منبع پایان نامه درباره افراد مبتلا، زمان واکنش، پردازش اطلاعات، کاهش اضطراب

دانلود پایان نامه ارشد

شروع به اثبات کاهش اضطراب اجتماعي از طريق دستکاري مستقيم اين فرايندها کرده اند (رپي، گاستون254 و آبوت، 2009)، اما تا به امروز بررسي ناچيزي بر روي تأثير نسبي اجزاء مختلف درمان صورت گرفته است (مک مانيوس، پييرهوي، لارکين و کلارک255، 2010). مطابق با مدل هاي شناختي SAD افراد مبتلا به اضطراب اجتماعي به واسطه ي سوگيري در پردازش اطلاعات مشخص مي شوند که اضطراب در موقعيت هاي اجتماعي را حفظ مي کنند (رپي و هيمبرگ، 1997؛ کلارک و ولز، 1995). در واقع شواهد تجربي تأکيد کرده اند که افراد مبتلا به اضطراب اجتماعي سوگيري هايي را در توجه، تفسير و تصوير و انگاره نشان مي دهند. به علاوه مدل ها هم نشان مي دهند اين سوگيري ها آثاري دو سويه دارند و ميتوانند يکديگر را تحت تأثير قرار دهند. اين امکان وجود دارد که اشکال مختلف سوگيري شناختي و نتايج شان ادغام شوند و با هم به طور افزودني براي حفظ اختلال عمل کنند (هيرش، کلارک و متيوس256، 2006). علاوه بر اين امکان دارد قابليتي براي يک مکانيسم زيربنايي مشترک سوگيري هاي شناختي در SAD وجود داشته باشد که به طور همزمان هم بر توجه (تغيير توجه به سوي محرک هاي تهديد کننده) و هم بر تفسير (ارزيابي منفي بازخورد اجتماعي مبهم) اثر گذاشته و تصوير يا انگاره اي منفي را به وجود آورند (متيوس، مکينتاش و فولچر257، 1997). با اين حال بيشتر تحقيقات بر روي فرايندهاي شناختي در SAD به بررسي سوگيري هاي متفاوت به طور جداگانه پرداخته اند و لذا آثار ترکيبي شان را مورد بررسي قرار نداده اند. در ادامه اين سه فرايند در اختلال اضطراب اجتماعي و درمان آن مورد بررسي قرار خواهند گرفت.

2-1-10-6-1- سوگيري توجه در اختلال اضطراب اجتماعي
بر طبق مدلها (کلارک و ولز، 1995؛ رپي و هيمبرگ، 1997) توجه متمرکز بر خويشتن با افزايش اضطراب اجتماعي و خود ارزيابي منفي توأم بوده است (بيدل، تورنر و دانکو258، 1985؛ هوپ، برنز، هايز، هربرت و وارنر259، 2010؛ اسپور و استوپا260، 2003؛ استوپا و کلارک، 1993).
در ادبيات با عنوان گوش به زنگ بودن261 و توجه متمرکز بر خويشتن262 به سوگيري توجه اشاره شده است. گوش به زنگي معمولاً براي اشاره به توجه گزينشي به محرک هاي تهديد کننده (مثل چهره ي اخمو) به جاي محرک هاي خنثي (مثلاً اخم به مضمون تمرکز حواس تعبير مي شود) به کار مي رود. توجه متمرکز بر خويشتن به فرايندي اشاره دارد که به موجب آن توجه به سوي محرک هاي مرتبط با درون خويش معطوف مي شود و معمولاً به عنوان خصوصي يا عمومي تعريف مي شود. تمرکز بر خويشتن خصوصي263 نشانگر تمايل به آگاهي از جنبه هاي دروني خويش است در حالي که تمرکز بر خويشتن عمومي، تمايل به تمرکز بر روي جنبه هاي بيروني و قابل مشاهدهي خويشتن را توصيف ميکند. آن طور که مدل ها نشان داده اند تمرکز افراطي عمومي بر خويشتن که معمولاً در اختلال اضطراب اجتماعي مشاهده ميشود مي تواند از دستيابي به اطلاعات بيروني جلوگيري کند. در واقع پژوهش نشان داد که تمرکز دروني و بيروني فرايندهايي گسسته هستند و تخصيص دهي منابع توجهي به يک زمينه باعث کاهش منابع موجود براي زمينهي ديگر ميشود (کارور264، 1979).
