منبع پایان نامه درباره آرامش خاطر، عزت نفس

دانلود پایان نامه ارشد

ترديد و وسواس، يکي با من نفس ميکشيد.
ماه طلعت: بچه موجود ديگهاي نيست، پارهي تن آدمه.
ماه منير: ميترسيدم از اين موجود ناشناخته. جانداري در جان من. ناچار به سقط بچه شدم.”( مجموعه آثار علي حاتمي:1140)
“مهين”، پابهپاي “جلال الدين” براي کسب درآمد خانه تلاش ميکند، تا حدي که به دليل ساعات کاري متفاوتشان، هيچ وقت يکديگر را نميبينند.
* “مهين: ما هيچ وقت با هم نبوديم. صبحها و بعد از ظهرها اون بانک و شرکت بود، شبام من کشيک بيمارستان. براي خريدن آپارتماني که بچه اتاق جدا داشته باشه. حالا اتاق بچه هست ولي حوصلهي بچه نيست. صداش که رو ضبط بود معني جدايي رو نميفهميدم. اما نوار سکوت ميگه نيست.” ( مجموعه آثار علي حاتمي:1137)
اما “توبا”، همسر”محمد ابراهيم” زني ولخرج و تجملي است که وجود همسرش را تنها به خاطر پول و تأمين مخارج زندگي و خوشگذرانيهايش ميخواهد.
* “توبا: …خواستم بدوني ميخوام با فريده و محمود برم دبي، يا با مهاجري ترکيه. هزار دلار بيشتر نميخوام. صندل پلاستيکي ميبريم، شلوار جين مياريم. توام يا خودت مياي يا خبرت. همين.” ( مجموعه آثار علي حاتمي:1136)
8. نکتهي ديگر، در باب نامهاي اشخاص و علت گزينش آنها توسط نويسنده است. هر سه پسر مادر، “محمدابراهيم”، “غلامرضا” و “جلال الدين”، نامهاي مذهبي دارند و اين نکتهي قابلتوجهي است زيرا نويسنده با گزينش اين اسامي خواسته است اعتقادات مذهبي والدين آنها را نشان دهد. در اين ميان، نام “غلامرضا” بيشتر از سايرين، اين اعتقاد قوي را در معرض نمايش ميگذارد. انتخاب اين نام به اين معني که زن و شوهر، جگرگوشهي خود را غلام “امام رضا(ع)” ميدانند، نشانهي ارادت آنها به اين مقام والا است. گذشته از اين ارادت لفظي، در داستان، رفتاري دال برارادت قلبي آنان وجود دارد؛ تمرّد “سردار حسينقلي خان” از فرمان گلوله باران “مسجد گوهر شاد” در “مشهدالرضا(ع)” و استقبال همسرش از اين رفتار او، نشاندهندهي اعتقاد راستين آنها به مقدسات مذهبي است. نويسنده با انتخاب اين نام براي معصومترين و پاکترين فرزند خانواده، خواهان تذکر مخاطب به وجود ارتباط شايسته و مناسب آن با انسانيترين حادثهي داستان است.
گذشته از اين، تناسب? برخي از اين نام ها با ويژگي هاي شخصيتي آنها قابل تأمل است. نام “جلال الدين” با آن روحيهي لطيف شاعرانه و دمخورياش با عرفان و نکات نغز اخلاقي و انساني، يادآور نام شاعر و عارف نامي ايران، “جلال الدين محمد بلخي” است.
گزينش نام”ماه منير” هم تناسب کاملي با شخصيت او دارد. چنانچه ميدانيم، “ماه منير” فرزند دلبند خانواده بوده است، مادر به خاطر نجات سلامتي او درد هجران از حبيبش را به جان ميخرد. علاوه بر اين از خود گذشتگي پدر و مادر، همسران وي نيز او را وجودي بسيار ارزشمند ميدانستند، به او عشق ميورزيدند و براي زندگي با او و فراهم آوردن رضايت خاطرش، از خودگذشتگي کردند. نام او متشکل از دو بخش “ماه” و”منير” است. “ماه” دلالت بر زيبايي رخسار او دارد و “منير” نشان دهندهي حضور درخشان و زندگي بخش او است. حضور او چونان شعلهاي درخشان، گرمابخش و روشن کنندهي زندگي اطرافيانش است؛ شعلهاي که براي روشن نگه داشتنش بسيار تلاش ميشود زيرا نبودنش مساوي با زندگي خاموش است.
