منبع پایان نامه درباره آموزش و پرورش، مصرف کنندگان، اوقات فراغت، صاحب نظران

دانلود پایان نامه ارشد

سنين
1- ميزان اميد به زندگي :
اين نشانگر با متوسط تعداد سال هايي که فرد، انتظار زنده ماندن دارد، ارزيابي مي شود.
2- هزينه هاي مسکن:
اين نشانگر با سهمي از درآمد که صرف تأمين مسکن مي شود، ارزيابي مي شود.
3- متوسط درآمد ماهيانه:
اين نشانگر با متوسط درآمد ماهيانه ي افراد ارزيابي مي شود.
4- نرخ باسوادي افراد بالاي 15 سال
اين نشانگر با ميزان باسوادي افراد بالاي 15 سال در جمعيت ارزيابي مي شود.
شاخص سلامت اجتماعي پيشنهادي شامل 14 نشانگر است. هر نشانگر، جنبه اي از سلامت اجتماعي را مي سنجد که از مجموع آن ها سلامت اجتماعي کل جامعه، اندازه گيري مي شود. اين شاخص، مبتني بر مجموعه اي از نشانگرهاي اجتماعي- اقتصادي مرتبط با سلامتي، نابرابري و ميزان دسترسي به خدمات است. اين نشانگرها بر افراد و جامعه به عنوان يک کل، تأثير مي گذارند و در واقع، يک ديدگاه سيستمي به عوامل اجتماعي دارد.
اين نشانگرها تمامي مراحل زندگي را پوشش مي دهند و شاخص کلي نيز با ترکيب اين نشانگرها به صورت يک اندازه و معيار واحد، در صدد آن است که يک ديد جامع نسبت به سلامت اجتماعي در سطح ملي فراهم آورد. هر نشانگر، معرف يک مرحله از زندگي- از کودکي تا سالمندي- است و از حوزههاي مهمي که کيفيت زندگي را شکل ميدهند، اقتباس شده است. بهداشت، اشتغال، درآمد، آموزش و … عملکرد هر نشانگر بازتاب قدرت و انسجام نهادهاي اجتماعي چون خانواده، مدرسه، بازار کار و اجتماع است (محققي کمال و عبداله تبار درزي، 1391).
2-3- کيفيت زندگي
کيفيت زندگي سازهاي است که از نيمه دوم قرن بيستم مورد توجه نظريه پردازان شاخههاي مختلف علوم اجتماعي و مطالعات توسعه، مديران و کارگزاران سياست اجتماعي قرار گرفته است. اين توجه تحت تأثير پيامدهاي منفي حاصل از فرايند صنعتي شدن، سياست هاي متمرکز بر رشد اقتصادي و تحول رويکردهاي نظري و سياستهاي عملي توسعه بوده است.
با توجه به اين، بايد گفت کيفيت زندگي مفهوم جديدي نيست. ريشه تاريخي استفاده از اين عبارت را مي توان در آثار کلاسيک ارسطو يافت. وي از رابطه بين کيفيت زندگي هنگام شادي و ارزشهاي ذهني افراد سخن ميگويد (مختاري ونظري، 1389). شرح يک زندگي خوب از نظر فلسفه را ميتوان در کار ارسطو رديابي کرد. فلاسفه به مذهب کمالي (عقيده بر اينکه انسان در دين و اخلاق مي تواند به کمال برسد)، فلسفه خوشي پرستي، نظريه رجحان در تصور کلي نزديک شده اند. کيفيت زندگي به صورت علمي، هم از نظر مثبت گرايي و هم از نظر پديده شناسي مطالعه شده است، اما هنوز توسط نوگراها دست نخورده است. بنابراين نظريه کيفيت زندگي جديد نيست و به صورت افراطي در بحث هاي علمي، اخلاقي و فلسفي آورده شده است. همه اينها به ديدگاههاي اساساً مختلف کشيده شدهاند و درک جهاني در مورد کيفيت زندگي را به وجود آوردهاند. عبارت “کيفيت زندگي” خود مبهم و دوپهلوست. ميتواند به يک ويژگي از زندگي در پرسش اشاره کند و يا ميتواند کيفيت ملموس از تجربه زندگي باشد.
