منبع پایان نامه درباره آموزش مهارت، بازدارنده ها، افراد مبتلا، پردازش اطلاعات

دانلود پایان نامه ارشد

ناظر
کلارک و ولز (1995) اظهار داشته اند که بخش عمده اي از تمرکز افزوده بر خويش در اضطراب اجتماعي از ديدن خويش در تصويري منفي از ديد ناظر يا بيننده (يعني از چشم مخاطب) و نه از ديد ميداني273 (يعني از چشم خود شخص) حاصل مي شود. فرض بر اين است که اين تصاوير بيش از حد منفي و تحريف شده هستند و به ظاهر فرد مبتلا به SAD بر اين باور است که تصوير در زماني که پديدار مي شود درست است. تجربه کردن خودانگاره هاي منفي در توانايي فرد براي پردازش اطلاعات مغاير با باورهاي منفي اش درباره ي خودش مداخله مي کند.
در واقع هاکمن، سوراوي و کلارک (1998) دريافتند که تمام افراد مبتلا به SAD مصاحبه شده، به هنگام شرکت در موقعيت هاي اجتماعي تهديد کننده بُروز خودبخود تصاوير را اعلام کردند. اين تصاوير منفي تر و اضطراب آورتر بودند و به احتمال بيشتر از ديد ناظر مشاهده مي شدند، اما در مورد گروه شاهد چنين نبود. هاکمن، کلارک و مک مانيوس (2000) هم با الگوگيري از اين يافته ها پي بردند که اين تصاوير بازگشت پذير و عودکننده هستند يعني به نظر مي رسيد در دامنه موقعيت هاي مختلف اجتماعي ترس آور مضمون مشابهي دارند. در ضمن اين محققان دريافتند که تصاوير بازگشت پذير با خاطرات مربوط به تجارب ترومايي (يعني مورد قلدري يا انتقاد قرار گرفتن در انظار عموم) که به زمان شروع اختلال بر مي گردند ارتباط دارند.
تعدادي از مطالعات ثابت کرده اند که در مقايسه با اشخاصي که دچار اضطراب اجتماعي نيستند، افراد مبتلا به SAD ميل دارند در موقعيت هاي اجتماعي اضطراب آور ديدگاه يک ناظر را به کار ببندند (کولز، تورک، هيمبرگ و فرسکو، 2001). اين پژوهشگران معمولاً از بيماران مي خواستند يک موقعيت اضطراب آور جديد را به ياد آورده و تصور کنند و ديدگاهي را که از آن تصوير ديده اند در پيوستاري در دامنه ي 3- (کاملاً از چشم خود ديدن) تا 3+ (کاملاً از ديدگاه خارجي ديدن) رتبه بندي کنند. علاوه بر اين ولز و پاپاجورجيو (1999) نشان دادند که استفاده از تصوير بيننده نه يک مشخصه ي عمومي اضطراب بلکه مختص به اضطراب اجتماعي ميباشد. از اين گذشته کولز و همکاران (2001) رابطه ي مثبتي را بين ميزان اضطراب و احتمال ديدن خاطرات از چشم ناظر نشان دادند.
پژوهش ها دريافته اند که استفادهي هدفمند از ديد ناظر (در مقايسه با ديد ميداني) در موقعيتهاي اجتماعي باعث ايجاد شناخت منفي تر، استفاده بيشتر از رفتار ايمني و خودارزيابي شخصي يا ذهني ضعيف تر تکليف کلامي، بدون توجه به ميزان کلي اضطراب اجتماعي خود شخص مي شود (اسپور و استوپا، 2003). جالب است که ديدن فيلم سخنراني باعث افزايش خود رتبه دهي به عملکرد در ميان افراد شديداً مبتلا به اضطراب اجتماعي شد، اما فقط در زمان به کار بستن ديد ناظر که نشان مي دهد تصوير ناظر تحريف شده تر از تصوير از يک ديد ميداني است. چنين تفاوت هايي در شرکت کنندگان مبتلا به اضطراب اجتماعيِ کم يافت نشدند. محققان اين امکان را در نظر گرفتند که شايد تصوير ناظر از نظر شرکت کنندگان کم اضطراب مثبت تر و واقعي تر بوده و لذا نسبت به تصوير ناظر براي افراد پر اضطراب، کمتر ناتوان ساز بوده است.
