منبع پایان نامه با موضوع هوش هیجانی، روان شناسی، بهبود کیفیت

دانلود پایان نامه ارشد

ن است.

2-1) هوش هیجانی
2-1-1) مقدمه
ﻣﻬﻢ ﺗﺮﻳﻦ ﻫﺪف ﻫﺮ ﺳﺎزﻣﺎﻧﻲ دﺳﺘﻴﺎﺑﻲ ﺑﻪ ﺑﺎﻻﺗﺮﻳﻦ ﺳـﻄﺢ ﺑﻬﺮه وري ﻣﻤﻜﻦ ﻳﺎ ﺑﻬﺮه وري ﺑﻬﻴﻨﻪ اﺳﺖ. ﻋﺎﻣﻞﻫﺎي ﻛﺎرآﻣﺪ در ﺑﻬﺮهوري ﻋﺒﺎرﺗﻨﺪ از: ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ، اﺑﺰار، روش ﻫﺎي اﻧﺠﺎم ﻛﺎر و ﻧﻴﺮوي اﻧﺴﺎﻧﻲ. ﺑﻲ ﮔﻤﺎن ﻧﻴﺮوي اﻧﺴﺎﻧﻲ ﻣﺎﻫﺮ و ﻛﺎرآﻣﺪ یکی از ﻣﻬﻢ ﺗﺮﻳﻦ اﺑﺰارﻫﺎ ﺑﺮاي رﺳﻴﺪن ﺑﻪ ﻫﺪف ﻫﺎي ﺳﺎزﻣﺎن اﺳﺖ زﻳﺮا ﻧﻴﺮوي اﻧﺴﺎﻧﻲ ﻧﻘﺸﻲ ﻣﻬﻢ در اﻓﺰاﻳﺶ و ﻛﺎﻫﺶ ﺑﻬﺮه وري ﺳﺎزﻣﺎن دارد ﻳﻌﻨﻲ اﮔﺮ ﺳﺎزﻣﺎن از ﺑﻴﺸﺘﺮﻳﻦ ﺳﺮﻣﺎﻳﻪ و ﺑﻬﺘﺮﻳﻦ ﻓﻨﺎوري و اﻣﻜﺎﻧﺎت ﺑﺮﺧﻮردار ﺑﺎﺷﺪ، اﻣﺎ ﻓﺎﻗﺪ ﻧﻴﺮوي اﻧﺴﺎﻧﻲ ﻣﻮﻟﺪ و ﺑﺎ اﻧﮕﻴﺰه ﺑﺎﺷﺪ، ﺑﻪ ﻫﺪف ﺧﻮد ﻧﺨﻮاﻫﺪ رﺳﻴﺪ. ﻋﺎﻣﻞﻫﺎی ﻣﺘﻌﺪد ﻛﺎراﻳﻲ اﻓﺮاد را در ﺳﺎزﻣﺎن ﺗﺤﺖ ﺗﺄﺛﻴﺮ ﻗﺮار ﻣﻲدﻫﺪ ﻳﻜﻲ از ﻋﺎﻣﻞﻫﺎﻳﻲ ﻛﻪ رﻓﺘﺎر ﺳﺎزﻣﺎﻧﻲ ﻫﺮ ﻓﺮد را ﺑﻪ ﺷﺪت ﺗﺤﺖ ﺗﺄﺛﻴﺮ ﻗﺮار ﻣﻲدﻫﺪ ﻫﻮش ﻫﻴﺠﺎﻧﻲ اﺳﺖ (جهانیان، 1390). هوش، مجموعه توانایی های شناختی است که به ما امکان میدهد تا نسبت به جهان اطراف آگاهی پیدا کنیم و یاد بگیریم که چگونه مسائل را حل کنیم. بیشتر افراد بر این باورند که مدیران موفق، افرادی با بهره هوشی بالا هستند. این در حالی است که به عقیده ی گلمن بهره هوشی در بهترین حالت حداکثر 20 درصد در پیش بینی موفقیت یک مدیر سهم داشته باشد. در حالی که 80 درصد باقیمانده به عوامل و فاکتورهای دیگری مربوط است که گلمن یکی از این عوامل مهم را با عنوان هوش هیجانی بیان میکند (عباس پور اسفدن و همکاران، 1389).
2-1-2) تعاریف و مفاهیم هوش هیجانی
استدلالهایی وجود دارد که نشان میدهد مفهوم هوش هیجانی به وضوح قابل تعریف نمیباشد و تعاریف و آزمونهای متفاوتی مورد استفاده قرار گرفته است. که همیشه شامل جنبههای یکسان و قابل اعتماد و اطمینانی نبودهاند (De Weerdt – Rossi, 2010).
ضریب هوشی(IQ) میتواند مفاهیمی چون استدلال منطقی، دانش لغات و مهارتهای ریاضی را اندازه گیری کند.که این برای سنجش و اندازه گیری توانایی خلاق و توانایی های عاطفی کافی نیست. به طور سنتی موفقیت یا زرنگی افراد را با ضریب هوشی اندازه گیری میکنند. ضریب هوشی به عنوان یک شاخص از توانایی عددی و تحلیلی بیان میشود معمولاً همیشه کارشناسان و متخصصان را، افرادی با ضریب هوشی بالا میدانند در حالی که واقعیت این است، حتی در بهترین حالت افرادی با ضریب هوشی بالا در حفظ روابط ماهرانه یا اجتماعی ضعیف عمل میکنند. مطالعات نشان داده افرادی که فکری درخشان دارند چه در کسب و کار و یا در زندگی موفق تر میباشند اما سوال این است چه چیزی باعث میشود این افراد موفق به نظر برسند. کارشناسانی مانند گلمن به این سوال اینچنین پاسخ میدهند که وجود هوش هیجانی باعث میشود این افراد در زمینه های مرتبط به بهترین نوع شکوفا شوند (Marianne,2013). برخی استدلال میکنند که هوش هیجانی شامل هر چیزی است که توسط ضریب هوشی قابل اندازه گیری نباشد. در مقابل دسته دیگر اعتقاد دارند که هوش هیجانی توانایی درک احساسات و درک هیجانات است (De Weerdt – Rossi, 2010).
هوش هيجاني استفاده هوشمندانه از عواطف است (Cherniss,2012).
از نظر گلمن هوش هیجانی توانایی سازماندهی احساسات خود و دیگران، خود انگیزشی و مدیریت احساسات و روابط با دیگران تعریف شده است(Sawitri – Laksmi Riani, 2012).
کنترل عاطفه و احساس در جهت هدایت رفتار برای برقراری ارتباط موثر با همکاران، سرپرستان به منظور بهبود کیفیت از نتایج کار(Sarboland,2012).
شكلي از هوش اجتماعي كه شامل توانايي در كنترل احساسات و عواطف خود و ديگران و توانايي تمايز قائل شدن بين آنها و استفاده از اين اطلاعات به عنوان راهنمايي براي فكر و عمل فرد به كار ميرود (Cherniss, 2012).
هوش هيجاني تركيب متعاملي از توانايي هاي هيجاني و اجتماعي است كه رفتارهوشمندانه را تحت تاثير قرار مي دهد(Briner , 2012).
بطور کلی مفهوم هوش هیجانی را میتوان در شکل 2-1 بیان کرد.