پژوهشگرانِ شاخصهاي اجتماعي، کيفيت زندگي را در کل به صورت سايباني در نظر ميگيرند که بايد هم شرايط زندگي و هم موضوع بهزيستي رواني و شادکامي را پوشش دهد (وينهوون301، 2000). به عنوان مثال اين حرکت منجر به جنبش هايي مانند اولين ويرايش مجله مطالعات شادکامي در سال 2000 شد. همچنين، متون مراقبت هاي بهداشتي و سلامت اغلب از موضوع “کيفيت زندگي” استفاده ميکنند (بولينگ302، 2005).
کيفيت زندگي در پزشکي، روانشناسي، اقتصاد و يا در مطالعات محيطي يا حقوقي، اصول اخلاقي يا بسياري از حوزه هاي ديگر، بررسي شده است. محققان کيفيت زندگي در سرتا سر دنيا تلاش مي کنند تا شناخت علمي يکپارچهاي از آن بدست آورند.

2-3-1- تاريخچه کيفيت زندگي
ريشههاي تاريخي استفاده از عبارت کيفيت زندگي را ميتوان درآثار کلاسيک ارسطو که مربوط به سال 330 قبل از مسيح است، يافت. وي در اصول اخلاقي کلاسيک از رابطه بين کيفيت زندگي هنگام شادي و ارزشهاي ذهني افراد سخن ميگويد (مختاري و نظري، 1389).
عبارت کيفيت زندگي دورههاي تاريخي زيادي را پشت سر گذاشته است و تغييرات مختلفي در مورد آن صورت گرفته است. اين عبارت علايق شخصي، تجارب، احساسات، ديدگاهها و عقايد راجع به ابعاد فلسفي، فرهنگي، معنوي، روانشناسي، مالي و .. زندگي روزمره را شامل مي شود. علاقهمندي به بررسي عوامل مؤثر برخشنودي و رفاه انسان پيشينهاي طولاني در تاريخ زندگي بشر دارد. در واقع اينکه چگونه بايد و ميتوان زيست که بهترين منفعت را از زندگي کسب کرد، شايد به قدمت توانايي آدمي براي انديشه در مورد آينده و عبرت گرفتن از گذشته باشد (بهمني، تمدني و عسگري، 1383).
کيفيت زندگي در حدود 40 سال پيش در آمريکا معرفي شد و علوم اجتماعي پرچمدار روح و سنجش آن شد. در اواخر قرن 20 موضوع کيفيت زندگي در علوم اجتماعي بيشتر مورد توجه و اهميت قرار گرفت و در سال 1955 با تأسيس جامعه بين المللي براي تحقيق درباره کيفيت زندگي، اين گونه تحقيقات نهادينه شدند (مختاري و نظري، 1389).
در طي ربع قرن آخر قرن بيستم تاکنون پژوهشگران متعددي در مورد کيفيت زندگي و تعادل آن با ويژگيهاي گوناگون انسانها اظهار نظر کردهاند. به عنوان مثال از اوايل گسترش مفهوم کيفيت زندگي، برخي صاحب نظران توسعه آتي در مراقبت از سلامت جسماني و رواني را در گرو توجه روز افزون به راهبردهاي پيشگيري اوليه با هدف توسعه کيفيت زندگي افراد دانستند (همان منبع).
شالوک معتقد است که علاقه به بحث کيفيت زندگي به لحاظ تاريخي از 4 زمينه ريشه مي گيرد:
1. بازنگري در اين باور که پيشرفت هاي علمي و پزشکي و تکنولوژيک به تنهايي مي تواند خوشبختي و بهزيستي بشر را فراهم کنند و در عوض توجه به اين مسئله که احساس بهزيستي شخصي، خانوادگي واجتماعي درصورتي تحقق مي يابد که پيشرفت هاي مذکور با ارزشها، ادراکات و شرايط محيط زيست مساعدي همراه شوند (اسماعيلي شيرازي، 1379).
2. تغيير نگرش از خدمات مبتني بر اجتماع به سبب سنجش نتايج و پيامدهاي زندگي فرد در اجتماع.
