منبع پایان نامه با موضوع علم و تکنولوژی، آگاهی اجتماعی، فرهنگ ایرانی، پوشش بانوان

دانلود پایان نامه ارشد

شوند.(دیوان.17 )
شنیده ام کـه چو طیّاره بــوده در پــرواز فکنده انــد به زیــرش کبوتران قشنگ
به خویش گفتم این از قبیل اخباری است که در قبولش جای تأمّل است و درنگ
چه سان تــواند طیّاره را به زیــر افکند؟ پرنده ای که ندارد سلاح توپ و تفنگ
کبوتر در فرهنگ ایرانی نماد صلح است و شاعر با استفاده از این معنی به بیان مطلب خود می پردازد.به نظر وی صلح بر تار و پود طبیعت بافته شـده است و به همین دلیل صلح بر جنگ غلبه دارد:
دو تن که نسبتشان همچو کاه باشد و کوه به هیچ ره نتـوان خــواند آن دو را هم سنگ
یکی شنیــد و بگفتـا مگـر نمی دانــی که این پرنده ی صلح است و آن پرنده ی جنگ؟
با همـه ی پیشرفتی که غرب در علم و تکنولوژی دارد ،این تـرقّی مانع از خـونـریزی و کشـور گشایی و چپاول کشورهای جهـان سوم نشـده است.شاعر شدیداً از این موضوع انتقـاد می کند.نظیر قطعات مخترعین(ص79) و تمـدّن غربی(ص22)است.
در قطعه ی تسخیر مشتری (ص75)به مسألـه ی اجتماعی پوشش بانوان می پردازد که روز به روز به برهنگی نزدیک می شود.مینی ژوپ مد شده است و هر روز در پی مدل های جدیدتر ،برهنگی بیشتری در جامعـه دیده می شـود.از نظر شـاعر با مسخره کردن سیر صعودی دامن بانوان،پیام هایی را می توان دریافت.هدف وی از این طنز،آگاهی اجتماعی است و تأکیـد بر این نکته که الگو پذیـری مـا از غرب بایـد در هنر و علم و صنعت و تکنولوژی باشد. تقلید کورکورانه از مد غربی چیزی جز فلاکت در پی ندارد.شاعر چون با صراحت نمی تواند این درد اجتماع را بیان کند،با طنز خاص و کلام ملیح به این مسأله اشاره میکند.وی می گوید کشورهای اروپایی به دنبال پیشرفت بوده اند و به کرات ماه و مریخ سفر می کنند،اما در ایـران این مشتری است که مسخّر دامـن زن ها شـده است و پیشرفت ما در این زمینه بوده است.
شوروی با آمــریکا بهــر تسخیر فضــا در رقابت گر بـه پا هنگامه و شر می کند
سرعت سیـر صعودی را علی رغم رقیب در فضاپیمـای خود چندین برابر می کند
تا به مریخ آن رسد این یک گذارد پا به ماه مشتـری را دامن زن هـا مسخّـر می کند
4-2-2-مضـامین اخـلاقی:
این دسته از آموزش های شاعر، طیف گسترده ای را شامل می شود.برای پرهیز از اطاله ی کلام موضوعاتی که بیشترین بسامد را دارد آورده شده است :
4-2-2-1-محبّت و انسانیّـت و خدمت به خلق :
ارزش وجـود انسان بـه عشق و محبّت و انسانیّـت اوست،نه مادیّات و امور دنیـوی او. انسانیّت،شمع فـروزانی است که در بزم خردمنــدان،روشنی بخش دل هـای عاشقـان و خوشبختی در گره گشایی از دیگران است. (دیوان.52 )
اگر جویی طریق راستی و راه خوشبختی ز راه مرحمت بــردار باری از دلـی باری
سر بی مغز باشد بـا دل تاریک،انسان را اگر راضی شود بر پای انسانی خلد خاری
در قطعه ی دیگری از زبان سقراط ،همین مضمون را بازگو می کند.راه انسانیّت این است که دل از مادیّات برکنیم و به معنویّـت روی آوریم؛به دیگران محبت کنیم و از خودبینی و خودپرستی دور شویم. (دیوان.101 )
ز سقــراط پرسید روزی مریدی چه چیز است رسم و راه آدمیّت؟
بگفتــا دل از مــادیّت برگسستن گـراییـدن آن گـاه بــر معنـویّت
محبت به نوع خود و خلق کردن رهـا گشتن از قیـد و بنــد منّیت
شاعر شعرهای زیادی در این مضمون سروده است،ازجمله مناظره ی «دیوانه و شاعر».دیوانه نمادی است از شخص دانا.از زبان او خطاب به خود و تعریض به سایر شاعران می گوید خوش سخن بودن و دانشمندی امتیازی محسوب نمی شود.آن چه امتیاز به حساب می آید انسانیّت است و بس. (دیوان.53 )
محتــرز شــو از این غلط پنـدار گـوش بگشا و گوش دار این پند
