منبع پایان نامه درباره آرامش خاطر، عناصر داستان

دانلود پایان نامه ارشد

از لحاظ فضا و حال و هوا به شمار ميرود؛ اين فيلم از معدود آثاري است که حوادث آن در زمان حال اتفاق ميافتد. مسئوليت کارگرداني، نويسندگي و طراحي صحن? اين فيلم را خود علي حاتمي بر عهده داشته است.
اين فيلم از بازي بازيگران نامي و ممتازي همچون “رقيه چهره آزاد” (مادر)، “محمدعلي کشاورز” (محمدابراهيم)، “امين تارخ” (جلال الدين)، “اکبر عبدي” (غلامرضا) آراسته گشته است؛ هنرمنداني که به يقين ميتوان گفت با بازي در فيلمهاي کارگردان توانايي چون “علي حاتمي”، بهترين و به يادماندنيترين نقش آفرينيهايشان را در سينما و اذهان تماشاگران ثبت نمودهاند.
فيلم مادر به صورت رنگي و در مدت زمان 108 دقيقه در چهاردهم آبان ماه 1369 در سينماهاي عصر جديد، مرکزي، صحرا، ايران، سايه، حافظ، کيهان، شهر فشنگ، جي، مراد، شهر هنر و آزادي به نمايش عمومي در آمد.

“خلاصهي داستان”
زن سالخوردهاي که در سراي سالمندان زندگي ميکند، به دليل آنکه لحظهي عزيمتش به ديار باقي را نزديک حس ميکند و نميخواهد مانند هم اطاقياش در غربت و تنهايي جان بسپارد، تصميم ميگيرد روزهاي پاياني عمرش را در منزل خود سپري کند و از فرزندانش ميخواهد در اين مدت در نزد او باشند. فرزندانش که هرکدام تفاوتهاي آشکار از لحاظ روحي و اجتماعي با ديگري دارند، اين خواستهي مادر را اجابت ميکنند و با وجود کدورتهاي پنهان و احساس غريبگياي که نسبت به يکديگر دارند، به خاطر مادر، همديگر را تحمل ميکنند. مادر که خود بر مشکلات روحي و اجتماعي فرزندانش واقف است، تلاش ميکند منزل پدري را به عنوان مکاني امن براي فراموش نمودن مشکلات سرسام آور جهان شهري و بازشناختن خود، قرار دهد. فرزندان دراين بازگشت و اقامت چند روزه باري ديگر تحت تربيت مادر، ارزشهاي اخلاقي فراموششده را به خاطر ميآورند، کدورتها را کنار گذاشته و خود گمشدهي خود را مييابند. مادر نيز آسوده خاطر و راضي همراه با قافلهي شب راهي سفر آخرت ميشود.

“تحليل ساختاري روايت”
طرح نقش هاي فيلمنامه ي مادر:
زمينه: روز ملاقات است. مادر دراتاق خود واقع در خانهي سالمندان نشسته و مشغول دعا
خواندن است.
پارهي يکم- نقش صفر(وضعيت اوليه): “ماه طلعت” مشغول آب پاشي گلها و آماده کردن منزل براي آمدن “مادر” است.
نقش1. “ماه طلعت” به “محمدابراهيم” تلفن ميزند و به او ميگويد که “مادر” خواسته است همگي، روزهاي پاياني عمرش را نزد او سر کنند.
نقش2. “محمدابراهيم” با اکراه قبول ميکند.
نقش3. “محمدابراهيم” به آسايشگاه معلولين ذهني ميرود و “غلامرضا” را از آنجا با خود به منزل مادر ميبرد.
نقش4. “ماه طلعت” به “جلال الدين” تلفن ميزند و خواستهي مادر را با او در ميان ميگذارد.
نقش5- “جلال الدين” قبول مي کند.
نقش6. “جلال الدين” براي همسرش پيغام مي گذارد و او را از برنامه اش با خبر مي کند.
نقش صفر صفر(وضعيت نهايي در اين پاره): فرزندان خواستهي مادر را با وجود مشکلات فراواني که دارند، اجابت ميکنند.
