منبع پایان نامه با موضوع صفات شخصیت، تحلیل عامل، تحلیل عاملی، روان رنجورخویی

دانلود پایان نامه ارشد

پرداختند (پروین61 و جان62،۱۹۹۹).
كار آلپورت و ادبرت چهارچوب اولیه ای برای واژه شناسی شخصیت فراهم آورد و پس از آن كتل63 با استفاده از این فهرست، مدلی چند بعدی از ساختار شخصیت ارائه داد. كتل در فهرست مذكور تنها صفات شخصیتی را مورد توجه قرار داد كه بالغ بر ۴۵۰۰ صفت بودند و آنها را به ۳۵ متغیر شخصیتی تقلیل داد. در واقع او ۹۹ درصد صفاتی را كه آلپورت گردآوری كرده بود، كنار نهاد و علت این كار محدودیت روش های آماری برای تحلیل عاملی در زمان او بود. كتل با انجام چندین تحلیل عاملی روی این مجموعه ی اندك، به ۱۲ عامل شخصیت دست یافت، كه بعدتر بخشی از پرسشنامه ی ۱۶عاملی او را تشكیل دادند (کتل، ایبر64و تاتسوکو65،۱۹۷۰). كتل مدعی بود كه این ۱۶ عامل از انسجام و پایداری بین ابزاری بالایی برخوردارند اما تحلیل های مجدد همان ماتریس همبستگی كتل توسط روانشناسان دیگر، تعداد و ماهیت عامل های پیشنهادی او را تأیید نكرده اند (پروین و جان، ۱۹۹۹).
پس از كار كتل، محققان بسیاری به ادامه ی كار او علاقه نشان دادند. در این میان فیسك66 (۱۹۴۹) با بررسی ۲۲ متغیر از ۳۵ متغیر اولیه ی كتل در پرسشنامه های خودسنجی و دگرسنجی و سایر ابزارها، به ساختاری عاملی دست یافت كه بسیار شبیه پنج عامل بزرگ كنونی است(پروین و جان، ۱۹۹۹).
برای وضوح بخشیدن به عامل های فیسك، كریستال67 و توپس68 (۱۹۶۱) ماتریس های همبستگی آنها را در هشت نمونه ی بسیار مختلف مورد تحلیل مجدد قرار دادند و در تمام آنها به طور نسبتاً پایدار و تكرار پذیری به همان پنج عامل دست یافتند، 1) روان رنجورخویی 2) برونگرایی 3) توافق پذیری4) باز بودن به تجربه 5) وجدانی بودن(پروین و جان، ۱۹۹۹).
این ها عواملی هستند که تحت عنوان «پنج عامل بزرگ» شناخته شده اند (گلدبرگ69،۱۹۸۱). متأسفانه مطالعات توپس و کریستال (۱۹۶۱) ناشناخته ماند و این زمانی بود که انتشارات کتل و آیزنک70 بر ادبیات ساخت شخصیت، مدلهای اتخاذ شده از روش تحلیل عوامل غلبه داشتند. اما نورمن71(۱۹۶۳)، ساخت پنج عاملی را دوباره به عنوان پیشنهادی برای ابعاد شخصیتی تحت عنوان «قدمی به سوی طبقه بندی مناسب صفات ویژه شخصیت» منتشر نمود (دیگمن72،۱۹۹۰). این عوامل در كارهای روان شناسان بعدی نیز تكرار شدند و سرانجام به پنج عامل بزرگ شهرت یافتند. واژه ی بزرگ در اینجا به وسعت و گستردگی عوامل اشاره دارد و بدین معنا است كه در این مدل، تفاوتهای شخصیتی به پنج صفت تقلیل نیافته اند بلكه هر عامل جنبه ای وسیع از شخصیت است و صفات بسیاری را تحت پوشش قرار می دهند(پروین و جان، ۱۹۹۹).