پر کاربردترين پارادايم براي مطالعهي توجه گزينشي به محرک هاي تهديد کننده، آزمون هيجاني استروپ265 است. در اين تست يا آزمون، شرکت کننده بايد رنگ واژه هايي را که با جوهرهاي رنگي متفاوت چاپ شده اند نام ببرد. در صورت ناهمساني (مثلاً واژه ي سبز با رنگ قرمز چاپ شده باشد) ادراک دو جنبه با يکديگر متداخل مي شوند و در مقايسه با همساني (مثلاً واژه ي سبز که با رنگ سبز نوشته شده باشد) به زمان خواندن بيشتري منجر مي شوند. با تغيير تکليف استروپ اين طور فرض شد که گوش به زنگ بودن با زمان طولاني تر براي نام بردن رنگ جوهر واژه هاي تهديد در مقايسه با واژه هاي خنثي شاخص بندي مي شود، اما نتيجه ي مطالعاتي که از اين پارادايم استفاده کرده اند مي تواند مشمول پيچيدگي ساير فرايندهاي شناختي بوده باشد و لذا بايد با احتياط تفسير شود (بوگلز و مانسل266، 2004).
پژوهشگران براي غلبه بر مشکلات تفسيري در پارادايم استروپ، از يک پارادايم دات پروب براي بررسي سوگيري توجهي به روشي مستقيم تر استفاده کرده اند. در اين روش معمولاً از سرعت زمان واکنش به عنوان شاخص سوگيري توجهي استفاده مي شود. موسا، لپين، کلارک، مانسل و اهلرز267 (2003) از يک تکليف دات پروب استفاده کردند که در آن واژه هاي جفتي را روي صفحه نمايش کامپيوتر به شرکت کنندگان نشان مي دادند، هر جفت واژه شامل يک واژهي خنثي و يک واژه ي تهديدآميز بود. آزمايشها شامل نمايش کوتاه (يعني 500 ميلي ثانيه) واژه ها به صورت واژه ي هيجاني در قسمت فوقاني صفحه نمايش و واژه ي خنثي در قسمت تحتاني آن با ترتيبي متعادل بودند. در بعضي از آزمايش ها پروب ها (حروف E يا F) با جا به جا کردن يکي از واژه ها در آن موقعيت نمايش داده ميشدند. وقتي پروب ها ظاهر مي شدند شرکت کنندگان با فشار دادن يکي از دو دکمه به آن واکنش نشان مي دادند و از زمان واکنش دهي براي شاخص بندي سوگيري توجه استفاده مي شد. تصور بر اين بود که وقتي واژههاي تهديدآميز و پروب ها به طور همزمان نمايش داده مي شوند اما مکان آنها روي صفحه نمايش فرق دارد (مثلاً واژه ي تهديدآميز در قسمت بالا و پروب در قسمت پايين يا برعکس) زمان واکنش دهي بيشتر مي شود اما در ارائهي آنها در يک مکان چنين نيست (مثلاً واژه تهديدآميز و پروب در يک قسمت نشان داده مي شوند) و گوياي سوگيري توجه هستند. در واقع يافتهها نشان مي دهند که افراد مبتلا به SAD سوگيري توجه به سمت واژه هاي تهديد اجتماعي را نشان ميدهند در حالي که افراد سالم ميل دارند از چنين واژه هايي دوري کنند (موسا و همکاران، 2003). مانسل، کلارک، اهلرز و چن268(1999) با استفاده از همين روش نتايج مشابهي را در مورد گوش به زنگي نسبت به چهره ها (مثبت يا منفي) نشان دادند.
