منبع پایان نامه درباره ابراز وجود

دانلود پایان نامه ارشد

ميکند. در آنجا با “دکتر” آشنا ميشود و با او ازدواج ميکند.
* “ماه منير: رئيس بيمارستان يه دکتر ايروني بود، يه هموطن در غربت، يه حامي محترم. تور ارامش بود براي يک روح عاصي. دکتر عقل و عشقو با هم داشت. قصدش درمان کامل يک بيمار بود.” ( مجموعه آثار علي حاتمي:1140)
اما “ماه منير” با همهي احساس خوبي که در مورد اين همسرش داشت نتوانست زندگي با او را به سرانجام خوبي برساند.
* “ماه منير: با شروع دوره بارداري حالت عصبي من عود کرد. تحمل موجود ديگهاي رو تو خودم نداشتم، با اون همه توهم و ترديد و وسواس، يکي ديگه با من نفس ميکشيد….ميترسيدم از اين موجود ناشناخته. جانداري در جان من. ناچار به سقط بچه شدم.” ( مجموعه آثار علي حاتمي:1140)
از “دکتر” جدا ميشود و او را که اشتياق فراوان به بازگشت به وطن داشت، براي هميشه در غربت رها ميکند.
چنانکه مشاهده کرديم، مشکلات روحي “ماه منير” تا به حدي است که توانايي زندگي مشترک با هيچ مردي را از او سلب ميکند؛ نه ميتواند با يک مرد عاشقپيشه زندگي کند و نه ميتواند با مردي که عقل و عشق را با هم دارد، سر کند.
او زني است با مشکلات روحي و رواني فراواني که توانستهاند زندگي او و اطرافيانش را تحت تأثير قرار دهند و ريشهي همهي اين مشکلات رواني، مقصر دانستن خود در جدايي پدر و مادرش از يکديگر است؛ اما خود او بر اين امر واقف نيست و ايراد را در نحس بودن وجود خود ميداند و اين اعتقاد، دليلي ديگر بر عدم تعادل روحي او است.
* “ماه منير: …زاويه بيخانمان شد، دکتر در غربت موند. پدر، بيماري منحوس من از مادر جداش کرد، پدر از درد جدايي مرد. مرداي زندگي من همه بزرگوار بودند. طالع نحس من شوم بختشون کرد.” ( مجموعه آثار علي حاتمي:1140)
ماه طلعت
از شخصيتهاي فرعي?ساده و ايستاي فيلمنامه است. او کوچکترين عضو خانواده است و به اتفاق همسر، دو فرزند و پدر شوهرش زندگي خوب و رضايتمندي دارد. او زني سازگار، قانع و راضي است و علاوه بر خانوادهي خودش، به مادر و خواهر و برادرهايش علاقمند است و روابط حسنهاي با همهي آنها دارد. به وظايف خانهداري کاملاً آشنا است، چنانکه در همهي بخشهاي فيلمنامه، او را در حين انجام آن وظايف ميبينيم. افراد خانواده هم از او انتظار انجام چنين وظايفي را دارند و او مطيعانه با وجود وضعيت باردارياش، همهي اوامر را انجام ميدهد.
* “مادر: يه بشقاب بکش بذار کنار مادر، غلامرضا نصف شب گشنهش ميشه. تنگم آب کن واسه جلال الدين، براي محمد ابراهيمام زير سيگاري بذار. مراقب باش ماه منير حکماً قرصشو بخوره، بيخوابي نزنه به سرش….” ( مجموعه آثار علي حاتمي:1148)
نکتهي مهم در مورد شخصيت او اين است که همچون “مادر”، خواهان ايجاد روابط گرم ميان اعضاي خانواده است و سعي ميکند با سياست خاص خود، حساسيت آنها را نسبت به يکديگر کاهش دهد و در آن واحد توجهش به همه است و مناسب با خواست آنها رفتار ميکند. از جملهي اين رفتار زيرکانه را در برابر “محمدابراهيم” ميبينيم:
* “محمدابراهيم: …داش آبيته پيژامتم که تشريفات فرمودن آبليموي حالبر. مار از پونه بدش مياد…
ماه طلعت: سلطان مار هم وقتي از جلدش در ميومد عاشق عطر پونه بود.
