منبع پایان نامه با موضوع صاحب نظران، پردازش اطلاعات، فشار روانی، عوامل محیطی

دانلود پایان نامه ارشد

متجانس شدن خود با تجربه به مثابه برگرداندن فرد به سطح قبل از ضربه نبوده و بيشتر به معناي رفتن مراجع به فراي سطح كنشوري است. چنين حركتي به طرف كنشوري كامل در مراجعين ضربه اي، ممكن است به عنوان رشد توصيف شود (دامسک،2012).
اخيراً رويكرد فرانظري فردمحور با روان شناسي مثبت نگر، ادغام شده اند تا تحليل نظري جامع تري در مورد اثرات انطباقي ضربه ، ارايه شود. محصول اين ادغام نظريه ي ارزش ارگانيسم237 ناميده مي شود. به نظر جوزف و لاينلي (2008) افراد، به طور ذاتي در جهت برون سازي مثبت، برانگيخته مي شوند اما تحت شرايطي ممكن است اين انگيزش درون زاد، تحريف، منع يا بازداري شود. با اين وصف سه نوع پيامد از مواجه شدن با ضربه قابل پيش بيني خواهد بود. فرد اولي اختلال استرس پس از ضربه است و اين وضعيت زماني كه فرد سعي مي كند در مواجه با ضربه، ساختارهاي قبلي را حفظ كند، رخ مي دهد؛ يعني عليرغم درون سازي اطلاعات مربوط به ضربه، برونسازي اتفاق نمي افتد.
پيامد دوم، پديدآيي ساير اختلالات رواني، مانند افسردگي است. اين وضعيت، زماني كه فرد در مواجه با ضربه، ساختارهاي خود را درجهت منفي، برون سازي مي كند، پديد مي آيد و سرانجام پيامد آن، رشد پس از ضربه است. اين وضعيت زماني اتفاق مي افتد كه فرد همزمان با درون سازي، اطلاعات مرتبط با حادثه، ساختارهاي خود را در جهت مثبت، برون سازي مي كند (جوزف و لاينلي، 2008). در اين ديدگاه،«تحليل ارزش ارگانیسم»238 به توانايي ذاتي آنها نسبت داده مي شود كه افراد مي دانند چه چيزي براي آنها اهميت دارد و چه چيزي براي زندگي با كمال، ضرورت پيدا مي كند؛ به عبارت واضح تر، اگر فرد بتواند بواسطه ي محيط، نيازهاي خودجوشي، شايستگي، مرتبط بودن و همانندي آنها را به سطح رضایتمندي برساند، رشد افزایش پيدا مي كند و در غير اين صورت آسيب پذيري رواني وي افزايش خواهد يافت. اين همان چيزي است كه در روان شناسي مثبت نگر، معنايابي239 خوانده مي شود.
در ارتباط با معنادهي، الگوهاي متعددي وجود دارند و برخي از آنها به لحاظ نظري با نظريه ي ارزش ارگانيسمي تفاوت دارند، مانند، «الگوی معنادهي داويس»240 و همكاران (1998) كه اعتقاد دارد بعد از ضربه، رشد فردي زماني اتفاق مي افتد كه فرد استنادهاي علي سودمندي را به حادثه نسبت دهد. اين نوع از اسناددهي به ضربه، «معنادهي سودمند به حوادث»، نامگذاري مي شود؛ يا «الگوی فرايند تعبيري» فيليپ241 (1999) كه رفتارهاي انطباقي بعد از ضربه را در يك الگوی پردازش اطلاعات، ارايه مي دهد كه كنار آمدن اصلي ترين عنصر در آن تلقي مي شود. او بر اين فرض است كه افراد مواجه شده با ضربه، در تلاش براي كنارآمدن با آن، از دو فرآيند گذر مي كنند. فرآيند اوليه، شامل واقعيت ادراكي است كه از فرآيندهاي مقايسه و توجهي بهره مي برد. در واقع در طول اين فرآيند، فرد با به كارگيري توجه بالا، سعي مي كند با دقت مشخص سازد كه چه اتفاقي افتاده است و اين اتفاق در مقايسه با تجارب قبلي او چه جايگاهي را پيدا مي كند. فرآيند ثانويه، شامل واقعيت تعبيري مي شود كه در نتيجه ي نشخوار فكري و يافتن تبيين هايي بر اين كه «چه اتفاقي افتاده؟» و «چرا اين اتفاق بوجود آمده است؟» بنا شده است. محصول اين فرآيند، «معنادهي به حادثه» قلمداد مي شود. اگر معنادهي موقعيت مواجه شده، مثبت باشد نتيجه ي آن رشد فردي و درصورتي كه فرد از فرآيند اوليه به هر دليلي به فرآيند ثانويه منتقل نشود، منتهي به وضعيت هاي آسيبي خواهد شد.
الگوهای نظری که در این حوزه مطرح شده(تدیسکی و کالهون،1998؛ شافر242 و موس243،1992 و 1998) به بعضی از عوامل مؤثر در رشد پس از ضربه توجه کرده اند که به چند طبقه کلی تقسیم می شوند : 1) عوامل مربوط به ضربه و رویداد، 2) عوامل مربوط به شخص، 3) عوامل محیطی، 4) ارزیابی و واکنش های انطباقی (سیگل و همکاران،2005). در این تحقیق عوامل مربوط به ضربه کنترل شده است، زیرا همه افراد نمونه یک نوع بیماری (بیماری سرطان) را تجربه کرده اند.
پارك244 و همكاران (1997) در بافت فشار روانی و كنارآمدن، سعي كردند با ارايه ي الگوی معنادهي به عنوان فرآيند كنار آمدن، تغييرات ناشي از حوادث ضربه اي را به معناسازي، نسبت دهند. آنها در اين الگو بين دو نوع معنادهي (معنادهي كلي و معنادهي موقعيتي) تمايز ايجاد مي كنند. بين اين دو نوع معنادهي، همواره ارتباط وجود دارد كه در موقعيت هاي ضربه اي دچار اختلال مي شود؛ به عبارت دقيق تر آنچه كه در اصل مورد تهديد واقع مي شود، معنادهي كلي است با اين حال معنادهي موقعيتي نيز از اين تهديد بي نصيب نمي ماند، چرا كه در ارتباط با معنادهي كلي است. آنچه كه به عنوان رشد فردي ناميده مي شود، پيامد چالشي است كه براي يكپارچه شدن معنادهي موقعيتي و كلي به راه می افتد. در اين چهارچوب، موارد متعددي از رشد پس از ضربه در طبقات متفاوت از معناسازي قرارمي گيرند؛ برای مثال، منفعت يابي از حادثه ضربه ای در معنادهي موقعيت و تغيير در فلسفه ي زندگي در معنادهي كلي به عرصه ظهور می رسند.

