منبع پایان نامه با موضوع پناهندگان، محل سکونت، حقوق بشر

دانلود پایان نامه ارشد

و دارايي آنان را نيز به خودشان بخشيده اند.
برخلاف تصور بعضي که مي پندارند اسلام نيز داعيه قدرت جهاني داشته و درصدد است همه ملت ها را زير پرچم واحدي درآورد و هيچ کشور ديگري را جز به صورت موقت به رسميت نپذيرد، بايد گفت که اسلام به همه ملت ها سر سازگاري داشته و همگان را دعوت به زندگي مسالمت آميز مي نمايد، اما در چارچوب و شرايط ويژه اي که به زير پا گذاشتن ارزش هاي انساني و اهداف متعالي آفرينش نينجامد.
سيره عملي پيامبر(ص) و مسلمانان نيز به همين صورت بوده و لذا پيامبر(ص) در نامه هايش به روساي دول معاصر خويش، هيچ گاه پيشنهاد ادغام کشور آنها در دولت اسلامي را مطرح ننموده است؛ بلکه تنها دعوت به قبول رسالت آن حضرت و گرويدن به آيين اسلام را ذکر کرده است و در مواردي به بقاي ملک و سلطنت آنان تصريح نموده و تداوم حاکميت آنان بر قلمرو سرزمين خويش را تضمين فرموده است و جالب توجه اينکه نتيجه سرپيچي آنان از اين دعوت الهي را مجازات اخروي دانسته است؛ في المثل آن حضرت در نامه اش به پادشاه ايران و قيصر روم مي فرمايد: “اگر اين دعوت را نپذيري، گناه ملت مجوس و يا مردم مصر و … به عهده تو خواهد بود90.” چه اينکه با عدم پذيرش سلاطين، مردم اين سرزمين ها نيز بالطبع از آزادي عقيده و گرويدن به اسلام محروم مي ماندند؛ تا آنجا که مشرکان مکه که بيشترين دشمني را در دوران رسالت آن حضرت از خود نشان داده بودند و در حساس ترين منطقه جزيره العرب قرار داشتند، پس از اينکه حاضر شدند ازادي عقيدتي را براي مسلمانان بپذيرند و مسلمانان را به دليل اعتقادشان شکنجه نکنند و ديگران را نيز از گرويدن به اسلام باز ندارند، پيامبر(ص) با آنان صلح نمود و حتي حاضر شد به دليل پذيرفتن اين آزادي عقيدتي، امتيازات نابرابري به آنان بدهد که موجب اعتراض مسلمانان گرديد.
مسلمانان پس از رحلت پيامبر اسلام(ص) نيز همين روش را ادامه دادند و در معاهدات خود با قبايل مختلف، مانند بني تغلب و … ضمن به رسميت شناختن آنان، تنها از آنان تعهد گرفتند که فرزندان خود را از گرايش به اسلام باز ندارند.

مبحث دوم: مفهوم پناهندگي در حقوق بين المل
“اصطلاح پناهنده91” از قرن ها پيش در مفهوم علوم اجتماعي آن کاربرد داشته است. در اين مفهوم “پناهنده” به اشخاصي گفته مي شود که در هر زمان و به هر دليل مجبور به ترک خانه و وطن خود براي يافتن پناهگاهي در جاي ديگر مي شدند92.” در معني عمومي و رايج نيز پناهنده شامل تمام افرادي مي شود که به خاطر اوضاع و احوال و شرايط غيرقابل تحمل براي آنها از وطن خود گريخته و در کشور ديگر پناه مي جويند. دلايل فرار آنها نيز ممکن است متفاوت باشد؛ مانند ظلم و ستم، تهديد نسبت به حيات و آزادي، فشار و فقر، جنگ ها و نزاع هاي داخلي و بلاياي طبيعي93.