از طرفي هم تصور شده خودانگاره داراي يک نقش علّي در اضطراب اجتماعي است. آزمايشهايي که با دستکاري تصاوير از طريق درخواست از مراجعين مبتلا به SAD براي گرفتن يک خودانگاره ي منفي يا تصويري بي خطر از خود در طول يک موقعيت اجتماعي (يعني گفتگو با يک فرد غريبه) انجام شد نشان دادند که گرفتن يک تصوير منفي از ديد ناظر در ذهن باعث اضطراب بيشتر و رتبه بندي ضعيف تر عملکرد خود شد (هيرچ، متيوس، کلارک، ويليامز و موريسون274، 2003 ؛ هيرچ، مينن275 و کلارک، 2004).

2-1-11- ارزيابي روشهاي درمان
در سالهاي اخير روش شناسيهاي فراتحليل276 براي بررسي اين که نتايج مطالعهي پيامد درمان چقدر معني دار هستند ابداع شده اند. اين فراتحليلها به محاسبهي ميزان تأثير درمانهاي کاربردي پرداخته اند. به کارگيري يک گروه شاهد (مثل شبه دارو يا ليست انتظار)، معيارهاي پيامد (مثل فيزيولوژيکي يا گزارش خود) و حذف و اضا فه ي ملاک ها فقط چند عامل تأثيرگذار بر ميزان تأثير هر آزمايش هستند. با توجه به اين که آزمايش هاي داراي نتيجهي منفي به راحتي قابل انتشار نيستند، کنترل از نظر تمايل و سوگيري بالقوه براي انتشار نتايج ضرورت دارد. پس مطالعات زير بايد با در نظر گرفتن تفاوت روش شناختي شان و ملاک هايي که محققان بر اساس آنها مطالعات را درج و يافته هايشان را بررسي کردند تفسير شوند. تمام مطالعات به جز يک مورد (فيسکه و چمبلس277، 1995) سوگيري و تمايل در انتشار را کنترل کردند و همگي آزمايش هايي را بررسي نمودند که افرادي با تشخيص اضطراب اجتماعي را به کار گرفتند.
فيسکه و چمبلس (1995) فراتحليلي بر روي مطالعات به عمل آمده در خصوص درمان منطقي- هيجاني- تعليم خودآموزي، گروه درماني شناختي- رفتاري با مواجه سازي و بدون آن و مواجه سازي تنها اجرا کردند. بعضي از آزمايش ها شرايط شبه دارو داشتند (هر چند اين يک ملاک مشموليت براي فراتحليل نبود). شرايط گوناگون درمان موازين مشابهي را براي ترک دوره278 نشان دادند (به طور متوسط 12 درصد براي مداخلات شناختي- رفتاري و 10 درصد براي مواجه سازي تنها). محققان با در نظر گرفتن مطالعات کنترل نشده دريافتند که مداخله ي شناختي – رفتاري و مداخله ي مواجه سازي به يک اندازه در کاهش نشانه هاي افسردگي، اضطراب و اضطراب اجتماعي (معيارهاي خود گزارشي و فهرست برداري از افکار) در پس درمان و پيگيري مؤثر مي باشند. ميزان تأثير در دامنه ي 56/0 تا 04/1 در پس درمان و در دامنه ي 69/0 و 10/1 در پيگيري قرار داشت. در مطالعات کنترل شده، فنون مواجه سازي در مقايسه با CBT (38/0 = M) ميزان تأثير بيشتري را در معيارهاي اضطراب اجتماعي نشان دادند اما در معيارهاي خلق و خو و نشانه هاي شناختي مشابه بودند (مواجه سازي: 51/0 – 49/0 M= ؛CBT = 55/0-51/0M=).
