منبع پایان نامه با موضوع فرهنگ عامه، نظام ارزشی، فضای عمومی

دانلود پایان نامه ارشد

نمیشود، و لذا به سبب اهمیتی که آحاد جامعه برای آیین قایلاند زمان برگزاری آن از دیگر اوقات متمایز میشود. مکان برگزاری آیین نیز هم چنین است. بسیاری از آیینها را نمیتوان در هر جایی برگزار کرد. لذا هرچه اهمیت آین بیشتر باشد زمان و مکان برگزاری آن هم از زمانها و مکانهای عادی بیشتر میشود.» ( همان، 182- 183)
به طور مثال ایام محرم ایّام بخصوصی است و مکان برگزاری آیینهای مربوط به این ایام، خواه حسینیه، خواه مسجد و غیره که به مرور زمان به توافق اجتماع برگزار کننده مشخص میشود، هرجایی نیست و مکان مشخص شده از دیگر مکانها و نقاط دیگر برتریهایی برای برگزاری آیینهای محرم دارد. (نویسنده)
«در بررسی نسبت بین آیین و فرهنگ عامه لازم است دو مفهوم را که نقشی اساسی در فهم این نسبت دارند، توضیح دهیم. این دو عبارتند از خصلت آستانگی آیین و آیینی کردن. اولی ناظر بر شرایط و خصلتی است که موجبات تغییر پذیری اجتماعی و مشروعیت بروز قرائتهای مختلف را فراهم میآورد، و دومی مستلزم بررسی نقشها و تدابیر ایدئولوژیک در» ( گیویان 1385، 183) «تحکیم و ترویج آیینها و گستراندن دامنه مشارکت در آن است. اینها، همان شرایطیاند که چنان که خواهیم دید بستری مناسب برای بروز و ابراز فرهنگ عامه فراهم میکند. در فرآیند برگزاری آیین فرد مشارکتکننده اجازه مییابد و بلکه ناگزیر میشود از بسیاری ویژگیهای عقلانی بودن رهایی یابد.]…[آیین امور را به “عادی” و “فوقالعاده” یا “برجسته” تقسیم میکند و دسته دوم را مرجح بر دسته اول معرفی میکند.»( همان، 184)
شرکتکنندگان در آیینها میدانند که در حال گریز از زندگی روزمره عقلانی خویش هستند (نویسنده) و« اشتیاق آن جذاب و انحلال در موجدیتی اصیل را، یعنی آن چه در زمانی بیزمان و دور بودهاند یا آنچه که باید باشند، متبلور و تجربه میکنند.» ( گیویان 1385، 184)
شرکتکنندگان در آیینهای ایّام محرم آرزوی حضور در کربلا را اعلام و خصوصیت یک جامعه آرمانی را که باید با تمام وجود آماده اطاعت از امام خود و همراهی با وی باشد، ابراز و آنرا در هیات جمعی بیتفاوت نسبت به مناسبات عقلانی جامعه، تجربه میکنند.( نویسنده)
2-4- آیینی کردن
«مراد از آیینی کردن اتخاذ راهبردهای ویژهای برای متمایز کردن و اولویت دادن به برخی فعالیتها، ایجاد و ترویج تمایز بین امور عادی و لذا کم ارزشتر و امور برجسته و لذا مهمتر و انتساب این تمایزات به واقعیات جاری به منظور اعتلای قدرت کنشگران انسانی است.» ( گیویان 1385، 186)
کاترین بل آیینی کردن جامعه را عبارت میداند از: “تمایز و برتری دادن فعالیتهای خاص” و” تلاشی هماهنگ برای کاربرد قدرت و اعتبار پنهان در آیین برای برجسته ساختن و تصدیق و تجویز فعالیتهایی مشخص”، که به منظور ” ایجاد و عینیت بخشیدن به ساختارهای قدرت ذاتی در الگوهای آیینی که سامان بخش جامعه است،” اجرا میشود. او هدف خاص آیینی کردن را ” کلبخشی به جامعه منطبق با الگوهای روابط قدرت تجویز شده در آیینها” و “آیینیکردن انسانها و جامعه” را هدف نهایی آیینیکردن، میداند. (Bell 1992,204 – 210)