به دنبال تغييرات عمده سياسي و اجتماعي در قرن بيستم، امواج پناهندگي گسترش بي سابقه اي يافت و اين گسترش لزوم رسيگي به وضع پناهندگان در يک ارگان بين المللي را مي طلبيد. حمايت از پناهندگان و سامان دهي به رژيم حقوقي آنان، پيش از جنگ جهاني دوم و در زمان استقرار جامعه ملل، براساس موافقت نامه هاي بين المللي صورت مي گرفت که از آن جمله مي توان به موافقت نامه هاي 12 مي 1926، 30ژوئن 1928، کنوانسيون 28 اکتبر 1933 و 10 فوريه، 1938، پروتکل 14 سپتامبر 1936 و اساسنامه سازمان بين المللي پناهندگان اشاره نمود.
تغييرات ژئوپولتيکي که در نتيجه جنگ جهاني دوم در سراسر جهان و بالاخص اروپا به وجود آمد لزوم وضع کنوانسيوني جديد را براي تعيين وضعيت حقوقي پناهندگان ناشي از آن نمايان ساخت.
علي الاصول تصميم به وضع کنوانسيون 1951، در درجه اول، نتيجه تلاش اروپاييان براي سامان دادن به وضع پناهندگان اروپايي قلمداد مي گرديد و به همين دليل برخي از آن به عنوان کنوانسيون اروپايي پناهندگان ياد مي کنند. بهر رو در 14 دسامبر 1950 مجمع عمومي سازمان ملل متحد از طريق صدور يک قطعنامه بر لزوم روشن شدن وضعيت پناهندگان تاکيد کرد و از دوم تا بيست و پنجم ژوئيه 1951، کنفرانس ملل متحد در مورد وضعيت پناهندگان و افراد بي تابعيت، در ژنور برگزار گرديد. دراين اجلاس کنوانسيون 1951 در مورد وضعيت پناهندگان وضع و از تاريخ 22 آوريل 1954، لازم الاتباع گرديد. در مقدمه اين کنوانسيون آمده است: “طرف هاي معظم متعاهد، نظر به اينکه منشور ملل متحد و اعلاميه جهاني حقوق بشر که در10 دسامبر 1948 به تصويب مجمع عمومي رسيده است، اين اصل را مورد تاکيد قرار داده اند که کليه افراد بشر بايد بدون تبعيض از حقوق بشري و آزادي هاي اساسي برخوردار گردند. نظر به اينکه مطلوب است موافقت نامه هاي بين المللي قبلي، مربوط به وضع پناهندگان، مورد تجديد نظر اساسي قرارگرفته و تدوين گردد و حدود شمول اين اسناد و ميزان حمايتي که طبق آنها از پناهندگان به عمل مي آيد، به وسيله موافقت نامه جديدي بسط و توسعه يابد.”
در حال حاضر مهمترين تعريفي که از پناهنده ارائه شده، همان است که در ماده يک کنوانسيون 1951 ژنو در مورد وضعيت پناهندگان و پروتکل 1967 الحاقي به آن و اساسنامه کميسرياي عالي ملل متحد براي پناهندگان آمده است. البته در برخي از اسناد منطقه اي نيز تعريف متفاوتي از پناهنده ارائه شده که دراين قسمت ابتدا به تعريف پناهنده طبق کنوانسيون 1951 مي پردازيم، سپس تعاريفي را که در ديگر اسناد آمده را به طور خلاصه بررسي و مرور مي نماييم.

گفتار اول: مفهوم پناهنده و عناصر اساسي آن در کنوانسيون 1951 ژنو
کنوانسيون 1951 که در حال حاضر مهمترين سند بين المللي در ارتباط با پناهندگان محسوب مي گردد و از آن به عنوان منشور حقوق بين الملل پناهندگان ياد مي شود تعريف جامعي را از پناهنده ارائه نموده است. پيش از ارائه اين تعريف و بررسي عناصر آن لازم به يادآوري است که گرچه دولت هاي عضو کنوانسيون غالبا در زمينه تفسير کنوانسيون بر طبق منافع و سياست ملي خويش عمل مي کنند و تفسيرهاي متفاوتي از آن ارائه مي دهند، اما بايد پذيرفت که اين تعبيرهاي مختلف تنها در کيفيت اعطاي پناهندگي توسط دولت ها موثر است نه در اصل تعريف آن.
