منبع پایان نامه درباره آموزش توجه، علائم اضطراب، گروه کنترل، کاهش اضطراب

دانلود پایان نامه ارشد

از 23153 مرد و 28261 زن 84-16 ساله انجام دادند. نتايج حاصل از رگرسيون لجستيک چند متغيره نشان دادند که سرمايه اقتصادي و اجتماعي پايين (اعتماد بين فردي و سياسي اجتماعي، مشارکت اجتماعي) با وضعيت پايين سلامتي مرتبط بود. مطالعه حاضر شاهدي است بر اين که مشکلات اقتصادي و سرمايه اجتماعي بر پيامدهاي متفاوت سلامتي تأثير ميگذارند.
استافورد، دسيلوا، استانسفلد و مارموت326 (2008؛ به نقل از آنکوئيست و همکاران، 2012) ارتباط معناداري بين سرمايه اجتماعي محله زندگي (اعتماد، روابط متقابل و عضويت در انجمن يا تشکلها) و اختلالات رواني شايع در گروههايي که در مناطق محروم انگلستان و اسکاتلند زندگي ميکردند يافتند.
نتايج پژوهش سان، رنبرگ و منگ327 (2009) مؤيد اين بودند که بين فقر (حداقل کمک هزينه زندگي) و سطح فردي سرمايه اجتماعي پايين (مقياس پنج بعدي) در مناطق روستايي چين رابطه وجود دارد. محققان همچنين يک اثر هم افزايي هماهنگ بين فقدان سرمايه اجتماعي (انسجام اجتماعي در محله) و فقر دريافتند که نشان دهندهي اثر بسيار شديدي بر وضعيت سلامتي بود.
پروس328 (2011) پژوهشي را با هدف بررسي تفاوت بين تأثير طيف گسترده اي از عوامل اجتماعي بر سلامت در دو کشور آمريکا و کانادا انجام داد. يافتههاي حاصل از پژوهش نشان دادند که عوامل جمعيت شناختي اجتماعي و عوامل اقتصادي اجتماعي اثرات قابل توجهي بر سلامت افراد در هر کشور دارند. وضعيت اقتصادي اجتماعي واسطهي بين متغيرهاي جمعيت شناختي و سلامت در هر دو کشور بودند. ارتباط بين جنسيت، نژاد، سن و وضعيت تأهل با سلامت به طور قابل توجهي پس از سازگاري افراد با وضعيت اجتماعي اقتصادي ضعيف مي شد. عوامل رواني اجتماعي، خطرات رفتاري و دسترسي به مراقبت هاي بهداشتي از شاخص هاي بسيار قوي سلامت اجتماعي در هر دو کشور بودند.
محمود، روچ و هومر329 (2012) يک مداخله شبيه سازي تغيير در سلامت، عوامل اجتماعي و نابرابري ها را از سال 2006 براي 2046 نفر طراحي کردند. بسياري از متغيرها در اين مدل بر اساس قوميت، وضعيت مهاجرت، جنس و ويژگي هاي بزرگسالان بين سنين 46-25 طبقه بندي شدند. مداخلات شامل دسترسي به خدمات و مراقبت هاي بهداشتي، درآمد، مسکن و انسجام اجتماعي بودند. مدل شبيه سازي شده سناريوهاي مختلفي را براي نشان دادن تأثير نسبي مداخلات مختلف بر نتايج ضعيف سلامت مثل ميزان بيماري هاي مزمن، مرگ و مير و ناتواني طراحي نمودند. نتايج نشان دادند که انسجام اجتماعي تأثير معناداري بر پيامدهاي سلامت مثل بيماريهاي مزمن و ناتواني دارد، اگرچه تأثير بسيار کمي بر ميزان مرگ و مير افراد دارد. به عقيدهي محمود و همکاران (2012) تأثير بسيار قوي انسجام اجتماعي تا اندازهي زيادي ميتواند توسط مکانيسم هاي علي که از طريق آنها عمل مي کنند و متغيرهاي پيامد را تحت تأثير قرار مي دهند، توجيه نمود. به طوري که انسجام اجتماعي ارتباط بسيار مستقيمي با مسکن و درآمد دارد و اين ارتباط بسيار قوي ميباشد. از آنجايي که انسجام اجتماعي تأثير بسياري بر درآمد دارد و درآمد نيز تأثير مستقيمي بر ساير متغيرها بجز مرگ و مير دارد، بنابراين تأثير انسجام اجتماعي بر ساير متغيرها به وسيله ي درآمد ميانجي گري مي شود. اين نتيجه به اين معنا مي باشد که مداخلهاي که انسجام اجتماعي را در سيستم بهبود ببخشد ميتواند پيامدهاي سلامتي را پيش بيني نمايد. اين نتيجه نقش بسيار مهم جوامع در بهبود سلامت، بهزيستي و رفاه مردم را نشان مي دهد. نقشي که در پژوهش هاي مداخله اي سلامت اغلب کمتر بر آن تأکيد شده است.
