منبع پایان نامه درباره آموزش مهارت، کاهش اضطراب، پردازش اطلاعات، سلسله مراتب

دانلود پایان نامه ارشد

نتوانست تمايز واضحي بين نظارت فراشناختي و توجه متمرکز بر خويش را ارائه کند. اين رويکرد سعي داشت مشکل مربوط به اينکه آيا طرحوارهها کارکرد شناختي تحريف شده را تحريک ميکنند يا خير، يا اينکه آيا رابطه اي به شکل ديگر وجود دارد يا خير را بررسي کند. به ويژه هارتمن (1983، ص 445) پيشنهاد داد که افراد مبتلا به اضطراب اجتماعي فقط به اين دليل که اکثر اوقات به خود فکر مي کنند ميل دارند طرحوارههاي متعددي از خويش داشته باشند. با اين حال اين مدل نتوانست نشان دهد اين مسئله چطور امکان پذير است. ظاهراً اين مدل بر روي پردازش متمرکز بر خويش به عنوان يک فعاليت فراشناختي تمرکز کرده در حالي که مشخص نکرده اين فراشناخت چطور بر چنين پردازشي اثر ميگذارد. به علاوه اين مدل بررسي نکرده که آيا اين فعاليت فراشناختي تحريف شده و افراطي هست يا خير. به عنوان مثال شايد چنين باشد که افراد داراي اضطراب اجتماعي در نظارت طولاني مدت درگير ميشوند و لذا توجه را به سمت خويش معطوف ميدارند و شايد چنين باشد که اين نظارت به اطلاعات نادرست دربارهي کارکرد خويش باز ميگردد و لذا عمل و تمرکز بر خويش بيشتري را تحريک ميکند (نظارت).
مدلهاي فوق فعاليت فراشناختي را در حفظ مشکلات هيجاني و مخصوصاً در اضطراب اجتماعي (هارتمن، 1983) و اسکيزوفرني و خشم دخيل دانستهاند (نلسون، استوارت، هووارد و کرولي209، 1999). با اين وجود مدل هارتمن (1983) اصولاً بر پردازش متمرکز بر خويش در حين ناديده گرفتن ساير ويژگيهاي مهم اضطراب اجتماعي نظير نگراني و نشخوار فکري تمرکز کرد. همچنين اين رويکرد نتوانست مدلي را مفهوم سازي کند که توضيح دهد فعاليت فراشناختي چطور بر توجه متمرکز بر خويش اثر ميگذارد.

2-1-9-7-1- مدل کارکرد اجرايي خود تنظيمي (S-REF)
مدل S-REF (ولز و ميتوس، 1994) تحقيقات گسترده اي بر روي پردازش اطلاعات را براي ساخت يک مدل فراشناختي جامع براي اختلالات هيجاني مدنظر قرار داد. اين مدل با پيشنهاد يک مدل اجرايي که مشتمل بر چندين مکانيسم شناختي بود به بررسي مسئلهي خودتنظيمي پرداخت. اين مکانيسم ها سندرم توجه شناختي210 (CAS) را مي سازند که شامل نگراني، نشخوار ذهني، نظارت بر تهديد و رفتارهاي بي تأثير (مثل اجتناب) است که کانون اختلالات روان شناختي محسوب مي شوند. اين سندرم در تمام اختلالات هويداست اما تظاهرات آن از نظر کميت و مضمون متفاوت مي باشند. از همه مهم تر اينکه اين مدل يک نقش حياتي را براي فراشناخت در نگهداري اختلال هيجاني پيشنهاد داد.
به ويژه اين مدل يک ساختار سه سطحي متشکل از پردازش سطح پايين، پردازش کنترل شده و ذخيره سازي دانش فراشناختي را پيشنهاد داد. پردازش اتوماتيک سطح پايين اطلاعات مربوط به محيط خارج و حالت جاري خويش را فراهم مي سازد. اين پردازش اصولاً غير ارادي و خودکار است و حداقل توجه را مي طلبد. سه نوع اطلاعات وارد سطح هدف مي شوند: محرک هاي بيروني، اطلاعات مربوط به حالت جسمي فرد (مثل آهنگ قلب) و اطلاعات مربوط به حالت شناختي فرد. اين اطلاعات به صورت افکار مزاحم وارد خودآگاه مي شوند (ولز و ميتوس، 1994).
