منبع پایان نامه با موضوع صدرالمتألهین، حقیقت وجود، اسفار اربعه، معرفت حقیقی

دانلود پایان نامه ارشد

عیناً عبارت از مبدأ و نهایت و فاعل غایت است پس آن معرفت از حیث علم و ایمان اول و از حیث شهود و عیان آخر است.(ملاصدرا،1381 :130)(6)
هر قدر معرفت از حیث جلاء و ظهور شدیدتر باشد شوق شدیدتر و وحدت آن شدیدتر و به ازاء آن شدّت و حرکت و سلوک از حیث کوشش و مجاهده زیاد خواهد شد و هر اندازه شوق نیرومند شود حرکت زیاد خواهد شد.
ملاصدرا معتقد است که برجسته ترین ویژگی روح انسان نسبت به دیگر موجودات معرفت اوست، از این رو کمال آدمی و برتری آن نسبت به دیگر مخلوقات، را معرفت اومی داند (ملاصدرا، 1381: 15).
انسان ها بر اساس تکوین و فطرت خویش، مأمور و موظف به سلوک در راه آخرت اند و باید در سیر صعودی خود و استکمال نفسانی خویش به سوی عالم ملکوت در حرکت باشند، پس ناچار و به نحو ضرورت باید ذات، سرشت و فطرت آنان اثری از توجه به این هدف وگرایشی به سوی این ماورای حقیقی باشد تا به آن سمت توجه کنند و به سمت عالم آخرت سلوک نمایند. بدیهی است آن اثر و ویژگی در وجود آدمیان همان معرفت و دانش است و بر اساس آن آگاهی و معرفت است که شوق و اشتیاق ارادی و طبیعی درانسان برانگیخته و به سوی متعلَّق معرفت کشیده می شود وجه امتیاز و شاخص انسان در میان موجودات ، علم ومعرفت اوست بر این اساس تا انسان چیزی را نشناسد هرگز به آن علاقه پیدا نمی کند و بسوی او نمی رود. تصور، تصدیق، شوق، عشق، و اراده و انتخاب، مسیری است که در انسان شکل می گیرد تا فعلی از او سر زند و حرکتی در او پدید آید. انسان تا زمانی که حق را نشناسد، به سوی آن سلوک نمی کند و تا وقتی که عارف و عاشق حق نگردد هرگز امکان ندارد به سمت آن برود بنابراین شوق و محبت خود یک مرتبه از وصول است که اگر بر علم و معرفت حاصل نشود، هیچ حرکت و فعلی از انسان سر نمی زند، پس انسان بخاطر ذاتی و گرایش فطری به معشوق و کمال برتر است که کمالش را در حشر و نشر با محبوبش می داند (ملاصدرا، 1390: 419-420).
1-8-2 . ایمان
دیدگاه صدرا در مورد ایمان دیدگاهی معرفت گرایانه است. او ایمان را از مقوله معرفت می داند و استدلال عقلی را برای آن ممکن و امری مطلوب تلقی می کند. ایمان از نظر صدرا در میان مفاهیمی از قبیل علم، معرفت شهودی، اعتقاد و اقرار قرار دارد. او در کتاب اسفار و تفسیرش بارها در مورد حقیقت ایمان اظهار نظر کرده است و با بيان هاي متفاوت به تعريف ايمان و مؤمن پرداخته است.
در کتاب اسفار ایمان را همان علم تصدیقی می داند و چنین می گوید:
بدان که این قسم از حکمت که ما در صدد بررسی آن هستیم برترین اجزای حکمت است و آن همان ایمان حقیقی به خدا و آیات او و روز جزا است. و ایمان حقیقی مشتمل بر دو علم شریف است:یکی علم مبدأ و دیگری علم معاد. (ملاصدرا، 1383: 6/7)(7)
ملاصدرا در تفسيرش بر قرآن تصريح ميکند که «کمال روح آدمی به ایمان است و ایمان علم است؛ چه اینکه صورت ذات انسان فقط با علم و معرفت تحقق می یابد و با علم ومعرفت از قوه به فعل تبدیل می گردد.» (ملاصدرا، 1364: 2/174).