محمدابراهيم: صد رحمت به پونه. زبون درازي آبجي کوچيکه ديگه از بو گند گلاب هم گندتره.
ماه طلعت: غلط کرده آبجي کوچيکه بخواد زبون درازي بکنه.
محمدابراهيم: خوبه، خوبه، شيرين نشو. زولبيا. روت واشه. برو رد کارت.
ماه طلعت: چشم خان داداش.” ( مجموعه آثار علي حاتمي:1107)
از ويژگي اخلاقي بارز او، احترام کردن بزرگترهايش است؛ به خاطر علاقه و احساس تعهدي که به خانوادهي مادرياش دارد، همسر و دوفرزند خود را رها ميکند و براي چند روز نزد آنها ميرود ولي همچنان دلواپس فرزندانش هم است و بيشتر از آن دلواپس اينکه نگهداري از آنها براي پدرشوهرش، زحمت ايجاد کند.
او تنها کسي است که با روحيهاي عالي، از گزند حوادث روزگار سالم مانده است، نه دلمشغوليهاي مادي برادرهايش را دارد، نه درگيريهاي روحي خواهرش را. در مدت اقامت در منزل مادر، با روحيهاي عالي با افراد خانواده ارتباط خوب برقرار ميکند و به آنها نزديک ميشود و اجازه نميدهد رويدادهاي ناراحت کنندهي اين چند روز در روحيه و نحوهي برخوردش تأثير بگذارد.
شخصيت “ماه طلعت”، شخصيتي ايستا و ساده است، زيرا نه دچار تحول شخصيتي ميشود، نه تلاشي براي نمايش زواياي گوناگون شخصيت او شده است.
جمال
“جمال” ناپسري مادر است. او حاصل ازدواج کوتاه مدت سردار “حسينقلي ناصري” با زني از قبايل عرب جنوب است. او نيز بنا بر خواست? مادر مبني بر گرد هم آمدن فرزندانش، به منزل مادر ميآيد. اين شخصيت به عنوان نماد صلح و درک متقابل است؛ اين مطلب درهيئت سفيدش در فيلم مشهود است؛ سفيدي رنگ جام? وي رنگ سفيد صلح را در اذهان تداعي ميکند؛ همچنين اين ويژگي را در برقرار کردن آشتي دوباره ميان “جلال الدين” و “محمدابراهيم” پس از سالها کينهورزي به وضوح مشاهده ميکنيم. او بيريا و در عين حال آگاه به روحيات هم? افراد خانواده است. فرزندان پدرش براي او اهميت فراوان دارند و اين اهميت او را به کنکاش در زندگي و روحيات خواهران و برادرانش وا ميدارد؛ هدايايي که در بدو ورود براي آنها آورده دليلي است بر اين مدعا.
حضور او يکي از عواملي است که جنب? زميني به شخصيت نيمه عرفاني مادر ميدهد. مادر پنهان نمودن وجود او را از همگان به خاطر شکوه شوهرش و عزت زنان? خويش ميخواند. مادر نيز مانند بيشتر زنان، همسر ديگر اختيار کردن شوهر را امري ناپسند ميداند؛ هرچند اين کرد? شوهرش به خواست او بود، ولي به خاطر ناپسند بودن آن نزد عوام و ترس از لکهدار شدن عزت و شخصيت خود آن را از ديگران پنهان کرد.
استاد مهدي
از جمله شخصيتهاي فرعي، ساده و پوياي داستان است. او همسر “ماه طلعت” است و به همراه پدرش “استادباقر” در کارگاه نجاري مشغول به کار است. عاشق کار است و به سبب اين علاقه و اشتغال فراوان به آن، گاه از حضور “ماه طلعت” غافل ميشود.
* “ماه طلعت: اوسمهدي توسکا براش آشناتره تا طلعت.
