منبع پایان نامه درباره احمد شاه قاجار

دانلود پایان نامه ارشد

محمد ابراهيم ناراحت گشته به داخل ساختمان ميرود. به دنبال او نيز جلال الدين، ماه منير و غلامرضا، حياط را ترک ميکنند و محمد ابراهيم تنها ميماند. مادر به بالکن رفته محمد ابراهيم را مورد خطاب قرار ميدهد.
مادر: با اين خواهر برادرا خوب تا نکردي.
محمد ابراهيم: اصلش ما رفتيم دنبال کار و زندگيمون.
مادر: من مادرم ميبخشم، اما بترس از روزي که آه مظلوم دامنتو بگيره، امان از آه مظلوم.
محمد ابراهيم از اين گفته مادر عصباني ميشود، گلدان شمعداني را به طرف پنجره اتاق جلال الدين پرتاب ميکند. جلال الدين به حياط ميآيد و گلدان شکسته را جمع ميکند.
مادر: خدا از سر تقصيراتت بگذره.” (مجموعه آثار علي حاتمي:1114)
نحوهي سخن گفتن شخصيتها نيز در اغلب موارد ساده و بيتکلّف است.
2. وفور واژگان و اصطلاحات عاميانه: زباني که افراد داستان براي ارتياط با يکديگر به کار ميبرند، زباني محاورهاي است؛ از اينرو، فيلمنامهي مورد نظر، دايرهاي وسيع از واژگان، جملات و اصطلاحات عاميانه است.
* “حياط خانه مادر.
محمد ابراهيم بر روي تخت در حياط لميده است و غلامرضا مشغول ماليدن پاهاي اوست.
مادر: بسه مادر. از مچ افتاد پسره.
محمدابراهيم: سنجدي يه صدي شيتيل گرفته که پاي خان داداششو مالش بده. جخ الان يه هاف تيمم نشده. باشه، به خاطر گل روي ترنجبين بانو لوطي خورش کن.
غلامرضا دست از مالش پاهاي محمد ابراهيم بر ميدارد و شروع به باقالي خوردن ميکند.
مادر: مادر، غلامرضا، امون بده. باقالي سنگينه سر دلت ميمونه. نبات داغتو بخور ثقل سرد نکني.
محمد ابراهيم: اين تخم و ترکه که دربست تصادفيان.
مادر: جلال الدين، بيا ننه. تو هم بشو هم پالکي قافله چلا، دوري نکن مادر. دوره فرقت نزديکه.
محمد ابراهيم: شکر خدا ما يکي خاکشير مزاج در اومديم از آب. اونم از دولتي سر دايي خدابيامرزمونه. والا، سردي گرمي حاليمون نيست.
جلال الدين نيز به حياط آمده به ديگران ميپيوندد.
محمد ابراهيم: خر رو با خور اردور ميکنيم، مرده رو با گور املت.
ماه منير مشغول خوردن کاهو با سرکه است.
مادر: سرکه به وجودت سازگار نيست، سکنجبين بخور مادر.