با وجود اين در اين تحليل دو مطالعه ي شناختي- رفتاري، گروه هاي شاهد مناسب تري از ليست انتظار را به کار گرفتند، در نتيجه ميزان تأثير را کاهش دادند. پس نتيجه گيري خاطر جمع تر اين است که فنون شناختي- رفتاري و مواجه سازي از نظر تأثير در کاهش نشانه هاي اضطراب اجتماعي، نشانههاي خلق و خويي و شناختي شباهت عمده اي دارند.
تايلور (1996) به بررسي آزمايشهايي پرداخت که شناخت درماني، مواجه سازي، آموزش مهارتهاي اجتماعي، شناخت درماني با مواجه سازي، شبه دارو و ليست انتظار را به کار گرفتند. تايلور ميزان تأثير را در رابطه با معيارهاي خود گزارشي اضطراب اجتماعي محاسبه کرد و از اين گذشته انواع ترکيبي گروهي و فردي درمان را به کار بست. نتايج نشان دادند که در پس درمان، وضعيت ليست انتظار کمترين ميزان بهبود (13/0=M) را در مقايسه با ساير درمان ها به وجود آورد (ميانگين ميزان تأثير براي وضعيت شبه دارو 48/0 و براي ترکيب شناخت درماني و مواجه سازي 06/1 بود). فقط مواجه سازي و شناخت درماني ترکيبي ميزان تأثيري بيشتر از شبه دارو را به بار آوردند. اين مطالعه نشان داد که تمام شرايط به جز ليست انتظار داراي ميزان ترک دوره ي قابل توجهي در دامنه ي 18-2/12 درصد بودند. در پيگيري، ميزان تأثير در دامنهي 93/0 تا 08/1 قرار داشت.
يک مطالعهي ديگر (گولد، باکمينستر، پولاک، اوتو و ماساچوست279، 1997) شامل آزمايش هايي بود که مداخلات شناختي- رفتاري و دارو درماني هاي مقايسه شده با گروه کنترل را در بر داشت. مداخلات شناختي- رفتاري شامل بازسازي شناختي، آموزش مهارتهاي اجتماعي، مديريت اضطراب، حساسيت زدايي منظم و مواجه سازي بودند. مؤلفان دريافتند که مداخلات شناختي- رفتاري و دارويي به يک اندازه در کاهش دادن اضطراب اجتماعي خود گزارش شده مؤثر بودند. بيشترين ميزان تأثير با مواجه سازي (89/0=M)، مواجه سازي با بازسازي شناختي (80/0=M)، و داروهاي SSRI (فلوواکسامين و سترالين، 89/1=M) ارتباط داشت. بين گروه درماني و درمان فردي تفاوتي مشاهده نشد. ميزان ترک دوره در تمام درمان ها مشابه بود (به طور متوسط، 10 درصد براي درمان شناختي- رفتاري و 7/13 درصد براي دارو درماني). تمام مطالعات در پيگيري سه ماهه بهبود بيشتري را نشان دادند. با اين وجود بيشتر مطالعات در طول آن دوره موفقيت يا بازده بيشتري را نشان ندادند. و بالاخره اين مطالعه دريافت که گروه درماني شناختي- رفتاري مقرون به صرفه ترين درمان است.
يک فراتحليل گسترده نيز (گيل، کاريلو و مکا280، 2001) دامنهي وسيعتري از معيارهاي پيامد را شامل مصاحبه و پرسشنامه خود گزارشي مورد بررسي قرار داد. اين مطالعه به بررسي آزمايش هايي با مواجه سازي، بازسازي شناختي، آموزش مهارت هاي اجتماعي و ترکيبي از موارد فوق پرداخت. نتايج نشان دادند که تمام مداخلات در پس درمان (با ميانگين ميزان تأثير در دامنه ي 56/0 و 83/0) و پيگيري سه ماهه مؤثر بودند (با ميانگين ميزان تأثير در دامنه ي 75/0 و 10/1). مانند نتايج قبل تفاوتي بين انواع مختلف درمان وجود نداشت.