پردازش کنترل شده (يا “سطح آنلاين”211) ارادي يا اختياري است و معمولاً فرد از آن آگاه ميباشد. اين پردازش تابع يا به عبارتي وابسته به منابع توجهي و خودآگاهي ذخيره شده در حافظهي بلند مدت است. به ويژه اين نوع پردازش شامل اجراي مکانيسم هاي مورد نياز در زندگي روزمره براي نيل به اهداف خودتنظيمي است. مثلاً اين مکانيسم ها شامل پردازش اطلاعات و رفتارهاي مقابلهاي هستند.
انباره دانش فراشناختي (يا فراسيستم، ولز، 2009) شامل خودآگاهي ذخيره شده در حافظهي بلند مدت است. اين خودآگاهي مي تواند عملي و بياني212 باشد. دانش عملي شامل طرحهاي فراشناختي است که اجراي سبکهاي پردازش کنترل شده را هدايت ميکنند. اين طرحها شامل مقررات و مهارت هاي فکري لازم براي هدايت شناخت به سوي کاهش ناسازگاري بين حالت ادراکي جاري و حالت مطلوب هستند. اين حالت مطلوب هدفي براي اجراي سبک پردازش انتخابي است. اهداف حياتي هستند و با رسيدن به حالات تطبيقي و عملکردي ارتباط دارند.
خودآگاهي بياني شامل باورهاي فراشناختي است. باورهاي فراشناختي به شناخت خود فرد مربوط مي شوند و در 2 حوزه متمايز مي شوند: باورهاي مثبت (مثلاً نگراني فرد را بر مي انگيزد تا اقدام نموده و مسئله را حل کند) و باورهاي منفي. باورهاي منفي به کنترل ناپذيري مکانيسم هاي شناختي(مثلاً نگراني قابل کنترل نيست) و احتمال اينکه اين مکانيسم ها سبب آسيب شوند (مثلاً نگراني بيش از حد سيستم ايمني فرد را ضعيف مي کند) اشاره دارند. به علاوه مدل S-REF پيشنهاد کرده که باورهاي غير شرطي در مورد خويش (مثلاً من دوست داشتني نيستم) احتمالاً در ذخيره سازي خودآگاهي دخيل هستند.
علاوه بر موارد فوق، در هر زمان مشخص مي توان آرايشها يا الگوهاي گوناگون پردازش را در سطح پردازش کنترل شده اجرا کرد. آرايش مربوطه در اختلالات روان شناختي به آرايش کارکرد اجرايي خود تنظيمي S-REF مصطلح است. S-REF شامل پردازش خويشتن مي باشد که معمولاً تکراري بوده و نمي تواند به نيل به هدف ختم شود. S-REF شامل سندرم توجهي شناختي مشتمل بر مکانيسم هايي نظير نگراني، نشخوار ذهني، نظارت بر تهديد، اجتناب و رفتار ايمني است. طبق اين مدل (ولز و متيوس، 2004) درگيري افراطي در S-REF و در اين مکانيسم ها اختلالات هيجاني را حفظ مي کند. در خاتمه مدل S-REF دو روش تجربه کردن افکار را پيشنهاد داده است: روش هدف و روش فراشناختي.