اوس باقر: عين موريونه عاشق چوبه، ميگم شانس آوردي هووت چوبه و نروک، والّا يه دوجين پينوکيو داشتي قدونيم قد….” ( مجموعه آثار علي حاتمي:1102)
خودش خطاب به پدرش که استاد او به شمار ميرود، ميگويد:
* “اوس مهدي: کاشکي يه دونه از اون قاب عکسهاي منبتکار شما، کار دست من بود، اونوقت مينشستم تا آخر عمر سيب زميني پوست ميکندم.” ( مجموعه آثار علي حاتمي:1102)
پس از رفتن “ماه طلعت” به منزل مادر و اقامت چند روزه اش، جاي خالي او را را حس ميکند و نبودنش عذابش ميدهد. تا جايي که با وجود رفتار نه چندان خوشايند “محمدابراهيم” با وي، وقت و بي وقت به بهانههاي مختلف به منزل مادر ميرود تا “ماه طلعت” را ببيند ولي هربار، “محمدابراهيم”، “ماه طلعت” را پي کاري ميفرستد و مانع از ديدار آن دو ميشود. او که عاشق کارش بود و به خاطر مشغوليت زيادش با آن، از همسرش غافل ميشد ، با نبودن او ديگر دستش به کار نميرود. در درددلش نزد “مهين”، همسر “جلال الدين” مي گويد:
* “…از وقتي طلعت رفته از دل و دماغ افتادم. وقتي پهلوم بود نميفهميدم هست. اونقدر بهم نزديک بود مثل پلک چشم. نميديدمش من? احمق.” ( مجموعه آثار علي حاتمي:1137)
او مردي محترم است و اين احترام را دربرخورد با پدرش و خانوادهي همسرش ميبينيم. فردي ساده است، آنقدر ساده که بارها، “محمدابراهيم”، “غلامرضا” و حتي پسرانش او را دست مياندازند.
هرچند، شخصيت “استاد مهدي” در روند حوادث داستان تأثيري ندارد، اما از جهاتي حضورش مفيد و ارزشمند است.
1. به جهت شناساندن بهتر چهرهي “ماه طلعت”؛ “ماه طلعت”، زني آرام، خونسرد، قانع و مطيع است، اهل بهانهگيري و اعتراض هم نيست تا به اين وسيله، ابراز وجود و جلبتوجه کند. بنابراين، احتمال فراموش شدن او در جريان روزمرهي زندگي فراوان است، زيرا هيچ گونه، دغدغهاي از نبودنش نيست. حضور شخصيت “استاد مهدي” نشان ميدهد که، گرچه بودن “ماه طلعت”، امري عادي و هميشگي است و به خاطر اين هميشگي شدنش، توجه به روحيات او فراموش ميشود، ولي نبودنش واقعهاي عذابآور و غيرقابل تحمل است. توسط شخصيت “استادمهدي” دانستيم که هرچند “ماه طلعت” همچون نعمتي است که بودنش عادت و امنيت است، نبودنش نيز فاجعهاي است غير قابل تحمل.
2. دليلي بر رابطهي نيکوي مادر با اجتماعي است که در آن زندگي ميکند. اينکه مادر آخرين جگرگوشهاش، دختر سردار? قهرمان، “سلطان حسينقلي خان ناصري”، را به عقد نجّاري ساده در ميآورد، جاي بسي تأمّل دارد.
3. به خاطر نشان دادن تفاوت او با پسران مادر. “اوس مهدي” از نظر نوع مشغوليت و روحيهي سادهاي که زائيدهي همين مشغوليت است، با ساير همجنسانش در فيلمنامه، تفاوت آشکار دارد. او با عشق کسب در آمد ميکند در حالي که “محمد ابراهيم” و “جلال الدين” با اجبار و بيعلاقگي به کسب مشغولند.