شکل 2-1: مفهوم هوش هیجانی (Salovey & Mayer,1990)

صاحبنظران بر تعریف هوش هیجانی به عنوان کنترل عاطفه و احساس در جهت هدایت رفتار برای برقراری ارتباط موثر با همکاران، سرپرستان به منظور بهبود کیفیت از نتایج کار تاکید داردند (Sarboland,2011). این تعاریف نشان داد که مهارتها، تواناییها و شایستگیهای غیر شناختی مرتبط با هوش هیجانی ظرفیت افراد برای مقابله با خواستهها و فشارهای محیط را تحت تاثیر قرار میدهد (Sawitri – Laksmi Riani, 2012). اين واقعيت است كه نگاه امروز به مقولة هوش، بايد نگاهي كاملاً متفاوت از گذشته باشد . امروز ديگر، تأكيد اصلي بر ضريب هوش عقلاني نيست، بلكه هو شهاي ديگري نيز وجود دارند كه مورد توجه و پژوهش دانشمندان قرار گرفته است (Wannamaker,2012) موفقترین رهبران آنانی هستند که با بهره مندی از مدلهايي چون مديريت مبتني بر هوش عاطفي و سبك رهبري همنوا، طول موج عاطفي افراد را با يكديگر تنظيم كرده و در جهت نيل به اهداف سازمان، مديريت ميكنند(Newcombe – Ashkanasy, 2012).