پس از یك دوره ركود در دهه ی ۱۹۷۰ و اوایل دهه ی ۸۰، از میانه ی این دهه، تحقیق در باب عامل ها و ساختار شخصیت، رشدی قابل توجه یافت. در این بین گلدبرگ (۱۹۹۰)، طی چندین تحقیق و با استفاده از فهرست طولانی تری از صفات شخصیت (حدود ۱۷۱۰ صفت)، مجدداً تأییدی برای پنج عامل بزرگ فراهم آورد. گلدبرگ (۱۹۹۰)، علاوه بر نتایج تحقیقات خود، کارهای دیگران را نیز مرور کرد و تحت تأثیر همسانی نتایج قرار گرفت. او این طور نتیجه گیری کرد که می توان گفت تا حدودی این پنج بعد عمده دربرگیرنده هر الگویی در تنظیم تفاوت های فردی است و بدین ترتیب وجود ابعاد پنجگانه اصلی به تأیید رسید (پروین و جان، ۱۹۹۹).
درحالی كه محققان دارای رویكرد لغوی به گردآوری شواهد برای پنج عامل بزرگ می كوشیدند، محققانی كه با مقیاس های پرسشنامه ای شخصیت كار می كردند نیاز شدیدی برای چهارچوبی سازمان دهنده برای این شواهد احساس كردند. تحلیل عاملی مواد این پرسشنامه ها، دو بعد وسیع برون گرایی و روان رنجورخویی را آشكار ساخته بود. در اوایل دهه۱۹۸۰، كاستا و مك كری سرگرم تهیه ی پرسشنامه شخصیتی به نام NEO بودند تا سه بعد روان رنجورخویی، برون گرایی، و باز بودن به تجربه را بسنجند. آنها كار خود را با تحلیل خوشه ای پرسشنامه ی كتل شروع كرده بودند (کتل، ایبر و تاتسوکو،۱۹۷۰). تحلیل آنها در ابتدا دو عامل برون گرایی و روان رنجورخویی را آشكار ساخته بود؛ اما كم كم اهمیت عامل باز بودن به تجربه نیز كه در برخی از عوامل اولیه كتل مورد اشاره قرار گرفته بود، برای آنها پررنگ گردید. كاستا و مك كری (۱۹۸۳) دریافتند كه نظام NEO تطابق بسیاری با سه عامل مدل پنج عاملی دارد، اما صفات متعلق به حیطه های توافق پذیری و وجدانی بودن را در بر نمی گیرد. در نتیجه، آنها به توسعه مدل خود بر مبنای تحلیل پرسشنامه های مربوط به سنجش دو عامل اخیر، پرداختند و نسخه تجدید نظر شده ای از پرسشنامه خود، با عنوان NEO-PI-R ارائه كردند.
بنا بر آنچه گفته شد، دو رویكرد عمده در كشف شكل كنونی پنج عامل بزرگ شخصیت، یكی رویكرد گلدبرگ بوده است، كه با تحلیل عاملی صفات مربوط به شخصیت در فرهنگ لغات زبان های طبیعی، به این كار پرداخته است (گلدبرگ،۱۹۸۱) و دیگری، رویكرد كاستا و مك كرا می باشد، كه به تحلیل عاملی انواعی از پرسشنامه های شخصیت، پرداخته اند. این دو مدل، از لحاظ تجربی و شواهدی كه دارند، بسیار به هم نزدیك هستند، اما از حیث مفهومی و نظری متفاوت می باشند.
از جنبه ی مبنای نظری، مدل گلدبرگ بر فرضیه لغوی، مبتنی است. بر اساس این فرضیه، اساسی ترین و اجتماعی ترین تفاوت های فردی، در طول تاریخ، در قالب اصطلاحات و صفات شخصیتی در زبانهای طبیعی، كدگذاری شده اند. در مقابل، مدل كاستا و مك كری(۱۹۹۲)، بر پایه هایی نظری، تكیه دارد كه بنا بر آنها، صفات شخصیت، در مدلی جامع از علل و زمینه های ژنتیك و محیطی، جای می گیرد. درنتیجه ی این تفاوتهای نظری، عامل ها و مؤلفه ها، در مدل گلدبرگ خاصیت «فنوتیپی» دارند و فاقد نقش علی و تبیینی هستند؛ بر خلاف مدل كاستا و مك كرا، كه برای آن ها خاستگاهی زیستی- اجتماعی قائل است و آنها را تبیین كننده رفتار می داند(پروین و جان، ۱۹۹۹).