بـاش انسان، نبــاش خوش گفتار بـــاش انسـان نبــاش دانشمنــد
خود انسان ها هستند که می توانند باعث سرافرازی یا سرافکندگی اجتماع شوند.به عبارت دیگر هیچ گاه شخص یا پدیده ای خارج از مجموعه نمی تواند در یک مجموعه نفوذ کند و سبب تیــره روزی و شکست و ناکامی اعضای آن شود.شاعر به کمک مناظره و تمثیل ، این موضوع را به زیبایی بیان کرده است. (دیوان.39 )
از کنـده کرد مردک هیزم شکن ،سؤال کاین ناله ات به وقت شکستن ز دست کیست؟
نـالــی زحــدّت تبــر آهنیــن مــن یا من که ضربه می زنم و بازویم قوی است
گفتا نـه از تــوام گله باشد نـه از تبر ز آن دل شکستـه ام کـه رفیقم رفیـق نیست
شاعر قضیـه ی “از ماست که بر ماست ” را طرح می کند.آن رفیق نــارفیق، دستــه ی تبر است که هم جنس اوست
از دسته ی دست های تو و تیغه ی تبر گر یک برابر است فشارش شود دویست
آری ز نـوع خـویشتنم رنج مـی رسد آن سان کـه آدمی سبب رنج آدمی است
مسلماً کسی که نـه تنها در پی شـادی و آسایش دیگران نبوده ،بلکه سبب سنگ اندازی در راه دیگران باشد،خـود نیز ناکام خواهد بـود و بهـره ای از زندگی نخواهد بـرد. (دیوان.72)
که هرکه بر دگری کار نابسامـان کرد نمی رسـد به یقین کار خود به سامانش
به نظر شاعر تنها امتیــاز انسان بر حیوان ،محبّت کردن است وگرنـه حیوان با انسان غرایز مشترکی دارد.
خور و خواب و غرور و خشم و شهوت ،هر ددی دارد
تـو را گـر امتیازی باشـد از آن باید آثاری(دیوان.53)
یا : چـراغ،بـرق صفت بر همـه بیفشـان نــور
نـه خـود بسـوز و نـه پـروانه را بسوزانش(دیوان.72)
در جامعه افراد متظاهری هستند که خـود را در بین مردم بزرگ و دانا می نمایانند.آن ها با دروغ قصد خودنمایی و نامجویی دارند. فقط حرف می زنند؛ عالمان بی عملی که علمشان نه برای خودشان سودی دارد نه برای دیگران. (دیوان.65)
دیــدم متظــاهــری دغلکـــار خـود را بـه گزاف می ستاید
گوید کـه فلان عمل چنین است و آن کار دگــر چگونـه باید
گفتم چو عمل نمی کنی خویش هیچ از تــو متــابعت نشاید
علمی کــه در آن عمل نبــاشـد بــر ارج کسی نمی فــزاید
نبــود بــه ستــرونش فــزونی آن حاملـه ای کـه می نزاید
یکی از معــانی مطرح شـده در مناظرات بقـایی ، محبّت کـردن و دوسـت داشتن و عشق ورزیدن است.شاعر در باغ وحش دختری را می بیند که به قول او گاهی با شیر می جوشد و گاهی با یوز می سـازد.از رفتار دختر تعجّب می کنـد و علّت نتـرس بودن او و سـازش درندگان را با دختر جویا می شود.وی در جواب می گوید:
بگفت انسانی انسان را چــرا با لطف ننــوازد
محبت وحش را هم رام و دست آموز می سازد(دیوان.56)
شاعر با این حکایت به خواننـده گوشزد می کند زمـانی که محبت چنان قدرتی دارد که می توانـد حتّی غریزه ی خدادادی را تغییر دهد یا مهـّار کند،پس چرا ا انسان از همنوع خود باید آن را دریغ کند؟
به نظر بقـایی آن چـه در دنیا اهمیّت دارد ،شاد کردن دل مردم است،هرچند به بهای تلخی چشیدن ها و سختی دیـدن ها باشد. چنین سختی هـایی ارزنده و ستودنی است،چرا که مسئولیت و بهـره ی مـا از زندگی،شاد زیستن و شـاد کردن دیگران است. وی کلید حل شـدن مشکلات آدمی را در مهربانی کردن با دیگران می داند.این معانی در مناظره ی پدر پیر و پسران پند پذیر آمده است.از زبان پدر می گوید: (دیوان.45)
دشمنان را دوستـان از مـرگ من آگـه کنند تا از این ره نیـز شایــد شادمـان گردد دلی
من به عمری آزمودم این حقیقت را که نیست بهتـر از دلشـاد کــردن زنـدگی را حاصلی
در گفت و گوی شاعر با یک دوست این حقیقت به صورت دیگر بیـان می شود : اهمیّت عشق زمـانی معلوم می شـود که دوستی واقعی پیدا شـود و پیونـدهای عـاطفی بین افراد برقـرار گردد.دوست شاعر معتقد است : (دیوان.38)
