه می کنند فقط 2 تا 3 درصد افراد نشانه های قابل ملاحظه بالینی وسواس را بروز می دهند؟(کروچمالیک70 و منزیس، 2003؛ راچمن و دی سیلوا71، 1978).
هدف دوم مدل های شناختی رفتاری آموزش درمان و آگاهی دادن در مورد درمان است. هرچند بین عاملهایی که منجر به شکل گیری اختلال میشود و عواملی که اختلال را تداوم میبخشد اغلب همپوشانی وجود دارد؛ اما برقراری تمایز بین شکلگیری و تداوم اختلال از اهمیت برخوردار است چرا که اگر قرار است درمان موثر افتد باید سازو کارهای تداوم بخش از بین رود(شکسته شود). درک شکلگیری اختلال می تواند اطلاعاتی از قبیل فرایندی که ممکن است شکلگیری اختلال را متوقف کند، نحوه جلوگیری از وقوع اختلال و نحوه جلوگیری از عود پس از درمان موفق را در اختیار قرار دهد. به هر حال مفید ترین اطلاعات مربوط به مداخله درمانی با فهم عوامل تداومبخش اختلال بدست میآید. زیرا شکستن این عوامل تداومبخش منجر به ضعیف کردن نشانه های موجود میشود(آبرومویتز و هاتز، 2005).
بین این دو کارکرد مدل شناختی رفتاری، ارتباط مشخصی وجود دارد. درک پدیدار شناسی یک اختلال برای طراحی مداخله های درمانی موثر ضروری است. مداخله های درمانی مبتنی بر مدل اختصاصی مشخص، می تواند به صورت غیر مستقیم به افزایش فهم ما از اختلال کمک می کند و منجر به بازبینی مدل های نظری می شود.
2-1-2-2-2- مدل رفتاری اختلال وسواس فکری – عملی: پیش شرط رویکردهای معاصر
نگاهی به نقش مهم رویکردهای رفتاری خالص، فهم و درمان وسواس را راحت می سازد. نظریه رفتاری وسواس مبتنی بر نظریه یادگیری است. مخصوصا مدل دو عاملی ترس و اجتناب که توسط ماورر72 (1939؛ 1960) ارائه شده است. این مدل ادعا می کند که افکار، تصاویر و تکانه های نابهنجار از طریق شرطی سازی کلاسیک با اضطراب همراه میشود. بنابراین وقتی که افکار مزاحم پدیدار میشوند اضطراب افزایش مییابد. فرد بعد از طریق شرطی سازی عامل یاد میگیرد که اضطراب های وسواسی را با فرار یا اجتناب از محرک های برانگیزانندهی افکار وسواسی کاهش دهد. بنابراین رفتار های اجباری، برای فرار از اضطراب وسواسی شکل می گیرد و با کاهش اضطراب به صورت منفی تقویت می شود. به علاوه اضطراب وسواسی هیچ گاه متمایز نشده است(ماورر، 1939؛ 1960).
در یک سری از آزمایش ها که با سگ ها انجام گرفت، سولومون و واین(1954) نشان دادند که پاسخ های اجتنابی و فرار، به محرک های شرطی کلاسیک، در برابر خاموشی بسیار مقاومند و مدت ها پس از جفت شدن محرک شرطی کلاسیک با پیامدهای آزارنده متوقف شده ادامه می یابد. به علاوه پاسخ های اجتنابی و فرار، تبدیل به رفتار های کلیشه ای می شود که شبیه رفتار های اجباری است که در بیماران وسواسی دیده می شود(سولومون و واین،1954).
مدل رفتاری، نقاط قوت چند جانبهای دارد. اول اینکه همانگونه که در آزمایش های کلاسیک فعلی نشان داده شده که مواجهه با محرک های وسواس فکری منجر به افزایش اضطراب می شود و رفتار های اجباری این اضطراب ها را کاهش می دهد برای این مدل حمایت تجربی وجود دارد(نگاه کنید به راچمن و هادسون، 1980). دوم اینکه رویکرد رفتاری بر این فرض استوار است که فرایندهای یادگیری دخیل در تداوم وسواس بهنجار است و امر آسیب زایی در مورد وقوع افکار مزاحم ناخواسته یا بالعکس وجود ندارد. این که 90 درصد افراد افکار مزاحم با محتوای مشابه را تجربه می کنند از این دیدگاه حمایت می کند. سوم اینکه یک درمان موثر برای وسواس _مواجهه و بازداری پاسخ(ERP)_ مستقیما از این مدل برخاسته است. همچنین است این فکر که بیماران وسواسی عادت های فرار و اجتنابی را گسترش میدهند که مانع خاموشی طبیعی اضطراب وسواسی می شود. مواجهه و بازداری از پاسخ شامل 1) مواجه با محرکی که آشفتگی وسواسی را فرا میخواند2) کمک به مقاومت در برابر میل به اجتناب یا فرار با استفاده از رفتارهای اجباری، می شود. این نوع درمان بسیار موثر است به نحوی که حدودا 75 درصد از کسانی که درمان را تکمیل کردند به شکل معناداری بهبود یافتند و در پی گیری ها این بهبود باقی ماند(برای مثال فرانکلین73 و فوا، 2002).
