منبع پایان نامه درباره افراد مبتلا، پردازش اطلاعات، توجه متمرکز بر خود، علائم اضطراب

دانلود پایان نامه ارشد

خلاف اين فرضيه نظريه ي نقص در مهارت هاي اجتماعي که مي گويد افراد داراي اضطراب اجتماعي واقعاً فاقد مهارت هاي اجتماعي هستند، اين باور را برجسته ساخت که مهارت هاي اجتماعي خود شخص ناکافي مي باشند. ساير شناخت هاي غيرتطبيقي شامل اغراق در مورد نشانههاي فيزيکي، ترس از به دام افتادن و پيش بيني قضاوت منفي ديگران بودند.
يک عامل مهم ديگر ارزيابي عواقب تجربيات اجتماعي منفي بود. بک و همکاران (1985) به طور فراگير آن را “تنبيه يا مجازات” خواندند. اين مفهوم شامل پيش بيني بلايا و صدمهي بالقوه به خود اجتماعي187 و همين طور برآورد اين احتمال بود که اين فجايع مي توانند به وقوع بپيوندند. اين باورها با جزئيات بيشتر در مدل رپي و هيمبرگ (1997) مورد بحث قرار ميگيرند.
به علاوه اين مدل در مورد برخي مقررات خشک بحث کرده که طرز رفتار فرد (صحبت کردن، ايستادن و غيره) را در تمام اوقات تعيين مي کنند. اين مقررات در خدمت کاهش احتمال وقوع تنبيه هستند. از اين رو فرد معتقد است که در تمام موفقيتهاي اجتماعي و تحت هر شرايطي بايد از اين مقررات پيروي کند. از اين گذشته پيشنهاد شده فرد مبتلا به اضطراب اجتماعي تصورات خاصي در مورد خود عمومي188 يا تصوير اجتماعي اش دارد. چنين تصوراتي شامل نظر فرد در مورد طرز فکر ديگران در مورد او هستند. بر طبق اين مدل، شخص با تجربه کردن اين تصوير اجتماعي احساس ميکند کاستي هايش برملا مي شوند و اين برملايي با احساس شرم همراه است (بک و همکاران، 1985). اين “تصوير اجتماعي” از “خودانگاره از ديد ناظر” پيشنهاد شده توسط کلارک و ولز (1995) متمايز است. مورد دوم شامل “برداشت از خود” يا تصوير بصري از خود به گونهاي است که انگار از چشم ديگران ديده مي شود. اين تصوير اصولاً به واسطه ي حواس فيزيکي جاري شخص تشديد ميشود و منفي و تحريف شده ميباشد.
علاوه بر اينها مدل بک و همکاران (1985) در مورد تأثير واکنش خودبخود ابتدايي به تهديد بحث کرده است. در اضطراب اجتماعي اين مدل سيستم پاراسمپاتيک و واکنش هاي فيزيولوژيک “يخ زدن يا انجماد” مانند تهي شدن را مقصر مي داند. اين واکنش ها از تفکر زمان بازداري مي کنند و مي توانند تداخلي منفي در عملکرد داشته باشند.
در خاتمه اين مدل بر روي رفتارهاي “حفاظتي” فرد مانند اجتناب، گريز و پنهان شدن تمرکز کرده است. اين رفتارها در کوتاه مدت باعث آرامش مي شوند اما در بلند مدت رفتارها و تفسيرهاي منفي را تقويت مي کنند. خلاصه اينکه اين رويکرد پيشنهاد داده که عوامل شناختي، فيزيکي و رفتارهاي متعددي باعث حفظ و پايداري اضطراب اجتماعي مي شوند. عوامل شناختي عبارتند از: مقررات خشک، پيش بيني در مورد فجايع اجتماعي بالقوه، تفسير غلط از حواس بدني و تعبير جايگاه اجتماعي خود به عنوان جايگاهي پست. عوامل فيزيکي عبارتند از واکنش هاي فيزيولوژيکي ابتدايي به تهديد مانند يخ زدن و همينطور علائم فيزيولوژيکي اضطراب. و بالاخره عوامل رفتاري عبارتند از اجتناب، گريز و رفتارهاي حفاظتي معکوس و زيانبار189. با توجه به موارد فوق اين رويکرد چندين فرضيهي علمي را ساخته که در زير بحث ميشوند.