«آیینی کردن به شکلی استاندارد تفاوتها را قاببندی میکند، مرزها را برجسته، و وفاق را در میان مشارکتکنندگان در آیینها مرجح، ترویج میکند. آیینیکردن تمامی اقسام قدرت و به ویژه قدرت نمادین را که اصلیترین شکل قدرت در آیین است، بهکار میگیرد.» ( گیویان 1385، 186)
«آیینی کردن نه فقط توسط قدرتهای مستقر، بلکه توسط گروههای دور افتاده از قدرت رسمی نیز به کار گرفته میشود. اشکال خاصی از برگزاری آیینهایی که حاکمیت با آنها توافق کامل ندارد از این جمله به حساب میآید. پس آیینی کردن، از یک سو، فرآیندی است که از طریق آن قدرت مسلط تلاش میکند نظام ارزشی و منابع نمادین خود را ترویج کند، و خود را به مثابه کانون جامعه جابیاندازد. به عبارت دیگر، آیینی کردن مجموعه تدابیر فرهنگ مسلط و به تعبیری فرهنگ فرادست یا فرهنگ رسمی است، که با بهرهگیری از قدرت نمادین تلاش میکند ارزشهای خود را در فضای عمومی بگستراند و فرهنگ فرودست یا فرهنگ عامه را به انقیاد بکشاند.» (همان، 187)
2-5-هنر و جامعه
«هنر پیشینهای دستکم سی هزار ساله دارد،]…[ و نوعا در جامعه نمایش داده، ارزیابی شده و تحسین میشود.»(کتاک 1386، 707) «سبکهای هنری از محلی تا محل دیگر متفاوتاند، ولی حتی اگر با اشکال یکسان روبرو باشیم، با توجه به شیوهی قرارگیری در صحنه تزئینی، میتوان به مکان تولید آن پیبرد.»(بوآس 1391، 243) بنابراین «یگانه راه شناخت ویژگی سبکهای بومی مقایسهی آنها با شکلهای هنری مشابه است که در نواحی همسایه مورد استفاده قرار گرفتهاند، مانند اشکال هنری توسعه یافتهی دوره پیش از تاریخ در اروپا و آسیا.»]…[ «از هر جایی که اطلاعات لازم و کافی در اختیار باشد، میتوان تاثیر پذیری قبایل همسایه را بر روی یکدیگر و نیز نمود این تاثیرپذیری را تا مسافتهای دور مشاهده کرد.» (همان،270)
«هر جامعهای نیاز به هنر دارد، زیرا هیچ جامعهای نمیتوان بدون ساختارهای فناورانه، نمادین، زیباشناسانه، نشانهشناختی و معناشناختی  هنر به حیات خود ادامه دهد. ]…[ هنر برای یک جامعه حکم  نوعی زبان را دارد و به تعبیری هنر را میتوان بخشی از زبان یک جامعه نیز دانست، هم در معنای عامل ارتباطاتی و هم در معنای عامل تولید و انباشت و پردازش  اندیشه. ]…[ هنر یک پدیده و یک جریان زنده  بسیار پر شور است و باید هم چنین باشد، زیرا هنر  به جامعه حیات میبخشد و از آن حیات می گیرد.» (حسین نژاد 1389)
«فرهنگها به خاطر خدمات خاصشان، از جمله “خدمات هنری”، شناخته میشوند.» (کتاک 1386، 719) «مقوله هنر در هر ملت و کشوری ماهیتی فرهنگی دارد. حتی شاید بتوان هنر را زاییده فرهنگ هر جامعه خواند.]…[ هنر را میتوان در دو معنای مهارتهای فناورانه در گروهی از  ساختههای مادی و غیر مادی یک جامعه و از سوی دیگر در  آفرینش “امر زیبا”  بنا بر معیارهای زمانی – مکانی هر جامعهای  تعریف کرد. از این لحاظ میتوان بخش بزرگی از فرهنگ هر جامعهای را در هنر آن جامعه دید.» (حسین نژاد 1389)
