منبع پایان نامه با موضوع ضرب المثل، غرب ایران، باستان گرایی، نظامی گنجوی

دانلود پایان نامه ارشد

را که در حوزه ی باستان گرایی نحوی به اجمال می توان نام برد عبارت است از :
الف- آوردن دو حرف اضافه برای یک متمم.نظیر :
صدف در سینه پنهان است مروارید غلطانش به قعر اندر بود دُرّ گران دریای ذاخر را
یا:گهی ز رعد به رنج اندری و گه از بــرق
گهی ز برف ستم می بری و گه از یخ(دیوان : 61 )
یا : امروز هر کسی بــه دکان انــدر بینــی پــی فـــریفتـــن نــاس اســت
دنبــال هــر دروغ کـه می گـویــد صدها قسم به حضرت عباس است(دیوان : 18 )
ب- استفاده از شکل کهن حـروف اضافه ی کهـن “اندر ” و ” مر” و ” از بـرای ” نظیـر :
مگر ملـــزم شدنــد انــدر وکالت که بهــر اجنبی باشنــد آلــت (دیوان : 175 )
یا : گفت مر جاذبه و دافعه را چیست سبب؟ گفت یک راز نهـان حرکت زای دگر
اندرین بادیـه کو آن کــه نشد سرگــردان ؟ تا به منــزل برسد بادیــه پیمای دگر
الغرض آن که به علم از همـه افزون باشــد
جز به نادانی خود می ندهد رای دگر(دیوان : 18 )
یا :مستی تو مگر کــه کف بـــه لب داری مر اشتر مست را همی مانی(دیوان : 19 )
ج- استفاده از پیشوند “ب ” در افعال ماضی . نظیر :
از این داد و ستد مغبون شدم کاین چرخ پیر آخر
جوانی را ز من بگرفت و پیری داد تاوانم(دیوان : 116 )
یا : و انـدر آن جای بگشتند بسی به جز از شیخ ندیدند کسی(دیوان : 145 )
یا : نــوبتی مــوقــع نشــان دادن بربــود از کفش به ناگـه باد(دیوان : 40 )
یا : میهمـان تا سخنش را بشنیـــد به لُر و سـادگی او خنـدید(دیوان : 95 )
د- استفاده از شکل های کهن افعال .نظیر :
-بیا تا من نکردستم فرامــوش بگویم قصه ی دیگر بکن گوش (دیوان : 174 )
– زینهار از اجنبی هرکس که باشد می گریز
کاو به جای شهدت اندر کام می ریزد شرنگ(دیوان : 18 )
– بسا کس کــه در موقع احتـیاج همی گفت خود را کمین بنده ام (دیوان : 42 )
– مرد کر صاحبدلی از مردم کرمـان صد شکر همی گفت خداوند جهان را(دیوان : 54)
– برزگری بار خود به شهر همی برد روزی در ره، به زیر بار ،خرش خفت(دیوان : 56)
– ای که مــویت ز سـر همی ریزد عمر را فصل برگریزان شــد(دیوان : 67)
-کاش آتش اوفتادی بر خانمـانشان کاتش زدند یک سره بر خانمان،مرا(دیوان : 117 )
– آیینشان اطاعت نظم است و انقیاد کز پی همی روند منظم قطارشان(دیوان : 17 )
3-1-3- شیــوه ی بیــان :
آنچه در شعر بقایی همگان را مجذوب می کند ،ترکیب کلمات آهنگین و فخیم و شیوه ی طنـزپردازی وی است.در اغلب کتاب هایی که از وی نام بـرده اند یا تصـویر او در میـان جمع دیده می شود از وی با عنوان شاعر طنزسرا نام برده اند.(مثلا عکس وی با باستـانی پاریزی در مجله ی بخارا چاپ شده یا عکسی که از نصرت الله نوح در کتاب خاطراتش چاپ کرده است.)، حـال آن که طنز در کلام بقایی فقط یک بعـد از شعر او اسـت.
صاحب اثرآفرینان در مورد او چنین می گوید : « بقـایی در انواع شعر مهارت داشته است. به ویژه در سرودن قطعات انتقادی استاد است.»(نصیری؛1384،ج.2: 66 )
هدف شاعر از سـرودن قطعات طنز ،انتشار بیداری و آگاهی سیاسی و اجتماعی است و او برای خود چنین تعهدی قائل است. بقـایی هدف و نیت قلبی و ذهنی خود را در لفـافه ی طنز می پیچد تا قبـول عام یابد.او نیش و نوش را درهم می آمیزد .به قـول سعدی درشتی و نرمی را به هم می آمیزد تا مرهم شود.مثلا وقتی می خواهد توجه کشورهای استعمارگر را در تأمین مایحتاج و ملزومات زندگی و رفــاه کشورهای ضعیف را مطــرح کند و مطلب را بشکافد از طنــز یاری می گیرد.به خواننده می فهماند که نباید گول چنین محبت هایی را خورد.این گونه التفات ها مقدمه ی استثمار بعدی است.