2-1-9-4- مدل شناختي کلارک و ولز (1995) براي اضطراب اجتماعي
بررسي مکانيسمهاي پردازش اطلاعات در اختلالات اضطرابي باعث ساخت مدلهاي پيشرفتهتر اضطراب اجتماعي شد. مثلاً مدل شناختي کلارک و ولز (1995) براي اضطراب اجتماعي با کمک گرفتن از يک مدل فراشناختي اختلالات هيجاني (ولز و ميتوس190، 1994) بر فرايندهايي نظير نشخوار ذهني، نگراني و توجه متمرکز بر خويش تأکيد ورزيدند. کلارک و ولز (1995) در شروع با يک جمله که: هستهي اصلي اضطراب اجتماعي ميل شديد به انتقال يک تأثير ذهني مطلوب و خاص از خود به ديگران و ناامني بارز از نظر توانايي انجام آن مي باشد” يک مدل شناختي از فاکتورهاي دخيل در حفظ ترس هاي اضطراب اجتماعي شامل سه فرايند را پيشنهاد دادند (شکل 1).

شکل 1: يک مدل از فرآيندهايي که فرض مي شود وقتي فردي دچار اضطراب اجتماعي وارد يک موقعيت اجتماعي ترس آور مي شود تجربه مي کند.
اول افراد مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعي به هنگام ورود به يک موقعيت اجتماعي ميل دارند آن موقعيت را خطرناک ادراک کنند و دچار اين دغدغه مي شوند که شايد نتوانند تأثير ذهني مطلوبي بر روي ديگران داشته باشند. اين افراد مضطرب شده و توجه خود را از تمرکز ظاهري بر روي افراد پيرامون خود، به مشاهده ي جزء به جزء و نظارت بر خود متمرکز مي کنند که منجر به آگاهي افزوده از واکنش هاي اضطرابي ترس آلود و اختلال در پردازش اطلاعات ظاهر مي شود. بر طبق اين مدل، پس از آن از اطلاعات دروني مانند افکار، احساسات و حواس بدني شامل اطلاعات بازدارنده حاصل از نظارت بر خود استفاده مي کنند تا به استنباط طرز تفکر مردم درباره ي خود بپردازند و بدينوسيله يک تأثير ذهني منفي از خود مردمي خودشان بسازند که واکنش هاي اضطرابي را تحريک مي کند. اين تأثير ذهني اغلب شکل تصاوير ذهني را به خود مي گيرد که از ديد ناظر تجربه مي شود يعني خودنگري به طوري که گويي فرد ديگري به او مي نگرد. اين تصوير اغلب فاجعه بار است (يعني ديدن خودي که عملکرد بدي دارد و مرتب عرق مي ريزد يا سرخ مي شود) و فرد مبتلا به SAD آن را تصويري واقعي که ديگران مي بينند تلقي مي کند. اين مدل مي گويد اطلاعات منابع خارجي مسدود شده و از دسترسي به هر بازخورد مثبت اجتماعي بازداري مي کنند، فرد مبتلا به اضطراب اجتماعي را در سيستم بسته اي حبس مي کنند که نشانه هاي ترس در آن توسط فرد ساخته مي شوند. اضطراب واکنش هاي نابجايي را تحريک مي کند که آنها نيز به نوبه خود باعث ايجاد دورهاي باطل يا حلقه هاي معيوب مي شوند: (1) نشانه هاي جسمي و رفتاري (مثل سرخ شدن) به منبع جديد خطر ادراکي تبديل مي شوند؛ (2) مشغله ي فکري با واکنش هاي جسمي و ا فکار خود ارزيابي منفي191 و (3) رفتار نامهربانانه ي ديگر که مؤيد ترس هاي اضطراب اجتماعي است.
