منبع پایان نامه درباره آستانه تنفسی جبرانی، اکسیژن مصرفی، حداکثر اکسیژن مصرفی، آستانه تهویه

دانلود پایان نامه ارشد

وه آستانه تهویه ای و تنفس جبرانی از طریق مشاهده و به صورت دیداری توسط دو نفر از اعضای آزمایشگاه که در این کار خبره بودند تعیین شد و نتایج با روشهای خودکار مقایسه شد. نتایج مقایسه اینگونه بود که میانگین مقدار آستانه تهویه ای به روش خودکار برابر با 77% حداکثر اکسیژن مصرفی و تنفس جبرانی 88% حداکثر اکسیژن مصرفیبود. تطابق بین روش مشاهده عینی و روش خودکار خیلی به هم نزدیک بود(میانگین اختلاف 4/44 میلی لیتر و94/0=r معنادار نبود). نتیجه گرفته شد که اختلاف معناداری بین شیوه خودکار و مشاهده عینی وجود ندارد.همچنین RCوVT در همه روش ها همبستگی معناداری داشتند(32).
اوزلیک41 وهمکاران (2003) اعتبار روش غیر تهاجمی تبادل گازها در برآورد آستانه لاکتات را بر روی 7 مرد تمرین نکرده که میانگین سن آنها2/1±4/21 سال بود را در شرایط هیپوکسی مورد بررسی قرار دادند. هر آزمودنی دو کوشش را بر روی دوچرخه ارگومتر انجام می داد که شامل تمرین در هوای معمول و هوایی که فقط 12% اکسیژن داشت، می شد. آستانه بی هوازی بوسیله روشهای زیر تخمین زده می شد. 1- افزایش در معادل تهویه ای اکسیژن بدون اینکه با افزایش معادل دی اکسید کربن همراه باشد 2- افزایش در میزان لاکتات خون 3–کاهش در مقدار استاندارد بی کربنات خون. مقادیر آستانه برآورد شده بوسیله آزمون لاکتات و معادل تهویه ای اکسیژن به ترتیب 1/±91/1 و 09/±89/1 بود. در عین حال در شرایط هیپوکسی معادل تهویه ای اکسیژن زودتر از آستانه واقعی حاصل از اندازه گیری مستقیم لاکتات شروع به افزایش نمود بدین معنی که شرایط هیپوکسی باعث بروز آستانه کاذب گردید. درنهایت این محققان نتیجه گرفتند که برآورد آستانه از طریق تبادل پارامترهای گازی از صحت کافی برخوردار است و آستانه بی هوازی را به درستی تخمین می زد. همچنین این محققان پیشنهاد نمودند که، چنانچه تست فزاینده تحت شرایط هیپوکسی انجام گیرد که در آن گیرنده های شیمیایی کاروتید تحریک شوند، بایستی غیر واقعی بودن آستانه برآورد شده توسط گازهای تنفسی را مد نظر قرار داد(63).
مت گرن42 و همکاران(2003) آستانه تنفسی جبرانی (شکست در منحنی VCO2) را در سه گروه که شامل 16 نفر رقابت کننده هوازی، 15 نفر رقابت کننده بی هوازی و 15 آزمودنی تمرين نکرده بودند، مورد مطالعه قرار دادند. VO2max، آستانه تنفسی جبرانی به صورت درصدی از VO2maxو ميزان اکسيژن مصرفی در آستانه تنفسی در خلال انجام تست بروس برروی تردميل اندازه گيری شدند. مقادير VO2maxبدست آمده برای گروه هوازی در مقايسه با گروه بی هوازی به طور معنی دار بالاتر بود(05/0P). همچنين تفاوت بين گروه بی هوازی با گروه تمرين نکرده نيز معنی دار بود(05/0P). ميزان اکسيژن مصرفی در آستانه تنفسی در هر دو گروه هوازی و بی هوازی در مقايسه با گروه تمرين نکرده به طور معنی داری بالاتر بود و تفاوت بين گروه های هوازی و بی هوازی نيز معنی دار بود(07/0P). مقادير بالاتر VO2maxو آستانه تنفسی جبرانی در گروه هوازی ناشی از سازگاري های هوازی اين گروه می باشد. نتايج تحقيق پيشنهاد می کند که رقابت کنندگان در فعاليت های بی هوازی دارای مقادير بالايی از VO2maxنيستند. در عين حال زمانی که مقادير به صورت در صدی از VO2max نشان داده می شوند، اين افراد آستانه تنفسی جبرانی بالاتری را نشان می دهند(57).