با توجه به کنوانسيون94 فوق الذکر، اصطلاح “پناهنده: به صورت خلاصه، اينگونه بيان مي شود: “پناهنده به شخصي اطلاق مي شود که به علت ترس موجه از اين که به علل مربوط به نژاد، مذهب، مليت، عضويت در بعضي گروه هاي اجتماعي يا داشتن عقايد سياسي تحت تعقيب، شکنجه، اذيت و آزار95 قرار گيرد، در خارج از کشور محل سکونت عادي خود به سر مي برد و نمي تواند و يا به علت ترس مذکور نمي خواهد خود را تحت حمايت آن کشور قرار دهد يا در صورتي که فاقد تابعيت است و پس از چنين حوادثي در خارج از کشور محل سکونت دائمي خود به سر مي برده، نمي تواند و يا نمي خواهد به آن کشور بازگردد.
همان طور که ملاحظه مي گردد اين ماده در حقيقت استخوان بندي اصلي کنوانسيون را تشکيل مي دهد و به همين دليل سعي شده است که کليه شقوق قابل پيش بيني را دربرگيرد. حال با توجه با مطالب مذکور مروري کوتاه به عناصر اساسي مفهوم پناهندگي مي اندازيم:

الف: خارج ازکشور متبوع يا محل سکونت عادي
بنابر مفهوم پناهندگي يکي از شرايط پناهنده اين است که در خارج از کشور متبوع يا محل سکونت عادي خود (در صورت فقدان تابعيت) به سر ببرد96. بنابراين وفق اين قيد کسي که در داخل مرزهاي کشور متبوع يا محل سکونت عادي خود به سر مي برد را نمي توان پناهنده ناميد، حتي اگر ساير شرايط پناهندگي راهم داشته باشد.
ذکر اين شرط، پناهندگان را از آن دسته از افرادي که اصطلاحا “آوارگان داخلي97” مي نامند متمايز مي کند؛ زيرا افراد اخير در درون مرزهاي وطن خود بوده و هنوز تابع نظام حقوقي همان کشور قرار دارند. لازم به ذکر است که “قانوني يا غيرقانوني بودن ورود فرد به کشور ديگر، نمي تواند درمفهوم “خارج از کشور متبوع بودن” تاثيري داشته باشد؛ زيرا ورود غيرقانوني ممکن است ورود معتبر تلقي نگردد، ولي حتي به چنين ورودي نيز “خارج از کشور متبوع بودن” صدق مي کند98″.
ب: “ترس موجه99”
تدوين کنندگان کنوانسيون بدون اين که درباره موجه بودن ترس توضيحي بدهند عبارت “ترس موجه” را به جاي عبارت “ترس آنها بر مبناي عقلايي باشد” مندرج دراساسنامه سازمان بين المللي پناهندگان، به کار برده اند. اين اقدام بدين دليل صورت گرفت که عبارت مذکور کوتاه تر مي شود و قابليت تفسير بيشتري نيز پيدا مي کند100.