2-6-هنر و نوآوری
دهخدا واژه هنر را چنین تعریف کردهاست: « هنر علم و معرفت و دانش و فضل و فضیلت و کمال، کیاست، فراست، زیرکی؛ این کلمه در واقع به معنی آن درجه از کمال آدمی است که هشیاری و فراست و دانش را در بر دارد، و نمود آن صاحب هنر را برتر از دیگران مینماید.» (لغتنامه دهخدا، ذیل واژه هنر) و پاکباز بیان میکند:«تمامی ابداعات و ساختههای مبتنی بر قوه خلاقه بشری در زمره هنر به شمار میآیند.»(پاکباز1387، ذیل واژه هنر)
«عناصری از فرهنگها و دورههای مختلف در هنر و اجرای هنری معاصر درهم تنیده شدهاند. ارزشهای هنری در نتیجه آزمایشگری، ابداع و نوآوری دگرگون میشوند، ولی آفرینشگری میتواند بر سنت نیز استوار باشد.]…[ در برخی موارد و فرهنگها، برای هنرمندان لزومی ندارد که هم آفرینشگر باشند و هم مبتکر. آفرینشگری میتواند به صورتهای گوناگون در یک شکل سنتی بیان شود.» (کتاک 1386، 720) پس «اگر بپذیرم که سنت، یکی از ارکان مناسبات نسلی است؛ به تبع آن هنر سنتی نیز میتواند یکی از عوامل ارتباط میان نسلها تلقی گردد. منظور از هنر سنتی هنری با سیمای امروزی است که فقط ریشه در گذشته داشته باشد.»( طبسی و رازانی 1386، 141) بنابراین « نوآوری عموما از ترکیب عناصر نقشمایههای قدیمی ایجاد میشود. با وجود این، خلقکنندگان طرحهای جدید بر این باورند که چیز جدیدی را بوجود آوردهاند.» (بوآس 1391، 248)

«برای هنرمندان همیشه ضرورت ندارد که در کارشان اعلام کنند که از گذشته جدا شدهاند. هنرمندان غالبا به گذشته وفادارند و به جای طرد کارهای پیشینیانشان، خودشان را ادامه دهنده کار هنرمندان گذشته میدانند و کارشان مبتنی بر سنت گذشتگان است.» (کتاک 1386، 720)
به عقیده بوآس «در سرتاسر دنیا، تولیدات بشری ثابت میکنند زیر ساخت شکلهای آرمانی و مطلوب در اغلب موارد اشکال مشخصیاند، که باعث پیشرفت صنعتگران ماهر شدهاند. این تولیدات گاهی اوقات حاصل توسعهی ذهنی از اشکال متعارف قدیمی هستند.» (بوآس 1391، 57)
2-7-سبک
«تقریبا تمامی هنرها با سبک کاملا مشخصی قابل تشخیصاند.» (همان، 259) «پراکندگی بومی شیوههای فنی، عناصر مشخص و چگونگی ترتیب این عناصر، تعیین کنندهی ویژگی مشخص هر سبک هنری محسوب میشود.» (همان، 271)
بوآس توضیح می‌دهد که به دلایل فرهنگی در یک جامعه، دو هنر یا مهارت فنی ممکن است از یکدیگر تفکیک شوند؛ (مثلا تفکیک جنسیتی فعالیت‌ها) و این تمایز می‌تواند به شگل‌گیری سبک‌های مختلف در آن جامعه بیانجامد. (غزنویان، 1393) او می‌گوید هرچند نمی‌توان تفاوت‌های سبکی را قانون قلمداد کرد، اما «اکثر هنرهایی که سبک خود را بر انواع دیگر صنایع تحمیل می‌کنند هنرهایی هستند که به بالاترین سطح توسعه رسیده‌اند.» (بوآس 1391، 278)
