منبع پایان نامه با موضوع نهج البلاغه، حکومت اسلامی، موازین اسلامی، قرآن کریم

دانلود پایان نامه ارشد

هم به نزاع و جنگ پرداختند، در میان آنها صلح برقرار سازید؛ و اگر یکى از آنها بر دیگرى تجاوز کند، با طائفه ظالم پیکار کنید تا به فرمان خدا بازگردد. هرگاه در میان آن دو بر طبق عدالت صلح برقرار سازید، و عدالت پیشه کنید که خداوند عدالت پیشگان را دوست دارد. »
حکم این آیه، عام است، وحکم قتال، به صفت بغی تعلق گرفته است؛ بدون اینکه فرد خاصی را مقید کرده باشد. در تفسیر این آیه آمده است درصدد بیان احکام مترتب بر باغیان است؛ فرقی نمی کند که از جانب دولتی بر دولت دیگر، یا از جانب گروهی برگروه دیگر باشد.
صاحب تفسیر قمی، در کتاب خود به روایاتی که در شأن نزول این آیه وارد شده اند، استناد می کند که این روایات به صراحت، بر شأن نزول این آیه بر گروه بغات دلالت می کنند. (قمى، 320:1367 ) و اما شمشیرى که باید غلاف شود، شمشیر بر علیه اهل بغى و تأویل است. خداوند عزوجل می فرماید: « وَإِنْ طائِفَتانِ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ اقْتَتَلُوا ، هرگاه دو گروه از مؤمنان با هم به نزاع و جنگ پردازند، در میان آنان صلح برقرار سازید».(حر عاملى ، 27-26: 1409)
اکثر دانشمندان و علماء اسلامی و فقها در مبحث بغی به آیه مبارکه فوق الذکر استناد کرده و رکن عمده تعریف بغی را که خروج بر امام عادل است از همین آیه استخراج کرده اند.
کلمه اقتال و تقابل به یک معناست و برگردانیدن ضمیر جمع به دو طائفه به اعتبار معنا است « چون هر چند دو طائفه بودند و می باید ضمی آن دو برگردد ولی چون دو طائفه چند نفر هستند پس حیث نفر جمع اند؛ تثنیه به همچنانکه در عبارت(فاصلحوا بینهما) ضمیر تثنیه به آن بر می گردد به اعتبار لفظ و در بیان سر این مطلب آورده شده است که در اول دو طائفه در حال جنگ یک طائفه مخلوط به هم هستند و چون جمعیتی هستند ضمیر جمع به آنها بر می گردد و در دومی که ضمیر تثنیه برگردانده به این جهت است که در آن حال دو طائفه جدا از هم هستند.
در ادامه آیه گفته بیان شده است که بعد از آنکه گروهی به گروه دیگر تعدی کردند با آنها بجنگید؛ نکته مهم این است که فرموده بعد از جنگ نباید سلاح را بر روی زمین بگذارید و دست از جنگ بکشید بلکه باید اصلاحی توام با عدل باشد؛ به این معنا که احکام الهی را در مورد هرکسی که به او تجاوز شده، مثلا کسی از او کشته شده و یا عرض و مال او و یا حق او تضییع شده اجراء کنید و بعد می فرماید (واقسطوا ان الله یحب المقسطین)که برای بار دوم تاکید می فرماید بین آن دو طائفه به عدالت اصلاح کنید و بر روی عدات بسیار تاکید دارد برای اینکه خداوند عدالت گستران را به خاطر عدالتشان دوست می دارد. (موسوی همدانی ، 1390)