2-1-3) سیر تحولی هوش هیجانی
افلاطون در حدود 2000 سال پيش گفت: تمام يادگيري ها داراي يک زير بناي هيجاني و عاطفي است. متاسفانه تفکر حاکم در اين 2000 سال اين بود که هيجانها مانع انجام کار و تصميم گيري هستند و تمرکز حواس را مختل مي کنند (عباسپور اسفدن و همکاران، 1389). ثوراندریک1استاد روان شناسی دانشگاه کلمبیا یکی از اولین کسانی بود که جنبه هایی از هوش هیجانی را تحت عنوان هوش اجتماعی مطرح کرد او هوش اجتماعی را شامل مؤلفه های وسیع و گستردهای می دانست که هر یک به توانایی‌های مختلفی در زمینه هوش و ابعاد مختلف آن اشاره می کردند. در سال ۱۹۳۷ رابرت ثوراندریک و سال استرن2 تلاش های قبلی انجام شده توسط ای.ال. ثوراندریک را مرور کردند و به معرفی سه حوزه متفاوت و در عین حال نزدیک به هوش اجتماعی پرداختند. اولین بخش اساساً به نگرش فرد نسبت به جامعه و مؤلفه های متفاوت آن (یعنی سیاست، اقتصاد و ارزش هایی مانند صداقت) برمیگردد. بخش دوم شامل دانش اجتماعی، تبحر در ورزش ها، موضوعات معاصر و اطلاعات پیرامون جامعه است. شکل سوم هوش اجتماعی میزان انطباق و سازگاری اجتماعی فرد را در برمی گرفت. درون گرایی و برون گرایی بر اساس پاسخ های فرد به پرسش نامه ها اندازه گیری می شد. الگوی رفتارگرایی از یک سو، و نهضت آزمون های بهره هوشی از سوی دیگر به مدت ۵۰ سال بر روان شناسی حاکمیت می کردند و این حاکمیت همراه با پشت کردن به ایده هوش هیجانی بود. البته ناگفته نماند که دیوید وشلر3 (۱۹۵۲) همراه با گسترده کردن آموزه های بهره هوشی، توانایی های عاطفی را به عنوان بخشی از توانایی های معرّف هوش مورد تصدیق قرار می دهد . گاردنر4 با انتشار کتاب (قالب هاي ذهن) خود در برابر ديدگاه هوشمندي (ديدگاهي که معتقد بود مهمترين استعداد افراد بهره هوشي آنهاست) قد علم کرد . به گفته اين کتاب ، هوش واحد يکپارچه اي وجود ندارد که موفقيت در زندگي را تضمين کند . بلکه طيف گسترده اي از هوش که هفت نوع اصلي دارد (کلامي، رياضي – منطقي، جسماني، فضايي، موسيقي، درون فردي، برون فردي) مي باشد (فرمانی،22:1391). درسال 1985واین پاین5 دانشجوي امريکايي مقطع دکتري در رشته هنر، پايان نامه اي را به اتمام رساند که در آن از عنوان هوش هیجانی استفاده کرد .به نظر مي رسد اولين اصطلاح هوش هیجانی در محافل علمي و آکادميک به اين دانشجو باز مي گردد. وروون بارون در سال 1988 گام های نخستین را در جهت ارزیابی هوش هیجانی به عنوان معیاری از سلامت برداشته است. سپس در سال 1990، دو تن از استادان دانشگاههاي امريکا به نامهاي جان مير و پيتر سالووي بر اساس تحقيقات خودشان مقالهاي در زمينه هوش عاطفي به چاپ رساندند .آنها براي اثبات هوش هیجانی به عنوان هوش حقيقي به دنبال آزمون هاي جامع و فراگير رفتند. هدف آنها اين بود که آزموني ايجاد کنند تا توانمنديهاي افراد را در زمينه هيجانات و عواطف به شکل علمي اندازه گيري کند. تحقيقات نشان داد هوش ذهني و هیجانی دو مقوله ي متفاوت مي باشند که هر کدام مربوط به بخشي از فرايند ذهني محسوب مي شوند (Noorman Masrek et al , 2012). دانيل گلمن6 در 1995 با انتشار کتاب هوش هيجاني به آن شهرت بخشيد . نظريه هوش هيجاني دانيل گلمن هوش درون فردي و بين فردي (در نظريه گاردنر) را گسترش داده و بر توانايي شناخت، درک و تنظيم و نظارت بر احساسات و هيجانات خود و ديگران و استفاده از آن در جهت هدايت افکار، اعمال و ارتباطات خود و ديگران تاکيد مي کند (فرمانی،22:1391). اگر چه نظريه هوش هيجاني مورد انتقاد برخي از روانشناسان قرار گرفته و آن را نه از مقوله هوش بلکه برخي صفات شخصي شمردهاند. اما اين نظر در سالهاي اخير مورد توجه روانشناسان قرار گرفته است. بنابراین بیش از 35 سال است که در زمینه هوش هیجانی، تحقیقاتی صورت گرفته است که ریشه اصلی این تحقیقات به قبل از 1920 بر می گردد. به طور کلی، تئوری هوش هیجانی برای اولین بار در اواخر دهه 1920 توسط تورندیک به عنوان هوش اجتماعی مطرح شد. در سال 1990 مایر و سالووی در مقالات خود از هوش هیجانی استفاده کردند و در سال 1995 گلمن هوش هیجانی را در مسیر اصلی آن قرار داد و مدل هوش هیجانی خود را ارائه کرد.در نهایت، مفهوم هوش هیجانی در رشته های مختلف از جمله بخش های خدماتی مثل بیمارستان، بانکداری، مدارس و خدمات اطلاعاتی به کار گرفته شد (Noorman Masrek et al , 2012).