ملاصدرا همچنین ایمان را نور عقلی می داند. درکتاب اسرارالآیات میگوید:
ايمان نوري است عقلي که نفس را از قوه و نقص به فعليت و کمال خارج مي سازد و از عالم اجسام و تاريکي ها به عالم ارواح و انوار ارتقا مي بخشد و او را آماده ملاقات با خداوند ميگرداند. اين نور همان چيزي است که حکماي سابق از آن به عقل بالفعل ياد مي کردند وگفته اند: نفس انساني به سبب اشتغال و مطالعه علوم عقلي يقيني ذاتش به عقل قدسي و نور الهي تبديل مي شود و از گروه فرشتگان مقرب الهي مي گردد (ملاصدرا،1360: 28).

صدرالمتألهین، بعد از تعريف ايمان به تعريف مؤمن مي پردازد و اينگونه بيان مي دارد:
مؤمن حقيقي آن کسي است که عارف به خدا، ملائکه، کتابهاي آسمانی، رسولان، اولياي خدا و روز آخرت باشد… و اين ايمانِ عطايي نوري است که خداي تعالي از خود بر دل مؤمن مي افکند که بدان نور هر يک از نورهاي عالم غيب را ادراک مي کند (ملاصدرا، 1376: 94).
ملاصدرا همچنين تعريف مؤمن را از زبان قرآن بيان مي‌كند و بر آن است که خداوند مؤمنان به خود، فرشتگان و كتب آسماني‌اش را مؤمن مي‌داند. او در تعريف مؤمن، علم و ايمان را ذكر مي‌كند ولي به عمل اشاره‌اي نمي‌كند و به اين ترتيب مي‌كوشد كه بفهماند ارکان ايمان، عرفان و شناخت است و عمل، فرع بر آن به حساب مي‌آيد؛ چراكه خداوند در آيات زيادي از قرآن كريم، انسان را به انديشيدن و تأمل در افعال و نيز تدبر در آيات و آثارش فرا خوانده است.
پس اين ايمان چنان‌كه گفته شد، بايد از مجراي معرفت و شناخت بگذرد. ملاصدرا معتقد است که انسان با علم و معرفت به ایمان حقیقی دست می یابد و اگر قلب انسان از ایمان و معرفت حقیقی تهی گردد لایه ای از جهل و بی خردی بر قلب او سایه می افکند و باعث می شود هیچ گاه علم به عالم ملکوت و اسرار الهی پیدا نکند. در نتیجه نفس اماره‌ بر قلب او غلبه کرده و چشم عقلش کور می شود.

1-8-3. اراده
اراده در فرهنگ های فلسفی بیشتر به معنای «خواستن، قصد کردن و توجه کردن» (سجادی، 1373 :130) و اشتیاق به انجام کار و طلب کردن آمده است.( صلیبا،1366 : 124) وجود اراده در انسان امری فطری، بدیهی، وجدانی و بی نیاز از اثبات است؛ زیرا هر انسانی بالوجدان می یابدکه گاه کششی در اوست که او را به سوی انجام برخی امور میکشاند و در نهایت، آن را انجام میدهد. به عبارت دیگر، گاه« می خواهد» امری را انجام دهد و انجام می دهد وگاه « نمی خواهد» انجام دهد وآن را انجام نمی دهد، این حالتیکه در او پدید میآید و مقدمه قریب فعل اوست، «اراده» نامیده می شود. پس باید متذکر شدکه تحقق فعل در اراده شرط نیست. چنان که شیخ طوسی می فرماید:
اراده کننده ( مرید) کسی است که توانایی برکاری دارد که به شکل های گوناگون انجام شدنی است. به این صورت اگر به گونه ای که وی اندیشد، آن کار از او سر بزند و یا چنین بیندیشد که اگر بر آن توانا باشد،آن کار از او سر خواهد زد ( طوسی،1358 :104).