مانسل، کلارک و اهلر (2003) براي آزمايش اين فرضيه که افراد مبتلا به اضطراب اجتماعي به هنگام ادراک تهديد اجتماعي توجه خود را به سوي نشانه هاي دروني معطوف مي دارند تکليفي را ابداع کردند که از شرکت کنندگان مي خواست دو پروب را تشخيص دهند: يکي بيروني و يکي دروني. پروب دروني پالسي(تکانه) به انگشتي بود که فرضاً ميزان انگيختگي شرکت کننده را نشان مي داد، پروب بيروني روي عکس چهره هايي که روي اسکرين نمايش داده مي شدند گذاشته مي شد، مطابق با مدل افرادي که شديداً مبتلا به اضطراب اجتماعي بودند در مقايسه با آنهايي که اضطراب اجتماعي کمي داشتند، سوگيري توجهي دروني مختص به شرايط تهديد ارزيابي اجتماعي را نشان دادند. استوپا و کلارک (1993) در مجموعه اي طبيعي تر از شرکت کنندگان اضطراب اجتماعي خواستند تفکر فوري خود را به دنبال گفتگويي با يک دلقک با صداي بلند بيان کنند و رتبه اي را به توانايي مقابله اي واقعي و مهارت اجتماعي شان در خلال گفتگو بدهند. بعداً پاسخ ها بر اساس ظرفيت رتبه بندي شدند و بر طبق اينکه از نظر خويش و عملکرد خويش خودارزيابانه بودند يا خير طبقه بندي شدند. افراد مبتلا به SAD در طول گفتگو، با تعداد افکار خودارزيابانه ي منفي بسيار بيشتري از گروه هاي شاهد مضطرب و غيرمضطرب مواجه گشتند. از اين گذشته تمام افکار فهرست شده متمرکز بر خويشتن بودند. با وجود اين استوپا و کلارک نتوانستند حمايت مستقيم از فرضيه شان مبني بر توجه بيروني خدشه دار براي محيط را به اثبات برسانند (يعني مشکل در يادآوري مواردي نظير کمربند، انگشتر يا پلاک که در طول گفتگو توسط همدستان استفاده شدند).
شولتز269 و هيمبرگ (2008) اذعان داشتند که شواهد مؤيد اين اعلام صريح هستند که افراد مبتلا به SAD بيشتر به خودشان توجه دارند اما از اين نظر که توجه متمرکز بر خويشتن جدا از توجه بيروني متمرکز بر ديگران است با کلارک و ولز اختلاف نظر داشتند. هوپ و همکاران (2010) با بررسي مضمون تفکرات اتوماتيک وار غير منطقي اعلام شده توسط مراجعين مبتلا به SAD تا حدودي از يافته هاي استوپا و کلارک (1993) مبني بر اينکه افکار خودارزيابانه ي منفي، بر شناخت افراد مبتلا به SAD حاکم مي باشند الگوبرداري کرده اند. ايشان مقايسه ي مستقيمي را بين افکار خود معرف و دگر معرف انجام دادند و دريافتند که بالغ بر سه برابر افکار دگر معرف (مثل طبقه بندي ديگران، علائم قابل شهود ديگران، معيارهاي ديگران) تفکرات خود معرف وجود دارد (مثل طبقه بندي خويش، علائم يا به عبارتي نشانه هاي خويش، عملکرد خويش). پس روي هم رفته شواهدي مؤيد پيشنهادات تئوريک مبني بر تأثير معني دار سوگيري توجهي بر روي اضطراب اجتماعي موجودند.

2-1-10-6-2- سوگيري تفسيري270 در اختلال اضطراب اجتماعي
اطلاعات اجتماعي اغلب مبهم و دو پهلو هستند. مثلاً لبخند به دو طريق ادراک مي شود: از جنبه ي مثبت به عنوان لبخندي دوستانه و از جنبه ي منفي به عنوان لبخندي تمسخرآميز. پس سوگيري تفسيري به نوعي ميل به مرتفع ساختن چنين ابهاماتي در يک جهت خاص (منفي يا مثبت) اشاره دارد. بر طبق مدل هاي شناختي SAD (کلارک و ولز، 1995؛ رپي و هيمبرگ، 1997) تفسير منفي يعني واکنش پيش فرض فرد مبتلا به اضطراب اجتماعي در موقعيت هاي اجتماعي تهديد کننده است و به حفظ اختلال کمک مي کند.
