منبع پایان نامه درباره آیات و روایات، پیامبر (ص)، فقه سیاسی، جمع آوری اطلاعات

دانلود پایان نامه ارشد

یهودیان بر ایشان جاسوسی می کردند. (طبرسی، 1406، ج 3-4، 301)
خداوند در آیه 1 سوره ممتحنه، در جمله (تلقون إلیهم بالمودة ) نسبت به جاسوس هشدار می دهد و می فرماید که اخبار و اسرار پیامبر(ص) را به دلیل مودّتی که بین شما و مشرکان است به آنان می رسانید که این کار خیانت و گناهی بزرگ است، در روایات تفسیری آمده که آیه درباره (حاطب بن ابی بلتعه) است که آماده شدن پیامبر (ص) برای جنگ با مشرکان را به آنان نوشت و زمینه ساز آمادگی آنان برای جلوگیری از حملات غافلگیرانه شد. (طبرسی، 1406، ج 9-10، 405)
از دیگر واژه هایی که برای معنای جاسوس بکار رفته، واژه «عین» است. لذا مشاهده می شود در کتب روائی و فقهی عین و جاسوس به یک معنا استعمال شده اند. مثلاٌ ذهبی (1413،104) در شرح صحیح مسلم می گوید: «أن العین هو الجاسوس »
در «فتح الباری فی شرح صحیح بخاری» درباره ی استعمال «عین به جای جاسوس» چنین آمده است:
«إن الجاسوس یُسمی عیناٌ لأن عمله بعینه أو لشدة اهتمامه بالرؤیة…فکأن جمیع بدنه صار عیناٌ». (عسقلانی، 1410، 126؛ شوگانی، 1412، 10)
همانا جاسوس عین و چشم نامیده شده است. زیرا عمل جاسوس با چشمش انجام می گیرد. یا به دلیل اهمیّت نگاه کردن و رؤیّت است. مثل اینکه تمام بدن جاسوس چشم می شود.
درکتاب «دائرة المعارف اسلامی» جاسوس اینگونه تعریف شده است:
«جاسوس کلمه ای است بر معنای معروفش دلالت می کند و ملازمه با کلمه عین به معنای رقیب دارد و از همین روست که جدائی بین این دو کلمه در جمیع حالات و موارد ممکن نیست». (موسوی بجنوردی، 1382، 401)
فیومی (بی تا، 101) در مصباح المنیر، عین را به معنای جاسوس گرفته و گفته است: «العین: الجاسوس…».
در لسان العرب نیز آمده:
«و الجاسوسُ: العینُ یَتَجَسَّسُ الأخبار ثم یأتی بها…» (ابن منظور، بی تا، ج 1، 604) جاسوس همان عین است که درباره اخبار جاسوسی می کند.
لغویان گاه در مقایسه ی میان جایگاه دو واژه جاسوس و ناموس، جاسوس را به «صاحب سرالشر» تفسیر کرده اند. که خود نشان می دهد حتی برای آنان که فعالیت جاسوسی را در راستای منافع خود می دیدند. اصل این فعالیت، نوعی شر از روی ناچاری و به تعبیر دیگر«شرلابد منه» بوده است، در حالی که واژه ی «عین» که بر اساس استعاره گیری از مفهوم «چشم» ساخته شده بود. چنین بار معنایی منفی را حمل نمی کرد و در کاربردها همدلانه و موافق اغلب بر جاسوس ترجیج داده می شد.
در فقه سیاسی نیز جاسوسی عملیات اسلامی و به نفع دشمنان دین و امت، موجب قرار گرفتن شخص جاسوس در شمار ظالمان است. سوره ی توبه(9)، آیه ی 23و47 و جاسوسی به عنوان شخص خائن، سوره ی انفال(7)، آیه ی 27) و در دنیا و آخرت مستحق مجازات کیفری است، چرا که خداوند برای جاسوس علیه اسلام و امت اسلامی حکم خواری و ذلت در دنیا، سوره ی مائده (5)، آیه ی 41 و در آخرت به عنوان گناه کبیره وعده عذاب الیم، سوره ی بقره (2) آیه ی 10-8 و عذاب عظیم، سوره ی مائده (5)، آیه ی 41، داده است همچنین فقه سیاسی اسلام بر اساس این آیات و روایات معتبر مجازات های سنگینی را برای جاسوسان در نظر گرفته است.
