منبع پایان نامه درباره افراد مبتلا، پردازش اطلاعات، عزت نفس، توجه متمرکز بر خود

دانلود پایان نامه ارشد

را به طور منفي ارزيابي مي کنند” و “اهميت فراواني براي ارزيابي مثبت شدن توسط ديگران قائل هستند” (رپي و هيمبرگ، 1997). مطابق با مدل مذکور اين باورها زيربناي عوامل اصلي نگهدارنده ي اختلال، در کنار باورها درباره ي عواقب منفي وقايع اجتماعي هستند.
انتظار داريم افراد مبتلا به اضطراب اجتماعي در رويارويي با يک موقعيت اجتماعي در پردازش غير تطبيقي اطلاعات مربوط به خويش درگير شوند. چنين اطلاعاتي مي توانند دروني و بيروني باشند. از اين رو مؤلفان پيشنهاد دادند که سيستم پردازش اطلاعات چند تکليفي است. اطلاعات دروني، برگرفته از تمرکز بر روي خويش هستند.به ويژه اين که توجه فرد با ورود به موقعيت اجتماعي به طور خودکار به سوي بازنمودي ذهني از خويش جهت مي گيرد. اين بازنمود يا تصوير اجتماعي برگرفته از اطلاعات ذخيره شده در حافظه ي بلند مدت (مثل عکس، بازخورد اجتماعي) است. لذا توسط اطلاعات جديد حاصل از تجارب جاري مرتباً به روز مي شود. اين اطلاعات جديد مي توانند بر پايه ي نشانه هاي فيزيکي و همينطور نشانه هاي ظاهري يا بيروني استوار باشند. پس تصوير اجتماعي منوط به تأثيرات زيست محيطي، تجارب اجتماعي و حواس بدني قابل تعويض ميباشد.
به نظر ميرسد اين تصوير شباهتهاي خاصي با “خودانگاره از ديد ناظر” کلارک و ولز (1995) داشته باشد. هر دو مفهوم با توجه متمرکز بر خويش ارتباط دارند و تحت تأثير تفسير غلط حواس بدني قرار ميگيرند. با اين وجود خودانگارهي کلارک و ولز (1995) اصولاً به عنوان يک تصوير بصري واقعي تعريف شده، يک کاريکاتور از خويش که در موقعيتهاي اجتماعي از روي عادت و به طور خودجوش برانگيخته مي شود. مشخص شد اين تصوير منفي، تحريف شده، از ديد ناظر و مرتبط با خاطرات ويژه تجارب منفي است (هاکمن، کلارک و مک مانيوس197، 2000؛ هاکمن، سوروي198 و کلارک، 1998؛ ولز و همکاران، 1998). اين مفهوم، پيش بيني رپي و هيمبرگ (1997) بر اين مبنا که خودانگاره سيال است و مرتباً به روز مي شود، را به چالش مي کشد.
رپي و هيمبرگ (1997) علاوه بر توجه متمرکز بر خود بر نقش سوگيري توجه خارجي نيز تأکيد ورزيده اند. اين مدل پيشنهاد داده که افراد مبتلا به اضطراب اجتماعي به طور گزينشي به اطلاعات ارزيابانه ي منفي توجه ميکنند. با توجه به اين که سايرين منتقد شناخته شده اند، فرد محيط را به دنبال علامتهايي از قضاوت منفي (شکست در رسيدن به انتظارات) جستجو ميکند. از اين رو توجه او به پردازش دروني و بيروني تجزيه مي شود. اين فرايندها اضطراب موقعيتي و رفتارهاي اجتنابي را تقويت ميکنند که بيشتر باعث تقويت چرخههاي نگهدارندهي اختلال ميشوند.