آیه دیگری که در قرآن کریم کلمه بغی به این مضمون در آن بکار رفته است آیه ۲۳ سوره یونس می باشد که بیان می دارد.»فلما انجهم اذا هم یبغون فی الارض بغیر الحق یا ایها الناس انما یبغکم علی انفسکم متاع الحیوه الدنیا ثم الینا مرجعکم فننبئکم بما کنتم تعلمون«
ترجمه : « پس چون خدا نجات داد در حال روی زمین سرکشی کنند ای مردم سرکشی شما به زیان خودتان است شما فقط از زندگی دنیا بهره می گیرید و سرانجام بازگشت شما به سوی ماست و آنگاه شما را با آنچه می کرده اید آگاه می سازیم »
در این آیه بغی به معنی طلب است زیرا ظلم طلب حق غیر است از راه تعدی و تجاوز به آن حق و خطاب بلاواسطه خداوند به مردم است که فکر می کنند از دیدگان خداوند غایبند که خدا آنها را ظالم می شمارد چراکه به خودشان ظلم می کنند و می فرماید: من به شما و کارهایتان نزدیکتر از خودتان هستم و هر کاری می کنید و می خواهید با آن در برابر ما علم طغیان بر افرازید و با ما به مکر و حیله بپردازید همه اینها با نقشه و تدبیر ما انجام می گیرد و به دست ما جریان می یابد و در این صورت شما چگونه می توانید با ما به سرکشی بپردازید و در این خصوص روایتی از پیامبر اکرم(ص) نقل است که می فرمایند: « سه چیز است که به صاحب خود بر می گردد؛ پیمان شکنی، مکر و سرکشی. ( طباطبائی حائری ، 1390 ، 59 و65)
راغب اصفهانی در بیان این آیه می گوید: « بغی تجاوز کردن است از حد اعتدال و معنی کبر و استعلا نیز دارد و درآیه یبغون فی الارض بغیر الحق بغی مرتبط به تجاوزگران و ظالمین است. جرم بغی با شروط و مزایایی که بیان خواهد شد بر جرم سیاسی منطبق می شود و در کلمات ائمه و اخبار و روایات این کلمه موارد استعمال زیادی دارد.»
روایتی از پیامبر اکرم (ص ) نقل است که درباره عمار یاسر که از سنگینی بار سنگ موقع ساختن مسجدالنبی در مدینه شکوه کرد و از افرادی که رفتار خوبی با عمار نداشتند، شکایت کرد و در این شکوه گفت: « این همکاران با این بار سنگین مرا خواهند کشت.» پیامبر(ص) در جواب فرمود: « تقتل عمارا، الفئه الباغیه » یعنی عمار را گروه ستمگران (فئه باغیه) می کشند و چنین نیز شد و عمار توسط بغات (گروه قاسطین) به شهادت رسید. (اصغری ، 1390: 4-3)
1-3-2- سنت
افزون بر آیه قرآن که به صراحت، جرم بغی را یک حکم عام می داند و آن را مختص به خروج بر امام معصوم نمی داند، روایاتی هم در این زمینه وارد شده است که وجود جرم بغی را در زمان غیبت نشان می دهد. اگرچه این روایات، تا حدودی به تبیین مصادیق بغی هم کمک می کنند، اما اشاره به این روایات در این قسمت، به دلیل برطرف کردن ابهامات وارد شده به تعریف جرم بغی است؛ اگرچه با تعریف دقیق جرم بغی، تا حدودی به تبیین مصادیق آن هم کمک می کند.
