منبع پایان نامه با موضوع فشار روانی، روان شناختی، ابتلا به بیماری، عوامل شخصیتی

دانلود پایان نامه ارشد

بیماری که می تواند قبل و بعد از ابتلا به آن نقش داشته باشند، از اهمیت بسزایی برخوردار هستند. دسترسی به منابع مناسب در فرد مبتلا به سرطان، بر سازگای با بیماری اثر می گذارد. در این میان، منابع فردی، شامل، عوامل شخصیتی و مهارت های مقابله ای و منبع کنترل از جمله عوامل مهم به شمار می روند. بیماران دارای منابع فردی غنی تر، در مقایسه با بیماران دارای منابع فردی ضعیف تر، وضعیت جسمی و روان شناختی بهتری دارند (وایلر و هانتیکاینن،2005).
بررسی تأثیر شخصیت افراد و ابتلا به بیماری ها به هزاران سال قبل برمی گردد. این واقعیت که ارتباط بین هیجان، شخصیت و سلامتی در 2000 سال قبل نیز مود توجه بوده است، حاکی از آن است که بین شخصیت و ابتلا به بیماری رابطه وجود دارد (فریدمن84 و بوث-کیولی،1987). این ایده که «آیا یک الگوی شخصیتی که مستعد سرطان باشد، وجود دارد؟»، را برای نخستین بار پزشک یونانی به نام گالن85 مطرح کرد (گریر86 و همکاران،1988).
اصطلاح روان- تني87 تعريف استانداردي ندارد، اما بسياري از روان شناسان موافق اين عقيده اند که اختلالات روان- تني موقعيت هايي هستند که در آن آسيب ارگانيک از مشکلات هيجاني ناشي مي شود. اين تعريف مبرا از اشتباهات روزمره اي است که در آن اصطلاح بيماري روان- تني به اشتباه در مورد اختلالات هيجاني هيپوکندريا و واکنش تبديلي که هيچ کدام از آنها با آسيب ارگانيک همراه نيست، مورد استفاده قرار مي گيرند (سلیگمن و همکاران،2010). بنابراين، شخصي که در او مشکلات هيجاني تبديل به نشانه جسماني، کوري بدون هيچ گونه آسيب عضوي به سيستم بينايي شده است، از اختلالي رنج مي برد که واکنش تبديلي، و نه بيماري روان- تني، ناميده مي شود. از سوي ديگر، بيماري هايي از قبيل، زخم دستگاه گوارش که همراه با مشکلات عضوي جدي است (زخم گوارش همراه با خونريزي و درمان نشده منجر به مرگ مي شود) اغلب توسط مشکلات هيجاني ايجاد مي شود. در کل، احتمالاً چيزي به نام بيماري خالص روان- تني وجود ندارد؛ زيرا يک بيماري با يک علت واحد، مي تواند وجود داشته باشد، اما اين احتمال وجود دارد که تقريباً همه بيماري ها، داراي يک جزء روان-تني نيز باشند (گراهام88، 1997).
عوامل بيماريها بسيار متعدد و پيچيده است. به علاوه روابط بين اين عوامل نيز در ايجاد اين بيماريها، نقش مهمي ايفا مي کنند. به طور کلي، از قرن هفدهم به بعد که دوره پيشرفت علوم مي باشد، به ويژه در حوزه علم پزشکي، کلاً در تشريح علل بيماريها، سه دسته از عوامل را قابل تشخيص دانسته اند: 1) عوامل پزشکي، زيستي، از قبيل تغييرات بيوشيميايي و نابهنجاري هاي سلولي، 2) عوامل اجتماعي، از قبيل و قايع و رويدادهاي زندگي 3) عوامل رواني از قبيل خصوصيات شخصيتي. با استناد بر اين سه دسته از عوامل، مدل زيستي- اجتماعي- رواني ارائه شده است که بر تعامل عوامل زيستي، اجتماعي و رواني در ايجاد بيماري ها تأکيد دارد. در اين رويکرد، عوامل رواني و فيزيولوژيکي، زمينه ساز بيماري ها شناخته مي شود و محيط اجتماعي با تأثير بر عوامل رواني و فيزيولوژيکي نقش مهمي در بروز بيماري ها ايفا مي کند.
