منبع پایان نامه درباره آرامش خاطر، عناصر داستان، زمان گذشته

دانلود پایان نامه ارشد

معرفت نوه ها. شکلات و پول توجيبي شون برسه، دوتا آقاجون بار ما ميکنن، اهل بود مادر، همچين که خونه رو به اسمش کردم دم در آورد. يک زبون پيدا کرد قاعده باتون اسکي. ميدوني خان داداشو چي صدا ميکنه مادر؟ ميگه بوفالو.” ( مجموعه آثار علي حاتمي:1131)
در تماس تلفنياي که “محمدابراهيم” پس از چند روز اقامت در منزل مادر با “توبا” دارد، با گفتههايش، چهرهي دقيقي از شخصيت خود را به نمايش ميگذارد:
* “توبا: به به؟ ابراهيم مادر دوست؟ نمرديم و ديديم قوموخويششناس شدي دم رفتن. اون جلال يکهگو و طلعت?ماما خميرم که دست کمي از داداشي خله و آبجي چلهات ندارن. توأم خوب شدي ميون دارشون واسه اون يه خشت خرابه مادرجون پيليسهات. نترس. اون تا همه مارو نذاره تو گور خيال رفتن نداره. زناي مردم شانس دارن والله. شوهراشون به موقع سرشونو ميذارن زمين باعزت، زناشون يه نفس راحت ميکشن يه چار صباح. شوهر بانو، بنده خدا تو چهل سالگي سکته کرد. يه کرور دلار و ملک و املاک گذاشت واسه زنش تو فرنگستون بگرده و حظ کنه. مرادخان شوهر وجيه، جاي پسر تو بود، سرطان خون گرفت، نه زاقي نه زوقي. اونچه جواهرفروش و بوتيکدار? تو تهرون دست به سينه زنشان. وضع رفيعه ماشاالله از همه بهتره. شوهرش تو سيستان بلوچستان جاده صاف ميکنه، زنشو فرستاده ساحل نيس. اينا رو ميگن مرد، جون کلام، خاک کفش پدرزنو برميدارن ميکنن گل دوماد. دومادونتم تنهاش خورده به تو، تنبونشون دوتا نشده دم درآوردن افتادن به جون دخترات. منم حال و حوصله بيوهداري ندارم. بچه هاشونو انداختن سر من، يا فالگيرن يا سلموني. خواستم بدوني ميخوام با فريده و محمود برم دبي، يا با مهاجري ترکيه. هزار دلار بيشتر نميخوام. صندل پلاستيکي ميبريم، شلوار جين مياريم. توام يا خودت مياي يا خبرت. همين.” ( مجموعه آثار علي حاتمي:1135)
او تنها شخصيت منفي داستان است ومهمترين دليل ما بر اين مدعا اين است که، تأثير زيادهخواهيها و بد طينتيهايش، “محمدابراهيم” را وادار به انجام کارهايي ميکند که مخالف اخلاق و اعتقاداتش است؛ براي مثال، برخوردش با “جلال الدين” و “غلامرضا” که قبلاً شرح داده شده است.

“درونمايه”
اين نکته که افراد انساني بيش از هر چيز نيازمند اين هستند که به آرامش خاطر برسند و از تنشهاي درون خود رهايي يابند و از احساسهاي مهرآميز لبريز شوند، فکر و انديشهي اصلي حاکم بر داستان است. هدف نويسنده بيان اين مطلب است که انسانها بر اثر زندگي پر هيجان و پر دردسر و غرق شدن در گيرودارهاي مادي آن، فرصت پرداختن به درون و تزکيهي آن را نمييابند و اين عدم توجه به خواستههاي معنوي، بلاي روح و شخصيت آنها ميشود؛ تا جايي که حتي با پيشرفت در زمينههاي مادي، به آن احساس آرامش واقعي نخواهند رسيد.
“زاويهي ديد”
زاويهي ديد داستان، زاويهي ديد بيروني، عيني و نمايشي است که با ضمير سوّم شخص و به شيوهي داناي کل به کار رفته است. اين داناي کل ِ بي طرف، مستقيماً و از جانب خود، در دفاع از شخصيتها يا انتقاد از آنها دخالتي نمي کند؛ اما اين فرصت را براي شخصيتهايش فراهم ميکند تا در موقعيتهاي گوناگون، هر آنچه که ميخواهند در دفاع از خود يا انتقاد از ديگري بگويند.