در حقوق اسلامی جاسوسی همیشه عملی نامشروع و جاسوس همه جا سزاوار مجازات نیست، بلکه گاهی جاسوس ممکن است به دو صورت مشروع و نامشروع صورت گیرد که برای روشن شدن مطلب به بررسی آن ها می پردازیم.
1ـ جاسوسی مشروع از دیدگاه اسلام
جاسوسی در دو مورد مشروع و جایز دانسته شده است.
الف: جاسوسی به منظور کسب اطلاعات و مراقبت از کارگزاران و مأموران
آنچه عقل و شرع به آن حکم می کند مراقبت از اعمال کارگزاران حکومتی است و پیامبر اسلام و ائمه معصومین (ع) برای تحقق آن افرادی را تعیین می کردند. در این باره روایتی از ربان بن صلت نقل شده است که گفت: شنیدم حضرت رضا (ع) می فرمود: رسول خدا (ص) هر گاه لشکری را به مأموریت می فرستاد بر آن ها فرمانده ای می گماشت و با آن فرمانده عده ای امنا و افراد مورد اعتماد خویش را اعزام می نمود تا آن حضرت را از اوضاع و اخبار مطلع سازند. (حر عاملی، 1412، ج 11، 44)
بنابراین بر حاکم اسلامی واجب است برای کنترل و اصلاح امور، جاسوسانی را بر مأموران و کارگزاران حکومتی بگمارد تا وی را از اوضاع و احوال و خدمت یا خیانت آنان مطلع سازد.
ب: جاسوسی علیه دشمنان و مخالفان حکومت
با ملاحظه آیات قرآنی و سیره ی معصومین (ع) درمی یابیم این امر از دیدگاه اسلام مورد تأکید قرار گرفته و یکی از ابزار و وسایل دفاع از کیان اسلام و شکست دشمن به شمار می رود. تجسّس در امور دشمنان و کسب اطلاعات از مواضع آنان تنها به زمان جنگ اختصاص ندارد هر چند این امر در زمان جنگ دارای اهمیّت بیشتری است، این امر در سیره پیامبر اکرم (ص) به وضوح دیده می شود. ایشان در زمان صلح نیز به جمع آوری اطلاعات از دشمن اهمیّت می دادند. (ابن هشام، بی تا، ج 2، 252)
بنابراین از آنجا که طبیعت دشمن و عداوت و کینه توزی او به طور دائمی سرزمین و کشور اسلامی را در معرض تهدید قرار می دهد، شایسته نیست حتی لحظه ای از توطئه های آنان غفلت کنیم بلکه باید با کسب اطلاع از مقاصد شوم آنان از هر طریق همواره آمادگی کامل و در صدد خنثی نمودن توطئه های آنان برآییم.
2ـ جاسوسی نامشروع از دیدگاه اسلام
قانون گذاران اسلام در دو مورد جاسوسی را جایز ندانسته و ضمن مذمت مرتکبان آن، برای آن مجازات تعیین کرده است.
الف: تجسّس در اسرار خصوصی مردم
اسلام برای امنیّیت مردم در زندگی خصوصیشان اهمیّت بسزایی قائل است و برای تأمین این امر مهم، با تجسّس در امور شخصی و مسائل پنهانی زندگی افراد به مبارزه برخاسته، زیرا اگر تجسّس در زندگی خصوصی افراد آزاد شود، آبروی مردم با افشای اسرار آنان بر باد می رود و امنیّتی در جامعه باقی نمی ماند در این باره آیات و روایات بسیاری نقل شده است که ما در فصل دوم به صورت مفصل به آن خواهیم پرداخت.
