منبع پایان نامه با موضوع عزت نفس، زین العابدین، مدارس دخترانه، ناصرالدین شاه

دانلود پایان نامه ارشد

ن ییلاق کوچک را
که تا باشد نشانی در جهان ز آغاز و پایانم(دیوان : 115 )
بقــایی وابسته به هیچ حزب و گروه سیاسی نیست.شاخص تـرین تفکّر سیاسی خود را پاکدامنی و راستی و وطن پرستی می داند.از این که با تقـرب به احزاب سیاسی نتوانسته وضعیت اداری و مالی خود را بهبود بخشد،متـأثر و ناراحت نیست.وی باکی ندارد از این که آزادمنشی وی سبب محرومیّت اقتصادی او شده باشد.
بود مشی سیـاسی،راستی و با کــژی خصمـی چـرا پوشیـده دارم مسلک پیدا و پنهانم
نه هستم جزو احزاب دروغین و نه خواهم شد
چه باک از طعن خلق است گر شد جامه خلقانم

من ایرانی نــو و آباد و مردم شاد می خـواهم
گر اینان پتک پولادند من مانند سندانم(دیوان : 115 )
شاعر خود را در نبـرد با روزگار سرسخت می دانـد.با ظلم و بی عدالتی می جنگد.وی به همین علت مدتی در اصفهان به حبس افتاده است.وی در بیان این مسأله با رعایت تناسب میان واژگان کلام و بهره گیری از اصطلاحات شطرنج به هنرمندی تمام می گوید :
ز اسب پیلتن ســازد پیاده شـاه و فـرزین را فلک امـا من از پیکار با او رخ نگـردانم
چو ماننـد سپاهی با ستم جنگـیده ام رنـدان
به زندان اندر افکندند چندی در سپاهانم(دیوان : 116 )
وی کارمنـد دولتی بیش نبوده ، اما اگر به نحوی دلال مظلمـه شده و ناخــواسته ستمی در حق کسی روا داشته ،اظهار پشیمانی می کند.به علت داشتن خاطر آزاده و فرهیخته و شایع بودن فساد اداری ،دوران خدمتش بی دغدغه و با آرامش سپری نشده است.وی پیوسته در تبعید و انتقال از شهری به شهر دیگر روزگار سپری کرده است.
اگرچه صرف شد عمرم همی در خدمت دولت به نحوی گر ستم کردم به کس اکنون پشیمانم
چو در دوران خــدمت،آستــانی را نبوسیدم
فرستادند دونان ده به ده استان به استانم(دیوان : 116 )
به واسطــه ی آزاده خویی بقایی،هیچ گاه مسئولیت های بزرگ به وی سپـرده نشده است. پست های مهمی که به وی واگذار شده،ریاست دارایی شهرهای کوچک بوده است.وی از بیان صریح رشوه خواری رایج در سیستم اداری آن زمان باکی ندارد.
ریاست بــود اندر شهرهای کوچکم چنـدی
چو بی رشوت نمی دادند هرگز شغل شایانم(دیوان : 116 )
شاعـر هرگز از شغل خود اظهـار خرسنـدی نمی کنـد.وی مستخدم دولت بـودن را نوعی بازیچه شدن در دست های اشخاص فرومایه می داند.
هرکس ز کار خــویش برد سود و ای عجب کاین کار نوکــری ندهــد جز زیـان مرا
در زیــر دست مـــردم بی نـام و بی نشــان
بر باد رفت هستی و نام و نشان مرا(دیوان : 118 )
در تنگنای سیر اداری که ملتزم آن است ،خود را در بین فـرامین مسئولان گرفتار می بیند و از این که باید به این شیوه ارتزاق کند، عزت نفسش را خدشه دار می بیند .
این گویــدم چنین کن و آن گویـدم چنــان شایستـه نیست کار چنیـن و چنـان مـرا
آن یک وجیبــه ام دهد آن سـان کـه گوئیـا
بخشیده است ملک جهان،رایگان مرا(دیوان : 117 )
پاکدامنی شاعر سبب شده مغضوب افراد خطاکار باشد و سختی و عذاب و ناراحتی برایش به وجود آید و از جمع جدا افتد.
جمعی به جــرم ایـن که چــرا دزد نیستــم رنجش همی کننـــد به زخم زبــان مرا
من در میـــانه ،وصله ی ناجــور گشتــه ام
بیرون نمی کنند چرا زین میان مرا(دیوان : 118 )
با این همه وی به هنـر خود افتخار می کند و خـداوند را به خاطر این نعمت شاکر است. شاعر چنـان عزت نفسی دارد که بزرگی هرآن چه بوی دنیـا پرستی دارد وی را به کرنش نمی آورد.
بی بهـــره نیستــم ز هنــر بهتــرین گــواه نظـم سلیس باشــد و طبــع روان مــرا
شکر و سپـاس یــزدان کاندر نظر یکی است
با پرّ کاه در عظمت،کهکشان مرا(دیوان : 118 )
شاعر در قطعـه ی ” نوکری “نیز از شغل دولتـی می نالـد و آن را نوکـری قلمداد می کند.