حجم انبوهی از تحقيقات در زبان هاي مختلف و با ابزارها و نمونه هاي متفاوت، اصلي بودن اين پنج عامل را تأييد كرده و نشان داده اند که پنج عامل مذكور از اعتبار همگرا و تفكيكي بين ابزار و ناظر، به خوبي برخوردارند و طي تحول فرد نيز نسبتاً پايدار مي مانند. هر كدام از عامل ها، یك بعد هستند، نه یك گونه یا نوع (مانند تیپ های شخصیت)؛ بدین معنا كه تفاوت افراد در هر بعد و مؤلفه، تفاوتی كمی و درجاتی است. در این مدل، هر عامل از شش مؤلفه تشكیل شده است، كه به صفات مختلف تحت پوشش آن عامل اشاره دارند (پروین و جان، ۱۹۹۹).
مدل پنج عاملی شخصیت، یک نتیجه گیری تجربی درباره ی متغیرهای صفات شخصیت می باشد. این پنج عامل، نه تنها در مقیاس های رتبه ای همسالان (توبس وکریستال، ۱۹۹۲) وجود دارند، بلکه در ویژگی های توصیفی (سوسیر73،۱۹۹۷)، در پرسشنامه اندازه گیری نیازها و انگیزش ها (کاستا و مک کری،۱۹۹۸)، در مقیاس های تخصصی74 کالیفرنیا (لینیگ75، ۱۹۹۴) و در مجموعه علایم اختلالات شخصیت (کلارک76 و لیوسلی77،۱۹۹۴)، بیشتر روان شناسان، واژه ی شخصیت را آن چیزی معنی کردند که توسط مدل پنج عاملی خلاصه شده است. این مدل، سودمندی زیادی در زمینه وحدت بخشی و انسجام بخشیدن به مفاهیم و اندازه گیری های گوناگون داشته است.
تحقیقاتی که با مدل پنج عاملی مرتبط می شوند، جمعیت های گوناگون را در بر می گیرد، (مک کری، کوستا، و همکاران، ۱۹۹۸) و غالباً دوره های متعدد زندگی را تحت پوشش قرار می دهند (کاستا و مک کری،۱۹۹۲). همچنان که کارلسون78 (۱۹۸۴) پیش بینی کرده بود، از این راهبردهای تحقیقی گوناگون، نتیجه های مهمی بدست آمده است. بنابراین یافته ها، مدل پنج عاملی همانند «درخت کریسمسی می باشد که پایایی، اعتبار، تغییر ناپذیری در بین فرهنگ ها و سودمندی در پیش بینی، تزئینات زیبای آن هستند» (کاستا و مک کری، ۱۹۹۳).
از این پنج عامل، دو عامل برونگرایی و توافق پذیری به صفات شخصیتی دارای ماهیتی بین شخصی مربوط هستند. عامل وجدانی بودن، اساساً صفات رفتاری هدف گرا و نیز كنترل تكانه ها به شكلی جامعه پسند را در بر می گیرد. در عامل روان رنجورخویی، پایداری هیجانی در برابر گستره ای از هیجانات منفی مانند، غم، تحریك پذیری، تنش عصبی، و … قرار می گیرد و عامل باز بودن به تجربه نیز، به گستردگی، عمق، پیچیدگی وجوه فكری، ذهنی، و تجربیات فرد مربوط است(کاستا و مک کری، ۱۹۹۳).
اگر چه مدل پنج عاملی یک نظریه شخصیت نیست، مک کری و جان (۱۹۹۲) اصول اساسی نظریه صفات را تأیید کردند، که افراد می توانند با الگوهای نسبتاً با دوام از افکار، احساسات و اعمال مشخص شوند. صفات می توانند به طور کمی ارزیابی شوند. هزاران مطالعه شخصیت اندازه گیری های و وجود صفات شخصیت را تأیید می کنند.
ویژگی های پنج گانه ای که به کمک تحلیل عاملی بدست آمده اند، هیچ چشم انداز نظری خاصی را نشان نمی دهند و در واقع بیش از آن که جایگزینی برای نظریات پیشین باشند، چهارچوبی برای تلفیق و یکپارچه سازی نظام های مختلف توصیف شخصیت فراهم می کنند. بدین شکل این طبقه بندی صفات می تواند نقطه ی آغازی برای جمع آوری داده ها و نظریه پردازی در باب شخصیت باشد. یک نظریه، با سازمان دادن به داده ها و یافته ها، داستانی منسجم بیان می کند و از این راه به تبیین برخی پدیده ها می پردازد (کاستا و مک کری، ۱۹۹۳).