ب: جاسوسی به نفع اجانب و دشمنان
رساندن اطلاعات و اخبار به دشمنان اسلام و کشور اسلامی به ضرورت عقل و دلالت برخی آیات قرآن و روایات معصومین (ع) حرام و خیانت به خدا و پیامبر (ص) و مؤمنین است، بنابراین جاسوسی به نفع دشمن یکی از جرایم و گناهانی است که در قرآن مورد توجه قرار گرفته است و حکم به حرمت و عدم مشروعیّت آن شده است.
به هر حال از آنچه بیان شد به دست می آید که:
جاسوس و جسیس از ریشه «جسَّ» بوده و به معنای شناسایی کردن و به صورت پنهانی و ظریف است و منظور از جاسوس هم کسی است که صاحب اسرار شر می باشد و جاسوس همان عین است که به تجسّس از اخبار می پردازد.
برای جاسوسی در لغت عرب از سماع هم استفاده می شود.
تجسّس وجاسوسی به دو صورت مشروع و نامشروع صورت می گیرد که جاسوسی مشروع ازدیدگاه اسلام عبارت است از: الف: جاسوسی به منظور کسب اطلاعات و مراقبت از کارگزاران ومأموران. ب: جاسوسی علیه دشمنان و مخالفان حکومت
اما جاسوسی نامشروع از دیدگاه اسلام عبارت است از: الف: تجسّس در اسرار خصوصی افراد
ب: جاسوسی به نفع اجانب و دشمنان.
گفتارچهارم: نقیب و عریف
از دیگر واژه های مرتبط با واژه ی «تجسّس» دو واژه ی نقیب و عریف می باشد. در این قسمت به معنای لغوی و اصطلاحی نقیب و عریف می پردازیم.
نقیبب و عریف دو واژه ی رایج و متداولی است که در بسیاری از موارد به معنی واحد و ترجمان افراد آگاه و رابط اطلاعاتی قبیله به کار رفته اند. (رضوان طلب، 1386، 60-58)
از نظر لغت گفته شده: «نقیب القوم لَالکفیل و الضمین، ینقب عن الأسرار و مکنون الأضمار» (طبرسی، 1406، ج 3، 171-170)
نقیب بر وزن کفیل و ضمین، کسی است که به سوی اسرار نقیب می زند و قرارهای باطنی را بیرون می کشد. در آیه ی شریفه ی «وَ بَعَثنا مهم إننی عشر نقیباً» ( سوره ی مائده(5)، آیه ی 12) مراد طلائع و پیشروانی است که اخبار را جستجو می کنند.
در روایتی چنین می خوانیم:
«پیامبر اکرم (ص) به یاران خود دستور داد که دوازده نفر نقیب از بین خودتان به من معرفی کنید، که اخبار قبیله خودشان را به من گزارش کنند و حضرت به آنان فرمود: شما کفیل غیر خودتان هستید، همان گونه که حواریون کفیل عیسی بن مریم بودند.» (ابن هشام، 1412، 58)
در لسان العرب ذیل عناوین و اصطلاحات نقیب و عریف می نویسند: «نقیب به کسی اطلاق می شود که در پی مراقبت از اوضاع و احوال و فعالیت های قوم خویش است و جمع آن نقباء است.» (ابن منظور، بی تا، ن ق ب)
«عریف به کسی گفته می شود که ناظر و شاهد اوضاع و احوال و امور قبیله یا گروهی از مردم است و کارها و اوضاع و احوال قوم خود را به حاکم و فرمانروا اطلاع می دهد و جمع آن نیز عرفا می باشد.» (ولیدی، 1373،102)
جوهری (1407، ج 1، 227) در معنای نقیب و عریف نوشته است:
«نقیب و عریف، دانایان قوم و مهتر آنها هستند (که رتبه ی عریف پس از نقیب قرار دارد) و بر آنها مقدم هستند و اخبار قوم را می دانند و از احوال تفتیش می کنند، نقیب: به معنای گواه و ضامن قوم است و شخصی است که از احوال آنها آگاه است و عریف مترادف با آن است.»
