منبع پایان نامه با موضوع واجب الوجود، وحدت وجود، صدرالمتألهین، مبانی فلسفی

دانلود پایان نامه ارشد

و خرمی و شادمانی عبارت است از ایمان به خدا، وکلمات و آیات و فرشتگان و کتابها وفرستادگان او و روز قیامت و خروج از این جهان پست و تاریک، و پرواز از عالم طبیعت و معدن پلیدی و ظلمت و پوسیدگی به عالم پاکی و قدس طهارت و نور ( ملاصدرا،1380: 17 -19).
در نتیجه، سالک عقلی با استفاده از روش عقلی خود، همچنین ملاک و معیار اصیل بودن وجود در همهی مراحل سفر خویش، مرحله به مرحله سیروجودی خود را از ادراک در اصل هستیِ وجود و وجود عالمآغاز میکند تا پی بردن به وجود واجب الوجود و تأمل دراسماء و صفات آن وجود مطلق ادامه میدهد. انسان عقلی سیر وجودی خود را به تعبیر عرفا در قوس نزولیآغاز میکند از پایینترین مرتبه تا اینکه به وجود برتر بپردازد. وهمواره سالک خود را در یک سیر عقلی واحد که آغاز و انجامی برای آن تعریف شده می بیند و هرگز گسستی در این مسیر عقلی وجود ندارد تا سالک بخواهد بین مباحث پیوند برقرارکند. سالک عقلی به این مطلب نیز علم داردکه درک وجود و به نحو خاص وجود مطلق نهایت سلوک عقلانی برای او است و سعادت و لذّت حقیقی برای وی به ارمغان میآورد.

3-4. سلوک: رهیافت عرفانیِ ملاصدرا
رهیافت عرفانی بر روش مکاشفه و بر اساس شهود و کشف است. انسان سالک در رهیافت عرفانی بر ذوق و قوهی حدس خود تأکید میکند تا بر عقل و نظر. بخصوص انسان سالک در عرفان عملی که بیشتر بر ریاضت جسمانی تأکید میکند تا به وسیلهی آن حجاب های درونی و برونی خود را از بین ببرد.
شهرزوری در مقدمهی خود بر کتاب حکمت اشراق در بارهی کمال حقیقی و نحوهی دست یابی به آن میگوید کمال حقیقی به وسیله علوم حقیقی به دست میآید و علوم حقیقی بر دو قسم است: قسم اول ذوق و مکاشفه است که به صور مجرد و مستقیم است و قسم دوم نظر و عقل است.(شهرزوری، 1380: 19) همچنین وی در ادامهی شرح خود در مورد روش شهودی و مکاشفه ای به این نتیجه میرسد و میگوید: گاهی ارادهی آنها با مکاشفه و ظهورآن چیز بدون امور عقلی به دست آید وگاهی قصد آن امری بین خواب و بیداری است و به امور عقلی دست می یابد. (شهرزوری،1380: 76- 77)(33)
نکته قابل توجه در اینجا این است که عرفا، قائل به وحدت وجود بوده و عالم را حقیقتی یک پارچه می بینند، حق و خلق ( خدا و انسان ) حقیقتی واحدند که جز در وجوب وجود تمایزی میانشان نیست. در اینعرفان انسان، مقامی عالی دارد و مظهر و آینه ی تمام نمای حق است حتیآنها انسان را عالم کبیر و عالم را صغیر یا انسان صغیر می نامند.
در این بینش، انسان از یک سو به عنوان کاملترین صورت حق تعالی و جامع ترین مظهراسما و صفات وی، معبود را می پرستد و به او عشق می ورزد و از سوی دیگر، همین انسان به منزلهی «انسان العین» ( مردمک چشم) برای خداست یعنی خداوند به واسطه ی او به عالم نظر میکند چنانکه چشم به وسیله مردمک می بیند (قیصری، 1375 : 350) به هر حال در رهیافت عرفانی، انسان به عنوان « خلیفه الهی» و جام جهان نما یا آینه تمام نمای حق یگانه صورتی است که به تنهایی و با جامعیت خویش، همه اوصاف جمال و جلال خدا و جمیع اسمای حسنی او را به نمایش گذاشته است.( ابن عربی ، 1385 : 1/ 70) بنابراین در تلقی عرفانی اگر انسان را مثل اعلای خداوند و کلید باب معرفت حق به حساب آوریم، چندان بیراهه نرفته ایم.