خلاصه اينکه فرد داراي اضطراب اجتماعي در موقعيتهاي اجتماعي بر روي بازنمود ذهني خويش متمرکز مي شود. به موازات آن، فرد محيط بيروني را به دنبال علائمي از ارزيابي منفي (بازخورد اجتماعي منفي) جستجو ميکند. انتظارات مفروض ديگران و بازنمود خويش بر قضاوت فرد از لحاظ احتمال اين که بتواند طوري عمل کند که به انتظارات ديگران برسد تأثير ميگذارد. علاوه بر اين، پيش بيني عواقب منفي واقعه ي اجتماعي نيز افزايش مي يابد. رپي و هيمبرگ (1997) پيشنهاد دادند که عوامل فوق در موقعيت هاي اجتماعي فعال مي شوند. با اين حال مؤلفان مشخص کردند که همين چرخهها زماني صورت ميگيرند که يک واقعهي اجتماعي عنقريب پيش بيني ميشود و تعمق بر روي يک واقعهي قديمي انجام ميگيرد.

2-1-9-6- مقايسه ي دو مدل شناختي کلارک و ولز(1995) و رپي و هيمبرگ(1997)
با اتکا به چارچوبهاي تقريباً يکسان که در آن فرآيندهاي شناختي براي ايجاد و حفظ اضطراب اجتماعي پديدار ميشوند، اختلاف در ساختار تکميل شدهي دو مدل بيشتر از حد معمول است. پس فرضيهي هر دو مدل اين است که پردازش شناختي سو گرفته زير بناي اضطراب اجتماعي است و آن را حفظ ميکند، اين سوگيري اصولاً توجهي، تفسيري و حافظه اي است. آنها اين فرضيه ي مشترک را دارند که افراد مبتلا به SAD به هنگام ادراک تهديدات اجتماعي توجه را به درون خود معطوف مي دارند و يک تأثير ذهني را از خود مي سازند که معتقدند ديگران از آنها دارند. رپي و هيمبرگ يک بازنمود ذهني از خود به چشم مخاطبين را بر حسب فرمول بندي کلارک و ولز از تأثير ذهني از خويش به عنوان يک موجود اجتماعي را پيشنهاد کرده اند که اغلب شکل تصويري از ديد ناظر يا بيننده را به خود ميگيرد. اما مدل ها از نظر دامنه سوگيري توجه با يکديگر فرق دارند. بر خلاف گزارش رپي و هيمبرگ، کلارک و ولز پيشنهاد داده اند که توجه منحصراً بر خويش متمرکز مي شود، در حالي که در گزارش رپي و هيمبرگ پيشنهاد شده که افراد مبتلا به اضطراب اجتماعي هم بر اطلاعات دروني و هم بر اطلاعات خارجي يا بيروني تمرکز مي کنند که در حالت دوم بر روي علائم ارزيابي منفي احتمالي از سوي مخاطبين تمرکز مي شود.
هر دو مدل فرضيه اي مشترک دارند که ميگويد سوگيري تفسيري يک عامل نگهدارنده در SAD مي باشد. اول اين که مدلها بر اين فرض استوارند که اشخاص مبتلا به اضطراب اجتماعي موقعيتهاي اجتماعي را به روشي تهديد کنندهتر از افراد فاقد اضطراب اجتماعي تفسير ميکنند. پس در يک موقعيت اجتماعي، ادراک منفي از خويشتن که در تصوير از خود به تصوير کشيده ميشود تحت تأثير تفسير منفي اطلاعات حاصل از نظارت جزء به جزء بر حواس بدني، احساسات و رفتار قرار مي گيرد. به علاوه مدلها در اين فرض توافق نظر دارند که افراد مبتلا به اضطراب اجتماعي عملکرد خود را به طور منفي ارزيابي و دست کم ميگيرند.
تفاوتهاي اساسي بين اين دو مدل در موارد زير شکل ميگيرد: (1) فرض اضافي کلارک و ولز در مورد رفتار ايمني، و (2) فرضهاي پيشنهادي رپي و هيمبرگ بر اين مبنا که افراد مبتلا به SAD (الف) معياري را مي سازند که معتقدند ديگران از آن در ارزيابي آنها استفاده ميکنند؛ (ب) ادراک خود از عملکردشان را با اين معيار مقايسه مي کنند و (ج) معتقدند که در حد انتظار نخواهند بود.