از يک طرف در روش هدف قاعدهي حاکم اين است که افکار واقعيت هستند و لذا تهديدات، بالقوه هدفمند و عيني بوده و اقدام به عمل ضروري مي باشد (ولز، 2002). اين يک حالت ذهني است که در آن وقايع ذهني به صورت واقعيت تجربه مي شوند و زماني مفيد واقع مي شود که با تهديدي مواجه شويم که اقدام فوري را ميطلبد مثل پرواز يا نبرد. با اين وجود در اختلالات روان شناختي، اين روش در نبود تهديد، بر تجربه ي تفکر فرد چيره مي شود. به عنوان مثال ممکن است يک فرد مبتلا به اضطراب اجتماعي با اين فکر وارد موقعيت شود که “همه به من زل زده اند، مسخره به نظر ميرسم”. اين تفکر در روش هدف به صورت يک واقعيت تجربه مي شود و بدين وسيله باعث فعال شدن پردازش خويشتن و راهبرد هاي مقابله اي غيرتطبيقي يا ناسازگارانه مي شود مثل اجتناب و گريز. در اين صورت خويشتن پردازي، فرد را از ارزيابي خطر و صحت افکار اوليه باز مي دارد. علت آن است که خويشتن پردازي منابع پردازش اطلاعات و توجهي را که ماهيتاً ظرفيت محدودي دارند درگير ميکند.
از طرف ديگر روش فراشناختي به تجربه کردن افکار به صورت رويدادهاي ذهني اشاره دارد. يعني تفکرات به طريقي گسسته، صرفاً به صورت تفکر به جاي واقعيت تجربه ميشوند و در نتيجه قابل ارزيابي هستند. اين روش بررسي و اصلاح افکار و طرز فکر را ممکن ميسازد و در نتيجه مي تواند CAS را مختل و استراتژي هاي مقابله اي غير تطبيقي را حذف کند. اين مدل S-REF پيشنهاد داده که افراد معمولاً انعطاف پذير هستند و ميتوانند از روشي به روشي ديگر تغيير موضع بدهند. با اين حال در اختلالات روان شناختي افراد غالباً در روش هدف قرار دارند. شايد دليل اش اين باشد که افراد فاقد انعطاف پذيري شناختي يا يک طرح فراشناختي تطبيقي213 هستند، يا اينکه اهداف آنها غير تطبيقي مي باشند. از اين رو هدف درمان فراشناختي که در بخش 2-1-10-6 بحث مي شود توانمندسازي افراد براي اکتساب يک روش فراشناختي است که به آنها اجازه دهد از افکار ناراحت کننده فاصله بگيرند، از خويشتن پردازي جدا شوند و راههاي تطبيقي بيشتري براي پردازش را ابداع کنند که به رفتارهاي مفيد و ياور منتهي شوند.

2-1-10- درمان هاي روان شناختي در اختلال اضطراب اجتماعي
2-1-10-1- مداخلات درماني رفتارگرا
مطابق با نظريهي يادگيري، ترس و رفتار اجتنابي واکنشهايي شرطي به محرکهاي خاص هستند. ولپي (1969) به پيروي از اين رويکرد مداخلات درماني اي را با هدف تضعيف يا حذف اين واکنش اکتسابي ابداع کرد. چنين مداخلهاي “حساسيت زدايي منظم” بود که شامل آرميدگي، ساخت يک سلسله مراتب و مواجه سازي تصويري با محرکهاي اضطرابزا بود. از آموزش آرامش به عنوان واکنشي که مي تواند با واکنش اکتسابي ترس ستيز کند استفاده شد. از اين رو شخصي که در معرض اين مداخله قرار ميگرفت تدريجاً با محرک هاي ترس آور مواجه مي شد و در عين حال فنون آرامش را براي کاهش اضطراب به کار مي گرفت. بالاخره واکنش ترس غير اکتسابي شد و محرکها نتوانستند اضطراب و اجتناب را برانگيزند. يک مداخلهي رفتاري ديگر غرقه سازي بود که ايجاب ميکرد شخص بدون به کارگيري فنون آرامش يا کاهنده اضطراب با محرکهاي شديداً ناراحت کننده مواجه شود. مداخلهي درماني ديگر پاداش و تنبيه (شرطي سازي عامل) و اقتصاد ژتوني214 بود (آيلون و آزرين215، 1968). بر طبق اين رويکرد، ژتون ها به عنوان پاداش و تقويت رفتار مثبت در کودک تهيه و ارائه مي شدند.