“موضوع”
فيلمنامه ي “مادر” از دو موضوع اصلي برخوردار است:
1. ماجراي فرزنداني که بزرگ شدهاند و فرصت آن را مييابند تا بار ديگر، در واپسين لحظات عمر مادر پيرشان، در کنار او باشند و پس از سالها بيزاري از يکديگر و تحمل رنجهاي ناشي از کمبودهاي گوناگون، لذت خوش روزهاي کودکي را تجربه کنند و کينهها را به فراموشي بسپارند.
2. مرگ عارفانه و عاشقانهي مادري که بر اثر مکاشفهاي دروني، از زمان مرگ خود باخبر ميشود. نگرش مطرح شده در فيلمنامه نسبت به مرگ، نگرش شرقي است؛ اين نکته که مرگ جسماني، نيستي مطلق نيست بلکه آغاز نوعي هستي است. اين گونه اعتقاد را در سخنان مادر دربارهي مرگ ميبينيم؛ در جايي مرگ را به سفر تشبيه ميکند و در جايي ديگر به عروسي و وصال.

“صحنه و صحنه پردازي”
در کتاب “عناصر داستاني”، صحنه، به دو گونهي “فراخ منظر” و “نمايشي” تقسيم شده است. بر اساس تعاريفي که دربارهي اين دو شيوهي صحنهپردازي ارائه شده است، صحنهي به کار رفته در اين فيلمنامه، صحنهي “نمايشي” است.
در صحنهپردازي سه عنصر “زمان”، “مکان” و “توصيف” از اهميت ويژه برخوردارند که در زير به بررسي هريک از آنها ميپردازيم.
1. زمان: حوادث داستان در فصل تابستان اتفاق افتادهاند. اشارات جزئي به اين زمان از سال در جاي جاي داستان مشاهده ميشود. در جايي از زبان مادر متوجه اين مطلب ميشويم؛ آنجا که شروع به تعريف خاطرات زمان گذشته ميکند:
* “مادر: … بعد از تمرّد پدرتون از حکم تير در قضيه مسجد گوهرشاد، چهل سال پيش از اين، شبي بر خلاف همچين شبهاي گرم تابستون، چله زمستون، پدرتونو به بهانه حموم بردن، به خونه آوردن.” (مجموعه آثار علي حاتمي: 1117)
علاوه براين، صحنههايي نظير صحنهي دور هم نشستن اعضاي خانواده در حياط، صحنهاي که “توبا” همسر “محمد ابراهيم” به همراه دو نوهاش در قايق بادي کوچکي در استخر نشستهاند و صحنهي پنبه زني که در اوقات سرد سال انجام نميپذيرد، اشاره به فصل گرمي از سال دارد.
همچنين خوراکيهايي نظير “کاهو سکنجبين”، “هندوانه” و “بستني” که افراد خانواده تناول ميکردند، همه دليل بر مدعا ميشوند.
علاوه بر اشارات زماني ذکر شده، در قسمتي از فيلمنامه که مادر براي ذکر خاطره به گذشته رجعت ميکند، زمان تبعيد همسرش را در فصل زمستان بيان ميکند. اين مطلب براي نمايش دادن بيشتر رنج مادر در بهتنهايي اداره کردن منزل است. نويسنده با نشان دادن حوضچههاي مسيني که مادر به خاطر چکه کردن سقف خانه داير کرده بود، سعي دارد تدبير زني دست تنها را براي مقابله با مشکلاتي که در روزگار بيهمسري برايش پيش ميآيند، به نمايش در آورد.