مهين
“مهين”، همسر “جلال الدين” است. به دليل مشکلات مالي، پا به پاي همسرش به کسب درآمد مشغول است و به عنوان پرستار هميشه کشيک، همواره در بيمارستان به سر مي برد. به خاطر متفاوت بودن ساعات کارياش با ساعات کاري “جلال الدين”، تقريباً هيچ وقت با هم نيستند و دستگاه ضبط صوت، تنها وسيلهي ارتباطي زندگي مشترکشان است. خود او در درددلي که با “اوس مهدي” ميکند ميگويد:
* “مهين: ما هيچ وقت با هم نبوديم. صبحها و بعد از ظهرها اون بانک و شرکت بود، شبام من کشيک بيمارستان. براي خريدن آپارتماني که بچه اتاق جدا داشته باشه. حالا اتاق بچه هست ولي حوصله بچه نيست. صداش که رو ضبط بود معني جدايي رو نميفهميدم. اما نوار سکوت ميگه که نيست.” ( مجموعه آثار علي حاتمي:1137)
و اين مطلب، تأثر خواننده را نسبت به وضعيت او بيشتر بر ميانگيزد، زيرا تنها دلخوشياش در زندگي مشترک و اهميت فراوانش براي او، کاملاً در مقابل چشمان خواننده ترسيم ميشود. اين حس جدايي و تنهايي که با نوار سکوت به او منتقل ميشود، ناراحت و کلافهاش ميکند تاجايي که در تماس تلفنياش با “جلال الدين” شروع به بهانهجويي و اعتراض ميکند، به مقايسهي خود و سايرين ميپردازد و غبطهي زندگي آنها را ميخورد:
* “مهين: موندگار شدي؟ پس محفل انس اونجا بود. صلح کردي با اشقيا. اگر خواستهات زندگي فاميلي بود از اول ميموندي با اونا. منم به جاي پرستار هميشه کشيک روزا زندگيمو ميکردم. بعدازظهرام يه سر ميزدم مطب. گيتي تو درس پس قافله بود، حالا مطبش وقت شش ماهه ميدن. ما شديم خانم پرستار. دختر تنبلاي دانشگاه رفتن پي پسر بازاريا ما که يه آب و رنگي داشتيم و خط و ربطي، خواستيم هگلمون بره بالا شديم همصحبت آقا. حالا اونا از برکت پول پسربازاريا متخصص و ماما و استاد دانشگان، ما بوتيمار شب بيدار.” ( مجموعه آثار علي حاتمي:1136)
حضور او در فيلمنامه علاوه بر نشان دادن شرايط زندگي “جلال الدين”، به خاطر ترسيم بهتر شرايط نابسامان اقتصادي و بيان اين واقعيت تلخ اجتماعي است که علم و تحصيلات در برابر ماديات، کم ارج شده است. اين واقعيت که همکلاسيهايي که از نظر درس ضعيف بودند با پول همسران بازاري خود، به پيشرفت علمي و رفاه در زندگي رسيدند ولي او، به جرم اينکه با “جلال الدين” ?باسواد، ولي کم سرمايه ازدواج کرده است، نه تنها ناچار است شرايط سخت کاري را تحمل کند بلکه از قافلهي پيشرفت علمي نيز عقب مانده است.
شخصيت او از ويژگي ايستايي و سادگي برخورداراست.
توبا
از ديگر شخصيت هاي فرعي، ساده و ايستاي فيلمنامه است. او همسر “محمدابراهيم” است؛ زني خوشگذران و تجملي و ولخرج که حضور شوهر را وسيلهاي براي مهيا شدن زندگي مرفه ميداند. مشغوليت ذهني اصلي او پول است و خوشگذراني. با همسرش تا حد زيادي، نامهربان و غريبه است. از درددلهاي “محمدابراهيم” نزد مادرش، به وجوهي از شخصيت او پي ميبريم:
* “محمدابراهيم: هرکدوم از دخترا علاحده آپارتمان جهيزيه دادم که برن سر زندگيشون. دخترام که کرکره آپارتمانشونو کشيدن پايين. اومدن حجره پدرشون وردست ماميشون حموم سونا ميگيرن.
مادر: توبا که زن خوبي بود مادر. اهل بود.
محمدابراهيم: باز

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره "ماه، "غلامرضا"، "جلال، منير: Next Entries منبع پایان نامه درباره آرامش خاطر، عناصر داستان، زمان گذشته