نقیب در زمان حضرت موسی (ع) وجود داشته و با دستور خداوند عزوجل بوده است. «وَ لَقَد اَخَذَ الّلهُ میثاقَ بَنی اسرائیلَ وَ بَعَثنا منهم اثنی عَشَر نَقیباً» (سوره ی مائده (5)، آیه ی 12)
طبرسی (1406، ج 6، 96-95) در شرح معنای لغوی گفته است:
«نقیب در کلام عرب مانند عریف است جز اینکه (مقام) نقیب بالاتر از عریف است.»
قرطبی می گوید: «اهل تأویل در کیفیت انتخاب و بعث نقبا اختلاف دارند. پس از اینکه اجماع کرده اند بر اینکه: إن النقیب کبیر القوم القائم بأمورهم الذی ینقب عنها و عن مصالحهم فیها» (ثعالبی، 1416، ج 1، 450)
یعنی نقیب بزرگ قوم و سرپرست امور آنهاست که در امور مردم و مصالح آنان کاوش می کند. یعنی نقیب نامیده شده به علت اینکه امور داخلی قوم خود را می داند و مناقب آنها را عالم است و نقیب راه شناخت امور قبیله است و در آخر می گوید: این آیه دلالت دارد بر حجیّت خبر واحد در جایی که شخص احتیاج داشته باشد که از احتیاجات دینی و دنیوی مردم اطلاع پیدا کند و احکام را بر این اطلاعات مرتب سازد و حلال و حرام را بر آن ارتباط دهد. (احمدی میانجی، 1381، 78)
ابن حجر( 1402، 148) در معنای عریف می گوید:« عریف بر وزن عظیم، کسی است که به امور طائفه ای از مردم رسیدگی می کند. من عرفت (بالضم و بالفتح) علی القوم أعرف (بالضم) فأنا عارفٌ و عریفٌ و لیت أمر سیاستهم و حفظ امورهم و سمّی بذالک لکونه یتعرّف امورهم حتّی یعرف بها من فوقه عند الإحتیاج و قیل العریف دون المنکب و هو دون الامیر»
یعنی من عریف شدم یعنی امر تدبیر و سیاست قوم را به من دادند و عریف نامیده شد چونکه کارهای آنها را شناسایی می کند تا به ما فوق خود در وقت مناسب برساند و گفته شده که عریف مقامی است، پایین تر از منکب و منکب هم مقامی است پایین تر از امیر.
در کتاب «معجم مقاییس اللغة» در معنای عریف نوشته شده: « عریف کسی است که کارهای مردم را شناسایی می کند تا گزارش آن را به مافوق خود در مواقع نیاز برساند» (ابن فارس، 1404، 282)
ابن ابی الحدید (1388، 177) می گوید:
« امیرمؤمنان علی (ع) دستور داد خانه ی حنظله خراب شود و آن خانه به دست عریف آنان شبث بن ربعی و بکر بن قمیم ویران گردید»
کتّانی (1413، 235) بخشی از کتاب خود را به وظایف عریفان اختصاص داده و آنان را به معنای فرماندهان لشکر و امرای ارتش می داند و می گوید: «شاید از این جهت آنان عریف نامیده شد ه اند که آشنایی با وضعیت ارتش از طریق آنان محکم است»
پس از بیان مطالب فوق به این نتیجه می رسیم که نقیب و عریف دانایان قوم بود ه اند که رتبه عریف پس از نقیب قرار دارد و از جمله وظایف آنان این بوده است که روابط حکومت و مردم از طریق آنان تنظیم می گردید و اخبار قوم را می دانستند و از احوال تفتیش می کردند، بنابراین یکی از وظایف نقباء و عرفاء خبر گیری و تجسس بوده است و همچنین مسائلی چون رسیدگی به مشکلات مردم و آشنایی با افراد قبیله به

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره فقه امامیه، مجمع البیان، فرهنگ اصطلاحات، حکومت اسلامی Next Entries منبع پایان نامه درباره حریم خصوصی، قرآن کریم، مجمع البیان، احکام شرعی