مانند مناظره گورخر و الاغ (دیوان : 72 ) :
آنکه بخشیده است پالانت هواخواه تو نیست
بلکه اش منظور راحت تر سواری کردن است…
گفت من خر نیستم تا چون توام پالان نهند
زان تو را خوانند خر کاین خلعتت ،زیب تن است
هیچ می دانی چرا کاهت به آخور می کنند؟
زان که افسارت چو طوق بندگی در گردن است
در مناظره ی الاغ و روباه (دیوان : 22) نیز چنین مضمونی دیده می شود.الاغ از روزگار شکوه دارد و از تیره روزی خود می نالد و علت آن را از روباه سؤال می کند.
نیست در آخور مرا یک برگ سبز از خشک و تر
جـز ز کاه کهکشان هرگــز دمــاغم تر نشد
داد روبــه پــاسخش را آن چنـان نغــز و متیـن
کــز بــرای نوع خــر پاسخ از آن بهتر نشد
گفت هرکس داشت صاحب قسمتی جز این نداشت
گر نمی باید سواری داد باید خر نشد(دیوان : 22)
یا وقتی صاحب منصبان رژیم گذشته با سوءاستفاده از موقعیت اداری خود در پی تصاحب زمین های عمومی و موقــوفه و موات بوده و در قبال اعتراض دیگران مدعی بودند که از طـریق ارث پدری ،مـالک زمین های مغصـوبه شده است و بـدین وسیله کلاه شـرعی و قانـونی برای تجاوز خود درست می کردنـد،شاعر با زبـان هجو و طنز به مبارزه با چنین عملی برخاسته می گوید :
آنان که لــوای جــور افراشته اند گـورستـان را از آن خــویش پنداشتــه اند
گــویند که ارث پدر ماست همـه یا للعجب این همه پدر داشته اند؟(دیوان : 98 )
یا در قطعه ی دیگر ،پرده از کار ایشان برداشته ،می گوید :(جزو دست نوشته های بقایی است.)
زمیـن بـاز را از زمیـن بـازگیــر زمیــن گیــر را هــم زمیــن گیــر کــن
در قطعه ای دیگر با مطلع :
دردا که ز جور دو سه تن پیرو مزدک یا چنـد ستمباره ی بی مـذهب و مسلک
به سیـاهکاری ارباب جور و ستم اشاره می کند.( جزو دست نـوشتــه های بقـایی است.)
کز کار زمین خواری و یغمای اراضی از آز نگشتنــد دمــی فــارغ و منفــک
موقوفه ی مغصوبه و املاک عمـومی ویران ز گریدر شد و هموار به غلطک…
بقایی این تعـدی ها را گوشه ای از نابسامانی تمام مملکت قلمداد می کند که حقیقتا چنان بوده است.گویـا آثار چنین تصرفاتی در آن برهه از زمان ، بیش از گذشته ها مشهود است؛ به همین جهت می نالد و می گوید :
هر دیاری را سروسامان اگر گویند هست پس چرا بهر دیار ما سروسامان نماند
چند تن طامع، اراضی را چنان بربوده اند کز برای مدفن اموات ،گورستان نماند
زان همــه املاک مــوقوفات و امــوال عمــوم
بهر کس چیزی بجا زین چند بی ایمان نماند(دیوان : 96 )
شیـوه ی شاعـری او قطعه پردازی و سرودن قطعات انتقـادی است که بـه نوعی آیینـه ی اوضاع اجتماعی و اداری و سیاسی زمان شاعر است. شاعر در سرودن شعر،خود را مقیّد به رعایت سبک خاصی نکـرده و برای بهتـر سرودن ذوقیـّات خود ،محضر استـادی را درک نکـرده است.وی از این که نتوانستـه است از طبـع خود،استفاده ی هنرمنـدانه تـری داشته باشد، احساس زیانکاری می کند .
نکردم انتخاب سبک مخصوصی که تا گـویم مطیع سبک هنـدی یا عراقی یا خراسانم
ولی از شعر نوپرداز هم دل خوش نمی دارم اگرچه در همه نوعی بود طبع به فرمانم
نه بودم اوستادی تــا سخن را از وی آمـوزم نه دارم رهنمایی تا که برهاند ز خسرانم…
تو گویی ازبرای من مقــدر هست این مشکل
که دیدار سخن سنجان میسر نیست آسانم(دیوان : 114 )
3-1-3-1- منــاظره ســرایی :
ملک الشّعرای بهار در مقدمه ای که بر دیوان پروین اعتصامی نوشته است،چنین می گوید:
“مناظره یا سؤال و جواب گویا از قدیم الایام خاص ادبیات شمال و غرب ایران بوده و در آثار پهلـوی مـاقبل از اسلام هم مناظرات دیده شده و در میـان شعرای اسلامی نیـز بیشتر مناظرات به شـاعران آذربـایجان و عراق اختصاص داشتـه است.قصـاید اسدی طوسی که در مناظـره است مجموع آن ها در آذربایجـان سـاخته شده و سـایر مناظرات نظم و نثر از نظامی گنجوی تا خواجوی کرمانی گواه این معنی است…معلوم نیست چرا شیوه ی مناظره که قدیم ترین اسلـوب حسن ادای مقصود و یکی از بزرگ ترین شیوه ی سخن گویی و استادی شمال و غرب ایران بوده ،تا این حد در زیر سبک خراسانی محکوم به زوال شده است که جـز قسمت کمی در کتب خطّی و مختصری غیر قابل ذکر در ضمن سـایر آثار اساتید چیزی از آن بر جای نمانده است.