در مورد بيماري سرطان و عمل رواني – اجتماعي آن، که دومين عامل مرگ و مير در ايالات متحده است، از اواسط قرن بيستم تحقيقات وسيعي صورت گرفته است. يکي از دلايل افزايش موارد سرطان، افزايش تعداد بزرگسالان است که بيش از جوانان احتمال ابتلاي به سرطان را دارند (کرانتس89 و همکاران، 1980).
مطالعات در زمينه بيماري سرطان به ويژه در زمينه سبب شناسي اين بيماري، طيف گسترده اي دارد. در اين مطالعات عوامل گوناگون زيستي، محيطي و رواني مورد بررسي قرار گرفته اند. مانند ساير بيماري ها، بحث درباره تعيين اهميت و راثت يا محيط، در مورد بيماري سرطان نيز ادامه دارد. امروزه اعتقاد براين است که هر دو عامل در تعامل با يکديگر در بروز اين بيماري نقش دارند تقريباً براي پنج درصد از تمام سرطان ها منشأ ژنتيک در نظر مي گيريم و 95 درصد ديگر را ناشي از عوامل محيطي مي دانند. اما احتمال زيادي وجود دارد که استعداد ژنتيک به نسبت هايي در سرطان هاي به اصطلاح محيطي دخالت داشته باشد. عوامل محيطي در شروع بسياري از نئوپلاسم ها (بافت هاي نوساخته يا تومور) مؤثرند. بررسي ها نشان مي دهندکه 80 تا 90 درصد سرطان ها ناشي از سبک زندگي و ساير تأثيرات محيطي است (پورشهباز، 1372).
سرطان يک بيماري روان- تني نيست. شواهدي در دست نيست که عوامل روان شناختي مثل درد، ناکامي، شکست، افسردگي، احساس گناه يا هر نوع فشار رواني بتواند گونه اي از انواع سرطان را ايجاد کند. تاکنون علتي واحد و مورد قبول عموم در مورد تومورهاي بدخيم بدست نيامده و کسي اطمينان کامل از علل سرطان ندارد (بامر90و نيوبري91، 1982؛ جنجرلي92و کيرکنر93، 1954؛ هاريسون94، 1980؛ سيلوربرگ95، 1984؛ ولمن96، 1988).
استرس همواره يكي از مهم ترين جنبه هاي زندگي آدمي بوده است. پيش از آن كه آدمي به دنيا بيايد، فشار رواني و استرس وجود داشته و تا آخرين لحظات عمر نيز او را همراهي مي كند و جزء جدا نشدني از زندگي اوست. از ديدگاه علمي شيوه يا راهبردهايي كه فرد در مقابله با موارد استرس زا به كار مي برد، نقش اساسي و تعيين كننده در سلامت جسماني و رواني او ايفا مي كند. به علاوه نظريه هاي متعددي وجود دارند كه بيان مي كنند ماهيت راهبردها و منابع مقابلة فرد با موارد استرس زا، طي تحول شخصيت شكل مي گيرد و عوامل محيطي در شكل گيري شخصيت نقش قاطعي دارند (پارك و همكاران،1990).
وجود بعضي از اين عوامل باعث مي شوند كه واكنش فرد به سطوح بالاي استرس كاهش يابد و آثار زيان بار آن تعديل شود و بنابراين فرد بهتر مي تواند به رويارويي با آن بپردازد. در اين ميان نقش مذهب به عنوان يك عامل مهم، قابل توجه است. تا سالهاي اخير، معمولاً نقش مذهب در بررسي هاي مربوط به راهبردهاي مقابله اي ناديده گرفته مي شد. اهميت اين نقش اخيراً با اهتمامي كه بعضي از محققان با توجه به نقش مذهب در فرآيند مقابله داشته اند، آشكار شده است. به عنوان مثال چندين مطالعه كمك هاي منحصربه فرد و مهم تعهدات مذهبي و حمايت معنوي را در سازگاري افراد در مواجهه با موارد استرس زاي زندگي آشكار كرده اند (كراوز و ونترن،1989؛ ماتن،1989، پارگامنت و همكاران،1990؛ پارك و همكاران،1990، همه به نقل از پارگامنت و همكاران،1992).