* “ماه منير:…زاويه بيخانمان شد، دکتر در غربت موند. پدر، بيماري منحوس من از مادر جداش کرد، پدر از درد جدايي مرد. مرداي زندگي من همه بزرگوار بودند. طالع نحس من شومبختشون کرد.” ( مجموعه آثار علي حاتمي: 1140)
اين تناسب نام با صاحب آن را در تفاوت نام “ماه منير” با “ماه طلعت”، ميبينيم. تفاوت “ماهطلعت” و شيوهي زندگي سادهي او و ايفاي نقشش در قالب زن خانهداري مسئول، قانع و مطيع که چشم همسرش به ديدار و حضور او روشن ميشود، دليلي بر اين مدعاست. خاطر همسر، خانواده و خواهر و برادرهايش از بودن او، آسوده است و دغدغهي از دست دادن و تلاش براي نگه داشتتنش در کار نيست. نام او تنها بر زيبايي چهرهي او تأکيد دارد و ارزش حضور او بر خلاف “ماه منير” مورد تأکيد و نظر نيست. نحوهي دلتنگي و اشتياق ديدار “مهدي” نسبت به “ماهطلعت”، در جريان اقامت چندروزهي او در منزل مادر، دليلي بر اين موضوع است؛ ترانهاي که “مهدي” در زير لب زمزمه ميکند، “مه لقا يار نازنينم” است که باز هم تأکيد بر چهرهي زيباي او و دلتنگي براي ديدار او است؛ به خصوص که خود نام “مه لقا” مترادفي است براي نام “ماه طلعت””. از گفتگوي کوتاه ميان “ماهطلعت” و همسرش مشخص ميشود که او هم به اين امر واقف است؛ وقتي مختصر ديدار خود را علاج دلتنگي همسرش ميپندارد:
* “اوس مهدي:خود منم دلتنگم.
ماه طلعت:ميخواي ماه به رخم ببيني.تو که الان منو ديدي.” ( مجموعه آثار علي حاتمي:1127)
شخصيت اصلي
مادر:
همسر “سردار حسينقلي خان ناصري” است که به سبب تمرد از حکم تيراندازي در واقعهي “مسجد گوهر شاد”، محکوم به تبعيد ميشود. پس از تبعيد شوهرش به بندرعباس، به همراه فرزندانش به نزد او ميروند ولي به سبب ضعف بنيهي يکي از فرزندان و نجات او از خطر مرگ، مجبور به بازگشت ميشود. به خواست او شوهرش زني از طايفهاي عرب را به همسري ميگزيند تا رنج غربت براو هموار گردد.
به همراه پنج فرزند خود به تهران باز ميگردد و بهتنهايي به تربيت و نگهداري آنها ميپردازد. فرزندان بزرگ ميشوند و هر کدام پي زندگي خود ميروند و او تنها و سالخورده، در سراي سالمندان روزهاي پاياني عمر خود را ميگذراند.
ويژگي هاي شخصيتي:
مادر عاشق خانوادهي خود است و اين عشق، او را بارها وادار به از خودگذشتگي ميکند. نمونههايي از اين از خودگذشتگيها را در زير ميآوريم:
1. پس از تبعيد همسرش به بندر، به همراه فرزندانش به نزد او ميروند و شرايط سخت زندگي را متحمل ميشود تا غربت همسرش را از حضور خود و فرزندان به وطن تبديل کند.
2. براثر بيماري و ضعف دخترش و نامساعد بودن شرايط جوي با سلامت او، مجبور به بازگشت از بندر به تهران ميشود و اينچنين سلامت و صلاح طفلش را بر خواستهي قلبياش رجحان ميدهد و تنهايي و فرقت از يار را به جان ميخرد.