و بالاخره يک مطالعهي ديگر ميزان تأثير در معيارهاي پيامد خود گزارش شده و رتبه بندي ناظر را مورد بررسي قرار داد (فيدوروف و تايلور281، 2001). مؤلفان مطالعات بازسازي شناختي با مواجه سازي و بدون آن، آموزش مهارت هاي اجتماعي، آرامش کاربردي و دارو درماني282 را در اشکال گروهي و فردي، در شرايط ليست انتظار و غير آن و شبه دارو و غير آن بررسي کردند. با در نظر گرفتن معيارهاي خود گزارش شده ي اضطراب اجتماعي، بيشترين ميزان تأثيرات در مطالعات با بنزوديازپين ها (ميانگين ميزان تأثير = 09/2) و داروهاي SSRI (ميانگين ميزان تأثير = 70/1) بدون تفاوت آماري بين اين دو مشاهده شد. هر دو درمان دارويي از ليست انتظار (ميانگين ميزان تأثير= 03/0)، قرص شبه دارو (65/0)، شبه داروي توجهي (44/0) و آرامش (51/0) بهتر بودند. بنزوديازپين ها از بازدارنده هاي MAO (08/1 = ميانگين تأثير)، بازسازي شناختي (ميانگين تأثير = 72/0)، بازسازي شناختي در ترکيب با مواجه سازي (84/0) و آموزش مهارت هاي اجتماعي (64/0) مؤثرتر بودند. در رابطه با رتبه بندي ناظر، حداکثر ميزان تأثير را مواجه سازي (47/3= ميانگين تأثير) نشان داد اما تفاوت معني داري با ساير درمان ها وجود نداشت (ميزان تأثير در دامنه 81/0 و 15/3 قرار داشت). بنزوديازپين ها (ميانگين تأثير= 15/3) مؤثرتر از ليست انتظار (81/0) بودند در حالي که مواجه سازي به همراه بازسازي شناختي (80/1)، SSRI (54/1)، و بازدارنده هاي MAO (23/1) مؤثرتر از وضعيت شبه دارو بودند. در پيگيري، تمام درمان هاي روان شناختي به يک اندازه مؤثر واقع شدند (ميزان تأثير در دامنه 86/0 براي آموزش مهارت هاي اجتماعي تا 31/1 براي مواجه سازي). اما براي اين آناليز فقط يک آزمايش شبه دارو انجام شد که مي تواند بر مقايسه ي بين اين آزمايش تکي و 26 آزمايش ديگر درمان هاي روان شناختي تأثير گذاشته باشد. به علاوه اين فراتحليل مداخلات درماني مبتني بر مدل کلارک و ولز را (1995) در بر نداشت. چنين مداخلاتي ميتوانستند ميزان تأثير بيشتري نسبت به وضعيت شبه دارو را ايجاد کنند.
با توجه به موارد فوق به نظر ميرسد روشهاي گوناگون درمان شناختي- رفتاري تا حد مشابهي در درمان اضطراب اجتماعي مؤثر هستند. به ظاهر برخي از دارو درماني ها در پس درمان بهتر هستند اما گروه درماني شناختي- رفتاري مي تواند مقرون به صرفه ترين درمان باشد. ميزان ترک دوره در تمام مطالعات مشابه بوده و اشکال گروهي و فردي درمان از نظر تأثير تفاوتي نداشتند.
اکثر اين فراتحليل ها شامل آزمايش با ملاک هاي کنترل شده مثل همبودي محدود يا عدم همبودي، درمانگران متخصص، روش هاي خاص جذب نيرو283 و پروتکل هاي درماني به صورت کتاب راهنما بودند. چنين عواملي مي توانند بر ميزان تأثير آزمايش تأثير داشته و روايي اکولوژيک مطالعات را در مقايسه با واقعيت شيوه ي عمل باليني کاهش دهند.
در اين راستا يک فرا تحليل (لينکولن و ريف284،

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره افراد مبتلا، زمان واکنش، پردازش اطلاعات، کاهش اضطراب Next Entries منبع پایان نامه درباره سلامت روان، بهداشت روان، آداب و رسوم