3. افزايش قدرت مصرف کنندگان و شکل گيري جنبش هاي تأمين کننده حقوق بيماران و تأکيد اين جنبش ها بر برنامه ريزي شخص محور، توجه به پيامدهاي برنامه هاي رفاهي و دولتي و توجه به حق تعيين سرنوشت خود و غيره.
4. پيدايش تغييرات جامعه شناختي که جنبه هاي عيني و ذهني کيفيت زندگي را معرفي کرد و ويژگيهاي فردي و شخصي اين مفهوم را مورد تأکيد قرار داده است (شاملو، 1381).
تا دهه 1970 کيفيت زندگي اساساً معطوف به انگاره هاي مادي و پيامد رشد اقتصادي در نظر گرفته مي شد. از دهه 1970 در نتيجه ظهور آثار منفي حاصل از رشد اقتصادي از سويي و پيدايش نظريه توسعه پايدار از سويي ديگر، کيفيت زندگي ابعاد و پنداشتي اجتماعي تر پيدا کرد و مسائلي مانند توزيع پيامدهاي حاصل از رشد، حفظ منابع طبيعي و محيط زيست و … را در بر مي گرفت و به طور جدي به عنوان هدف اصلي توسعه وارد مباحث برنامه ريزي شد و در دهه 1990 نيز آغاز بحث از کيفيت زندگي اجتماعي با تأکيد بر سازه هاي اجتماعي همچون سرمايه اجتماعي، همبستگي اجتماعي، عدالت اجتماعي و… بود. در کارهاي تحقيقاتي که از سال 1990 تا کنون بر کيفيت زندگي انجام گرفته است، بيش از صد تعريف و بيش از هزار مقياس از جنبه هاي مختلف ارائه شده است. در حال حاضر در درک يک چارچوب نظري براي کيفيت زندگي که قابل ارائه به بزرگسالان باشد، اختلاف نظرهايي وجود دارد (خدا رحيمي، 1373).

2-3-2- تعاريف مربوط به کيفيت زندگي
نوشتههاي مربوط به کيفيت زندگي نشان ميدهد که در خصوص سازه کيفيت زندگي با تعدد تعاريف مواجه ايم. اين امر ميتواند ناشي از سه عامل مختلف باشد: يکي چند بعدي بودن اين سازه؛ ديگري کاربرد آن در حوزههاي حرفهاي متفاوتي چون پزشکي، روانشناسي، جغرافياي انساني، مطالعات توسعه، اقتصاد، جامعه شناسي؛ و در نهايت، سطح تحليل که ميتواند مربوط به عاملان، فرايندها، موقعيتها و يا ساختارها باشد.
به نظر فرانس (1996) کيفيت زندگي ساختاري چند بعدي دارد و همه حيطه هاي زندگي را دربر ميگيرد. فرانس، با بررسي مقالات و مطالعات انجام شده در زمينه کيفيت زندگي، به لحاظ مفهومي، کاربرد اين اصطلاح را در شش حوزه دسته بندي مي کند:
1. زندگي عادي: توانايي تأمين نيازهاي اساسي و حفظ سلامت و تمرکز بر توانايي هاي کارکردي.
2. مطلوبيت اجتماعي: توانايي ايجاد يک زندگي مفيد اجتماعي و ايفاي نقش مؤثر در جامعه و برخورداري از موقعيت مناسب شغلي.
3. شادکامي: تعامل ميان احساس هيجان و افسردگي، متأثر از عوامل دروني و بيروني، به صورت موقت و کوتاه مدت.
4. رضايت از زندگي: ارزيابي مثبت فرد از کيفيت زندگي خود، معطوف به توانايي هاي شخص، رضايتمندي در زمينه هاي مختلف زندگي چون عشق، ازدواج، روابط دوستانه، شغل ، و… .
5. دستيابي به اهداف شخصي؛ توانايي در دستيابي به اهداف، رضايت شخصي، خودباوري و رضايتمندي هنگام مقايسه خود با ديگران، حداقل شکاف ميان موقعيت واقعي و انتظارات فرد.