درمورد توجه و رویکرد صدرا به عرفان باید گفت که وی، به موازات مطالعهی کتب فلسفی و تأمل در مسائل مابعد الطبیعی و طبیعی به خواندن کتاب ها و رسائل صوفیان و عارفان بزرگ اسلام همّت گماشته، و چنانکه از آثارش پیداست بیشتر کتابهای عرفانی را که به دو زبان تازی و پارسی نگارش یافته مطالعه کرده است. و از آراء و افکار صوفیان نامدار پیشین از جملهی سید الطائفه جنید بغدادی، حسین بن منصور حلاج، ابویزید بسطامی، ابو سعید ابوالخیر مهینی، ابو حفص عمر سهروردی، فریدالدین عطار نیشابوری، ابن فارض مصری، جلال الدین مولوی، صدرالدین قونوی، داوود قیصری، شیخ محمود شبستری، ابوطالب مکی و بیش از همه ابو حامد غزالی و محی الدین ابن عربی آگاه شد. و درکتب و رسالاتش مخصوصاً اسفار، الشواهد الربوبیه، المشاعر، مفاتیح الغیب، ایقاظ النائمین، کسر اصنام الجاهلیه، با آب و تاب فراوان و در مواضع هم به صورت قبول نظریات این عرفا را وارد ساخت( جوادیآملی، 1389: 1/ 490)
بنابراین، بی شک صدرالمتألهین، در تمام آثارش نه تنها از منابع عرفانی بهره برده است بلکه بسیاری از مبانی فلسفی مهم خود را وام دار مکاشفه و عنایت الهی میداند وی در بحث اصالت وجود، وحدت وجود به شدت متأثر ازعرفان و ابن عربی است. اما اینکه ملاصدرا در مباحث فلسفی به همان روش عرفا بسنده کرده است یا نه محل مناقشه است. با تأمل در آثاری همچون اسفار اربعه، المبدأ و المعاد و المشاعر و غیره می توان این ادعا را مطرح کرد که ملاصدرا هرگاه از آثار عرفانی بهره جسته است آنها را در قالب عقلی وبرهان گنجانده است. اما درآثاری همچون کتاب ایقاظ النائمین دیدگاه وی بهگونه ای دیگر نمایان میشود. وی در مقدمهی این کتاب چنین میآورد:
من در زمانهای پیشین مسئله توحید را در کتاب های خود با روش نظری وکتبی به تحقیق درآوردم بدان سان که حکیمان و فاضلان آن را توانند پذیرفت اما در اینجا روش ،روشِ الهی، و اسلوب اسلوبِ تازه ی قدسی است که حق آن را جز عالمان یگانه و عارفان خاصّ در نمی یابند، زیرا که مطالب آن مطالبی است ورای عقل، و مبتنی است بر وجدان و اشراق و شهود. بنابراین شیوه ی گفتار شیوه استدلالی و برهانی نیست. عارفان مردان کشف و وجدان هستند نه اهل حجت و برهان.(ملاصدرا، 1361: 12)(34)
همچنین وی در ادامه میگوید: «این رساله مجموعه است از رموز الهی و اسرار رّبانی و مسائل ذوقی و علوم کشفیکه توفیق رّبانی قلب اینکمترین بندگان را بدان مصوّر ساخته است.» (ملاصدرا، 1361: 12) (35)
ملاصدرا در کتاب ایقاظ النائمین تنها فایدهی حکمت نظری را ایجاد شوق در انسان برای سیر وسلوک و رسیدن به حق می داند زیرا کمال انسان، رسیدن به سعادت و سعادت با اکتفا کردن به نوشته های کتب معقول و منقول حاصل نمی شود( ملاصدرا، 1361 :54 -56)
او در حالیکه در حکمت بحثی و نظری از خداوند به واجب الوجود و واجب بالذات و علت العلل و علت نخستین و محرک نخستین و نظایر آن تعبیر میکند در این کتاب، او را حق، الحق الاول، حقیقت حقّه الهیه، محبوب اول و جمال ازل، جنابه المقدس، نور انوار، ینبوع وجود، مبدأ فعلیت و فیض و نور و فیاض و نظایر آن می نامد.