افتخــار و مقـــام و ثـــروت را دوستی گفت در جهـان نیکـوست
زین سبب هرکـه را که می نگری ازپی این سه چیز در تک و پوست
نیست چیـزی از این سـه والاتـر گفتمش هست اگـر بیـابی دوست
در مناظره ی میان خارکن و فرزنـدش بعـد دیگری از مهـرورزی و خـدمت به خلق آمده است. فرزند می گوید: (دیوان.42)
تا کی به سود خلق به خود رنج می دهی بنگر به موی خویش که چون پنبه شد سفید
پیر روشن ضمیر معتقـد است مهر و محبّت و خدمت به خلق بـاعث ســرافرازی و زنـده دلی است.تا کسی چنین عشقی نداشته باشد،نمی تواند به جامعه سود برساند و خــورشید را شاهد مدعای خود می داند :
گفتا نه مهر خلق مرا در دل آتشی است کز خدمت بــه نوع توانم از آن رهید
گـر مشتعل نبــود دلش مهـر خـاوری نور و حرارتش به جهانی نمی رسید
4-2-2-2-آزادگـی و وارستـگی :
قسمت اعظم منـاظره های بقایی مضمون های اخلاقی و اجتمـاعی دارد کـه آن هـا را در ستایش آزادگی و آزادمنشی،نیک سیرتی،نوعدوستی،کمک به مستمندان،بیدار کردن غافلان، شاد کردن همـه ی مردم حتی حسودان و بدطینتان سروده است.
نمونـه هایی از این مناظـرات که بین دو شیء یا دو حیـوان یا دو شخص(مثلا شاعر با دانشمند ،یا با دیـوانه یا با دهقـان) رخ داده است،هر یک از جذّابیت خاصّی بـرخوردار است.به عنوان مثال به برخی از آن ها اشاره می شود .
تنفّر از خونریزی و کذایی دانستن و واهی پنداشتن افتخـارات فاتحانه ی قدرت مداران و زورمندان در مناظره ی بین عقاب و ماکیان(ص36 ) بیان شـده است.عقاب نمـاد قدرتمندی است و به چشم حقارت به مـاهیان نظر می کنـد و می گوید :”که با دون همتانی چون تو هرگز درنیـامیزم “.او این سرافرازی را نتیجـه ی بلنـد همّتی می دانـد.”که دارم طعمـه از منقار سخت و پنجه ی تیزم”.
ماکیان در جواب می گوید:
اگرچه می کشم من بار منّت ،باز خرسندم که مانند تو خون بیگناهان را نمی ریزم
تمجید از آزادگی و وارستگی انسان هـایی که زیر بـار زور نمی روند در مناظره ی کوه و تپه ی خاکی (ص111) نیز بیـان شده است.آن جا که از زبـان کوه می گوید :
شایسته ی بزرگی و گردن فرازی است هرکس که همچو من نرود زیر بار زور
این گونــه ستایش شـاعر از آزادمنشی در منـاظره ی بین سگ و مـرد چاپلوس(ص27) بـه نوع دیگری بیان شده است و مبیّن آن است که حیوان بر انسان چاپلوس و طمّاع ارجحیت دارد.
به سگی مـرد چــاپلوسی گفت تـا بـه کی روی پستی گـوهر
آید از هر سرا که بـوی طعــام سخت دُم لابـه می کنی بر در
سگ حکیمانه پاسخ می دهد :
در بــر صاحبان قــدرت و جاه سـر فـرود آوری و فــرمانبـر
تا کــدامین شریــف تر بـاشیم من ز دم لابه می کنم تو ز سر
شکوه و عظمت اشخاص به محاسن اخلاقی او بستگی دارد.این مفاهیم اخلاقی در مناظره ی شاعر و شخص مجهولی(ص105) چنین بیان شده است.
یکــی گفتــا فلان شخـص معنــون اگــرچــه خــوی نـــاهنجار دارد
تــوان گفتـن ز مــردان بــــزرگـش از آن کــــه زور وزر بسیــار دارد
بدو گفتم در این صورت بزرگ است الاغی هــم کــه زر در بـــار دارد
بـزرگی نـاشی از فقـر و غنــا نیست بـــه اخلاق و محـاسن کـــار دارد
تمجیــد از آزادگی و سادگی در منــاظره ی گل گلخانــه ای بــا گل صحرایی وخـودرو (ص143)بیان شده است.گل گلخانه ای خود را زیبـاتر از گل صحرایی می داند و معتقـد است،گل خودرو طراوتی ندارد و چهره اش مانند او شاداب نیست :
ظاهـرت در خـور شرمنــدگی است

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه با موضوع اجتماعی و سیاسی، رادیو و تلویزیون، مجلس شورای ملی، آشفتگی اجتماعی Next Entries منبع پایان نامه با موضوع قطعـه، ، حبـاب، تـور؟