عمـــر مـــن با همـــه در بــــه دری شــد بـــه نـــادانی و غفلــت، سپری
بهتـــر از نـــوکـــریـم بـــود اگـــر رفتــــه بــــودم ز پی پیــلـــــه وری
حیف باشـــد کــه به خــدمت گذرد دوره ی عمر بدین مختصری(دیوان : 120 )
به نظر شـاعر هر سختی که از روزگار و اجتماع می بینـد،هر شکستی که باعث آزردگی او شده اند،دلیلی است بر موفقیت او :
برنده ام از آن که سرم می خورد به سنگ چـون تیغ می زننــد خسان بر فسـان مرا
بر خرمنی نمی زنم آتش وگـرنــه هست
تیغ زبان چو قله ی آتشفشان مرا(دیوان : 118 )
بقایی در منش اجتماعی و زندگی شخصی خود،صبوری را شیوه ی خود ساخته و از ترس بیزار است.
در روزگار شیــوه ی من بردبــاری است ورنه نکرده اند به خلقت،جبان مرا(همان)
یکی دیگر از ویژگی های شخصیتی بقایی،کم حرفی اوست؛سخنی نمی گوید مگر به ضرورت :
با کس بنــا بـه مصلحتی دم نمـی زنــم ورنــه نـه قاصر است بیــان و بنــان مرا
غیر از تــوام امید نبــاشد بــه هیچ کس از بارگاه لطف ، خــدایا مران مـرا(همان)
بقــایی روح رقیق و حساسی دارد.هیچ گاه در پی رنجاندن کسی نیست.فقط مقابله با مثل سنگدلان و مردم آزاران را روا می داند.
به غیر از سنگدل مردم که رنجانند دل ها را
دلم از خویش می رنجد دلی را گر برنجانم(دیوان : 116 )
وی از این که همنشین انسان های دانشمند باشد،به خود می بالد و از جهل و نادانی بیـزار است.
دوست مـردان دانشمنــد و دانش پــرورم
دشمن نــادانیم با این کــه دانا نیستم(دیوان : 125 )
2-1- خانــدان بقــایی :
آنچه از تذکره ها و اشعار خود شـاعر و کتاب انساب خانـدان های نایین بـر می آید این است که جدّ اعلای خـاندان بقایی ” میرزا زین العابدین” ملاباشی عهـد صفوی و منشی مخصوص و مستوفی دیوان کریم خـان زند (متوفی 1181 )فرزند میرزا ابوالبقاء کوچک ،حاکم نایین که وی نیز از اعقاب هلاکوخان مغول بوده است .مشاهیر نوادگان میرزا زین العابدین که از رجال کشور و مخصوصا شاعر ،مستوفی ومنشی و دبیر دیوان بوده اند به شرح ذیل است :
1-میرزا جعفر طرب ،بزرگترین شـاعر نایین که به سه زبان ترکی و عربی و فارسی تسلط داشتـه است.شرح حـال کامل وی در لغت نامـه ی دهخدا ذیـل نام ” طـرب نایینی”آمده است.بهتـرین منبع برای شنـاختن او،کتاب”جامع جعفری “به تصحیح ایـرج افشار و نشر انجمن آثار ملّی است.
2-میــرزا محمّد نایینی متخلص به فــروغ ،منشی آغـا محمد خان قاجــار و وزیر دربار فتحعلی شــاه بوده است.قدرت انشای وی به مرتبــه ای است که قائم مقـام فراهانی در منشآتش بـرای تمجید از نویسنده ای او را چنیـن می ستـاید :” وی در تـرسّل به پایه ی میرزا محمـد نایینی می رسد.” کتاب “سفینه الانشـا”ی او به اهتمام محمـد گلبن به چاپ رسیده است.
3-میـرزا علی خان صفاءالسّلطنه ،نایب وزارت خارجـه در زمان ناصرالدین شـاه و مدیر روزنامه ی “ملت سنیّه ی ایران” و دبیـر روزنامه ی “اطلاع ایران ” و صاحب دیوان اشعار و کتاب “کنـز المعجزات ” و سفرنامـه اش معروف است و محمـد گلبن به چاپ رسانده است.فرزندش میرزا عباس خان صفاءالسّلطنه است.
4-میرزا اسـدالله متخلّص به منشی که منشی رسـائل خاصّه ی ناصرالدین شاه بـوده است.
5-میـرزا باقرخان ادیب ،موجد اولین مدرسـه ی جدید در نایین که شـاعر و فاضل بوده است. او پـدر آموزش و پرورش نایین محسوب می شود.شرح کامل زنـدگی وی به قلم اینجانب نگارش یافتــه و در کتاب نامـواره ی محمود افشار جلد 22 ص 216 به چـاپ رسیده است.
6-بانو میمنت بقــایی خواهر میرزا باقرخان ادیب بقایی و همسر جلال بقایی که موجـد اولین مدرسه ی دخترانـه در نایین بوده است.او درحقیقت مادر مدارس دخترانه ی نایین است.