روان شناسان مختلف رویکردهای متعددی در رابطه با پنج عامل بزرگ و مؤلفه های آنها اتخاذ کرده اند. برای مثال طرفداران نظریه تحلیلی- اجتماعی، مانند، هوگان79(۱۹۹۶)، معتقدند که صفات شخصیت، ساختارهایی عصب- روان شناختی در انسانها نیستند، بلکه «مقولاتی هستند که افراد برای ارزیابی یکدیگر به کار می برند، و میزان منزلت و مقبولیت فرد نزد دیگران را آشکار می سازند». به نظرهوگان پاسخهای اشخاص به پرسشنامه های شخصیت، نه توصیفاتی حقیقی از خود، بلکه نوعی راهبردهای معرفی خود هستند. طرفداران نظریات بین شخصی، به ویژه ویگینز80 و ترپنل81 به تبعیت از سالیوان82 معتقدند که، جایگاه شخصیت نه در افراد، بلکه در الگوهای روابط بین شخصی، قراردارد. این نظریات، در حقیقت واکنشی بودند به افراط کاریهایی که در نظریات صفات، در دهه۱۹۷۰ به وجود آمد. در مقابل، به اعتقاد مک کرا و جان (۱۹۹۲)، اگر چه مدل پنج عاملی، نظریه ای در باب شخصیت نیست، اما به طور تلویحی بر نظریه صفات مبتنی است.
بنا بر نظریه صفات، افراد را می توان در قالب الگوهای نسبتاً پایدار تفکر، احساس، و اعمال توصیف نمود و آنها را در قالب برخی صفات که نوعی ثبات بین موقعیتی دارند، اندازه گیری نمود. در نتیجه، آنها این ادعای کلدبرگ83و سوسیر (۱۹۹۶) که، «رویکرد لغوی ما شکلی از نظریه ی صفات نیست» و کم ارزش دانستن دیدگاه صفات، از سوی نزدیک ترین روان شناسان به مدل پنج عاملی را عجیب می دانند. این روان شناسان، تنها به سطح فنوتیپ شخصیت توجه می کنند و حتی این فرض را نمی پذیرند که صفات شخصیت، به ویژگی های پایدار در طول زمان اشاره دارند ( کاستا و مک کری،۱۹۹۹).
به نظر کاستا و مک کرا، نظریه های فوق تا حدی تنگ نظرانه اند، زیرا با توجه به شواهد مربوط به ارثی بودن صفات شخصیت، می توانیم نوعی ثبات و ساختار زیستی و در نتیجه نقشی علی برای آنها قائل شویم. همین امر اساس تفاوت رویکرد آنها با سایر رویکردها به پنج عامل است. نظریه آنها با تکیه بر یافته هایی که ارثی بودن عامل ها را نشان می دهند و از وجود زیر بنای زیستی برای آنها حکایت دارند، نتیجه می گیرد که این عوامل باید از ساختارها و فرایندهایی زیستی، مانند موقعیت خاص ژن ها، برخی مناطق مغزی (مثلاً، بادامه)، برخی انتقال دهنده های عصبی، هورمون ها و غیره سرچشمه گرفته باشند (جان و سریواستاوا، ۱۹۹۹).
3-2. ابعاد مختلف شخصیت و بیمار مبتلا به سرطان
امروزه سرطان، به عنوان یک مشکل بزرگ سلامت عمومی به شمار می آید. سرطان، فشار روانی زیادی را به وجود می آورد و می تواند به طور معناداری بر کیفیت زندگی و تقریباً هر جنبه از زندگی فرد آسیب برساند (رحیمیان بوگر، ۱۳۸۶). سرطان، به عنوان یک بیماری مزمن، شروعی آرام و تدریجی داشته و برای مدتی طولانی و نامشخص ادامه می یابد. از این رو، بررسی عوامل روان شناختی مؤثر در بروز این

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه با موضوع فشار روانی، بیماران مبتلا، روان شناختی، افراد مبتلا Next Entries منبع پایان نامه با موضوع سرطان پستان، فشار روانی، گروه کنترل، کودکان مبتلا