3. به دليل کاستن غم و درد دوري و غربت از شوهرش، از او ميخواهد که همسري برگزيند تا نبود او و فرزندان را فراموش کند.
4-او حال و روز فرزندانش را درک ميکند و از مشکلات زندگي آنها باخبر است؛ از اين رو با وجود همهي رنج ها و زحمتهايي که با عزت زنانه براي از آب و گل در آوردن آنها کشيده است، خفّت روزگار گذراندن در انزواي سراي سالمندان را ميپذيرد.
مادر زني بردبار است، آنچنان بردبار که اشتباهات فرزندانش را بزرگوارانه ميبخشد. نمونهي اين بخشش بزرگوارانه را در رفتارش با “محمدابراهيم” ميبينيم.
* “محمد ابراهيم: پرهيز مرهيزش ميدين که چي؟ خورشيد دم غروب، آفتاب صلات ظهر نميشه. مهتابي اضطراريه، دوساعته باطريش سست. بذارين حال کنه اين دماي آخر، حال و وضع ترنجبين بانو عينهو وقت اضافي بازي فيناله، آجيل مشگل گشاشم پنالتيه. گيرم اينجور وجودا موتورشون رولزرويسه، تخته گازم نرفتن، سربالايي زندگي. دينامشون وصله به برق توکل، …” ( مجموعه آثار علي حاتمي:1113)
اودر برابر متلکهاي بيادبانه و توهينهاي پسرش سکوت ميکند و جوابي نميدهد ولي وقتي پاي حق ديگر فرزندانش به ميان ميآيد، در برابر اين جگرگوشهي ناسازگار ميايستد و همچون تکيهگاهي مستحکم از حق آنان دفاع ميکند. در صحنهاي که همهي افراد خانواده در حياط جمع شدهاند و متلکگوييهاي “محمدابراهيم” جمع آنان را از هم ميپاشاند و يکي يکي حياط را ترک ميگويند، مادر، “محمد ابراهيم” را چنين مورد خطاب قرار ميدهد:
* “مادر: با اين خواهر برادرا خوب تا نکردي… من مادرم ميبخشم، اما بترس از روزي که آه مظلوم دامنتو بگيره، امان از آه مظلوم… خدا از سر تقصيراتت بگذره.
محمدابراهيم: انقدر ديگه ما رو عاق والدين نکن از اون بالا. ما يه سر خاک و فاتحه باهاس بيايم که خب اونم ميايم. جخ فاتحهاشام ميشه از همين راه دور پيشکي حواله کرد، فاتحه….( مجموعه آثار علي حاتمي:1114)
و باز هم سکوت مادر!
او نگران سلامت فرزندانش است و کاملاً به سلامت و وضعيت مزاجي فرزندانش آگاه است.
هوش و حواسش به رفتار فرزندانش است و هرکجا که لازم بداند آنها را نصيحت ميکند. مثلاً “محمدابراهيم” را از برخورد نا درستش نسبت به خواهر و برادرهايش باز ميدارد.
* “مادر:…من مادرم مي بخشم،اما بترس از روزي که آه مظلوم دامنتو بگيره، امان از آه مظلوم…”( مجموعه آثار علي حاتمي:1114)
يا وقتي “محمد ابراهيم” از زنش نزد مادر درددل ميکند:
“محمدابراهيم:ميدوني خان داداشو چي صدا ميکنه مادر؟ميگه بوفالو.
مادر: خوبه تو رو خواهربرادرات اسم ميذاري؟ اين چوب خداست دردت اومد؟ به خود بيا، از هر دستي بدي از همون دست ميگيري.” ( مجموعه آثار علي حاتمي:1131)
ويا خطاب به “جلال الدين” ميگويد:
* “مادر: جلال الدين، بيا ننه. تو هم بشو هم پالکي قافله چلا، دوري نکن مادر. دوره فرقت نزديکه.” ( مجموعه آثار علي حاتمي:1113)
او زني کدبانو و آشنا به وظايف يک زن و مادر است. نمونهي هنر و قدرتمندي او را در ادارهي منزل، از ميان گفتگوهايي که ميان او و همسرش در دوران جوانياش صورت پذيرفته، در مييابيم.