محمد ابراهيم: ماست و ماهي و خربزه و عسلم با يه قاچ هندونه، سالاد فصلو ککتل دندونتيزکنمون ميشه.” (مجموعه آثار علي حاتمي:1113)
3. حذف افعال: تعداد حذف افعال در متن فيلمنامه، از بسامد بالايي برخوردار نيست اما در قسمتهايي از متن که برخي از شخصيتها کلامي ادبي و نسبتاً فخيم در گفتارخود به کار ميبرند، اين ويژگي زباني، چشمگير و قابلتوجه است. چنانکه در بخش شخصيت و شخصيتپردازي اين فيلمنامه بحث شد، سخن گفتن دو شخصيت “مادر” و “جلال الدين” با ويژگيهاي روحي و شخصيتي آنها متناسب است و تفاوت آشکاري ميان سخن گفتن آنها با نحوهي حرف زدن عاميانهي ديگر افراد داستان احساس ميشود. نمونههايي از اين حذفها که در کلام مادرديده ميشود را در اينجا ذکر ميکنيم:
* امروز دوشنبه است. روزملاقات ما و آب دادن گلهاي باغچه ]است[(مجموعه آثار علي حاتمي:1101)
* عکستون سر طاقچه]است[، اسمتون بر در خانه]است[ و عشقتون در دلهاي ماست تا قيامت.(مجموعه آثار علي حاتمي:1118)
* تاوان وصل ما، تلف طفلم بود و نجات فرزند، سبب ساز مرگ شوهر]بود[.(مجموعه آثار علي حاتمي:1121)
همچنين از زبان جلال الدين:
* آدم برهنه به دنيا مياد. برهنه هم از دنيا ميره. هرچه سبکبارتر]باشد[ بهتر]است[. دنيا حکم دريا رو داره، زندگي، ]حکم[زورق]داره[.(مجموعه آثار علي حاتمي:1116)
* سالک نه جاي کسي رو تنگ ميکنه، نه کسي جاشو تنگ]مي کنه[. (مجموعه آثار علي حاتمي:1116)
4. تقديم فعل: تقديم فعل از ويژگيهاي پربسامد فيلمنامهي مادر است؛ چنانکه اين ويژگي در سرتاسر گفتگوهاي موجود در داستان، چه از زبان افرادي که به صورت عاميانه صحبت ميکنند و چه کساني که به شيوهاي ادبي سخن ميگويند، ديده ميشود. در زير نمونههايي از تقديم فعل را که در گفتگوهاي عاميانه و ادبي داستان صورت پذيرفته، به صورت جداگانه ميآوريم:
1-4- تقديم فعل در گفتگوهاي اديبانه: تقديم فعل نقش مهمي در ادبي نمودن جملات زير دارد؛ چنانکه اگر اين اتفاق براي آنها نميافتاد از زيبايي و تأثيرگذاري آنها بسيار کاسته ميشد.
از زبان مادر:
* سارا ستون سنگي سختي است، ايستاده زير اين طوفانهاي باران خورده، به اين حوضچههاي مسين هم اعتنا نکنيد، اسمشونو گذاشتم حوضهاي زمستوني. (مجموعه آثار علي حاتمي:1118)
* من و بچه ها شديم اهل آن شهر تا تبعيدگاه وطن باشه براي پدر نه غربت. (مجموعه آثار علي حاتمي:1121)
* مرد بيسامان همسري گرفت به خواست من، زني ازطايفه بدو. (مجموعه آثار علي حاتمي:1121)
از زبان جلال الدين:
* درياست که دلشوره داره از پليدي دل. (مجموعه آثار علي حاتمي:1115)
* گرمابه گلستون ميشه از صفاي اين تن پاک باطن.(همان)
* اين تنبور محبت، زخمه اش نوازشه نه سيلي.(همان)
* بحري بي جامه، اميد نجاتش بيشتره تا مسافر با اثاث. (مجموعه آثار علي حاتمي:1116)
* مي شد به جاي سيلي آبدار يک مشت آب زد به صورت اين مصفّا.(همان)
5. کاربرد جملات کوتاه و خبري: استفاده از چنين جملاتي خواننده را از احساس ملال و دلزدگي باز ميدارد.