باید اینگونه گفت که نه تنها سبک نگارش کتاب نسبت به سبک آثار فلسفی به گونه ای دیگر است، بلکه اساساً تعبیرات و الفاظ مفرد و عناوین هم متفاوت است.استشهاد بجا و نامعدود به آیات قرآنی و روایات و اشعار و سخنان بزرگان مانند ابن عربی و صدر الدین قونوی و امام محمد غزالی و علاء الدوله سمنانی حاکی از احاطه ی بی مانند او به منابع عرفانی است. در این کتاب بیان و نگارش ملاصدرا بی شک عرفانی است. و با توجه به مقدمهای که بر کتاب نگاشته شاید بتوان گفت این کتاب در قالبی جدا از مباحث فلسفی و با عنوانی برای عرفا و به روش عرفان نگاشته است به همان صورت که کتاب کسر اصنام الجاهلیه بسیاری از قسمت های آن جنبه اخلاقی و مذمت عارف نمایان دارد.
با توجه به مطالبیکه گذشت، بنیان عرفان، سیر و سلوک است. انسانِ فروافتاده در طبیعت باید با کوشش، قصد قرب به حق تعالی کند. حق تعالی همه جا هست؛ ولی انسان در حجاب است و باید حجاب‌ها را کنار زند (مصلح، 1387: 30). تعبیر ملاصدرا در این باره چنین است:
سالک در حقیقت همان کسی است که پرده ها و پوشش های تاریک را کنار میزند. و او در حقیقت همان برزخ جسمانی و نوری و همچنین همان ذات روحانی است.و این به دلیل گوشه نشینی های شرعی، تلاش های مدید و مثبتی است که در جهت ظهور روابطی که بین او و بین آنچه در هر خلع و لبس و مرگ، او می رسد. در نهایت به مبدأ اوّل و علت العلل منتهی میگردد… پس هنگامی که سالک هیچگونه تمایلی نداشته باشد و تنها صاحب معرفت و شناخت باشد هنگامیکه او به خاطر دوری هدفش و طولانی بودن راهش و زیادی عواقبش و آفاتش از این مسیر به مقصدش می رسد؛ به محض اینکه لطف رّبانی خاصکه به خاطر این راه مخصوص بر هر قلبی که به سوی پروردگارش در حرکت است وارد میشود،پرده ها بدون اینکه درجات و جایگاه ها را بشناسد، درکشش الهی، کنار می روند (ملاصدرا، 1361: 71) (36)
3-4-1. سیر وجودی انسان سالک در رهیافت عرفانی:
به باور ملاصدرا هستی مانند دایره‌ای استکه دارای دو قوس است: قوس نزول و قوس صعود؛ زیرا ذات خداوند همچنان‌که فاعل اشیاست، علت غایی آنها نیز هست. وی در توضیح قوس نزول بیان می‌کندکه وجودِ اشیاء افاضهی ذات خداوند است و آنگاه که این افاضه صورت می‌پذیرد، مراتب عالَم از اشرف به اخّس ایجاد می‌شود؛ یعنی هر موجودی بهره خود را از وجود دریافت می‌کند؛ وجودی که سزاوار اوست و مرتبه‌اش در هستی را مشخص می‌کند. مراتب موجودات در قوس نزول عبارت است از عقل، نفس فلکی، طبیعت و ماده. این مراتب در قوس صعود از ماده آغاز شده و به عقل ختم می‌شود؛ یعنی مراتب از ماده اولی آغاز شده تا جسم و نبات وحیوان و انسان که دارای عقل است، ادامه می‌یابند. بنابراین ابتدای وجود از عقلآغاز می‌شود و به عقل نیز خاتمه می‌یابد و ما بین این دو، مرتبه‌ها و منزل‌های بی‌نهایت است. (شجاری، 1388: 154) عین عبارت ملاصدرا در تفسیرکبیرش چنین است:
انسان در سیر نزول در نشئه آغازین از سنخ عقل است سپس در مرحله ای دیگر نفس و پس ازآن صورت و به دنبال صورت جسم خواهد بود و اما در سیر صعود در بازگشت نهایی بدن خواهد شد. سپس صورت بشری پس از آن قلب معنوی و سرانجام روحی دمیده شده توسط اسرافیل و به اذن پروردگار و این در حالی است که خود در قیامت ایستاده و ملکوت اشیا را نظاره میکند. (ملاصدرا، 1364 :2 /247)
ملاصدرا همچنین در الشواهد الربوبیه در مورد سیروجودی موجودات بر این عقیده است که سلسلهی وجود در قوس نزول نخست عقل است و بعد نفس و سپس طبیعت و ماده است ( و از عقل آغاز شده و به ماده ختم می شود.) و سپس سلسلهی وجود می چرخد و در قوس صعود به طور معکوس به مبدأ و نقطهی شروع بر میگردد و گویا دایرهی وجود در قوس نزول و قوس صعود به دور خودش می چرخد و در قوس نزول، نخست جسم مصوّر به صورت جسمانیه و بعد به صورت نبات و بعد به صورت حیوانی دارندهی نفس و حیات و بعد از آن به صورت انسان دارای عقل و شعور نمایان میشود. پس سلسلهی وجود از عقل شروع میشود و بالاخره به عاقل(که عقل اوّل و ذات مقدس الهی است) منتهی میشود و ما بین عقل(که سر سلسلهی مبدعات) و عاقل(که علت اولی و مبدأ کل است) مراتب و منازل متعددی وجود دارد(که در جهت شرف و کمال متفاوتند) مبنای شرف و کمال، نزدیکی به حق تعالی است.(پس هر موجودی که در مرتبهی وجود به او نزدیک تر است، شرف و کمال در وی بیشتر است.) پس در ابتدایآفرینش و سیر نزولی وجود، هر موجودی که در وجود وصدور از بقیهی موجودات سبقت گرفت، به حق تعالی نزدیکتر است به خلاص و رهایی از آفات و شرور نزدیکتراست ( ملاصدرا،1383: 272).
ملاصدرا در رساله الحشر تحلیل خود را از این مطلب به نحوه موجزترمینویسد:
وجود مانند دایره ای متصل است که به دور خود می چرخد، یک قوس آن نزولی و دیگری صعودی است. وآن دو قوس دارای دو نقطهی برابر هم هستند، هر یک از آن دو نقطه آغاز قوس و پایان دیگری است. یکی از آن دو مبدأ اعلی است که در نهایت شرف و بلندی است، و دیگری هیولای نخستین است که در نهایت پستی و فرود است(ملاصدرا، 1363 :119)(37)
ملاصدرا در تعریف قوس نزول میگوید: «قوس نزول عبارت است از صدور و تنزّل تدریجی وجود از واجب تعالی تا نازلترین مراتب وجودکه همان بسایط جسمانی و عناصر اولیه اند.» (ملاصدرا،1383: 3/ 456)
تعبیر دیگر او، درتعریف قوس صعود ونزول درکتاب زاد المسافر چنین است: حدوث انسان در بدن مادی وکالبد جسمانی و ورود آن در عالم حرکات و متحرکات، جهت ایجاد و یا ظهور و اظهار قوس دیگر وجود استکه از آن به معراج ترکیب، تعبیر شده است. کما اینکه از

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه با موضوع خلیفه الهی، واجب الوجود، کمال انسانی، حقیقت وجود Next Entries منبع پایان نامه با موضوع انسان کامل، حرکت تدریجی، حرکت جوهری