صدرالمتألهین در بداهت تصدیق به وجود اراده در انسان میگوید:
به همان اندازه که تصدیق به وجود اراده در انسان امری بدیهی و وجدانی است، شناخت معنا و حقیقت اراده امری پیچیده و مشکل است. در فلسفه اسلامی اراده در غیر خداوند به عنوان یکی از شئونات نفس مطرح است و برخی از حکما آن را صریحاً در زمره کیفیات نفسانی آورده اند (ملاصدرا،1383: 4/113).
همچنین ملاصدرا در جلد ششم کتاب اسفار اربعه بر این مطلب تأکید میکند:
اراده و کراهت در ما از امور وجدانی مانند سایر وجدانیات مثل درد و لذت است، به گونه ای که شناخت جزئیاتشان آسان است، زیرا علم به آن به وسیله عین حقیقتشان که در نزد مرید و مکره موجود است، حاصل می شود. بعد از بیان این امرکه اراده یک ویژگی وجدانی و بدیهی در وجود انسان است ملاصدرا در تحلیل این صفت به اظهار نظر می پردازد که هر چند معنای اراده در نگاه اوّل روشن و متمایز می نماید، اما تعریف آن بهگونه ایکه تصوری حقیقی ازآن بدست آید، دشوار است و از این حیث به دیگر امور وجدانی شباهت دارد که جزئیات آنها را به آسانی می توان دریافت، اما شناخت ماهیت کلی آنها آسان نیست (ملاصدرا، 1383: 6/ 336-337).
همچنین:
اراده در حیوان و ما – از آن روی که حیوان ناطق هستیم- کیفیتی نفسانی، مانند دیگر کیفیات نفسانی می باشد، و آن از امور وجدانی (دریافتی وادراکی) مانند دیگر امور وجدانی مانند لذت و درد می باشد، به طوری که شناخت جزئیات آن بسیار آسان است، زیرا علم بدان، نفس حقیقت آن است که نزد اراده کننده حاضر است. (ملاصدرا،1383 :6/ 336)(8)
شاهد بر این مدعا بیان وی در کتاب اسفار جلد چهارم است که می نویسد: «معنای اراده نزد عقل تقریباً واضح است. لکن تعبیر از آن به طوری که تصوری حقیقی از آن افاده کند، مشکل است.»( ملاصدرا، 1383: 4/ 113) و همچنین در جای دیگر میگوید: «قوه ی اراده صفتی است که میل به تعلق قدرت به یکی از دو طرف مقدور دارد و بستر تحقق آن داعی است».(9) ( ملاصدرا،1364 :2/ 37).
همچنین، ملاصدرا در مورد معنای اراده میگوید:« اراده شوق شدید به کسب مراد و جزء اخیر علت تامه است.» (ملاصدرا،1383 :8/323).(10) و نیز در جای دیگر در این مورد می گوید: «میل و شوق شدیدی که از عقل عملی منشاء می گیرد، اراده نامیده می شود.» (ملاصدرا،1383: 9 /240)(11) بیان دیگرصدرا در کتاب اسفار درباره‌ی اراده این است:
اراده مخلوق ضمیر و آهنگ درونی انسان و آنچه بعد از آن از وی سر می زند است، مراد از ضمیر،تصور فعل و آنچه پس از آن از اعتقاد نفع در آن سر می زند و سپس بر انگیخته شدن شوق از قوه‌ی شوقی، بعد از آن تأکد و استواری و اشتدادش به گونه ای که اجماع- که اراده نامیده شده- حصول پیدا کند. واینها مبادی افعال اراده‌ی قصدی در ما می باشد (ملاصدرا، 1384: 3/ 304).
صدرالمتألهین در کتاب اسفار اربعه پس از نقل اقوال مختلف در مورد حقیقت اراده انسان گویا می خواهد در مورد اقوال ذکر شده به قضاوت بنشیند، لذا میگوید:«از آنچه گفته شد، آشکار می شود اقوالی که در مورد اراده بیان شده هر کدام از وجهی می توانند صحیح باشند ولی از وجوهی خطا هستند»(ملاصدرا، 1383: 6/ 343).
در جای دیگری ادامه میدهد که با دقت در آنچه در مورد اراده گفته شد، روشن میشود که اشتباه آنها این است که گمان میکنند اراده در هر صاحب ارادهای به معنای واحد است. همان طورکه در مورد وجود چنین گمانی دارند، در حالیکه این فهم، صحیح نیست، بلکه اراده در موجودات تابع وجود آنهاست و همان طورکه حقیقت وجود متکثر میشود به شدت و ضعف، غنی و فقر، وجوب و امکان… حکم اراده و محبت نیز مانند حقیقت وجود است. چون اراده رفیق وجود است و وجود در هر چیزی محبوب و لذیذ است. پس وجود کامل از جمیع جهات برای ذات خود محبوب است و نیز بالذات برای بالذات برای ذات خود مرید است، و آن خیراتیکه به دنبال ذات او پدید میآیند لازمهی بالعرض او هستند و آنها نیز برای او محبوب و مراد هستند اما نه بالذات لکن بالتبع و بالعرض. در نتیجه ثابت میشودکه آنچه اراده یا محبت یا عشق یا میل نامیده میشود در جمیع موجودات ساری است مانند وجود. ولی چه بسادر بعضی از موارد به این اسامی نامیده نمی شود به جهت جریان عادت و (وجود) اصطلاحات بر خلاف آنها؛ یا به جهت اینکه این معنا در نزد مردم مخفی است و آثار مطلوب از آنها برای مردم آشکار نیست ، چنانکه در نزد ما صورت جرمیه یکی از مراتب علم و ادراک است ولی تنها صورت مجرد از ماده علم نامیده می شود به همین جهت ما میگوییم اراده و محبت معنی واحدی دارند مانند علم(ملاصدرا، 1383: 6 /339- 340)
اما در نهایت ملاصدرا در بیان دقیق تر، اراده را به عنوان ماهیتی کلی، بلکه همانند (وجود) حقیقتی بدون ماهیت معرفی میکند به طوری که شناخت کلی آن توسط مصادیق میسر است. اراده مانند وجود حقیقتی تشکیکی است که با داشتن معنای واحد، معنای سیّال دارد. اراده مانند علم از سنخ وجود بلکه عین وجود است و از این رو از احکام وجود پیروی می کند ( ملاصدرا،1383: 6/ 339-340).
باید بر این نکته توجه داشتکه ملاصدرا از سویی نقش عامل انسانی یعنی اراده را در تحقق افعال انسانی می پذیرد و مکانیسم عمل با اراده و مقدمات آن را برای پدید آمدن یک فعل تشریح میکند و از سوی دیگر همان فعل را مستند به خداوند می داند. استناد افعال انسان به خداوند را از طریق احاطه و سیطره قدرت الهی بر انسان و افعال انسان می داند. ولی این احاطه و سیطره به نحوی نیست که موجب خدشه دار کردن آزادی و اراده انسانیگردد زیرا اراده حق بر این تعلقگرفته که انسان به نحو اختیاری و ارادی پدید آید (مصباح یزدی، 1388 : 2 /425). در حقیقت اراده و اختیار، قدرت انسان را در جهت نیل به اهداف و خواسته های خود هدایت می کند. و قدرت، عاملی برای حرکت کردن می شود که انسان را در انجام افعال خود توانا می سازد.
در نهایت، سالکی که قدم به راه میگذارد« مرید» نامیده می شود؛ زیرا اراده‌ی وصول به معرفت حق کرده و یا اراده‌ی خود را تسلیم حق کرده است. اراده‌ی آغاز سلوک الی

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه با موضوع اسفار اربعه، سیر و سلوک، اصالت وجود، حرکت جوهری Next Entries منبع پایان نامه با موضوع انسان کامل، کمال مطلق، زیبایی شناسی، علامه طباطبایی