3-1-5-2. رويكرد تكاملي- رواني- زيستي و اجتماعي در مورد رشد پس از ضربه
اين رويكرد عمدتاً متعلق به كريستوفر245(2004) است. بر اساس اين رويكرد، رشد يافتن، معمول ترين پيامد ي است كه به دنبال در معرض قرار گرفتن با يك ضربه ي محيطي، ظاهر مي شود. كريستوفر (2004)، يك رويكرد تكاملي- زيستي- رواني را بوجود آورده كه به رشد، پيش ازآن كه به عنوان يك موقعيت آسيب شناختي توجه كند، آن را به صورت يك پيامد طبيعي در قبال پاسخ به يك حادثه ي ضربه اي، تعريف مي نماید. وي معتقد است كه پاسخ طبيعي به ضربه زماني بهتر فهميده مي شود كه آن پاسخ، يك مكانيسم ذاتي تكامل يافته براي فرايادگيري در نظر گرفته شود. مكانيسمي كه توضيح دهنده ي شكسته شدن روان بنه ها (مفاهيم از خود، جامعه و طبيعت) و دوباره ساخته شدن آنها است. با اين وصف مي توان نتيجه گرفت كه پيامدهاي غيرانطباقي يك ضربه، مثل اختلال استرس پس از ضربه، مبين تلاش هاي شكست خورده ي ارگانسيم در سازماندهي روان بنه ها است. از نظر او، 1) استرس وقتي درك مي شود كه به عنوان يك شكل منطقي از فيدبك زيستي – رواني در نظر گرفته شود؛ 2) پيامد طبيعي يك حادثه ي ضربه اي، رشد است. 3) آسيب شناسي منتج شده از مواجه شدن با يك ضربه، مثل اختلال استرس پس از ضربه، يك كنش ميانجگيري شده غير انطباقي از پاسخ به ضربه است؛ 4) ضربه، افراد را هم از لحاظ بيولوژيكي و هم از لحاظ روان شناختي تغيير مي دهد؛ 5) بنيان فرآيندهاي بيولوژيكي استرس–پاسخ، در همه ي موجودات يكسان است اما پويايي خاصي وجود دارد كه كنش افراد را متفاوت مي سازد؛ 6) تغييرات بيولوژيكي مي تواند اتفاق بيافتد، بدون آن كه تغييرات روان شناختي ظاهر گردند؛ 7) منطق كلي بر آن است كه رشد پس از ضربه، تازه ترين تكامل بشري است و اين استادانه ترين مكانيسم كاهش اثرات ضربه است (كريستوفر، 2004).
به نظر مي رسد هنوز راه طولاني براي رسيدن به تبييني اطمينان بخش از اثرات انطباقي ضربه ها در پيش رو باشد چرا كه هنوز پيشينه ي نظري از ايلوژني246 بودن رشد پس از ضربه، اذهان ضربه شناسان را به خود مشغول، ساخته است.