* “مادر: يه بشقاب بکش بذار کنار مادر، غلامرضا نصف شب گشنهش ميشه. تُنگم آب کن واسه جلال الدين، براي محمد ابراهيم ام زير سيگاري بذار. مراقب باش ماه منير حکماً قرصشو بخوره، بيخوابي نزنه به سرش. ببينين اين داداشتون هم چي ميخواد مهيا کنين. سر شب بخوابين بچه ها که فردا بتونين زود پاشين، فردا خيلي کار دارين.” ( مجموعه آثار علي حاتمي:1148)
* “ماه طلعت: داداش من الان پيش مادرم، خونه سالمندان. اين دوشنبه بايد يه کاري بکنيم که بتونيم پيش از ظهر بيائيم. حال مادر خوب نيست. منم دست تنهام. اثاثشم تحويل دادن. ماشين لازمه. خواسته ببريمش خونه. داداش، بميرم الهي، هيچوقت فکر همچين روزي رو نمي کردم. يه جوري برسون خودتو.” ( مجموعه آثار علي حاتمي:1102)
* “مهين: گوشت و ميوه و نون خريدم. کارمون شده پُر و خالي کردن يخچال. شام شنيتسل مرغ داريم. منشي دکتر آزادي يه هفته ميخواد بره دريا. ماهيتابه رو تا گلو روغن نکن، کافيه تا ماهيتابه چرب شه. از فردا بعد از ظهر هم ميرم مطب دکتر. واسه يه شنيتسل يه خروار ظرف کثيف نکني، مايع ظرفشويي گير نمياد. حقوق يه ماه دختره رو واسه يه هفته مرخصياش گرفتم. باز که کتاب تازه خريدي. بالاخره نگفتي آخر کليدر چي شد….” ( مجموعه آثار علي حاتمي:1103)
از جمله ويژگيهاي سبکي فيلمنامهي “مادر” در حوزهي بلاغي، عبارتند از:
1. جملات و عبارات آهنگين:
* “مادر: اين ناخداي جوان، يادگار عهد تبعيد پدرتونه. هرچه پدر در خاک تبعيد اسارت کشيد، پسر مرد ِ دريا شد و آزاده. بعد از تمرد پدرتون از حکم تير در قضيه ي مسجد گوهرشاد، چهل سال پيش از اين، شبي بر خلاف همچين شبهاي گرم تابستون، چله زمستون، پدرتونو به بهانه حموم بردن، به خونه آوردن.” (مجموعه آثار علي حاتمي:1117)
* “جلال الدين: عشق سپر بلاست. مادر نگاه عاشقا رو داره امروز، و امشب اميد ديدار يار.” (مجموعه آثار علي حاتمي:1142)
* “محمدابراهيم: آبليموي حال برت رفت پيشواز بهار نارنج کيجا، آبجيخانوم مرباش. ترنجبين بانو! هل وگلابم ميزائيدي حريف هفت بيجارت نميشد. لو لو خور خوره منو ميخوره. لولو خور … سنجد، دَهن مَهن کُلون مُولون. سهره مهره يه دوجين بچه ميزاد يکيش ميشه بلبل. ننه ما کت سهره رو بست و زاييد گل و بلبل، …آخ زو. به به چه تخم و ترکه اي، ترنجبين بانو. مام دولتي سر دائيمون شديم روده پاک کن. والّا يه هله هولهاي ميشديم از اين قماش. قره قوروتي، باميه اي، کمپوت ممپوت.” ( مجموعه آثار علي حاتمي:1110-1109)
2- استفاده از تشبيهات ناب: هرچند نويسنده اغلب، روايات خود را به زباني ساده نقل ميکند، اما گاه براي جلب توجه مخاطب، به زبانآوري و صنعتگري و آرايش کلام ميپردازد و مقهور علاقهي شخصي خود، يعني لفاظيهاي اديبانه ميشود. بهترين مثال براي اين ادّعا استفاده از تشبيهات ناب و زيبايي است که به صورتهاي مختلف، اعم از تشبيه مفصّل، استعاره، اضافهي تشبيهي در برخي قسمتهاي متن به کار رفته است که براي هر کدام مثال ميآوريم:
اضافه ي تشبيهي:
* جلال الدين: اين تنبور محبت، زخمه اش نوازشه نه سيلي. ( مجموعه آثار علي حاتمي:1115)
* به خاطر شکوه يک شوهر و عزت زنانهي من،پشت ابر غرور پنهان بود.( مجموعه آثار علي حاتمي:1121)
* تورآرامش بود براي يک روح عاصي. .( مجموعه آثار علي حاتمي:1140)
تشبيه مفصّل:
* ماه منير،نوپا بود. نازک تن مثل پنبه .( مجموعه آثار علي حاتمي:1121)
تشبيه مرسل:
* حال و وضع ترنجبين بانو، عينهو وقت اضافي بازي فيناله.( مجموعه آثار علي حاتمي:1113)
استعاره:
* خورشيد دم غروب، آفتاب صلات ظهر نميشه. مهتابي اضطراريه، دوساعته باطريش سست. ( مجموعه آثار علي حاتمي:1113)
خورشيد دم غروب و مهتابي اضطراري: استعاره از مادر است که لحظههاي پاياني عمر خود را سپري ميکند.