پارهي دوم- نقش صفر: “مادر” به همراه “ماه طلعت” وارد خانه ميشود.
نقش1. “محمد ابراهيم” با خواهر و برادرهايش بد رفتاري ميکند.
نقش2. “جلال الدين” حضور “محمد ابراهيم” را به سختي تحمل ميکند.
نقش3. “ماه منير” غمگين و ساکت است.
نقش4. “ماه طلعت” سعي در آرام نگه داشتن وضعيت دارد.
نقش صفر صفر: اعضاي خانواده با وجود دلخوري فراوان از يکديگر در نزد هم به سر ميبرند.
پارهي سوم- نقش صفر: همچنان ناخشنودي بر روابط افراد سايه افکنده و توان مراوده را از آنها سلب ميکند.
نقش1. “جمال”، برادر ناتني، وارد منزل ميشود.
نقش2. مادر او را به فرزندانش معرفي ميکند.
نقش3. مادر ماجراي چگونگي تبعيد شدن پدر و علت جدايي آنها از يکديگر را براي فرزندانش بازگو ميکند.
نقش4. مادر از اينکه سالهاي طولاني وجود فرزند همسرش را از ديگران پنهان کرده بود، اظهار پشيماني ميکند.
نقش5. “جمال” با هدايايي که براي خواهران و برادرانش آورده، سعي ميکند با آنها روابط نيکو برقرار کند.
نقش صفر صفر: همچنان کدورت بر روابط افراد خانواده سايه افکنده است.
پاره ي چهارم- نقش صفر: “محمدابراهيم” تصميم دارد “غلامرضا” را به حمام ببرد.
نقش1. “غلامرضا” از آب داغ حمام ميترسد و مخالفت ميکند.
نقش2. “محمدابراهيم” او را مجبور ميکند.
نقش3. “غلامرضا” سرپيچي ميکند و قصد گريختن دارد.
نقش صفر صفر: “محمدابراهيم” با خشون فراوان او را به داخل حمام ميبرد.
پارهي پنجم- نقش صفر: مادر بر روي تخت نشسته و از پنجره، آمدن “محمدابراهيم” و “غلامرضا” را ميبيند.
نقش1. “غلامرضا” به نزد مادر ميرود و مادر صورت او را که بر اثر کتک “محمد ابراهيم” سياه و کبود شده را ميبيند و کسي که فرزندش را زده را نفرين ميکند.
نقش2. “محمد ابراهيم” از نفرين مادر عصباني ميشود.
نقش3. “غلامرضا” نزد “جلال الدين” ميرود و “جلال الدين” با ديدن صورت او عصباني ميشود.
نقش4. “جلال الدين” به نزد “محمد ابراهيم” ميرود تا با او صحبت کند.
نقش5. “محمدابراهيم” با “جلال الدين” درگير ميشود.
نقش6. “جلال الدين” بر روي تلي از پنبه ميافتد.
نقش7. “جمال” به ياري “جلال الدين” ميشتابد و با “محمدابراهيم” درگير ميشود.
نقش8. “محمد ابراهيم” در برابر قدرت “جمال” تسليم ميشود.
پارهي ششم- نقش صفر: درگيريهاي پيش آمده، سکوت حاکم بر افراد خانواده را ميشکند و فرصت براي بازگويي درددلها و شکايات فراهم ميشود.
نقش1. مادر به نزد “محمدابراهيم” ميرود و “محمدابراهيم” از مشکلاتش براي او ميگويد.
نقش2. مادر او را نصيحت ميکند.
نقش3. “جمال” به نزد “جلال الدين” ميرود و علت اختلافش با “محمد ابراهيم” را جويا ميشود.
نقش4. “جمال”، “جلال الدين” را نصيحت ميکند.
نقش5. “ماه طلعت” به نزد “ماهمنير” ميرود و از زندگياش جويا ميشود.
نقش6. “ماه منير” از اندوهها و کاستيهاي گذشته و حال خود براي “ماه طلعت” ميگويد.