سونگ، پورترا، رابيناف، مارکز، مارکوئيز، اتو330 و همکاران (2012) در بررسي خود دريافتند که افراد داراي اختلال اضطراب اجتماعي به واسطه ي عدم استفاده از راهبردهاي تنظيم هيجان و نقص در آن و در نتيجه باورهاي منفي راجع به کارايي خود داراي کيفيت زندگي ضعيفي مي باشند.
آکاترک و همکاران (2008) در يک بررسي بر روي 7076 نفر نمونه ي 64-18 ساله مبتلا به اضطراب اجتماعي دريافتند که تعداد ترسها رابطهي مثبتي با کاهش کيفيت زندگي و با رفتار کمک جويانه تر دارد.
در پژوهشي ديگر ونگ، سارور و بيدل331 (2012) اظهار داشتند که اضطراب اجتماعي اختلال در عملکرد شغلي، اجتماعي و تحصيلي، اختلال در روابط رمانتيک و عاشقانه، حمايت اجتماعي پايين و شبکه اجتماعي ضعيف، اختلال زناشويي بيشتر و افزايش خطر سوء مصرف مواد را به همراه دارد. همسو با اين توصيفات اين افراد کيفيت زندگي بسيار پايين تري را تجربه ميکنند.
روم، ملي، ثورسن، آندريسن و روزبرگ (2012) بيان ميکنند که به دنبال تشخيص اختلال اضطراب اجتماعي، برچسب ادراک شده، شرمساري، خجالت و به دنبال آن افت نقش اجتماعي در افراد مشاهده ميشود که مي توانند به رشد علائم اضطراب اجتماعي کمک کنند. فرض بر اين است که بينش نسبت به بيماري بر عزت نفس بيماران تأثير منفي مي گذارد که همه اين عوامل در مجموع با افسردگي و کيفيت پايين زندگي در ارتباط ميباشند.
باررا و نورتن (2009) در يک مطالعهي روان سنجي مقطعي که از 17 فرد مبتلا به اختلال اضطراب تعميم يافته، 23 فرد دچار اختلال هراس و 27 فرد مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعي استفاده کرد دريافتند که تمام گروهها در مقايسه با نمونه ي اجتماعي غيرمضطرب نارضايتي بيشتري از کيفيت زندگي خود دارند.
الاتونجي، کيسلر و تولين332 (2007) اظهار داشتند که تأثير اختلالات اضطرابي برکيفيت زندگي آنقدر قوي ميباشد که به نظر ميرسد مستقل از شدت علائم، متغيرهاي دموگرافيک، سلامت جسمي و اختلالات تشخيصي همراه باشد. در اضطراب اجتماعي افراد بيشتر در حوزههاي فعاليت اجتماعي، تحصيلي، فعاليتهاي اوقات فراغت، روابط و فعاليتهايي بيرون از کار و شغل آسيب ميبينند.