«به باور بوآس یکی از بنیان‌‌های شکل‌گیری سبک‌های هنری، عادت‌های حرکتی است؛ که در شکلدهی به اشیاء نقش مهمی ایفا می‌کند. او این موضوع را درباره زبان نیز صادق می‌داند، زیرا وقتی ذهن خود را با حرکتی هماهنگ کرد، پس از آن در برابر تغییرات مقاومت می‌کند. علت این مقاومت ذهنی، آن است که تغییر نیازمند یادگیری‌زدایی و بازآموزی است. ازسوی دیگر عدم تغییر شکل در دراز مدت می‌تواند به وابستگی احساسی با آن منجر شود و به این ترتیب ثبات شکل11 اشیاء و در نتیجه سبک‌ها نیز با مهارت‌های فنی پیوند می‌خورند.» (غزنویان 1393)
«بوآس معین کردن تاریخ طرحهای تزئینی را نیز توسط دو تحلیل سبکی ممکن میداند:
• تحلیل سبکهای شکل (styles of form)
• تحلیل سبکهای تفسیری (styles of interpretation)
انسانشناس بایستی از یک طرف به بررسی مشخصههای شکلی آثار هنری بپردازد، تا از این طریق ویژگیهای سبکی آن را بیابد. نوع اشکال، نوع طرحها، نحوه سازمانیابی عناصر، رنگها، ساختار کلی اثر، اصول زیباییشناختی و غیره. از طرف دیگر بایستی به ویژگیهای معنایی یا نوع تفسیری که تولیدکنندگان آثار به آنها میدهند، توجه کرد تا بتوان سبک تفسیری آثار را بازیافت.» ( ایزدی جیران 1388)
2-7-1-مهارت فنی
«زمانی که کیفیت فنی به حد مطلوب و مشخصی از کمال نزدیک میشود، و تسلط بر ترتیب اجرای فنون به حدی برسد که سرانجام به تولید اشکال مشخص منتهی شود، میگوییم اثر هنری به وجود آمده است. در چنین حالتی اشکال بدست آمده، هرچه قدر هم ساده باشند، میتوانند برای رسیدن به کمال صوری ارزیابی شوند. فعالیتهایی مرتبط به کارهایی همچون برش، دوزندگی، قالبریزی، بافندگی، و حتی آوازخوانی و رقص و … میتوانند به بالاترین سطح فنی برسند، و شکل مشخصی پیدا کنند.» (بوآس 1391، 55)
«رابطه تنگاتنگ میان مهارت والای فنی و کمال توسعهی هنری را میتوان بهراحتی در هنر قبایل تک محصولی مشاهده کرد.» (همان، 65) «کلیهی فعالیتهای هنری با توسعهی مهارتهای صنعتی ارتباط مستقیم دارند. هنر زینتی فقط در مواقعی توسعه مییابد که مهارت به درجه اعلا رسیده باشد. رابطه مستقیمی بین تولیدات هنری و مهارتهای فنی وجود دارد. هنرمندان چیرهدست از بین اساتید فن برخاستهاند؛ از بین مردان، وقتی صنعت در اختیارشان باشد؛ و از بین زنان، وقتی که انرژی خود را صرف فعالیتهای هنری میکنند. باید بپذیریم که تولیدات صنعتگران ورزیده، در هر زمینهای که باشد، از ارزش هنری برخوردار است.» (همان، 69)
بوآس عقیده دارد«برای خلق یک اثر نمایش‌گرانه باید تمامی امکانات فنی به کار گرفته شود؛ و از این رو، هر فرهنگ به این منظور، از جریان صنعتی رایج خود بهره می‌گیرد.» (غزنویان 1393) او مینویسد: «به منظور آنکه نمایش به اثر هنری تبدیل شود، فن ساخت مورد استفاده باید کاملا تحت امر باشد، دست کم زیر نظر چند نفر خاص؛ به عبارت دیگر آن فن باید بر پایه جریان صنعتی رایج شناخته شدهای اجرا شده باشد.» (بوآس 1391، 151)
«نمایشهایی که قرار است ارزش هنری داشتهباشند با نابترین نوع مهارت توسعه یافته ساخته میشود، تعجب ندارد که سبک رسمی

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه با موضوع علوم اجتماعی، تعبیر و تفسیر، ساختار اجتماعی Next Entries منبع پایان نامه با موضوع ساختار اجتماعی، مفهوم نما، فیزیولوژی