حضرت رسول(ص) به حضرت علی(ع) می فرماید: « یا علی! خداوند جهاد در فتنه را بعد از من بر مؤمنان نوشته است؛ چنانکه جهاد و جنگیدن با مشرکان را لازم و واجب نمود. پرسیدم: یا رسول الله! کدام فتنه بر ما واجب است با آن جهاد کنیم؟ فرمود: فتنة قومی که به لا الله الا الله و اینکه من رسول الله هستم، شهادت می دهند؛ آنان با سنت من مخالف اند و در دین من طعنه وارد می کنند. گفتم: ای رسول خدا! برای چه با آنان بجنگیم، درحالی که به لا الله الا الله و اینکه شما رسول خدایی شهادت می دهند؟ پیامبر(ص) فرمود: به این دلیل که بدعت گذارند و از دین من جدا می شوند و ریختن خون خاندانم ـ اهل البیت(ع) را مباح می دانند…» (حر عاملى ، 82:1420 )
این خبر، اختصاص به باغی بر امام ندارد و در این زمان، کسانی که بدعت در دین ایجاد می کنند و با مجتهدین مخالفت می کنند و احکام الهی را به صورت واضح تغییر می دهند را هم شامل می شود. (حسینى روحانى، 111:1412)
در سلسله سندی از امام صادق(ع) نقل شده است: « قتل(کشتن) دو نوع است: یکی کفاره گناه و معصیت است؛ دیگری شهادت و کشتن در راه خداست. و جنگیدن نیز دو نوع است: جنگیدن با کفار؛ و جنگیدن با گروه بغی، تا زمانی که به فرمان برداری و اطاعت برگردند.» (حر عاملى ،29:1409)
همچنین بسیاری از سخنان حضرت علی(ع) در نهج البلاغه، بر وجوب جنگ با بغات در حکومت اسلامی بدون هیچ قید و شرطی دلالت می کند؛ یعنی هرگاه آن شرایط به وجود آمد، سرکوب آنان لازم می شود.
حضرت در خطبة 172، مبنا و دلیل جنگ با بغات را ذکر می کند و می فرماید: « طلحه و زبیر و یارانشان بر من خروج کردند؛… پس از ورود به بصره، به فرماندار من و خزانه داران بیت المال مسلمین و به مردم بصره حمله کردند؛ گروهى از آنان را شکنجه، و گروه دیگر را با حیله کشتند.» (نهج البلاغه:329)
آن حضرت در خطبة 173 در خصوص ویژگی های رهبر اسلامی در زمان فتنه می فرماید : « اى مردم! سزاوارترین اشخاص به خلافت، آن کسى است که در تحقق حکومت، نیرومندتر، و در آگاهى از فرمان خدا داناتر باشد؛ تا اگر آشوبگرى به فتنه انگیزى برخیزد، به حق بازگردانده شود و اگر سر باز زد، با او مبارزه شود.»
پس با توجه به سخنان حضرت، حکم برخورد با باغیان بعد از ایشان روشن شده است و آن اینکه در صورت وجود باغیان و همچنین وجود فرمانده ای شایسته با آن ویژگی ها که امام(ع) در این خطبه بیان کرده است، دیگر نیاز به وجود امام معصوم نیست؛ آنگونه که عده ای از فقها به آن قائل اند.»
پس با توجه به آیه و روایات گفته شده، فهمیده می شود که جرم بغی، اختصاص به خروج بر امام معصوم ندارد و لفظ آیه و روایات، عام است و همه مواردی را که در تفسیر این آیه گفته شده است، در بر می گیرد. فلسفه جهاد با بغات، دفاع از حکومت اسلامی است و همین که فردی عادل و آگاه به مسائل اسلام در رأس حکومت باشد، خروج کننده بر او، باغی شمرده می شود.
افزون براین، اگر بپذیریم اطلاقات، انصراف به امام معصوم دارند، میتوان از باب عموم ملاک احکام، حکم بغات را بر کسانی که بر نایب امام زمان خروج می کنند نیز جاری دانست؛ زیرا اگر در عصر غیبت، فقیه و نایب امام (ع) نتواند با بغات برخورد نماید و آنان را طبق موازین اسلامی مجازات کند، آنان اساس نظام عدل اسلامی را متزلزل می سازند و در نظام اسلامی هرج ومرج به وجود خواهند آورد. ( مرعشی، 67:1373 )
پس فهمیده می شود که باغی، بر یک نفر هم دلالت میکند و لزومی ندارد بگوییم بغات در صورتی مشمول حکم بغی می شوند که جمع باشند؛ چنان که فقهای ما یکی از شرایط جنگ با بغات را کثیر بودن آنان می دانند.