يک پارادايمِ نوعي براي بررسي تفسير سوگرفته شامل درخواست سخنراني کردن از مراجعين مبتلا به SAD و رتبه بندي عملکردشان است. از اين رو رپي و ليم (1992) با مقايسه ي رتبه بندي خودارزيابي توسط افراد داراي اضطراب اجتماعي با شاهدهاي غيرباليني دريافتند که هر دو گروه عملکرد خود را نسبت به رتبه بندي توسط ارزيابان بيطرف دست کم گرفتند که اين دست کم گيري براي گروه مبتلا به SAD بيشتر بود. در مطالعاتي که مراجعين مبتلا به SAD با همدستان گفتگو داشتند اين يافته ها تکرار شدند و در مطالعات مشابه نيز (مثل ملينگز و آلدن271، 2000) از آنها الگوبرداري شد. افراد مبتلا به SAD ميل دارند عملکرد اجتماعي خود را ضعيف تر از ديگران ادراک کنند. بعلاوه استوپا و کلارک (2000) با بررسي اين که افراد مبتلا به اضطراب اجتماعي چطور اطلاعات اجتماعي را تفسير مي کنند اثبات کردند که افراد مبتلا به SAD در مقايسه با مراجعين مبتلا به اختلالات اضطرابي به جز SAD ، موقعيت هاي نسبتاً منفي را خيلي منفي تر تفسير مي کردند و لذا به طريقي فاجعه آميز در موردشان اغراق مي کردند.
کنستانس، پن، آيهن و هوپ272 (1999) با استفاده از يک پارادايم ديگر از افراد دچار اضطراب شديد و خفيف خواستند سناريويي را بخوانند که چند جمله ي مبهم مرتبط با ارزيابي ميان فردي را در بر داشتند. سپس شرکت کنندگان ميزان موافقت خود با يک تفسير ارائه شده را رتبه بندي کردند. افراد داراي اضطراب کم، ميل به تفسير کردن مثبت تر اطلاعات اجتماعي مبهم نسبت به استنباط منفي داشتند در حالي که افراد داراي اضطراب زياد تفسيرهاي عادلانه تري داشتند. از اين رو به نظر رسيد اضطراب اجتماعي با فقدان سوگيري تفسيري مثبت ارتباط دارد. هيرش و متيوس (1997) با به کارگيري يک پاردايم آنلاين از افراد مبتلا به اضطراب اجتماعي زياد يا کم خواستند شرح حال ناقص مصاحبه ي شغلي اي را بخوانند که به مضمون تداومي تهديد کننده بود. سپس از آنها خواستند در مورد واژه هاي پاياني که با تداوم تهديد کننده منطبق يا غير منطبق بودند يک تصميم واژگاني سرعت يافته اخذ کنند. در نقاطي از متن که از لحاظ هيجاني مبهم بودند افراد مبتلا به اضطراب کم در تأييد واژه هايي که با تفسير بي خطر و نه تفسير تهديد کننده، متناظر بودند سريع تر عمل کردند. با اين وجود شرکت کنندگاني که اضطراب اجتماعي شديد داشتند درست به همان اندازه کُند عمل کرده و واژه هاي مطابق با تفسيرهاي بي خطر يا تهديد آميز را تأييد کردند. اين خط تحقيقاتي نشان داده که افراد مبتلا به اضطراب اجتماعي فاقد استنباط مثبتي هستند که در افراد غير اضطراب اجتماعي مشاهده مي شوند (هيرچ و متيوس، 1997).

2-1-10-6-3- خود انگاره ي منفي و ديدگاه

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره پردازش اطلاعات، علائم اضطراب، رفتار پرخاشگرانه، سلسله مراتب Next Entries منبع پایان نامه درباره آموزش مهارت، بازدارنده ها، افراد مبتلا، پردازش اطلاعات