با توجه به ترس از ارزيابي اجتماعي، حساسيت زدايي منظم فردي (گارلينگتون و کوتلر، 1968) و گروهي در کاهش اضطراب مؤثر بودند. ساير مطالعات، حساسيت زدايي منظم را مؤثرتر از وضعيت کنترل و به همان اندازه ي مديريت اضطراب مؤثر دانسته اند. در ضمن حساسيت زدايي منظم در کاهش اضطراب آزمودني مؤثرتر از غرقه سازي بوده است (هورن و ماتسون216، 1977).
بنابراين حساسيت زدايي منظم در درمان اضطراب آزمودني و سخنراني مؤثر واقع شده است. با اين حال ساير آزمايشگران (کيرچ و هنري217، 1977) به بررسي مکانيسم هاي کارکردي پيشنهادي اين مداخله پرداخته اند. اين مؤلفان دريافتند که وضعيت کنترل غير خاموشي که يک شوک بيزاري آور را بعد از محرک ترس آور به کار گرفت به همان اندازه ي شبه داروي معتبر218 (ابراز سيستماتيک219 يعني برون ريزي ترس و هيجان و غيره) و حساسيت زدايي منظم مؤثر است. مطابق با نظريه ي يادگيري، از بين بردن واکنش ترس به هنگامي که محرک ها با شوک بيزاري آور همراه بودند امکان پذير نيست.
به علاوه دسيلوا و راچمن220 (1981) به بررسي نياز به فنون مواجه سازي در کاهش ترس، با توجه به اين مسئله پرداختند که ترس مي تواند با مداخلات غير مواجه سازي هم مثل شناخت درماني و همينطور به طور خودجوش و با اجراي درمان شبه دارو از بين برود. لذا مفاهيم متعدد رفتار درماني (مثل سلسله مراتب و خوگيري) در پروتکل هاي درماني فعلي CBT براي اضطراب اجتماعي درج شده اند (مثل هيمبرگ و بکر، 2002).

2-1-10-2- آموزش مهارت هاي اجتماعي
آموزش مهارتهاي اجتماعي در چارچوب نظريهي نقص در مهارتهاي اجتماعي شکل گرفت. اين آموزش شامل توسعه و تمرين مهارتهاي اجتماعي (مثل تماس چشمي مناسب) از طريق بازي کردن نقش در موقعيت هاي اجتماعي واقعي است و به اندازهي درمان عقلاني – هيجاني در افرادي که به عنوان واکنشگر رفتاري و واکنشگر شناختي طبقه بندي شده اند و در افراد طبقه بندي نشده مؤثر مي باشد (مرچ، امل کمپ و ليپز221، 1991). اين ميتواند حاکي از آن باشد که هر دو درمان صرفنظر از تمايل بعضي از شرکت کنندگان براي کار کردن بهتر از لحاظ شناختي يا رفتاري مؤثر هستند. در ضمن مشخص شد آموزش مهارتهاي اجتماعي مبتني بر شناخت باعث کاهش اضطراب و پيش بينيهاي منفي ميشوند (لوکوک و سالکووسکيز222، 1988).
اشکال پيشرفتهتر آموزش مهارت هاي اجتماعي که فنون شناختي و رفتاري را ادغام ميکنند نيز در کاهش اضطراب اجتماعي و اجتناب و در بهبود بعضي اجزاء عملکرد در پس درمان223 مؤثر بوده اند (تورنر، بيدل، کولي، وودي و مسر224، 1994). چنين درماني بهبود بيشتر در اضطراب را در يک پيگيري دو ساله نشان داده است. در خاتمه مشخص شد آموزش مهارتهاي اجتماعي به گروه درماني شناختي- رفتاري کمک ميکند تا اضطراب اجتماعي خود گزارش شده را کاهش دهد ولو اينکه اين اضطراب به سطح گروه شاهد نرسيده باشد (هربرت و همکاران، 2005). با توجه به موارد فوق، آموزش مهارت

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره افراد مبتلا، پردازش اطلاعات، عزت نفس، توجه متمرکز بر خود Next Entries منبع پایان نامه درباره سلسله مراتب، کاهش اضطراب، گروه کنترل، سلامت روان