1.افزون بر نص صریح قرآن، فتوای دستهای دیگر از فقها نیز مؤید این قول است. « باغی کسی است که علیه امام معصوم خروج کند؛ خواه به صورت فردی باشد، مثل ابن ملجم، یا گروهی. ( حرعاملی ،83:1410 ) اطلاق عبارت در خارج، دلالت دارد بر اینکه فرقی بین کثیر و فرد بودن، مثل ابن ملجم وجود ندارد. ( طباطبایى حائری،26:1418)
می توان گفت که قول این دسته از فقها، به واقع نزدیک تراست؛ زیرا همانگونه که قبلاً گفته شد، هیچ دلیل شرعی نداریم که گفته باشد بغات باید گروهی باشند. لفظ آیه، عام است و بر واحد هم دلالت می کند و لزومی ندارد که فقط به فعل امیرالمؤمنین (ع) بسنده کنیم؛ زیرا آن وقایع، مربوط به زمانی خاص است؛ اما اگر این گروه محارب باشند ـ آنگونه که این گروه از فقها بیان می کنند ـ پس حضرت علی(ع) نباید در جنگ جمل با آنان مدارا می کرد.
حضرت در برخورد با اهل جمل، برعکسِ برخورد با محاربان را انجام داده است که این خود نشانگر محارب نبودن بغات است. ازسوی دیگر، مجازات محارب در فقه شیعه بعد از تسلط پیدا کردن بر آنان، قابل اسقاط و حتی قابل شفاعت نیست. در جرم بغی، فرد مرتکب، بعد از انجام جرم هم مشمول عفو و توبه می شود؛ اما جرم محاربه، برخلاف این جرم است.
اگر ابن ملجم محارب بود، حضرت علی (ع) حد آن را مانند حدود دیگر، بر او جاری می کرد یا آن را به فرزندان خود سفارش می نمود؛ درحالی که امام چنین چیزی را به فرزندان خود سفارش نفرمود. و اما ابن ملجم نیز در ابتداى امر، باغى محسوب می شد که کشتنش واجب بود؛ ولکن بعد از اینکه دستگیر و بازداشت شد و در اختیار امام(ع)قرار گرفت، امام(ع)می توانست او را بخشیده و عفو نماید؛ چون او بر امام خروج کرده بود. ( منتظرى1409 ق، ج6، ص:484 )
2.دستهای از فقها می گویند: خروج آنها باید از تحت سلطه امام و اقامت گزیدن آن در شهر، روستا یا صحرا باشد؛ اما اگر تحت سلطه امام باشند، باغی شمرده نمی شوند. ( طوسى، 1387، ج7، ص 265؛ نجفى، 1404ق، ج21 ، ص:332)
در این باره استناد می کنند به زمانی که حضرت علی(ع) در حال خطبه خواندن بود و افرادی بر او وارد شدند و شعار « لا حکم الا لله » را سر دادند .( مغربى، 1385، ص393)
فقها به حقوقی که حضرت علی (ع) در این روایت برای آنان قائل شده است استناد می کنند و همین را دلیل خروج بر امام می دانند و آن را از شرایط و احکام مترتب بر بغات به شمار می آورند. این سه حق عبارت اند از: شما را از ورود به مساجد خدا منع نمی کنیم؛ شما را از غنایم محروم نمی سازیم تا زمانی که دست در دست ما دارید و به جبهه جداگانه ای نپرداخته اید… و ما هرگز آغازگر جنگ، بلکه آغازگر هیچ جنگی نخواهیم بود.(همان) و آن لفظی که مورد مناقشه است، لفظ « ما دامت أیدیکم معنا » است که از آن این حکم برداشت می‌شود.
اما این شرط پایه محکمی ندارد واینکه حضرت می فرمایند: « تا زمانی که دست در دست ما دارید و به جبهه جداگانه ای نپرداخته اید» بر خروج بر آن حضرت دلالت نمی کند. «منظور از باغی کسانی هستند که تحت

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه با موضوع جرم سیاسی، افساد فی الارض، قرآن کریم، مجازات اسلامی Next Entries منبع پایان نامه با موضوع افساد فی الارض، قانون مجازات، مجازات اسلامی، قانون مجازات اسلامی