ضرورت توجه به عوامل و موقعيت هايي كه مي توانند منجر به بروز استرس و فشار رواني شوند و متغيرهايي كه در سازش با استرس و تعديل آن نقش مؤثري دارند؛ امري است كه امروزه ترديدي در آن وجود ندارند. اين مسأله همواره در سالهاي اخير مورد توجه محققين بوده است. اما نقش تعديل گر مذهب و به خصوص نوع جهت گيري هاي مذهبي افراد و اهميت آن بر روي شيوه هاي مقابله با موارد استرس زاي زندگي، از موضوعاتي بوده است كه كمتر مورد توجه محققين قرار گرفته است. با شناخت هر چه بيشتر اين متغيرها، مي توان بيشتر به نقش و اهميت مذهب بر روي شيوه هايي كه شخص براي رويارويي با استرس به كار مي برد، پي برد(پارگامنت و همكاران،1992).
پژوهشگران معتقدند که تجربه رويدادهاي فشارزا باعث افزايش معنادار مصرف موادي چون دخانيات و مشروبات الکلي مي شود که مصرف زياد آنها مي تواند سرطان زا باشد. سيگار و رژيم غذايي به عنوان عوامل خطر سرطان شناسايي شده، و راه هاي اعمال چنين تأثيري متفاوت است. سيگار مي تواند در دستگاه ايمني مؤثر واقع شده و نظارت ايمني را کاهش داده و احتمالاً شانس رشد تومور را افزايش مي دهد. ساير کارکردهاي دستگاه ايمني نيز به وسيله سيگار کشيدن تحت تأثير قرارگرفته، و صدمه مستقيم به نظام بدني نيز امکان پذير است. عوامل رژيم غذايي نيز با سرطان همبسته است (لوي97، 1983). مطالعات اخير نيز ارتباطي را بين مصرف الکل و سرطان نشان داده است (هايرش98 و همکاران، 1983). معلوم شده است که ترکيب الکل و سيگار کشيدن خطر بروز چند نوع سرطان را به وجود مي آورد (فلاندرز99 و روتمن100، 1982؛ هريتي101 و همکاران، 1982).
پاسخ به رويدادهاي فشارزا تحت تأثير عواملي قرارمي گيرد. از بين اين عوامل مي توان به نحوه ارزيابي شناختي، احساس کنترل و حمايت اجتماعي اشاره کرد. در الگوي زيستي- رواني- اجتماعي102 (برنارد103وکراپات104،۱۹۹۴) استرس شامل سه مؤلفه است: مؤلفه خارجي شامل رويدادهاي محيطي است که مقدم بر بازشناسي فشار روانی هستند و مي توانند واکنش فشار روانی را برانگيزند. مؤلفه دروني فشار روانی شامل مجموعه اي از واکنش هاي عصبي و فيزيولوژيکي به فشار روانی است. مؤلفه سوم، تعامل بين مؤلفه هاي داخلي و خارجي، يعني فرايندهاي شناختي فردي هستند.
يکي از نظريه هاي مهم دربارة فشار روانی و رابطه آن با شناخت، نظريه لازاروس105 (۱۹۹۱) است. لازاروس (۱۹۹۱) در نظريه شناختي فشار روانی بر تعامل بين مؤلفه هاي دروني و بيروني فشار روانی تأکيد دارد و معتقد است که ديدگاه فرد به موقعيت است که تعيين مي کند آيا رويدادي فشارزا است يا نه. در نظريه مبادله اي106 لازاروس(۱۹۹۱) ارزيابي شناختي فرايندي دو بخشي است شامل : ارزيابي نخستين107 و دومين108. ارزيابي نخستين، فرايند درک معناي رويداد فشارزا و مثبت و منفي بودن آن (ارزيابي تهديد، چالش، زيان) است. ارزيابي دومين بعد از درک رويداد به عنوان تهديد يا چالش رخ مي دهد و در طي آن فرد منابع و امکانات فردي و اجتماعي خود را براي مقابله109بررسي مي كند (لازاروس،۱۹۹۱).