دوم، کلارک و ولز پيشنهاد کرده اند که افراد مضطرب از نظر اجتماعي احتمالاً رفتارهاي ايمني جويي را نشان مي دهند که براي بهبود عملکردشان مناسب است. به عنوان مثال آنها از تماس چشمي اجتناب ميورزند تا نارضايتي يا عدم تأييد ديگران را نبينند. يا اينکه علائم خود را پنهان ميکنند (مثلاً با پوشيدن پلوور يقه اسکي سرخ شدن را پنهان مي کنند؛ يا ليوان نوشيدني را با دو دست مي گيرند تا از لرزش دست ها اجتناب کنند)، و يا اينکه فقط از موقعيت ترس آور اجتناب مي ورزند (مثلاً رد کردن سخنراني در محل کار). اين مدل رفتارهاي ايمني را براي حفظ اختلال پيش بيني کرده است. اينها از عدم تأييد ترس هاي اضطراب اجتماعي پيشگيري مي کنند، مشکلات خود را مثلاً با داشتن ظاهري نامهربان وخيم تر ميکنند و لذا بيشتر احساس اضطراب ميکنند. از اين رو رفتار ايمني باعث ايجاد اين باور ميشود که موقعيت هاي اجتماعي خطرناک هستند، که در واقع در غياب فاجعهي اجتماعي ترس آور تقويت ميشود.
سوم، اين فرضيه مطرح شده که افراد مبتلا به SAD قبل و بعد از ترک موقعيت اجتماعي به طور گزينشي اطلاعات منفي را بازيابي و به آنها فکر ميکنند. آنها به خاطر ماهيت مبهم تعاملات اجتماعي به مرور جزء به جزء موقعيت ميپردازند و بر روي شکست هايشان در گذشته و تصوير منفي خود متمرکز مي شوند. اين “اضطراب انتظار”192 و پردازش پس از واقعه ي193 موقعيت هاي اجتماعي منفي بافي آنها را بدتر مي کند، نگراني شان از نظر بي کفايتي اجتماعي را تأييد مي کند و باعث حفظ تصوير منفي شان از خويش ميشود. يک مضمون مدل اين است که وقتي افراد مبتلا به SAD در پردازش انتظاري يا پس از واقعه درگير مي شوند، به طور معمول تحت تأثير همان سوگيري هاي شناختي موجود در خود موقعيت اجتماعي قرار مي گيرند.
چهارم، کلارک و ولز اين فرض را مطرح کرده اند که افراد مبتلا به SAD نقص عملکردي ناشي از اضطراب را نشان مي دهند و در مورد اينکه مردم چقدر عملکرد آنها را منفي ارزيابي ميکنند و همچنين عواقب اين ارزيابيها، اغراق ميکنند. هر چند فاجعهاي ترس آور به ندرت در بيشتر اختلالات اضطرابي بروز مي کند اما اضطراب تا حدودي افراد دچار اضطراب اجتماعي را متأثر مي سازد. به عنوان مثال اضطراب باعث سرخ شدن، لرزش دست ها، صداي متشنج، يا تکلم اجباري مي شود. به علاوه، رفتارهاي ايمني و اجتنابي، فرد دچار اضطراب اجتماعي را به سوي رفتار نامهربان و بدخلقي به هنگام مضطرب بودن سوق ميدهند.
سرانجام، چرا شخص مبتلا به اضطراب اجتماعي موقعيتها را به شيوهاي غيرانطباقي پردازش ميکند؟ فرض بر اين است تأثيرات فرضيات زيربنايي و پايدار و باورهاي منفي دربارهي “خويش” نظير “من احمق هستم”، “من جذاب نيستم” يا “بي کفايت هستم” توسط موقعيت هاي تهديد کنندهي ادراکي فعال مي شوند. به گفتهي کلارک و ولز نشانههاي اجتماعي مبهم هستند و در حالي که افراد فاقد اضطراب اجتماعي با آن مشکلي ندارند، افراد مبتلا به SAD عمدتاً به واسطه ي احتمال ارزيابي منفي شدن توسط ديگران نگران و تهديد ميشوند. بنابراين نشانه هايي که ديگران ميدهند براي آنها برجسته و مهم مي شود و روش عادي پرداختن به ابهامات اجتماعي (مثلاً اين پرسش از کسي: که منظورش واقعاً چه بوده) براي شخص مبتلا به اضطراب اجتماعي بي نهايت تهديد کننده ميشود. به طور اختصاصيتر اينکه علاوه بر باورهاي شرطي و غير شرطي ناسازگارانه و معيارهاي بالا، اين مدل سه مکانيسم شناختي را در حفظ اختلال اضطراب اجتماعي مقصر دانسته است. اين سه مکانيسم شامل پردازش انتظاري، تمرکز بر روي يک تصوير دروني از ديد ناظر و پردازش پست مورتم194 يا پس مرگي يا در واقع همان پردازش پس از واقعه هستند.