در نتيجه مدلهاي شناختي کلارک و ولز (1995) و رپي و هيمبرگ (1997) تداخل يا همپوشاني قابل توجهي دارند. به علاوه جنبههاي متفاوت اين مدل ها در واقع به شناخت اين اختلال کمک ميکند. به طوري که يک فرمول بندي جديد، يعني مدل جامع حفظ روان شناختي اختلال اضطراب اجتماعي هافمن199 (2007) شديداً از مدلهاي فوق و تحقيقات دههي اخير کمک گرفته است. با در نظر گرفتن اين که مدل هافمن از بسياري از تحقيقات پيشين بهره برده و نظر به اينکه بخشهاي اساسي اش مطابق با دو مدل قبل است، بنابراين ميتوان نتيجه گرفت که روي هم رفته مدلهاي کلارک و ولز، و رپي و هيمبرگ براي SAD زيربناي محکمي را فراهم ساخته اند که پژوهشگران و متخصصان باليني ميتوانند به آن اتکا کنند.

2-1-9-7- ديدگاه فراشناختي
با توجه به موارد فوق به نظر ميرسد مدل شناختي کلارک و ولز براي اضطراب اجتماعي (1995) شرح مبسوطي را راجع به فرايندهاي شناختي مقصر در اختلال اضطراب اجتماعي ارائه ميکند. به علاوه پژوهش ها فرضيه هاي متعددي را تأييد کرده اند که از اين مدل به دست آمده است. ولز و متيوس (1994) پيشنهاد دادند که فراشناخت200 مکانيسمهاي شناختي غيرتطبيقي و راهبرد هاي مقابلهاي مربوطه را حفظ مي کند. فراشناخت به معلومات يا باورهاي ثابت درباره ي شناخت خود فرد، و آگاهي از عوامل تأثيرگذار بر کارکرد اين سيستم، نظم دهي و آگاهي از وضعيت فعلي شناخت، و ارزيابي اهميت افکار و خاطرات اشاره دارد. فراشناخت به عنوان باورها و طرز فکرهاي مربوط به شناخت تعريف شده است. مثلاً شناخت درباره ي شناخت و تفکر درباره ي تفکر. به عبارتي فراشناخت به مجموعه اي از راهبردها، دانش و فرايندها اشاره دارد که شناخت را ارزيابي، نظارت، و کنترل مي کنند. به رغم گنگي در مفهوم سازي اصطلاح فراشناخت، تعريف آن بر اساس اجماع عمومي: دانش و کنترلي است که افراد بر شناخت و تجارب يادگيري خود دارند (زاهدي تجريشي، محمدخاني و جديدي201، 2011). فراشناخت مفهومي چند وجهي است. اکثر نظريه پردازان با متمايزسازي دو وجه اساسي فراشناخت يعني تنظيم فراشناختي و دانش فراشناختي (يا باورهاي فراشناختي) موافق هستند. تنظيم فراشناختي به فرايندهايي اشاره دارد که شناخت را هماهنگ و تحت نظم در مي آورند که شامل فرايندهاي پايين- بهـ بالا به نام نظارت شناختي (مثلاً نظارت بر منبع در بازيابي حافظه) و فرايندهاي بالا- به- پايين به نام کنترل شناختي. دانش فراشناختي يعني معلومات اخباري در مورد شناخت که آن را از حافظه ي بلندمدت مي گيريم و مشتمل بر معلومات يا ايده ها، باورها و نظريه هايي تلويحي يا صريح درباره ي خود شخص يا ديگران به مثابه موجوداتي شناخت پذير و روابط آنها با تکاليف، اهداف، اعمال، يا راهبردهاي شناختي گوناگون مي باشد.