4-1-5-2. ايلوژني بودن يا واقعي بودن رشد پس از ضربه
سومالا247و همكاران (2009) رشد پس ضربه را يك راهبرد يا يك شيوه ي كنار آمدن معرفي مي كنند كه اصلي ترين مكانيسم آن درون سازي است؛ به عبارت ديگر، فرد اطلاعات حاصل از ضربه را برحسب راهبردهاي كنار آمدن به صورت مثبت وارد ساختار رواني خود كرده و از اين طريق در قبال تغييرپذيري خويشتن مقاومت مي كند. تيلور248و آلبرت249(1996) از پيشروترين نظريه پردازان ايلوژني بودن اثرات مثبت ضربه ها هستند. آلبرت (1996) در نظريه ي تطبيق جانبي خود بر اين باور است كه افراد در قبال تجارب بحراني و تغييرات ناگهاني و شديد زندگي نياز دارند كه تداوم و ثبات دروني خود را حفظ كنند. وقتي فرد با يك موقعيت بحراني مواجه مي شود بين هويت اخير و هويت قبلي تفاوتي را ادراك مي كند كه اين امر موجب مي شود با تحريف هويت قبلي ميزان تنش حاصله از موقعيت را تقليل دهد؛ به عبارت ديگر فرد بحران زده، در تلاش براي كاهش تفاوت حاصله و ارزشمند كردن هويت اخير، هويت قبلي را منفي تر از آنچه واقعاً بوده درك كرده و مي كوشد به خود نشان دهد كه او كسي است كه در طول زمان، بهبود يافته و هويت مطلوبي را كسب كرده است.
يافته هاي ويدوز250 و همكاران (2005) از مطالعه ي اسنادهاي افراد، قبل و بعد از ضربه (قبل و بعد از كاشت مغز استخوان در بيماران سرطاني) حمايت هايي را براي نظريه ي آلبرت فراهم ساخته است. تيلور (1998) نيز در نظريه ي انطباق شناختي خود از «رشد پس از ضربه» معتقد است كه اين پديده، از جمله مكانيسمهاي ايلوژني است كه در ايجاد تعادل رواني نقش مطلوبي ايفا مي كند (تيلور و براون، 1998).
لذا خوش بيني و موضع گيري هاي مثبت به حادثه، راهبردهایي هستند كه مي توانند سه مورد بالا را تأييد كنند. ناهمخواني گزارشات افرادي كه دچار رشد پس از ضربه شده اند با خانواده ي آنها، تيلور را متقاعد ساخت كه پديده ي رشد پس از ضربه، يك ايلوژن مثبت است. برخي از مفاهيم اخيراً معرفي شده نيز به طور تلويحي از نقش ايلوژني بودن رشد پس از ضربه حمايت مي كنند. براي مثال اتو251و همكاران (2006) با معرفي مفهوم «تاوان دهي در اين دنيا252» بر اين باورند كه تفكر ايلوژني به صورت ضربه گير در مقابله با ضربه ها عمل مي كند. آنها در توضيح مفهوم «تاوان دهي در اين دنيا»، مثال هايی را مطرح مي سازند كه مصاديق آن در فرهنگ ايراني معادل با «تو خوبي مي كن و در دجله انداز …» یا «دنيا دار مكافات است» يا «از مكافات عمل غافل مباش» يا «گندم از گندم برويد جو ز جو» و … است. به نظر صاحب نظران، اين نوع افكار چون مي تواند بروز رفتارهاي اجتماعي و مطلوب را ترغيب كند، به هنگام مواجه شدن با يك موقعيت ضربه اي در توجيه موضوع به فرد دچار مصيبت شده كمك مي كند (اتو و همكاران، 2006).

5-1-5-2. جنسيت و رشد پس از ضربه
يافته هاي پژوهشي متعددي نشان داده اند كه زنان و مردان در پاسخ هاي حاد به ضربه با يكديگر متفاوت هستند. بليزي253(2004) با مطالعه ي رابطه ي جنسيت و رشد پس از ضربه به اين نتيجه رسيد كه زنان ميزان رشد پس از ضربه بيشتري را نسبت به مردان نشان مي دهند. ويدوز و همكاران (2005) متوجه شدندكه تفاوت هاي فردي از جمله جنسيت، با ميزان گزارش ها از رشد پس از ضربه، مرتبط است و زنان ادعاي بيشتري از رشد پس از ضربه دارند. هافمن254 (2006) نيز طي مطالعه اي نشان داد كه بين زنان ميزان بيشتري از رشد پس از ضربه ظاهر مي شود. برخي از صاحب نظران از جمله بوچي255 و همكاران (2006) با كنار هم گذاشتن يافته هاي خود و كساني همچون كريمير256 و همكاران (2005) سعي كردند نشان دهند كه رشد پس از ضربه يك ايلوژن است. البته به لحاظ عصب شناختي شواهدي دال بر تفاوت زنان و مردان در دچار شدن به خطاهاي ادراكي وجود دارد كه مي تواند از ادعاي پوچي به نوعي حمايت كند. براي مثال، راسمجو257 و همكاران (1999) دريافتند كه در مردان راست برتر، نيمكره ي راست به طور معناداري بيشتر از نيمكره ي چپ فريب مي خورد، اين در حالي بود كه زنان، هم در نيمكره ي راست و هم در نيمكره ي چپ مي توانند دچار خطا شوند.

6-1-5-2. سن و رشد پس از ضربه
تدیسکی (1999) با استناد برخي از يافته ها گزارش مي دهد كه ميزان رشد پس از ضربه دركودكان، كم يا اصلاً وجود ندارد. اين در حالي است كه شواهد بر ارتباط بين سن (بعد از دوران كودكي) و رشد پس از ضربه، صحه مي گذارد. در واقع شواهد زيادي وجود دارد كه بين سن افراد دچار ضربه شده با ميزان رشد پس از ضربه در آنها رابطه وجود دارد؛ براي مثال، ويدوز و همكاران (2005) گزارش مي كنند كه بين سن افراد و ميزان بروز رشد پس از ضربه رابطه ي مستقيمي وجود دارد. نتايج بررسي هاي گروباف258 و ريسيك259 (2007) نيز نشان مي دهد كه با افزايش ميزان سن، بر گزارش هاي رشد پس از ضربه افزوده مي شود.
به باور هادوين260 و همكاران (2006) معتقدان به ايلوژني بودن

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه با موضوع تاب آوری، روان شناسی، مهارتهای زندگی، پردازش شناختی Next Entries منبع پایان نامه با موضوع سلامت روان، مقابله مذهبی، افراد سالمند، راهبردهای مقابله