به اعتقاد لازاروس (1991) که يکي از بزرگترين پژوهشگران پيرامون پديده فشار روانی است، «عامل مهمي که سبب مي شود تا يک رويداد فشارزا در شخص تأثيرات عميق بگذارد، در حالي که در شخص ديگر اثرات اندکي باقي مي گذارد، عامل ارزيابي شناختي است». به نظر او، اين ارزيابي در دو مرحله اوليه و ثانويه صورت مي گيرد. در ارزيابي اوليه شخص در اين مورد که آيا يک موقعيت خاص فشارزا است يا خير قضاوت مي کند و در ارزيابي ثانويه شخص ميزان توانايي خود را براي مقابله با محرک فشارزا تخمين مي زند. احساس کنترل داشتن بر طول دوره يک رويداد فشارزا نيز از شدت فشار روانی مي کاهد. حمايت هاي عاطفي و اجتماعي، فشار روانی را قابل تحمل تر مي کند. پژوهش ها نشان مي دهد که افرادي که پيوندهاي اجتماعي گسترده تري دارند بيش از کساني که از پشتيباني اجتماعي کمتري برخوردارند، عمر مي کنند و کمتر از آنان گرفتار بيماري هاي ناشي از فشار مي شوند (اتکينسون و هيلگارد، 1368).
لشان110 (1959) در مطالعه اي بر روي 75 نفر، تحقيق در مورد عوامل روان شناختي مؤثر در رشد بيماريهاي بدخيم، نتيجه گرفت که «با ثبات ترين عامل روان شناختي آشکار، از دست دادن ارتباط عاطفي عمده، بيش از اولين علائم نئوپلاسمي، بوده است». او بعدها مطرح کرد که اگر نظريه از دست دادن ارتباطات عاطفي معتبر باشد، مي توان فرضيه هايي درباره ميزان مرگ و پيش بيني ميزان مرگ و مير سرطان ارائه کرد به اين صورت که بيشترين ميزان در بين بيوه ها، سپس بين مطلقه ها و در آخر، بين متأهلين و مجردها باشد. همان طور که کوپر111و همکارانش (1985) نشان دادند، رويدادها براي هر فرد معاني متفاوتي دارند و ممکن است از نظر فرهنگي نيز مختص باشند، مثلاً، طلاق يا بازنشستگي ممکن است راهي براي فرار از موقعيت استرس آور قبلي باشد. همچنين، خود بيماري در زندگي تغييراتي بوجود مي آورد، بنابراين لازم است که مدت زمان معيني پيش از شروع بيماري را در نظر گرفت که در بيماري هاي قلبي و سرطان کار مشکلي است. بنابراين بايد تاريخ ظهور اولين تظاهر بيماري را معين و رويدادهاي مستقل از بيماري را تعيين کرد. اگر اين کار انجام شود، مي توان گفت که ايجاد و رشد هر يک از گونه هاي متعدد سرطان مي تواند تحت تأثير عوامل خاص روان شناختي باشد.
از میان تعداد زیادی از عوامل روان شناختی مؤثر در بروز بیماری سرطان، می توان به تیپ شخصیتی افراد اشاره کرد. اين سؤال که، آيا شخصيت سرطاني وجود دارد؟، در روان شناسي پزشکي از سالها و دهه هاي مديدي با شور و شوق و کاملاً متضاد با هم بحث و گفتگو مي شود. به اين ترتيب فريدمان112و روزنمان113

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه با موضوع صفات شخصیت، تحلیل عامل، تحلیل عاملی، روان رنجورخویی Next Entries منبع پایان نامه با موضوع تاب آوری، روان شناسی، مهارتهای زندگی، پردازش شناختی