2-1-4) اهميت هوش هيجاني
شناسايي عواطف موجب کسب آگاهي نسبت به آنها شده، زمينه درک صحيح عواطف ديگران را فراهم مينمايد. کاربرد عواطف موجب توليد عقايد، بروز يک احساس يا تقويت روح همکاري گروهي را فراهم ميآورد. درک و فهم هيجانها و عواطف موجب کسب بينش نسبت به انگيزه هاي افراد شده ما را نسبت به نقطه نظرهاي ديگران، آگاهتر مي نمايد. ديدن مسائل از ديدگاه ديگران، فكرهاي قالبي پرتعصب را درهم مي‌شكند و به اين ترتيب راه را براي شكيبايي و پذيرش تفاوت‌ها باز مي‌كند. در جامعه‌اي كه به طرزي فزاينده كثرت‌گرا مي‌شود، اين توانايي‌ها بيشتر از هر وقت ديگري مورد نيازند، زيرا به افراد امكان مي‌دهند با احترام متقابل با هم برخورد كنند و مبادله‌هاي اجتماعي پرثمر را امكان‌پذير مي‌سازند (موسوی، 1390). هوشياري، يک عامل پيش بيني کننده خيلي خوب براي عملکردهاي شغلي محسوب مي شود. خوش بيني، يک عامل مهم و سازنده در برخي موقعيت هاي شغلي و سبک هاي خاص رهبري مي باشد. تحمل استرس، مرکز بينش افراد براي موقعيت هاي استرسزا و تحمل استرس مهم است. مديريت افراد و تمايل آنها براي تعاملات اجتماعي از جنبه هاي مهم و حياتي مورد نياز براي بسياري از مشاغل محسوب ميشوند. هوش هيجاني مي تواند سبب بهبود و اصلاح فعاليتهاي حرفه اي و کسب مهارتهاي لازم و مطلوب گردد. هوش هيجاني نمي تواند براي داشتن يک زندگي شاد و مرفه هم شرط لازم باشد و هم شرط کافي. شرط لازم هست اما کافي نيست. شناسايي عواطف در خود و ديگران سبب مي شود که کارفرمايان اطلاعات ذي قيمتي را به جريان تعامل با همکاران و مشتريان خود بدست آورند. به کمک توانايي درک و فهم عواطف، ما مي توانيم بفهميم که چه چيزي موجب برانگيختن يا عدم برانگيختگي افراد يا گروهها مي شود و در نتيجه مي توانيم همکاري بهتري را باديگران برنامهريزي کنيم. نحوه مديريت عواطف (اداره کردن عواطف درحوزه ديگران) در محيط کار مي تواند تاثير زيادي بر عملکرد و رضايت شغلي افراد داشته باشد (Cherniss,2012).
همچنین موارد زير را مي توان به عنوان اهميت هوش هيجاني بيان نمود (Wannamaker,2012):
ايجاد حس مسئوليت پذيري
ايجاد زندگي شاد و با نشاط
برخورد با موقعيت هاي خطرناک
ايجاد روحيه همکاري و کمک به ديگران
افرادي که از نظر هوش هيجاني در سطح بالاتري هستند، تحقيقات نشان داده است که ويژگيهاي زير را دارا هستند (Newcombe & Ashkanasy,2012):
یادگيرندگان بهتري هستند.
مشکلات رفتاري کمتري دارند.
هيجانهاي خود را بخوبي بيان مي کنند.
به حرفهاي ديگران خوب گوش مي کنند.
از خود خشونت کمتري نشان مي دهند.

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه با موضوع استرس شغلی، هوش هیجانی، رهبری تحولگرا Next Entries منبع پایان نامه با موضوع هوش هیجانی، پردازش اطلاعات، کنترل تکانه