در عین حال باید متذکر شد که از محدودیت های این روش اینست که بسیاری از بیماران، این درمان را به خاطر انتظار مواجهه با ترس های وسواسی رد می کنند یا نابهنگام آن را قطع می کنند(استنلی74 و ترنر75، 1996). همچنین به نظر میرسد که اثربخشی احتمالی آن برای بیمارانی که با وسواس های فکری بدون اجبارهای آشکار مراجعه می کنند به طور معناداری پایین است(راچمن،1997).
علاوه بر محدودیت مذکور رفتار درمانی، نظریات رفتاری بخاطر ناتوانی در برقراری تمایز بین مفهوم سازی نظری، برای طیف گسترده اختلالات اضطرابی، مورد نقد واقع شده اند(سالکوویسکیس76، 1998). به عبارت دیگر این نظریه، برخی از پدیده های بالینی مختص وسواس (مثل این که: حضور درمانگر، اضطراب وسواسی و چک کردن های اجباری را کاهش می دهد) را توضیح نمیدهد(راچمن، 1976). این دلایل همراه با مشاهده این که وسواس های فکری یک پدیده شناختی است، باعث شد مولفه های شناختی که عنصر اصلی آنها معنایی است که به وقوع و محتوای افکار مزاحم داده می شود، در نظر گرفته شود(سالکوویسکیس، 1985، 1989، 1999).
2-1-2-2-3- مدل های شناختی رفتاری
الف) مدل رفتاری شناختی سالکوویسکیس برای اختلال وسواس فکری- عملی
در سال 1985 سالکوویسکیس یک تحلیل شناختی رفتاری از وسواس ارائه کرد که در آن پیشنهاد شده که ارزیابی های افکار مزاحم، بخصوص ارزیابی های مربوط به مسئولیت پذیری، منجر به رفتار های اجباری می شود. این فورمول بندی پیشنهاد می کند که افراد با مشکل وسواس فکری، افکار، تصاویر و تکانه های مزاحم بهنجار را به گونه ای ارزیابی می کنند که گویا 1) وجود این افکار خود نشاندهنده اینست که آسیب به خود یا دیگران به طور خاص یک عامل خطر(ریسک)جدی است و 2 ) ممکن است آنها مسئول این آسیب ها باشند(سالکوویسکیس و مک گویر77، 2003) این، تعابیر خاص از شناخت واره های مزاحم مبنی بر مسئولیت پذیری در مورد آسیب به خود و دیگران است که فرض می شود چنین مزاحمت هایی را با ناراحتی مرتبط همراه می کند و باعث تمایل به انجام رفتارهای خنثی سازی مانند آیین مندی های اجباری برای کاهش این ناراحتی می شود.
این مدل با درک اینکه افکار مزاحم پدیده های بهنجارند شروع می شود. در واقع یک سری از مطالعات نشان دادند که 90 درصد از افراد افکار، تصاویر، و تکانه های مزاحم و ناخواسته ای را تجربه می کنند که با نظام ارزشی آنها در تقابل است و در محتوا شبیه محتوای افکار وسواسی است که توسط بیماران وسواسی گزارش می شود(راچمن و دی سیلوا، 1978؛ سالکوویسکیس و هاریسون، 1984). بسیاری از افراد به این افکار توجهی نمی کنند و چون می دانند این افکار بهنجارند و آسیبی ندارند آنها را نادیده می گیرند. اما کسانی که دوست دارند چنین مزاحمت هایی را تهدیدآمیز و یا نشان دهنده مسئولیت شخصی برای آسیبپذیری، ارزیابی می کنند الگوی ناراحتی و رفتار های اجباری که مشخصه اختلال وسواس فکری عملی است را تجربه می کنند. کارگروه شناخت واره های وسواسی جبری78 مسئولیت افراطی را اینگونه تعریف کرده است:
باور به اینکه یک نفر به طور ویژه قادر به ایجاد و همچنین پیش گیری از وقایع مهم و منفی شخصی است. از نظر آنها باید از این پیامد ها جلوگیری شود. آنها ممکن است واقعی باشد یعنی در جهان واقعی یا در سطح اخلاقی عواقبی داشته باشد. این باورها به مسئولیت پذیری در مورد انجام کاری به منظور جلوگیری از آسیب یا برگرداندن آسیب و همچنین مسئولیت پذیری درباره خطاهای «فروگذاری79» و «انجام فعل80» مربوط است (کارگروه شناختواره های وسواسی جبری ، 1997). برای مثال «اگر زمانی که خطر را پیش بینی می کنم کاری نکنم من مقصر همه عواقب بد هستم»(فراست و استکتی81، 2002، ص 7).
تعبیر افکار مزاحم بهنجار به عنوان شاخص مسئولیت پذیری شخصی برای آسیب، عواقبی وابسته به هم را به دنبال دارد:
1- ناراحتی فزاینده.
2- توجه فزاینده به افکار مزاحم و برانگیزان های بیرونی این افکار.
3- دسترسی فزاینده به فکر مزاحم اصلی و سایر انگاره های مرتبط.
4- رفتارهایی مثل اجبارها، خنثی سازی، اجتناب، رفتارهای اطمینان بخش و سرکوب افکار که در واقع تلاش هایی برای کاهش یا فرار از مسئولیت پذیری محسوب می شوند.
متعاقباً هرکدام از این تاثیرات باعث جلوگیری از خاموشی طبیعی اضطراب، جلوگیری از عدم تایید ارزیابی های شخص از افکار مزاحم و افزایش اشتغال ذهنی به افکار مزاحم (و به تبع آن افزایش وقوع و فراوانی آنها) می شود(سالکوویسکیس و مک گویر، 2003). به نظر می رسد بیماران وسواسی تلاش بسیاری برای کنترل بر کارکردهای شناختی خودشان، وقوع افکار، حافظه خودشان و جزئیات نحوه انجام کارهای روزانه و … دارند. بنابراین افزایش فراوانی افکار مزاحم به دلیل رفتار هایی است که بخاطر ارزیابی های معیوب این افکار، برانگیخته می شوند. بر این اساس خنثی سازی کامل و موفق، مسئولیت پذیری ادراک شده را کاهش داده، آشفتگی را تسکین میدهد و به ناچار با حذف عواقب ترسناک و شکست در عدم تایید ارزیابی های معیوب، تایید می شود. بنابراین ارتباط بین افکار مزاحم، ارزیابی و خنثی سازی تقویت می شود. برای مثال بیماری که این فکر مزاحم را تجربه می کند: «ممکن است به کودک آسیب بزنم» و این را نشاندهنده این میداند که ممکن است او مسئول چنین آسیبی شود، مرتباً کودکش را برای نشانه های سوء رفتار چک می کند و چیزی پیدا نمی کند.(یعنی پیامد ترسناک اتفاق نیفتاده است). بنابراین چک کردن، مسئولیت ادراک شده برای آسیب و آشفتگی اش را کاهش می دهد و احتمال اینکه وقتی این افکار بازگردد کودکش را چک کند، افزایش می یابد(سالکوویسکیس و فریستون82، 2001).اگرچه ارزیابی مسئولیت پذیری ناشی از وقوع و محتوای افکار مزاحم اغلب مرتبط است ولی می تواند تا حدی نیز مستقل باشد.(سالکوویسکیس، ریچاردز83 و فارستر84، 2000).
مدل سالکوویسکیس به دلایل ذیل مورد انتقاد قرار گرفته است:
– سکوت در مورد مولفه های انگیزشی ویژه اختلال.
– نمی تواند توضیح دهد چرا افراد با ارزیابی هایشان آشفته می شوند؟
– عدم تبیین کیفیت تکراری بودن نشانه های وسواس فکری.
– نادیده گرفتن عوامل هیجانی مربوط، به عنوان عواملی برای سبب شناسی و تداوم(جیکس85، 1996؛ او کرنی86، 1998).
سالکوویسکیس و فریستون(2001) در پاسخ به این انتقاد ها تاکید می کنند که اساس نظریه اینست که ارزیابی از افکار مزاحم، اجتناب، اجبار ها و خنثی سازی را فراخوانی می کند. به علاوه نظریه های شناختی بر این فرض متکی است که همان چیزهایی که ما را برانگیخته می کند موجب برانگیختگی

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره وسواس فکری، وسواس فکری عملی، بدریخت انگاری بدن، پرخاشگری Next Entries منبع پایان نامه درباره فراشناختی، وسواس فکری، باورهای فراشناختی، مسئولیت پذیری