اين مدل بر اين فرض است که افراد داراي اختلال اضطراب اجتماعي باورهاي منفي انعطاف ناپذيري درباره ي خويش دارند. اين باورها مي توانند غير شرطي “مثل: من بي ارزشم” و شرطي “مثل: اگر علائم اضطراب را نشان دهم مردم فکر مي کنند غير عادي هستم” باشند. به علاوه اين مدل معيارهاي کمال گرا نظير “هر نشانه اي از اضطراب يک نشانه ي ضعف است” را مقصر دانسته است. اين باورها زير بنايي هستند و با ورود به يک موقعيت چالش انگيز يا تهديد کننده فعال ميشوند.
پردازش انتظاري195 به نگراني قبل از ورود به موقعيت اجتماعي اشاره دارد. مطابق با اين مدل (کلارک و ولز، 1995) افراد مبتلا به اضطراب اجتماعي انتظار بدترين عواقب ممکن را دارند، شکست را پيش بيني مي کنند، خودانگاره ي منفي مي سازند و شکست هاي گذشته را به ياد ميآورند. پردازش انتظاري به اجتناب و به کارگيري رفتارهاي ايمني ختم مي شود (ولز، 2007). به علاوه پردازش انتظاري فرد را براي ورود به يک موقعيتِ حالت متمرکز بر خود مستعد ميسازد.
توجه متمرکز بر خود کانون مدل کلارک و ولز (1995) است. فرد پس از ورود به موقعيت اجتماعي بر خود تمرکز ميکند و از حواس بدني و نشانههاي هيجاني اضطراب196 آگاه مي شود. در حالت متمرکز بر خويش بودن، مکرراً يک خودانگاره يا برداشت از خويش شکل ميگيرد. اين انگاره يا تصوير از ديد يک ناظر است، گويي که بازتاب آن چيزي است که ديگران ميتوانند ببينند. با اين حال اين برداشت از خويش معمولاً سو گرفته و تحريف شده است. اين تصوير عملاً مبتني بر تفسير غلط از حواس بدني ميباشد، مثل تفسير عرق کردن طبيعي به عنوان عرق کردن بسيار شديد.
پردازش پس مرگي يا پس از واقعه شامل انديشيدن به وقايع اجتماعي گذشته است و يک فرايند نشخوار ذهني براي تحليل تجارب قبلي از نظر خطاکاري ها و کاستيهاي ادراکي ميباشد. اين فرايند سوگيري شده چون اطلاعات پردازش شده در حالت متمرکز بر خويش جمع آوري مي شوند. از اين رو ممکن است اطلاعات غير تأييدي بالقوه (مثل بازخورد اجتماعي مثبت) دسترس ناپذير باشند.

2-1-9-5- مدل شناختي رپي و هيمبرگ (1997) براي اضطراب اجتماعي
اين مدل با اين مفهوم کلي شروع مي شود: افراد دچار اضطراب اجتماعي بر اين فرض هستند که مردم ذاتاً ايراد گيرند، يعني: “احتمالاً آنها

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره رفتار انسان، سلامت روان، پردازش اطلاعات، آموزش مهارت Next Entries منبع پایان نامه درباره افراد مبتلا، پردازش اطلاعات، عزت نفس، توجه متمرکز بر خود