نقش صفر صفر: فرزندان بر اثر صحبت کردن و در ميان گذاشتن درددلهاي خود با ديگري، به آرامش نسبي ميرسند.
پارهي هفت: فرزندان، رفته رفته کدورتهاي پيشين را به فراموشي ميسپارند و هريک سعي ميکنند در منزل مادري و در نزد مادر، لذت گذشتههاي شيرين را باري ديگر درک کنند.
نقش1. مادر بيمار است و لحظهي مرگ او نزديک است.
نقش2. مادر تدارک مراسم مرگ خود را ميبيند.
نقش3. مادر به فرزندان سفارشات لازم در مورد نحوهي عزاداري، محل دفن و … را ميکند.
نقش4. فرزندان خواسته-هاي او را اجابت ميکنند.
نقش5. مادر براي رسيدن لحظهي مرگ مشتاق است و منتظر.
نقش6. فرزندان نگران از رسيدن لحظهي مرگ مادر هستند؛ زيرا تازه نعمت حضور او را پس از سالها غفلت درک کردهاند.
نقش7. فرزندان با نگراني ناظر حال وخيم مادر در واپسين لحظات عمرش هستند.
نقش صفر صفر: مادر ميميرد.
نويسنده در طرح فيلمنامهاش از دو پراکندگي و آشفتگي استفاده نموده است: 1- پراکندگي افراد خانواده 2- پراکندگي خاطر اين افراد. اين دو مورد تأثير مستقيمي در يکديگر دارند، چنانکه پيش از آنکه هريک از افراد در خانهي مادر جمع شوند، امکان دستيابي به آرامش خاطر برايشان وجود نداشت. نمود کامل اين مطلب را در مورد شخصيت مادر ميبينيم؛ مادر که همچون افراد ديگر خانواده در گوشهاي، به دور از ديگران زندگي ميکرد، از آرامش خاطر کامل برخوردار نبود و تنها زماني که فرزندانش را نزد خود ميآورد و کينه از دلهايشان ميزدايد به اين خاطرجعي ميرسد. باقي افراد نيز تنها با جمع آمدن در خانهي مادر (رفع پراکندگي نخست) امکان بازگويي علت کينه و دلخوري از يکديگر و سرانجام، رسيدن به آرامش خاطر (رفع پراکندگي دوم) را مييابند. نويسنده اين دو پراکندگي و تأثيرگذاري آنها در يکديگر را به صورت منسجم با يکديگر ترکيب نموده است.
نکتهي ديگر در باب نظم علي و معلولي حوادث است؛ نويسنده براي رفتارهاي درست يا نادرست افراد داستانش، علتي قابل قبول در نظر گرفته است. اين علتها اغلب رواني هستند. براي مثال، خلق و خوي تند “محمد ابراهيم”، نتيجهي دشواريهاي مسئوليت زندگي و وضعيت نابسامان خانوادهاش است و روحيهي نامتعادل “ماهمنير” بهخاطر مقصّر دانستن خود در تنهايي و مرگ پدر است.