عبارت “ترس” بيانگر حالت روحي خاصي است که نيازمند به توصيف کيفي و کمي مي باشد. علي الاصول ترس آن زماني موجه است که شخص واقعا در معرض تعقيب قرار بگيرد. در حقيقت در تبيين عقلاني مفهوم “ترس موجه” به دو عنصر ذهني و عيني توجه مي شود. اول آن که صف ترس امري ذهني است و در عيين وضعيت پناهندگي ابتدا بايد ارزيابي دقيقي از اين عامل صورت بگيرد و بعد درباره شرايط حاکم در کشور متبوع شخص متقاضي پناهندگي قضاوت شود101. ثانيا، عامل ذهني مذکور بايد توسط يک عامل عيني ديگر حمايت گردد و بدين منظور صفت موجه به واژه ترس اضافه گرديده است. بنابراين يک فرد قرباني، گرسنگي، تنها به دليل عدم دسترسي به مواد غذايي و امکانات تغذيه، نمي تواند ادعاي پناهندگي نمايد. مگر آن که به دلايلي چون مصائب سياسي، شرايط کافي براي پناهندگي را احراز نمايد. يکي از راه کارهاي سنجش موجه بودن ترس، بررسي شرايط گذرنامه اي فرد پناه جو است. بدان معنا که اگر فرد پناه جو داراي گذرنامه باشد، حمل بر عدم علاقه دولت متبوع در تعقيب و ايذاء است. در صورتي که اگر فرد گذرنامه نداشته باشد و يا به هر دليلي ممنوع الخروج بوده و بدون گذرنامه خود را به خاک کشور پذيرنده رسانده باشد، حمل بر بيم تعقيب و ترس خواهد شد. با اين حال صرف داشتن يا نداشتن گذرنامه دليل کافي و قابل قبولي براي احراز پناهندگي نخواهد بود.
ج: “آزار و ايذاء102”
اصطلاح “آزار و ايذاء” نه در کنوانسيون 1951 و نه در هيچ سند بين المللي ديگري تعريف نشده است. تنها مواد 31 و 33 کنوانسيون 1951 در اين مورد به کساني که حيات يا آزاديشان تهديد شده يا خواهد شد اشاره مي کنند103. تا قبل از تدوين اساسنامه سازمان بين المللي پناهندگان در متن اسناد بين المللي که در فاصله بين دو جنگ جهاني در خصوص پناهندگي تنظيم گرديده بود، چنين اصطلاحي ديده نمي شود.
“کنوانسيون ملل متحد براي مقابله با شکنجه” مصوب 1984 در مورد اصطلاح “شکنجه104” تعريفي ارائه مي دهد که مي توان آنرا در مورد تعريف “آزار و ايذاء” نيز به کار برد: “شکنجه؛ يعني هر عملي که از طريق آن درد يا رنج شديدي، خواه جسمي يا روحي به طور عمدي توسط يا به اشاره مقام رسمي به فردي اعمال مي شود، براي مقاصدي از قبيل کسب اطلاعات از او يا از شخص ثالث يا اعتراف يا تنبيه به خاطر عمل ارتکابي يا تهديد و ارعاب او يا ساير افراد. اين امر شامل درد و رنج ناشي از مجازات هاي قانوني نمي شود”، اما با اين وجود به علت فقدان تعريف واحد و روشني از آزار و ايذاء مقامات ملي کشورها براساس نظر خود اين اصطلاح را تفسير مي کنند105.
به عنوان مثال يکي از دادگاه هاي فدرات آلمان در چهارم فوريه سال 1957 نسبت به تقاضاي شخصي که مدعي بود به جهت سياسي در معرض خطر تبعيد به خارج از موطن خوده است، تبعيد را از موارد آزار و ايذا شناخته و به متقاضي حق دادکه در آن کشور پناهنده شود106.
با توجه به اين مطالب مي توان گفت که آزار و ايذاء کليه اقداماتي است که جان، جسم و آزادي شخص را در معرض خطر قرار داده و آسيب هاي روحي و جسمي شديدي به وي وارد ساخته و دولت متبوع او نيز نخواهد يا نتواند از اين امر جلوگيري کند107.
د: دلايل آزار و ايذاء
براساس تعريف ارائه شده108 از پناهنده ترس موجه از آزار و ايذاء مي بايست مبتني بر يکي از دلايل نژاد، مذهب، مليت، عضويت در گروه اجتماعي خاص يا داشتن عقيده سياسي خاص باشد109. هرچند کنوانسيون هيچ تعريفي از اين عبارات ارائه نمي دهد، اما با توجه به قرائن و اوضاع و احوال مي توان به بررسي و تجزيه و

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه با موضوع پناهندگان، عام و خاص Next Entries منبع پایان نامه با موضوع پناهندگان، حقوق بشر، سازمان ملل