بارون43 و همکاران(2003) در تحقیقی حالت بیشینه لاکتات (MLSS)، آستانه تنفسی جبرانی و شدت بحرانی را مورد مطالعه قرار دادند. در این مطالعه فرض شده است که شدت بحرانی (CP) و دومین آستانه تنفسی (VT2) شاخصی توانمند برای تعیین حالت دائمی بیشینه لاکتات(MLSS) می باشند. هدف این مطالعه استفاده از شدت بحرانی (CP) و آستانه تنفسی جبرانی(VT2) به عنوان حالت دائمی بیشینه لاکتات (MLSS) است. در راستای این هدف 11 نفر مرد تمرین کرده که میانگین سنی آنها 23 سال بود، یک تست فزاینده را برای تعیین حداکثر اکسیژن مصرفی (VO2max)، حداکثر توان هوازی(MAP)، اولین و دومین آستانه تهویه ای(VT2وVT1) انجام دادند. همچنین CO2 تولیدی (VCO2)، معادل تهوی ای دی اکسید کربن(VE /VCO2)، معادل تهوی ای اکسیژن(VO2/VE) برآورد شد. جهت تعیین CP و MLSS تست وامانده ساز به ترتیب با شدت 90% و 95% و 100% و110% از حداکثر اکسیژن مصرفی و به مدت 30 دقیقه با فشار بار کار ثابت اجرا شد. میزان توان هوازی بیشینه و VO2max به ترتیب W344 و 4/53 میلی لیتر کیلوگرم در دقیقه بود. شدت بحرانی (CP) W278 و 4/85 درصد از VO2max بود. توان معادل با آستانه تنفسی جبرانی VT2برابر با W286 و در حدود 3/85 درصد از VO2max بود و اختلاف معنادار نبود(96/0=P)، اما نسبت به بار کار در حالت دائمی بیشینه لاکتات (MLSS) که W293 و حدود 3/74 درصد از VO2max و توان معادل با آستانه تنفسی اولیه(VT1) که W159 و در حدود 9/52 درصد از VO2max بود، بالاتر بود. میزان ارتباط بار کار در MLSS به طور قابل توجهی با آستانه تنفسی اولیه و ثانویه معنادار بود(05/0P). همچنین آستانه تنفسی ثانویه به میزان 3/6 ± 9/10 درصد از VO2maxبالاتر ازMLSS بود و شدت بحرانی به عنوان میزان معینی از زمان خستگی محاسبه شد که با MLSS برابر نبود(43).
دانیل44 و همکاران (2002) مطالعه ای را انجام دادند که در خلال آن اهداف زیر را دنبال می کردند: 1 – تعیین وقوع نسبی نقطه شکست ضربان قلب در خلال تمرینات فزاینده 2 – تعیین میزان پایایی تعیین چشمی نقطه شکست ضربان قلب 3 – مقایسه بین تعیین چشمی و کامپیوتری نقطه شکست ضربان قلب. جامعه آماری این محققان شامل 73 دوچرخه سوار استقامت بود. آزمون با برونده توان 25 وات شروع می شد و سپس هر یک دقیقه برونده توان 20 وات افزایش می یافت. ضربان قلب در 10 ثانیه انتهایی از هر دقیقه ثبت می شد. نتایج این مطالعه حاکی از آن بود که : 1- برآورد کامپیوتری نقطه شکست ضربان قلب در مقایسه با برآورد چشمی از صحت بالاتری برخوردار است. 2- در آزمودنیهایی که نقطه شکست ضربان قلب را نشان دادند، سه مشاهده گر نقطه شکست ضربان قلب را متفاوت از یکدیگر تعیین کرده بودند. همچنین برای دو آزمودنی اختلاف نقطه شکست ضربان قلب تعیین شده توسط آزمایشگر واحد نیز اختلاف معنی دار داشت. در نهایت این محققان نتیجه گرفتند کهنقطه شکست ضربان قلب فقط در آزمودنیهایی معدودی قابل تشخیص است و در برآورد این نقطه توسط آزمایشگران اختلاف وجود دارد. همچنین زمانی که آزمودنی نقطه شکست ضربان قلب را نشان می دهد، برآورد این نقطه بایستی بوسیله کامپیوتر انجام گیرد(27).