* “حسينقلي: اين خانه رو من ويران کردم.
مادر: تا من هستم اين سقفها جرأت زمين ريختن ندارند. سارا ستون سنگي سختي ست، ايستاده زير اين طوفانهاي باران خورده، به اين حوضچههاي مسين هم اعتنا نکنيد، اسمشونو گذاشتم حوضهاي زمستوني.” ( مجموعه آثار علي حاتمي:1118)
همچنين:
“سارا: تو خونه، برنج و آرد و حبوبات داشتيم، نخواستم تدارک شام مهماني ببينم. خواستم بدوني بچهها چي ميخورن.
حسينقلي: هر شب نان و سيب زميني؟
سارا: يه شب با نعنا، يه شب با گلپر. نميذارم يکنواخت شه.
حسينقلي: وقتي يک زن کدبانو در خانه داري هرچه فقير باشي توانگري. کدبانوي عاشق نياز چنداني به رفتن بازار نداره. از برکت دستهاش مطبخ هميشه دايره و حسن سليقه اش، سفره سفرهي ضيافت.” ( مجموعه آثار علي حاتمي:1118)
قدرت و عزت نفس او در برابر ناملايماتي که روزگار برايش پيش آورده است، مثال زدني است. او با وجود مهيا بودن راههايي که ميتوانست گذراندن روزگار تبعيد شوهرش را براي او و فرزندان، آسانتر نمايد، با اعتماد به نفس فوق العاده، به تنهايي، به مبارزه با دشواريهاي زندگي ميپردازد.
* “سارا: عهد کردم تا اتمام دوره زندان براي گذران زندگي بجز دستام، دستي رو به ياوري نگيرم. همه هستن، برادرم، خويشاوندان شما، حتي کسبه، به محمدابراهيم پيغام دادن به مادر بگو، بياد بار و بنشن ببره. ما با سلطان حساب داريم. قبول نکردم. با چرخ اين چرخ خياطي رفتم به جنگ چرخ فلک.” ( مجموعه آثار علي حاتمي:1120)
نکتهي ديگر در مورد ويژگيهاي شخصيتي او، وفاداري نسبت به تعهدش است؛ با وجود دستگيري همسر و از دست رفتن منصب نظامي او، همچنان به او وفادار و مفتخر باقي ميماند و به او روحيه ميدهد.
* “حسينقلي: خدا رو شکر، هنوز عکسمون رو از سر طاقچه خانه خودمون برنداشتن.
سارا: عکستون سر طاقچه، اسمتون بر در خانه و عشقتون در دلهاي ماست تا قيامت.” ( مجموعه آثار علي حاتمي:1118)
* “حسينقلي: تمرد من رو از حکم تير اندازي قبول داري؟
سارا: بله.
حسينقلي: ولي عاقبت اون جماعتي که پناه آورده بودن به مسجد گوهر شاد به خاک و خون افتادند.
سارا: فرمان آتش را گلوي ديگري صادر کرد، نه حنجره شريف شوهر من.
حسينقلي: يعني دنيام رو به آخرت فروختم.
سارا: نه، صاحب منصب بودين، شدين صاحب نام. در همان حمايل غل و زنجير هم سردارين. حالا ستارههاي شرف رو بر پيشاني داريد، فقط چند تا پولک را از دوشتون برداشتن.” ( مجموعه آثار علي حاتمي:1119)
مادر، زني معتقد است. اگر صحنهي آغازين فيلم را که مادر بر روي تخت نشسته و مشغول خواندن دعاست، دليل محکم بر اين مدعا به شمار نياوريم، از صفات پسنديدهاي چون، بخشش و بزرگواري، وفاداري، فداکاري، آزادگي، صداقت و پايبندي به آنها، همچنين روحيات پاک، آرامش خاطر و مهر بيدريغش به اطرافيان و ناروا دانستن کارهاي ناشايست که همگي زائيدهي ايمان و

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه درباره جنس مخالف Next Entries منبع پایان نامه درباره "مادر:، همهي، "محمدابراهيم"، "محمدابراهيم: