منبع پایان نامه درباره آزمون استاندارد، حداکثر اکسیژن مصرفی، تمرین استقامتی، اکسیژن مصرفی

دانلود پایان نامه ارشد

رحله هیپوکاپنیا طولانی تر بود. در کل فصل ورزشی، دوچرخه سواران حرفه ای تغییراتی در میزان بافرینگ ایزوکاپنیا نداشتند. با وجود اینکه افزایش قابل توجهی در بار تمرین داشتند، کاهش معناداری در میزان پرتهویه ای در مرحله هیپوکاپنیا مشاهده شد(49).
جان48 وهمکاران (1999) اعتبار نقطه شکست ضربان قلب را به عنوان شاخص برآورد کننده آستانه لاکتات مورد بررسی قرار دادند. همچنین در این تحقیق تاثیر نوع پروتکل تمرین نیز مورد ارزیابی قرار گرفت. هشت دونده استقامت سه پروتکل را انجام دادند. درآزمون کانکانی تمامی آزمودنیها نقطه شکست را تجربه کردند ولی در آزمون تردمیل فقط نیمی از آزمودنیها نقطه شکست را تجربه نمودند. در نهایت این محققان نتیجه گرفتند که در مطالعه خودشان نقطه شکست ضربان قلب شاخص خوبی برای برآورد آستانه نیست (44).
یوشیتاکی49 و همکارانش (1998) طی مطالعه ای به طبقه بندی اثرات تمرین استقامتی با شدت بالاتر از آستانه بی هوازی (AT)، طی تمرین فزاینده بر مرحله بافرینگ ایزوکاپینا پرداخت. 8 دونده مسافت متوسط با سن 2/1 ± 6/19 سال به اجرای تست تمرین فزاینده با پروتکل اصلاح شده بروس پرداختند. بعد از 6 ماه تمرین اینتروال با شدت بالا و تمرین دویدن سریع و در سطوح بالای AT، حداکثر اکسیژن مصرفی بطور معناداری از 7/5 ± 1/60 به 5/5 ± 7/64 افزایش یافته بود(05/0P <). آستانه بی هوازی (میلی لیتر، کیلو گرم، در دقیقه) دارای افزایش معناداری از 5/3 ± 2/28 به 3/4 ± 6/29 بود(05/0P <). نقطه جبران تنفسی (میلی لیتر، کیلو گرم، در دقیقه) بطور مشخصی از 3/8 ± 53 به 2/8 ± 7/57 افزایش نمود(05/0P <). اگر چه، شیب اولین خط رگرسیون در پایین آستانه بی هوازی (S1) و دومین خط در بالای آستانه لاکتات (S2) محاسبه شده بود و توسط تحلیل V-slope اصلاح شده بود. میزان بافرینگ ایزوکاپنیا از AT تا RC بطورمعناداری از 9/5 ± 8/24 به 6 ± 1/28، بعد از 6 ماه تمرین وسعت یافته بود(05/0P <). به علاوه، مقدار تغییرات در VO2max بعد از 6 ماه تمرین با تغییرات بافرینگ ایزوکاپنیا همبستگی داشت(05/0P < ،71/0r=) . نتیجه گرفته شد که بعد از تمرین استقامتی شدید در سطوح بالای AT ، میزان افزایش نقطه تنفس جبرانی بیشتر از آستانه بی هوازی است و دامنه بافرینگ ایزوکاپنیا می تواند فاکتور مهمی در ارتباط با افزایش در ظرفیت هوازی بیشینه ورزشکاران باشد(81).
یوشیتاکی50 و همکاران (1994)، به برآورد CO2 تولید شده به وسیله بافرینگ اسید لاکتیک توسط بی کربنات در طی فعالیت با بار کار ثابت، پرداختند. بدین منظور اندازه گیری های همزمان و پی در پی اکسیژن مصرفی (VO2) و CO2 ، معادل تهویه ای CO2 و نسبت تبادل تنفسی انجام شد. CO2 تولید شده از طریق متابولیسم هوازی عضلات اسکلتی برآورد شد و همچنین معادل تهویه ای اکسیژن و نسبت تبادل تنفسی عضله که در نتیجه افزایش تحریک تمرینی به وجود آمده بودند از طریق اندازه گیری تبادل گازهای تنفسی اندازه گیری شد. بدین منظور آزمودنی ها یک فعالیت مشخص را بر روی دوچرخه ارگومتر انجام دادند. نشان داده شد که افزایش در تولید CO2 همزمان و همراه با مصرف اکسیژن نیست. میزان کلی CO2 و CO2 تولید شده هوازی، از طریق اختلاف بافرینگ لاکتات به وسیله بی کربنات و اصلاحاتی که توسط پر تهویه ای انجام شده بود اندازه گیری شد. در این روش، 10 آزمودنی سالم دو نوع فعالیت را روی دوچرخه کارسنج انجام دادند، یکی در بار کاری پایین تر از آستانه (W50) و دیگری در محدوده بار کاری بالاتر از آستانه(W144) بود که هر کدام به مدت 6 دقیقه طول کشید. نتایج اینگونه بود که تاثیر پر تهویه ای در اسید لاکتیکی که توسط بی کربنات بافر می شود ناچیز است. بین بافرینگ CO2 در 6 دقیقه فعالیت و افزایش لاکتات خون سیاهرگی که در 2 دقیقه بازگشت به حالت اولیه نمونه گیری شده بود، همبستگی زیادی وجود داشت. نتیجه گرفته شد که میزان تولید و رها شدن CO2 به وسیله HCO3را می توان از طریق تحلیل پی در پی و همزمان اندازه گیری (VO2) و (VCO2) و سوبسترای عضله برآورد کرد(35).
نیتا51 و همکاران (1992) طی تحقیقی عوامل اثر گذار بر روی آستانه را مورد بررسی قرار دادند. نمونه آماری این محققان شامل 116 آزمودنی سالم ( 79 مرد و 37 زن ) بود. آزمودنی ها یک تست فزاینده ارگومتری را انجام می دادند. پارامترهای فیزیولوژیک اعم ازVO2 ،VCO2 ،VE ،ضربان قلب، فشار خون برای تعیین آستانه بررسی شدند. همبستگی معنی دار بین آستانه بی هوازی و شاخصهای چربی بدن، درصد ظرفیت حیاتی(02/0>P)، ضربان قلب بیشینه(02/0>P) ، ضربان قلب برگشت به حالت اولیه بعد از تمرین(02/0>P) و VO2 استراحت(02/0>P) یافت شد. این محققان نتیجه گرفتند که شاخصهای چربی بدن، درصد ظرفیت حیاتی، ضربان قلب بیشینه و VO2 بر روی آستانه بی هوازی تاثیر گذار است (62).
واسرمن52 و همکاران(1991) در تحقیقی نقش اجسام کاروتید شریانی در تنفس جبرانی ناشی از اسیدوز متابولیک را روی انسانها مورد بررسی قرار دادند. همراه با افزایش پر تهویه ای جبرانی و در پاسخ به اسیدوز متابولیک ناشی از فعالیت بدنی، PH سرخرگی کاهش پیدا می کند. در تعیین نقش کاروتید بدن در این فرایند تنظیمی، افراد روی دوچرخه ارگومتر یک تست 24 دقیقه ای اجرا کردند. متغیرهای تهویه و تبادل گازهای تهوی ای به صورت نفس به نفس و نمونه خونی از شریان، در فواصل زمانی حین فعالیت از آزمودنی ها گرفته شد و سپس متغیر های لاکتات، پیروات، فشار سهمی اکسیژن شریانی، فشار سهمی CO2 شریانی، PH، بی کربنات، پتاسیم تجزیه و تحلیل شدند. نتایج اینگونه بود که هیپوکسی به طور محسوس کاهش پیدا کرد و هایپراکسی53 افزایش داشت. در ادامه آغاز آزمون کاهش زودگذری در PH شریانی دیده شد. به هر حال حتی زمانی که در اثر هایپراکسی حساسیت کاروتید کم شده بود، مولفه جبران اسید –باز کاهش داشت. محققان در این تحقیق دریافتند که حساسیت شیمیایی اجسام کاروتید نقش برجسته ای را در تغییرات PH ناشی از اسیدوز شدید متابولیک که در اثر فعالیت به وجود می آید ایفا می کند. به دنبال شروع اسیدوز متابولیکی در مردان، درجه اسیدی بستگی به بزرگی و مقدار جبران تنفسی داشت. دو دلیل برای نقش مهم اجسام کاروتید در پرتهویه ای جبرانی وجود داشت. به دنبال شروع تمرین با بار و شدت ثابت (اجرا در سطح بالای آستانه لاکتات)، آزمودنی هایی که میزان حساسیت اجسام کاروتیدشان بالا بود، دارای افزایش تهویه ای آرام در طی تمرین، نسبت به آزمودنی هایی که مقدار حساسیت کاروتیدشان در حد طبیعی بودند. گروهی که حساسیت اجسام کاروتیدشان بالا بود کاهش غلظت بی کربنات سرخرگی و متعاقب آن، کاهش PH را بطورمعناداری در طی تمرین داشتند. دوما در طی تمرین با شدت متوسط، در گروهی که حساسیت کاروتید طبیعی داشتند، زمان کوتاه تری برای پاسخ تهویه ای به موج تمرینی وجود داشت. علاوه بر تحریک اجسام کاروتید توسط یون هیدروژن در طی اسیدوز متابولیک ممکن است که تغییرات در پتاسیم سرخرگی رها شده از عضلات تمرین کرده در طی تمرین نیز بتواند نقش اجسام کاروتید را در جبران تنفسی تحت تاثیر قرار دهد. نشان داده شده است که پتاسیم سبب تحریک اجسام کاروتید می شود و اثر آن با هیپوکسی افزایش می یابد(72).
پل و گیسر54 (1985) تاثیر تمرینات اینتروال و مداوم را بر روی آستانه لاکتات و آستانه تنفسی مورد مطالعه قرار دادند. آزمودنی های این تحقیق شامل 17 مرد تمرین نکرده بود. در این تحقیق از سه نوع پروتکل تمرین استفاده شد: )55 دقیقه تمرین مداوم با پنجاه درصد (VO2max،)35 دقیقه با هفتاد و پنج درصد VO2max ( ،)ده کوشش دودقیقه ای اینتروال با شدت ماکزیمم(. تعداد جلسات تمرینی3 روز در هفته و به مدت 8 هفته ادامه یافت. آستانه لاکتات و آستانه تنفسی از طریق آزمون استاندارد فزاینده قبل از تمرین، 4 و8 هفته بعد از تمرین اندازه گیری شد. بعد از 8 هفته تمرین VO2maxدر تمامی آزمودنی ها افزایش یافت اما این افزایش معنی دار نبود(05/0 P <). افزایش آستانه لاکتات بعد از 8 هفته تمرین در هر سه گروه معنی دار شد(05/0P <). با وجود اینکه افزایش در آستانه تنفسی در هر سه گروه مشاهده شد، افزایش آستانه تنفسی در گروه 1 در مقایسه با دو گروه دیگر بیشتر بود. همچنین در گروه اول افزایش در آستانه لاکتات به طور معنی داری بیشتر از افزایش در آستانه تنفسی بود. نتیجه تحقیق حاکی از آن بود که هر دو نوع تمرین آستانه را افزایش می دهند، اما تمرینات اینتروال در بالا بردن آستانه مفیدتر هستند(69).
2-11. نتیجه گیری:
بامطالعهوتعمقنسبتبهنتايجتحقيقاتانجامشدهبهاينامرپيخواهيمبرد که اکثر تحقيقات انجام شده در زمينه پيشبيني عملکرد هوازي و بيهوازي معمولاً بر روي يک شاخص تمرکز کردهاند و نتايج آن‌ها بر اساس متغيري واحد ارائه شده است و تحقيقاتي که در آن‌ها از شاخصي ترکيبي در پيشبيني عملکرد هوازي و بيهوازي استفاده شده باشد، نادر است. از آنجایی که استنباط بر اساس يک متغير واحد ميتواند در رشتههاي ورزشي که تلفيقي از سیستم‌های هوازي و بيهوازي را نياز دارند تا حدودي گمراه کننده باشد، انجام اين گونه تحقيقات جهت استفاده از شاخصي ترکيبي در پيشبيني عملکرد هوازي و بيهوازي ضروري ميباشد.

فصل سوم
روش شناسی تحقیق

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره ورزشکاران، تمرین سرعتی، فیزیولوژی، لاکتات خون Next Entries مقاله درباره عرضه و تقاضا، قیمت مسکن، اقتصاد ایران، هزینه خانوار