کلار45 و همکارانش(2002) تاثیر تفاوت های جنسیتی در حداکثر تجمع کسراکسیژن (MAOD) قبل و بعد از 4 و 8 هفته تمرین اینتروال با شدت بالا را مورد بررسی قرار دادند. در این مطالعه 7 مرد و 7 زن غیر فعال به انجام دوچرخه با شدت 120 درصد از VO2peak تا وقوع واماندگی پرداختند. در گروه مردان افزایشی در حدود 2/5 ± 3/14 درصد در MAOD بعد از 4 هفته تمرین انتروال شدید مشاهده شد. اما در گروه زنان چنین افزایشی دیده نشد. در گروه مردهاMAOD، در حدود 9/1 ± 6/6 درصد ، افزایش بیشتری داشت. VO2peak اندازه گیری شده در طی آزمون بر روی دوچرخه فزاینده، به طورمعناداری در مردان افزایش یافت (01/0P)، اما در آزمودنی های زن بعد از 8 هفته تمرین معنادار نبود. تجمع اکسیژن مصرفی (AO2) در مردان، در طی آزمون پس از تمرین در مقایسه با آزمون پیش از تمرین بالاتر بود. در مقابل گروه آزمودنی های زن در میزان AO2 قبل از تمرین، نسبت به پس از تمرین تغییری نداشت. به طور کلی در این مطالعه نشان داده شد که افزایش در MAOD، در هر دو گروه مردان و زنان، بیان کننده افزایش توانایی تولید ATP به طور بی هوازی در هر دو گروه می باشند. اگرچه، افزایش در VO2peak و AO2 بدست آمده در آزمودنی های مرد بعد از تمرین نشان دهندۀ بهبود متابولیسم اکسیداتیو در مردان بود، اما در زنان این گونه نبود. نتیجه دیگری که از این مطالعه گرفته شده این بود که تفاوت های اساسی جنسیتی وجود دارد که می تواند مردان و زنان را مستعد به سازگاری های ویژه متابولیکی بعد از یک دوره تمرین اینتروال شدید کند(25).
لوسیا46و همکاران (2001) تاثیر اسیدوز لاکتیک ، اثر بور، هایپر کالمیا را بروقوع نقطه شکست ضربان قلب مورد مطالعه قرار دادند. جامعه آماری این محققان شامل 16 نفر دوچرخه سوار استقامتی نخبه مرد با میانگین سنی 26 سال ، وزن 3/67 کیلو گرم ، و قد 2/178 سانتیمتر بودند. هر آزمودنی یک تست فزاینده را بر روی دوچرخه ارگومتر انجام می داد. آزمون شامل یک دوره گرم کردن 10 دقیقه ای با برونده توان 50 وات بود که به دنبال آن 2 دقیقه استراحت در نظر گرفته شده بود. سپس تست با برونده توان 20 وات شروع می شد و هر دقیقه 20 وات به برونده افزوده می شد. ضربان قلب، پارامترهای تنفسی و متغیر های خونی (لاکتات – پتاسیم – PH) در خلال آزمون اندازه گیری می شدند. نقطه شکست ضربان قلب در 56 درصد از آزمودنی ها نمایان گردید. ضربان قلب در نقطه شکست ضربان قلب، معادل 88 درصد ضربان قلب بیشینه بود. در گروهی که نقطه شکست ضربان قلب را نشان داده بودند، در بالاتر از نقطه شکست ضربان قلب شیب خط رگرسیون بار کار – ضربان قلب به طور معکوس با سطوح کلسیم همبستگی داشت(r = /67). این محققان نتیجه گرفتند که هایپر کالمیا مسئول بخشی از وقوع نقطه شکست ضربان قلب است (50).