باررا و نورتن (2009)، ويتچن، فوئش، سونتاگ، مولر و ليبوويتز (2000)،کيلتي، امرينگن، مانسيني، اکمن و فارولدن333 (2003) نيز به طور جداگانه در پژوهش هاي خود اظهار داشته اند که اختلال اضطراب اجتماعي اغلبِ جنبه هاي زندگي را تحت تأثير قرار مي دهد و بنابراين بر کيفيت زندگي بيماران تأثير مخربي دارد.
واتاناب، فوروکاوا، چن، کينوشيتا، ناکانو، اگاوا334 و همکاران (2010) در بررسي خود بر روي 57 فرد داراي اختلال اضطراب اجتماعي مشاهده کردند که پس از درمان شناختي رفتاري گروهي و يک دوره ي پيگيري 12 ماهه علائم اضطراب اجتماعي و کيفيت زندگي پس از درمان و در دوره پيگيري به ميزان قابل ملاحظه اي بهبود يافت.
يک مطالعهي ديگر دريافت که گروه درماني رفتاري شناختي بر باورهاي فراشناختي تأثير دارد و اين تأثير با کاهش اضطراب اجتماعي و افسردگي در ارتباط بود (مک اووي، ماهوني، پريني و کينگسپ،335 2009). اين نتايج حاکي از آنند که فنون درمان فراشناختي مي توانند براي درمان اختلال اضطراب اجتماعي مفيد باشند.
ولز و پاپاجورجيو (a2001) درمان فراشناختي که بيشتر بر S-REF متمرکز بود را در 6 فرد داراي اختلال اضطراب اجتماعي با نتايج اميدبخش آزمايش کردند. درمان بر اساس مدل فراشناختي که قبلاً تشريح شده کوتاه شد (ولز و متيوس، 1994). اين درمان شامل ضبط افکار نبود و چالش با رفتارهاي ايمني کمتر بود و بر توجه متمرکز بر خويش بيشتر تأکيد مي شد. اين درمان بر طبق پروتکل اصلي بازخورد ويدئويي داشت. به علاوه به مقابله با نگراني و نشخوار فکري پرداخت و آزمايش هاي رفتاري را که باورها و پيش بيني هاي منفي را به چالش مي کشيدند در بر داشت. درمان زماني خاتمه يافت که تغيير خاصي در توجه متمرکز بر خويش شرکت کنندگان حاصل مي شد. شرکت کنندگان به مدت 6 ماه جلسات فردي 60 دقيقه اي هفتگي داشتند. نتايج حاکي از آن بود که اين نوع درمان در کاهش معيارهاي خود گزارش شده اضطراب اجتماعي، سطح باورها، خودآگاهي و افسردگي مؤثر بود.
به علاوه مک اووي و همکاران (2009) دريافتند که پس از گروه درماني شناختي – رفتاري تعداد زيادي از باورهاي فراشناختي (زير مقياس MCQ-30 ؛ ولز و کارترايت- هاتون، 2004) به طرز معني داري کاهش پيدا کردند. کاهش باورهاي کنترل ناپذيري در مورد نگراني با کاهش در اضطراب تعامل اجتماعي توأم بود. همچنين يافته ها نشان دادند که کاهش اين باورها و باورهاي مربوط به نياز به کنترل افکار با کاهش در پردازش پس مرگي همراه بود. در خاتمه، ايشان دريافتند که کاهش در تعداد زيادي از باورهاي فراشناختي با بهبود در افسردگي مرتبط بود (مک اووي و همکاران، 2009).
با وجود اين يک مطالعه از فرضيه ي فراشناختي حمايت نکرد. مک اووي و پريني (2008) شناخت درماني گروهي با آرامش آموزي و شناخت درماني گروهي با آموزش توجه را مقايسه کردند. نتايج نشان دادند که در بر گرفتن آموزش توجه با بهبود بيشتر از در برگيري آرامش ارتباطي ندارد. لذا اين مطالعه يک پروتکل CBT (رفتار درماني شناختي) را به کار گرفت که از آزمايش هاي مواجه سازي و رفتاري براي به چالش کشيدن توجه متمرکز بر خود استفاده کرده بود. پس شايد افزودن آموزش توجه بهبود تکميلي کافي براي رسيدن به نتايج معني دار آماري را پديد نياورده است.
داناهي و استوپا (2007) به بررسي تفاوت در باورهاي فراشناختي در بين افراد پر اضطراب و کم اضطراب اجتماعي بعد از القاي تهديد336 (گفتگو با يک همدست) پرداختند. شرکت کنندگان از يک هفته قبل در يک گفتگوي اوليه شرکت کردند و انتظار داشتند در زماني که معيار باورهاي فراشناختي را تکميل کردند يک گفتگوي ديگر داشته باشند. نتايج نشان دادند نمره ي افراد پر اضطراب اجتماعي در خودآگاهي شناختي و در باورهاي کنترل ناپذيري درباره ي نشخوار فکري پس از واقعه337 بيشتر از افراد کم اضطراب اجتماعي بود. اين نتايج مقدماتي مؤيد اين ايده هستند که باورهاي فراشناختي با اضطراب اجتماعي رابطه دارند.
کوکرتز و همکاران (2014) نقش واسطه اي سوگيري توجه را در اثربخشي آموزش توجه در افراد مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعي مورد مطالعه قرار دادند. يافته ها نشان دادند که سوگيري توجه زياد، بيشترين کاهش علائم را در شرکت کنندگاني که برنامه آموزشي اصلاح و تغيير توجه را تکميل کرده بودند پيش بيني مي کرد، اما در گروه کنترل اين نتايج مشاهده نشد. به علاوه تغيير سوگيري توجه نقش واسطه اي در ارتباط بين برنامه اصلاح توجه و تغيير در علائم اضطراب اجتماعي را داشت.
هاپيت، ايلينگ ورث، مکلئود، هامپشاير، دون و مکينتاش338 (2014) پژوهشي را با هدف ارزيابي اين موضوع که آيا يک دورهي دو هفته اي اصلاح سوگيري شناختي تفسيرها339 (CBM-I) ميتواند ترس از ارزيابي منفي را در دانشجويان مبتلا به اختلال اضطراب اجتماعي، زماني که دانشگاه را شروع ميکنند، کاهش دهد. 69 دانشجو که در مورد شروع دانشگاه مضطرب و نگران بودند، يا مداخله با دارونما يا 5 جلسه CBM-I را در طول دو هفته دريافت نمودند. نتايج نشان دادند که CBM-I در مقايسه با گروه کنترل دارونما به ميزان خيلي بيشتري ترس از ارزيابي منفي را از خط پايه تا روز شروع دانشگاه کاهش داد. همچنين پس از 4 هفته پيگيري نيز کاهش چشمگيري در اضطراب حالت و ترس از ارزيابي منفي در گروه CBM-I مشاهده شد.
برد، ساير و هافمن340 (2012)؛ هاليون و روسيو341 (2011)؛ هاکاماتا، ليسک، بار- هايم، بريتون، فاکس، ليبن لافت342 و همکاران (2010) اظهار ميکنند که برنامه تغيير توجه343 (AMP) براي اختلال اضطراب اجتماعي و ساير اختلالات اضطرابي ميتواند مفيد و اثربخش باشد. AMP يک برنامهي کامپيوتري شده ميباشد که به منظور تغيير و اصلاح آسيبهاي شناختي اساسي که از عوامل مهم پايداري اضطراب مي باشند، طراحي شده است و بر اساس اين فرضيه ميباشد که افراد مضطرب ترجيحاً منابع توجهي شان را به محرک هاي مربوط به تهديد اختصاص مي دهند. AMP به منظور تسهيل پردازش محرکهاي خنثي و بنابراين تغيير مسير توجه افراد مضطرب از محرکهاي تهديد کننده طراحي شده است.
هيرن، ريس، مک نالي و فيليپات344 (2012) کارايي سه نوع شرايط آموزش توجه (توجه به سوي مثبت345، شرايط کنترل و توجه به سوي

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره سلامت روان، محل سکونت، حمل و نقل، گروه کنترل Next Entries منبع پایان نامه درباره علائم اضطراب، گروه کنترل، آموزش توجه، طرح پژوهش