استعاره مکنيه:
* گيرم اينجور وجودا موتورشون رولزرويسه، تخته گازم نرفتن، سربالايي زندگي. دينامشون وصله به برق توکل. ( مجموعه آثار علي حاتمي:1113)
در اين عبارت ويژگيهاي خودرو، نظير “تخته گاز رفتن”، “دينام” و “موتور” به انسان وام داده شده است.

“دلشدگان”
فيلم “دلشدگان” با کارگرداني، نويسندگي و طراحي صحنه و لباس “علي حاتمي” ساخته شده است. علي حاتمي اين فيلم را به مناسبت هزار? باربد تهيه و آن را به عنوان سپاسي از سوي خود به استادان موسيقي ايران تقديم کرد.
بازيگران توانايي چون “جلال مقدم” (عيسي خان وزير)، “اکبر عبدي” (آقا فرج بوسليکي)، “امين تارخ” (طاهر خان بحر نور)، “سعيد پورصميمي” (ناصر خان ديلمان)، “فرامرز صديقي” (استاد دلنواز)، “فتحعلي اويسي” (موسيو ژولي)، “رقيه چهره آزاد” (دايه)، “شهلا رياحي” (همسر استاد دلنواز) و “ليلا حاتمي”، تنها فرزند زنده ياد علي حاتمي، در نقش ليلا، نقش آفريني کرده اند.
فيلم “دلشدگان” به صورت رنگي و به مدت زمان 91 دقيقه، در ششم آبان ماه سال 1371 در سينماهاي “آزادي”، “مرکزي”، “آفريقا”، “عصر جديد”، “فرهنگ”، “مراد”، “سعدي”، “شاهد”، “البرز”، “سايه”، “حافظ” و “ستاره” به نمايش در آمد.

“خلاصهي داستان”
در دورهي سلطنت “احمد شاه قاجار”، تني چند از نوازندگان چيرهدست و علاقمند به موسيقي، بنابر طرح پيشنهادي فردي موسوم به “موسيو ژولي”، به فرنگ اعزام ميشوند تا هنر خود را بر روي صفحهي گرامافون ثبت کنند. اما در اين سفر مشکلات و موانعي به ميان ميآيد؛ کمپاني خارجي با سفارت ايران دچار اختلاف ميشود و امکانات مالي خود را از اعضاي گروه دريغ ميکند و سرپرست گروه، “استاد دلنواز”، براي تأمين مخارج ضبط موسيقي، خانهاش را به فروش ميگذارد، خوانندهي گروه، “طاهر خان”، دل در گرو عشق شاهزادهخانم ترکي ميبندد و پس از چندي بر اثر بيماري سل در ميگذرد. اما با همهي اين مشکلات، گروه موفق ميشود مأموريت خود را به پايان برساند. در هنگام بازگشت، به غير از نوازندهي سنتور که به قصد آموختن موسيقي علمي در آنجا ميماند، ساير اعضا، همراه با جنازهي “طاهر”، با دلي آزرده به وطن بازميگردند.

“تحليل ساختاري روايت”
طرح نقش هاي فيلمنامهي دلشدگان:
زمينه: دربار قاجار بنابر طرح پيشنهادي فردي فرانسوي موسوم به “موسيو ژولي”، تصميم ميگيرد تني چند از نوابغ موسيقي ايران را به پاريس اعزام کند تا هنر موسيقي سنتي خود را بر روي صفحهي گرامافون جاودان کنند.
پاره يکم- نقش صفر (وضعيت آغازين): دربار تصميم ميگيرد که استاد سرآمدي که غير وابسته به دربار باشد، گروه نوازنده را جمعآوري کند.
نقش1. “ميرزا محمود خان مهندس”، “استاد دلنواز” را براي رهبري و عهده گيري مسئوليت گروه انتخاب ميکند.
نقش2. “استاد دلنواز” پيشنهاد “ميرزا محمود مهندس” را ميپذيرد.
نقش3. “استاد دلنواز”، “ناصر خان ديلمان” را به عنوان نوازندهي کمانچه، “خسرو خان رهاوي” را به عنوان نوازندهي سنتور، “عيسي خان وزير” را براي

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره بندر عباس Next Entries منبع پایان نامه درباره سفارتخانه