7- حاج میرزا هـادی راثی از وعاظ و فضلای طراز اول و صاحب تألیفات بسیار ازجمله “مختارنامه ،لسان الذاکرین،سرورالعـارفین،یوسفیه،سلمانیه ،مناسک و نخبه .فرزندش حاج میرزا محمد مجتهد است.
8-میـرزا محمد مجتهـد متخلص به” فـایض”.از علمـای بزرگ و مردی زاهـد و متّقی و معروف در زمان ناصرالـدین شاه که علاوه بر مراتب فقاهت و علـوم دینی در فن شعر و ادب نیز بسیار برجسته و فرهیخته بـوده است.فرزندش میرزا علیخان صفاءالسلطنه است.
9-افراسیاب آزاد که از وکلای مبـرّز دادگستری ،از نویسندگان فاضل و مـدیر روزنامه ی “آزاد ” است.وی فرزند میرزا علی خان صفاءالسلطنه است.
10-میرزا علی نقی مشیر لشکر؛پسر سوم میـرزا محمد وزیـر و رئیس مالیـه ی قشون در زمان ناصـرالدین شـاه بوده است.وی در پاکـدامنی و سخاوتمنــدی مشهور بـوده است.
11-میرزا ابوالقــاسم سلطان الحکما ؛طبیب مخصوص ناصـرالدین شاه که شرح کمالات وی به قلم علامه قــزوینی در شماره 3 سال سوم مجله ی یادگار آمده است.
12-مصطفی رحیمی که از مؤلّفـان پرمایه و شعــرای فاضل و متــرجمان معروف کشور است.وی تألیفات زیادی از خود به یادگار نهاده است.
13-میــرزا کوچک متخلص به “ســرور نایینی” که در بعضی از تذکـره ها به نام “سرور اصفهانی” نیز معرفی شده است.
14-میرزا محمـد خان صغیر متخلّص به غوغـا که از شعرای چیره دست زمان خود بوده است.
15-میرزا عبدالـرّضا وزیر متخلّص به شکیب که علاوه بر مناصب درباری در شعر و ادب فارسی نیز ید طولانی داشته است.
16-میرزا عبدالحسین بقایی متخلص به سُها .
17-میرزا اسدالله متخلّص به منشی و معروف به دبیــرالملک .فرزنــدان وی فتح الله خان ،مدیر روزنامه ی اخگر و عبدالله خان، مدیر روزنامه ی ارژنگ است.
18-میرزا عبــاس خان صفاءالسّلطنه ،متخلّص به صفا فرزند میرزا علی خان صفاءالسلطنه است.
19-میرزا یوسف خان،منشی باشی از رجال ناصری و منشی دربار.
20-میرزا ابوالمحسن متخلّص به علوی که شرح حالش در تذکره ی سخنوران نایین آمـده است.
21-میرزا محمدعلی متخلّص به مجرم؛عموی جلال بقایی.
22- محمود و محمد آزادی ؛مؤسس چاپخانه ی فـردین که مجلات ادبی ازجمله یغما در آن چاپ می شده است.
همه ی این رجــال از احفــاد آل مظفر و از خویشاوندان نزدیک جلال بقــایی هستنــد.
2-2- نظر بــزرگان در مورد بقــایی :
ایرج افشـار در مجله ی آینـده ی سال 16 در مورد بقــایی می گوید : ” در نایین با اصغر مهدوی و حشمت احتشامی ،فرهنگ دوست و فاضل نایین به دیــدار دلنشین جلال بقایی نایینی ،شاعر خوش سخن و نکته پرداز و آزاده خوی که سال های بازنشستگی و پیری را می گذراند رفتیم.چنــد تن از خویشانش به مناسبت نوروز حضور داشتنــد و ساعتی در محفل ادبی آن دوست عزیز به شنیدن قطعات پنــد آموز و عبرت انگیزش گذشت.از آن جمله بود غزلی که تازه سروده است :
چه شد که هم نفسان حال ما نمی پرسنـد؟ چـه کرده ایم بدان ها چرا نمی پرسند؟
مگر وفا و صفــا در زمانه شــد منسوخ ؟ که حال اهل وفــا و صفـا نمی پرسند؟
چه روی داده کـه این دوستان بر سر پـای ز دوستی کـه درافتـد ز پـا نمی پرسند ؟
مگر به مــردم بیگانــه آشنــا شده انـــد که تیــره روزی این آشنــا نمی پرسند؟
نه من گــدایم و آنان غنی که تــا گــویم توانگرنــد و ز حــال گـدا نمی پرسنـد
مطاف اهل جهــان کاخ های آبــاد است که راه کلبــه ی ویــران ما نمی پرسند؟
جلال بقــایی از دوستان و ادبایی است که هماره

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه با موضوع تحلیل محتوا، تحلیل محتوایی، زبان فارسی، شعر معاصر Next Entries منبع پایان نامه با موضوع نیروی دریایی، افسانه های عامیانه، مضامین مشترک، زندگی روزمره