* “سارا: تا من هستم اين سقفها جرأت زمين ريختن ندارند. سارا ستون سنگي سختيست، ايستاده زير اين طوفانهاي باران خورده، به اين حوضچههاي مسين هم اعتنا نکنيد، اسمشونو گذاشتم حوضهاي زمستوني.” ( مجموعه آثار علي حاتمي:1118)
2. مکان: صحنهي اصلي رخ دادن حوادث، منزل مادر، واقع در شهر تهران است. نخستين بار که به شهر تهران اشاره ميشود، صحنهي ورود “ماه منير” به شهر است.
* “ميدان آزادي.
ماه منير سوار بر وانت به طرف شهر ميآيد.” ( مجموعه آثار علي:1109)
علاوه بر منزل مادر، مکانهاي فرعي ديگري نيز در فيلمنامه به تصوير کشيده ميشوند؛ مکانهايي نظير “دکان نجاري”، “بانک ملي ايران”، “بيمارستان”، “منزل محمدابراهيم”، “منزل جلال الدين”. نام مکانهايي چون “مسجد گوهر شاد”، “فرنگ”، “شمال” و “بندر”، نيز در حين خاطرهگويي شخصيتها در داستان مطرح ميشود.
3. توصيف: در مورد توصيفات موجود در فيلمنامهي مادر، نکات زير قابلتوجه هستند:
1-3- توصيف چهرهي اشخاص: اينگونه توصيف، تنها به صورت اشارات جزئي و کاملاً غير مستقيم انجام پذيرفته است. از ميان صحبتهاي برخي شخصيتها به وجوهي از چهرهي افراد پي ميبريم.
2-3- توصيف مکان يا منظره ها: از آنجائيکه نويسندهي اثر در نظر دارد، توصيفات مورد نظر خود را در مقابل چشمان مخاطب و از طريق ارتباط ديداري، به صورت واضح و کامل به نمايش در آورد، دقيق و جزئي به آنها نپرداخته است. يکي دو مورد از توصيفات قابل ذکر را در زير ميآوريم:
* “حياط خانه مادر.
محمدابراهيم بر روي تخت در حياط لميده است و غلامرضا مشغول ماليدن پاهاي اوست….
جلال الدين نيز به حياط آمده به ديگران مي پيوندد….
ماه منير مشغول خوردن کاهو با سرکه است” ( مجموعه آثار علي:1113-1112)
جملات بالا توصيفي از صحنهي گرد هم نشستن اعضاي خانواده در حياط خانه را به دست ميدهد. همچنين جملات زير از زبان مادر، توصيفي از اتاق و محل زندگي او و فرزندانش است:
* “سارا: تا من هستم اين سقفها جرأت زمين ريختن ندارند. سارا ستون سنگي سختيست، ايستاده زير اين طوفانهاي باران خورده، به اين حوضچههاي مسين هم اعتنا نکنيد، اسمشونو گذاشتم حوضهاي زمستوني.” ( مجموعه آثار علي حاتمي:1118)
3-3- توصيف حالات دروني اشخاص: توصيف حالات دروني اشخاص به خوبي انجام شده است، به نحوي که مخاطب احساسات شخصيتهاي مختلف را درک و با آنها همدلي مي کند. توانايي نويسنده در اين امر تا به حدي است که مخاطبان خود را با شخصيتهاي ناسازگار و خشن نيز به همدلي وا ميدارد؛ چنانکه مخاطبي که لحظهاي با “غلامرضا” و “ماه منير” همدردي ميکند، در جايي ديگر نسبت به “محمد ابراهيم” نيز احساس ترحم ميکند.