“پيرنگ”
بانويي سالخورده که در آسايشگاه سالمندان روزگار ميگذراند، بر اثر نوعي مکاشفهي دروني زمان مرگ خود را نزديک احساس ميکند؛ در نتيجه از فرزندان خود که هريک مشغول زندگي خود هستند ميخواهد که در اين واپسين روزهاي عمر، همراه با او در منزلش به سر ببرند. فرزندان خواستهي او را اجابت ميکنند؛ دست از زندگي خانوادگي خود کشيده و حضور يکديگر را بالاجبار تحمل ميکنند. آنها سالهاست که از يکديگر جدا شدهاند و اينک با هم غريبهاند. کدورتي ناشناس در دلهاي آنان نقش بسته است که توان مراودهي مجدد را از آنها سلب مي-کند. کم کم افراد به گفتگو در ميآيند تا سرچشمهي ناسازگاريهاي آنان آشکار شود؛ امّا علت اصلي کدورت و دوري ميان آنها چيز ديگري است سواي آن مسائلي که مطرح ميکنند. اين علت را مادر ميداند. او با رجعت به گذشته و ياد کردن از پدري که اينک در ميان آنها نيست، سبب ميشود تا اهل خانه، خود را بجويند و ما از گذشتهي آنها و اينکه چرا غريبه شدهاند و کدام توقع آنها در گذشته بيجواب مانده است، آگاه شويم. مادر با يادکردش از پدر، سرچشمهي تلاطم روحي خاموش شدهي فرزندان را بازآفريني ميکند و حسرت از دست رفتن پدر را به عنوان عبرتي براي از سر گرفتن همدلي ميان فرزندانش به کار ميگيرد. فرزندان، تعلقات خاطر قديمي خود را در دامان حضور مادر جستجو ميکنند و در نهايت، خانهي مادري را امن ترين جاي جهان احساس ميکنند. کينه ها را به فراموشي ميسپارند و از پراکندگي به وحدت ميرسند. در نهايت، مادر که خواستهي قلبي خود را برآورده ميبيند، با خاطري آسوده از انجام مسئوليت دشواري که بر گردن داشته، جان به جان آفرين تسليم ميکند.
طبق تقسيم بندياي که در فصل “کليات” در مورد پيرنگ ارائه شد، اين داستان داراي “پيرنگ باز” است.
“در “پيرنگ باز” برعکس “پيرنگ بسته” نظم طبيعي حوادث بر نظم ساختگي و قراردادي آن غلبه دارد. و در اين نوع داستانها، اغلب گرهگشايي وجود ندارد يا اگر داشته باشد زياد به چشم نميزند، به عبارت ديگر نتيجهگيري قطعي که در پيرنگ بسته وجود دارد، در پيرنگ باز وجود ندارد و اگر هم وجود داشته باشد قطعي نيست. در اين داستانها نويسنده ميکوشد خود را در داستان پنهان کند تا داستان چون زندگي، عيني و بيطرفانه جلوه کند. از اين رو اغلب به مسائل طرح شده پاسخي نميدهد و خواننده خود بايد راه حل آن را پيدا کند.” (مير صادقي، عناصر داستاني: 80)
اکنون به بررسي جداگانهي عناصر تشکيل دهندهي پيرنگ ميپردازيم.
از آنجائيکه داستان مورد نظر از نوع داستانهاي حادثهاي نيست، در نتيجه برخي از عناصر تشکيل دهندهي پيرنگ نظير “حالت تعليق و هول و ولا” ،” بحران” و “نقطهي اوج يا بزنگاه” در آن وجود ندارد. اما عناصري نظير “گره افکني”، “کشمکش” و “گره گشايي” چنانکه ضروري اغلب داستانها است، در آن مشاهده ميشود. در زير به بررسي جداگانهي هريک از اين عناصر ميپردازيم:
1. گره افکني: غريبه بودن افراد خانواده با يکديگر و کنارهگيري آنها از دايرهي همدلي، گره اصلي داستان به شمار ميرود.
2. کشمکش: مهمترين و اصليترين کشمکش موجود در داستان، کشمکش تجدد و روزمرگي ِ زندگي مدرن با گذشتههاي ساده است. مادر فرزندان خود را از آب و گل در آورده است و هريک از آنها به دنبال زندگي خود رفتهاند و درگير مشغلههاي فراوان آن شدهاند؛ بهطوري که خشونت زندگي جديد، عطوفت و مهرباني آنها را نسبت به خانواده، زائل کرده است. با اين حال، هريک از آنها از کودکي و روزگارسپري شده با حسرت ياد ميکند و اين نشاندهندهي علاقهي آنها به روزگار گذشته است؛ و اينجاست که کشمکش اصلي به وضوح به نمايش در ميآيد؛ کشمکش ميان زندگي پر دردسر کنوني با گذشتهي موردعلاقه و پر از خاطرات دوستداشتني. در کنار اين کشمکش کلّي، کشمکشهاي ديگر نيز وجود دارند که هر کدام با آن در ارتباطند؛ اين

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره تتابع اضافات Next Entries منبع پایان نامه درباره جنس مخالف