بالجمله آن چه معلوم است خانم پروین از روی فطرت و غریزه ی خویش،بارِ دیگر، این شیوه ی پسندیده را در قطعات خود احیا کرده است.” (1379 :42 )
شاید بتـوان گفت در عصر معاصر بعـد از پروین اعتصامی،جلال بقایی نایینی تنها شاعری است که شیوه ی سخن گویی منـاظره را در قطعـه های خود احیا کرده است و این مسأله یکی از برجستگی هـای شعـری او محسوب می شـود.بزرگان،بقـایی را در شیوه ی قطعه سرایی تالی ابن یمین می دانند.
حجم قابل توجهی از قطعات بقایی را مناظرات وی دربر می گیرد.بن مایه ی مناظرات غالباً مسائل سیاسی،اخلاقی ،فلسفی ، اجتمـاعی و گاهی نقد ادبی است و به مسائل رایج در عالم ادبیات مربوط می شود. در نظر شـاعر ،هر پدیده ای در این جهان مادی ،زبان مخصوص به خود را دارد.شاعر می تواند با آن ها گفتگو کند یا گفتگوی بین پدیده ها را که در نظر انسان های معمـولی کاملا جـامـد و بی روح هستند،بشنـود؛ نکات اخلاقی و انتقـادات سیـاسی و اجتمـاعی را از زبان آن ها بیـان کند. حتی ممکن است ایـن مناظره ،بین شاعر و افراد خیالی صورت گرفته باشـد.شاید علت معروفیت و محبوبیت بقـایی در بین اهل ادب بـه واسطه ی چنین بـذله گـویی ها و نکتـه سنجی های شیـرین و عجیب باشـد.در فصل ادب تعلیـمی ، محتوای اغلب این مناظره ها مورد بررسی قرار گرفته است.
در برخی از مناظـرات بقایی از ضرب المثل های رایج استفـاده شده است.به عنوان نمونـه ضرب المثل “سگ به انسان فقیر می جهـد”که در قطعه ی “سگ ها زیـادتر به گدا حملـه می کنند”(32) ،یا قطعـه های «الجنون فنون(69)،غنیمت سگ(64)،از ما بهتران (20)،ارث خرس (85)،خیره سر(22)،پیغام (112)، کـاه مفت(56)،پشم ریزی(109)و دختـر قالیباف (40) »که قطعه ی اخیر مشحون از اصطلاحات موسیقی و جزو شعرهای درخشان شاعر است.قصد اصلی بقایی در این قطعه ها آموزش اخلاق به خواننده است.
3-1-3-1-1-مقایســه ی مناظرات پـروین اعتصامی و بقـایی :
پروین اعتصامی در قطعات خود از زبان نخ و سوزن،سیر و پیاز،کلاغ و طاووس و چشم و مژگان، مور و مار، سوزن و پیرهن،دیگ و تاوه ،خاک و باد ،ابر وباران ،کوه و کاه ،صیاد و مرغ،کرباس و الماس ،و…سخن می گوید.نتیجه ی اکثر قطعه های او پند و اندرز،حکمت و اخلاق ، نوعدوستی و دوری جستن از رذایل و نشر فضایل است.
بقایی همچون پروین سخن خـود را از زبان پدیده های دیگر بازگو می کند.مانند: بوته ی گیـاه و درخت،خر و روبـاه ،کوه و تپـّه ی خاکی، ماکیـان و شاهباز،مـورچـه ی بالـدار و بی بال ،عقاب و ماکیان ،کنده ی درخت و هیزم شکن ،عقاب و ماکیان ،ستون بنا و تیر بنا ،بلبل و زاغ،زنجره و کلاغ ،ماکیان و بط،غـوک و جولاهه،خارکن و پسر، ،محقق و حبـاب برقی،گل خـوشبو و گل خودرو،دیـوانه و فرزانه ،حریص و گربه،عابر و بوته ی خار و ….
بقایی مانند پروین مناظراتی با مضامین اخلاقی سروده است.نظیر: نمی ز یمی(دیوان:44 ) ، رسم

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه با موضوع اجتماعی و سیاسی، فضای مجازی Next Entries منبع پایان نامه با موضوع زاینده رود، جهان بینی