مدل “کارکرد اجرايي خود تنظيمي202” (S-REF) يک عامل کلي آسيب پذيري در برابر آسيب شناسي رواني است. اين مدل درباره ي نحوه ي درگير شدن عوامل فراشناختي در پيشرفت و پايداري اختلالات روان شناختي، مفهوم سازي مفصلي ارائه مي دهد. بر اساس مدل کارکرد اجرايي خود تنظيمي، دانش فراشناختي افراد را مستعد شکل دهي الگوهاي خاص پاسخ دهي به افکار و رويدادهاي دروني مي سازد که اين الگوها با تمرکز افراطي بر خود، الگوهاي باز گرداني تفکر، اجتناب، سرکوب افکار و نظارت بر تهديد (پايش تهديد) مشخص مي شوند (اسپادا، نايکويک، مونتا و ولز203، 2008). بر اساس مدل کارکرد اجرايي خود تنظيمي علت اصلي آسيب پذيري در برابر اختلالات هيجاني، توجه افراطي به خود، باورهاي غير منطقي و فرآيندهاي بازتابي خاص است (ولز و کارترايت- هاتون، 2004).
اين مدل براي کاهش ناهماهنگي ادراک شده بين اهداف دروني و شرايط بيروني از راهبردهاي مختلف از جمله جذب اطلاعات به درون باورها، سرکوب فکر، نشخوار فکري و نگراني، به منظور جلوگيري از ورود محرک هاي ناراحت کننده به هشياري و… استفاده مي کند (ولز، 2002؛ گارسيامونتز، کانگاس و پريرز- آلوارس، هيدالگو و گوتيررز204، 2005). اين بخش در مورد نظريه هاي قبلي فراشناخت بحث مي کند که با شرح مبسوطي از پيشرفت مدل S-REF و مضامين آن در اضطراب اجتماعي دنبال مي شود.
فلاول205 (1979) مدلي براي نظارت شناختي را معرفي کرد که بر طبق آن سيستم هاي خودباوري به همراه دانش فراشناختي در حافظه بلند مدت ذخيره مي شوند. اين فرادانش به شناخت افراد از خودشان به عنوان موجودي شناختي اشاره دارد و شامل باورهاي درون فردي، ميان فردي و عمومي درباره کارکرد شناختي مي باشد. علاوه بر اين مدل فوق بر روي فعاليت فراشناختي متمرکز شده که تجربيات، اهداف و اعمال فراشناختي را در بر مي گيرد. اين رويکرد نشان داد که فراشناخت مي تواند نقش مهمي را در رشد و نمو و آموزش فرزند افراد ايفا کند.
با اين وجود هارتمن206 (1983) پيشنهاد داد فراشناخت ميتواند در اختلالات هيجاني هم نقش داشته باشد. به ويژه اين که اين مؤلف بيان داشت که يک عامل مشترک در بين افراد داراي اضطراب اجتماعي درگيري افزوده در پردازش اطلاعات خود محور است. اين نوع پردازش شامل نظارت بر فعاليت شناختي در موقعيت هاي اجتماعي است. ماهيت اين نظارت، فراشناختي مي باشد. پس پيشنهاد هارتمن (1983) که از نظريه ي کنترل شناختي اجتماعي (کارور و چيير207، 1981) گرفته شد، اين است که افراد مبتلا به اضطراب اجتماعي با نظارت و کنترل افکار، احساسات و رفتارهاي خود در موقعيت هاي اجتماعي در کارکرد فراشناختي افراطي208 درگير مي شوند. اين فعاليت ميتواند در حالي که افراد را از تکليف مورد نظر جدا کرده، باعث اضطراب و عملکرد اجتماعي ناقص بشود. پس تفسير بازخورد افراد ديگر ميتواند دشوار، سوگرفته و نادرست بشود. هارتمن (1983) در ادامه پيشنهاد داد که اين تفسيرهاي سوگرفته برعزت نفس تأثير ميگذارند. بنابراين اضطراب اجتماعي از دو جزء اصلي تشکيل شده: فعاليت فراشناختي متمرکز بر خود و عزت نفس پايين. مؤلف (هارتمن، 1983) يک رويکرد درماني را پيشنهاد داد که بر توانمندسازي و تقويت توجه متمرکز بر ديگران تمرکز کرده است. اما اين رويکرد

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره افراد مبتلا، پردازش اطلاعات، توجه متمرکز بر خود، علائم اضطراب Next Entries منبع پایان نامه درباره آموزش مهارت، کاهش اضطراب، پردازش اطلاعات، سلسله مراتب