6. استعدادهاي ذاتي: توانايي ها و استعدادهاي فيزيکي و ذهني بالفعل و بالقوه (فرانس، 1996؛ به نقل از غفاري واميدي، 1387).
در واقع، کيفيت زندگي در دو سطح کلان (اجتماعي و عيني) وخرد (شخصي وذهني) تعريف شده است. در اين چارچوب ابتدا شاخصهايي از قبيل درآمد، اشتغال، مسکن، آموزش و ساير امور و شرايط محيط زندگي اندازهگيري ميشد؛ اما بعدها درک همه جانبه از کيفيت زندگي، مانند تجارب و ارزشهاي فردي و شاخصهاي مرتبط با آن، از جمله خوب بودن و شادي و رضايت از زندگي نيز به اين شاخصها اضافه شد. همان گونه که لاوتن بيان کرد، ميتوان کيفيت زندگي را مجموعهاي پيچيده از تأثيرات متقابل بين ابعاد عيني وذهني دانست (لاوتن، 1991؛ به نقل از نيک سيرت، 1384).
به تعبير بالدوين303 (1994)، سازه کيفيت زندگي تا اندازه اي مبهم است. از يک سو، کيفيت زندگي فردي به عنوان پنداشتي از چگونگي گذران زندگي فرد مطرح مي شود و از بعدي کليتر، کيفيت موقعيت هاي زندگي حول يک عامل؛ شامل موقعيتهايي نظير محيط پيراموني يا فرهنگ در يک جامعه معين است. از منظري ديگر مي توان کيفيت زندگي را در دو سطح خرد (فردي- ذهني) و کلان (اجتماعي- عيني) تعريف کرد. سطح خرد شامل شاخصهايي نظير ادراکات کيفيت زندگي، تجارب و ارزش هاي فرد، و معرفهاي مرتبط مانند رفاه، خوشبختي و رضايت از زندگي است و سطح کلان شامل درآمد، اشتغال، مسکن، آموزش و پرورش و ساير شرايط زندگي و محيط است. در رويکردي عملي، کيفيت زندگي مفهومي کلي تعريف مي شود که تمام ابعاد زيستي شامل رضايت مادي، نيازهاي حياتي، به علاوه جنبه هاي انتقالي زندگي نظير توسعه فردي، خودشناسي، و بهداشت اکوسيستم را پوشش مي دهد.
ليو304 (1976) سه رويکرد را در بررسي مفهوم کيفيت زندگي ارائه مي دهد:
1. تعريف کيفيت زندگي بر اساس عناصر تشکيل دهنده آن، مانند شادکامي، رضايتمندي، ثروت، سبک زندگي و…
2. تعريف کيفيت زندگي از طريق به کارگيري شاخص هاي عيني و ذهني اجتماعي مانند توليد ناخالص داخلي، بهداشت، شاخص رفاه، شاخص آموزش.
3. تعريف کيفيت زندگي بر اساس تعيين متغيرها يا عوامل مؤثر بر کيفيت زندگي و توجه به زمينهها و شرايطي که در آن سطح کيفيت زندگي تعيين مي شود.
برخي از محققان بر “رضايت از زندگي305” به عنوان مؤلفه اصلي کيفيت زندگي تأکيد ميکنند و چهار نوع رضايت از زندگي را بر ميشمارند:
1. رضايت ناشي از داشتن306 که متأثر از ميزان برخورداري افراد از امکانات است.
2. رضايت ناشي از ارتباط307 که معطوف به روابط اجتماعي است.
3. رضايت ناشي از بودن308 که پنداشت فرد نسبت به خويشتن وتعريف از کيستي خود بوده و دلالت بر معناداري و کنترل بر زندگي خود در مقابل از خود بيگانگي دارد.
4. رضايت ناشي از اقدام و عمل که بيشتر معطوف به چگونگي زمانِ در اختيار در قالب اوقات فراغت مي شود.
کاتر نيز کيفيت زندگي را به مثابه رضايت فرد از زندگي

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره آموزش و پرورش، مواد مخدر، حمل و نقل، کودکان و نوجوان Next Entries منبع پایان نامه درباره اقتصاد خرد