“لحن”
در فيلمنامهي “مادر”، عنصر لحن از تنوع برخوردار است و اين تنوع، به تنوع شخصيتها مربوط ميشود؛ زيرا لحن هريک از افراد داستان، به ويژگيهاي اخلاقي و اجتماعي هر يک از آنها بستگي دارد. نويسنده در پرداختن به عنصر لحن و سازگاري آن با ويژگي اخلاقي و اجتماعي افراد، بسيار موفق عمل نموده است. براي مثال:
لحن مادر
لحن مادر، لحني آرام و همراه با اطمينان خاطر است. چنين لحني به خاطر ويژگي شخصيتي او است، زيرا همواره اعتماد به نفس و آرامش خاطر را با خود دارد. او آرامش خود را حتي با دانستن اين مطلب که زمان مرگش نزديک است، از دست نميدهد.
او در برخورد با فرزندانش، لحني نسبتاً آمرانه دارد؛ گويي فرزندانش هنوز کودکند و به توصيههاي او نيازمند.
* “مادر: سر شام گريه نکنين، غذا رو به مردم زهر نکنين. سماور بزرگ و استکان نعلبکي هم به قدر کفايت داريم، راه نيفتين دوره در و همسايه پي ظرف و ظروف. آبروداري کنين بچه ها، نه با اسراف. سفره از صفاي ميزبان خرم ميشه، نه از مرصع پلو. حرمت زنيت مادرتون رو حفظ کنين. محمدابراهيم، خيلي ريز نکن مادر، اونوقت ميگن خورشتشون فقط لپه داره و پياز داغ.” ( مجموعه آثار علي حاتمي:1143)
* “حياط خانه مادر.
محمد ابراهيم بر روي تخت در حياط لميده است و غلامرضا مشول ماليدن پاهاي اوست.
مادر: بسه مادر. از مچ افتاد پسره.
محمدابراهيم: سنجدي يه صدي شيتيل گرفته که پاي خان داداششو مالش بده. جخ الان يه هاف تيمم نشده. باشه، به خاطر گل روي ترنجبين بانو لوطي خورش کن.
غلامرضا دست از مالش پاهاي محمد ابراهيم بر ميدارد و شروع به باقالي خوردن ميکند.
مادر: مادر، غلامرضا، امون بده. باقالي سنگينه سر دلت ميمونه. نبات داغتو بخور ثقل سرد نکني.
محمد ابراهيم: اين تخم و ترکه که دربست تصادفيان.
مادر: جلال الدين، بيا ننه. تو هم بشو هم پالکي قافله چلا، دوري نکن مادر. دوره فرقت نزديکه.
محمد ابراهيم: شکر خدا ما يکي خاکشير مزاج در اومديم از آب. اونم از دولتي سر دايي خدابيامرزمونه. والا، سردي گرمي حاليمون نيست.
جلال الدين نيز به حياط آمده به ديگران ميپيوندد.
محمد ابراهيم: خر رو با خور اردور ميکنيم، مرده رو با گور املت.
ماه منير مشغول خوردن کاهو با سرکه است.
مادر: سرکه به وجودت سازگار نيست سکنجبين بخور مادر.” ( مجموعه آثار علي حاتمي:1113-1112)
هنگاميکه مادر به گذشته بر ميگردد و آن را روايت ميکند، لحنش غم آلود ميشود، زيرا اساساً، روايت از حوادث گذشته باعث غمناک شدن لحن ميشود؛ حادثهاي که در گذشته اتفاق افتاده است، اگر تلخ باشد باعث عبرت و اگر شيرين باشد، باعث حسرت ميشود و اين عبرت و حسرت، لحن روايت را غم آلود ميکند و ضرباهنگ موجود در متن را کند ميکند.
* “مادر: پدر تبعيد شد. من و بچهها شديم اهل آن شهر تا تبعيدگاه وطن باشد براي پدر، نه غربت. اما تدبير ما مغلوب تقدير شد. ماه منير، نوپا بود. نازکتن مثل پنبه و آسمان بندر آتش ميباريد. تاوان وصل ما، تلف طفلم بود و نجات فرزند، سبب ساز مرگ شوهر. مرد بيسامان همسري گرفت به خواست من، زني از طايفه ي بدو. حاصل آن وصلت اين نابرادريست. پسري که از شکم زن ديگريست، به خاطر شکوه يک شوهر و عزت زنانهي من، پشت ابر غرور پنهان بود.” ( مجموعه آثار علي حاتمي:1121)
لحن محمد ابراهيم
لحن او لحني خشن و آمرانه، همراه با تيکه و کنايههاي زننده و ناملايم است.
* “محمد ابراهيم: نريز اون کبره ها رو کف اتاق، نکبت. زندگيمونو مرض و ميکروب ورداشت. چه

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره ابراز وجود Next Entries منبع پایان نامه درباره بندر عباس