یوشیتاکیوهمکاران(2001) درتحقیقیارتباطبینمرحلهبافرینگوظرفیتبیشینههوازیدرورزشکارانراموردمطالعهقراردادند. آزمودنی های این تحقیق را 15 مرد تمرین کرده که میانگین سن آنها 1/21 بود تشکیل می دادند. برای تعیین آستانه بی هوازی و نقطه جبران تنفسی آزمودنی ها تست فزاینده بروس را روی تردمیل انجام دادند. پاسخ تهویه و تبادل گازها در هر واحد از توده بدن اندازه گیری شد. همچنین ضربان قلب و میزان اعمال نیرو در حین فعالیت رکوردگیری شد. میانگین (VO2max)، VO2 معادل با آستانه بی هوازی(AT) وRC(جبران تنفسی) به ترتیب 8/5 ± 2/58 میلی لیتر، کیلوگرم در دقیقه و3/3 ±0/38 میلی لیتر،کیلوگرم در دقیقه و 7/6± 4/52 میلی لیتر، کیلوگرم در دقیقه بود. میانگینمقدار AT(آستانه بی هوازی) به عنوان درصدی از(VO2max) برابر با 2/4 ± 3/65 درصد و برای RC(آستانه تنفسی جبرانی) برابر با 2/5 ± 0/90 درصد بود. میانگین میزان اکسیژن مصرفی در مرحله بافرینگ ایزوکاپنیا ، بین آستانه بی هوازی و آستانه تنفسی جبرانی 5/4 ± 4/24 درصد بود و همچنین مقدار پر تهویه ای مرحله هیپوکاپینا(HHV)، اکسیژن مصرفی بین آستانه تنفسی جبرانی تا آخر فعالیت محاسبه شد که مقدار میانگین آن 0/3 ± 8/5 میلی مول،کیلوگرم در لیتر بود. به علاوه حداکثر اکسیژن مصرفی (VO2max) با آستانه بی هوازی همبستگی معنی داری داشت (01/0Pو 878/0 ( r =در عوض بین (VO2max) و پر تهویه ای در مرحله هیپوکاپنیا همبستگی معنی دار وجود نداشت. این یافته ها اشاره بر موقعیت برجسته و با اهمیت مرحله بافرینگ ایزوکاپنیا دارد و همچنین اینکه آستانه بی هوازی با (VO2max) ارتباط دارد(80).
در مطالعه ای که توسط جوز47 و همکاران (2000) انجام شد، تاثیر تمرین استقامتی بر مرحله بافرینگ ایزوکاپنیا و پر تهویه ای در مرحله هیپوکاپنیا در دوچرخه سواران حرفه ای مورد بررسی قرار گرفت. هدف از این مطالعه بررسی تغییرات انجام شده در مراحل مذکور در پاسخ به تمرین استقامتی و مقایسه آن با 11 دوچرخه سوار آماتور بود. هر دوچرخه سوار حرفه ای سه تست آزمایشگاهی را تا زمان خستگی انجام می داد.آزمون ها در فصل مسابقات و قبل از فصل مسابقات انجام شد. میزان بافرینگ ایزوکاپنیا و پر تهویه ای در مرحله هیپوکاپینا محاسبه شد و به عنوان توان خروجی(W) و VO2 تعریف شد. نتایج به این صورت بود که اختلاف معناداری در مرحله بافرینگ ایزوکاپنیا در دوچرخه سواران حرفه ای وجود نداشت. در عوض کاهش پر تهویه ای در مرحله هایپوکاپنیا(HHV) در هر دو فصل(قبل و بعد از مسابقه) در مقایسه با دوره استراحت اختلاف معناداری داشت(07/0P). از سوی دیگر در دوچرخه سواران آماتور نسبت به دوچرخه سواران حرفه ای پرتهویه ای در مرحل

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره فعالیت ورزشی، لاکتات خون، اکسیژن مصرفی، آمادگی جسمانی Next Entries منبع پایان نامه درباره آزمون استاندارد، حداکثر اکسیژن مصرفی، تمرین استقامتی، اکسیژن مصرفی