منبع پایان نامه با موضوع شاهنامه فردوسی، انسان کامل، اهورامزدا

دانلود پایان نامه ارشد

مي‌دهد. در متون پهلوي هم كيومرث اولين آفريدة هرمزد ياد شده. در بندهش، كيومرث ششمين مرحلة خلق آفرينش است.
در مينوي خرد كيومرث به سبب بهره‌وري از خرد بيشتر، از بهشت، بهره‌ي بيشتر دارد و سودهايي كه از او بوده چنين آمده: ارزورديو را كشته، تن خود را از روي مصلحت به اهريمن سپرده، مردم و همه‌ي فرشكرد كنندگان نران و مادگان از تن او بوده، فلز از تن او آفريده شده است”.
در كتاب مينوي خرد به اين خاطر كه كيومرث از خرد بيشتري بهره‌مند است، بهرة بيشتري نيز از بهشت دارد، و كارهاي نيكي كه انجام داده است اينها هستند: كشتن ديو ارزور، سپردن تن خود به اهريمن. فلزات مردُم از از نطفة او بوجود آمده‌اند. خلق كيومرث آخرين مرحلة آفرينش بود. او به روشني خورشيد بود. پهناو بلندايش يكسان بود. در كنار رود دائيتي آفريده شد. كيومرث بر سمت چپ هرمزد آفريده شد. او چشم و گوش و زبان و دَخشك داشت. هرمزد او را از زمين آفريد. نطفة او از جنس آتش است. آفرينش او هفتاد روز به طول انجاميد.
هنگام حملة اهريمن بر كيومرث، هرمزد او را به خواب برد، وقتي كيومرث از خواب بيدار شد جهان را تاريك ديد.
اهريمن براي از ميان بردن كيومرث اَستويهاديو و هزار ديو مرگ‌آور ديگر بر كيومرث وارد كرد. و چون قرار بود كه مردم از نطفة او بوجود آيند تن خويش را به اهريمن سپرد. او در هنگام مرگ بر دست چپ افتاد. اين ششمين نبرد اهريمن با آفريده‌هاي هرمزد بود.
پس از مرگ از خون او ارزير و از مغزش سيم، از پاي آهن، از استخوان روي و از پيه آبگينه و از بازو پولاد، از جان زر پديدار آمد.
دو سوم نطفة كيومرث را نريوسنگ و يك سوم را سپندارمذ پذيرفت.
كيومرث و گاو نخستين سه هزار سال بي‌حركت زندگي كردند. پس از تازش اهريمن كيومرث سي سال زندگي كرد.
نوعي شباهت ميان كيومرث و آسمان وجود دارد. هر دوي آنها پهنا و بلندي‌شان برابر است. اسطورة كيومرق يك اسطورة ايراني است، نامي از كيومرث در وداها وجود ندارد. و نشان مي‌دهد اين اسطوره، اسطورة جديدتري است يعني زمان پديد آمدن شاهنشاهي در ايران. اينكه او از خاك پديد آمد و سرشت فلزي دارد نشانة عصر سفال‌سازي و شناخت فلز است. نقطة شروع افسانة خلق انسان همان بوجود آمدن مشي و مشيانه از نطفة اوست.
نخستين نبرد كيومرث با اهريمن روييدن مشي و مشيانه بعد از چهل سال است كه از آن پس جهان رونق مي‌گيرد. بهترين وسيلة نابود كردن شر نيك‌انديشي كيومرث بود. كيومرث از سپندارمذ زاده شده بود و در روز هرمزد از ماه فروردين نيز در گذشت.
در شاهنامه كيومرث نخستين شاه است اما در متن‌هاي پهلوي نخستين انسان در شاهنامه او سي سال سلطنت مي‌كند ولي در پهلوي سي سال زندگي مي‌كند.
دين مزديسني نخست از هرمزد به امشاسپندان در عالم مينويي رسيد و در عالم گيتي به كيومرث كه به خاطر انديشة نيك او دروج نابود شد.
مردم با انجام كار نيك دروج را نابود مي‌كنند و واجب است كه مردم كار نيك كنند تا ديو مقابل آن كار نابود شود و اينطور است كه اهريمن‌زادگان نابود مي‌شوند و آفريننده جهان، آفرينش را به اين خاطر آفريد. كيومرث به خاطر درست كرداري گرزماني شد.
“کیومرث نمونه انسان کامل است و برای کمک به آفریدگار آفریده شده است و به همین خاطر، کیومرث را مرد اّهلو نیز نامیده‏اند”
چنین گفت که آیین تخت و کلاه
کیومرث شد بر جهان کدخدای
او واندر آمد همی پرورش

کیومرث آورد و او بود شاه
نخستین به کوه اندرون ساخت جای
که پوشیدنی نوبد و نوخورش
(شاهنامه فردوسی، 22).

به گیتی درون سال سی شاه بود
پسر بد مرا و را یکی خوبروی
سیامک بدش نام و فرخنده بود

به خوبی چون خورشید بر گاه بود
هنرمند و همچون پدر نامجوی
کیومرث را دل بدوزنده بود

[سیامک بیامد برهنه تنا
فکند آن تن شاهزاده به خاک
[سیامک به دست فروزان دیو

برآویخت با پور آهرمنا]
به چنگال کردش کهرگاه چاک
تبه گشت و ماند انجمن بی‏خدیو]

اهريمن در اين فكر بود كه پيروز شده است زيرا آسمان را تيره كرده بود آب را آلوده كرده بود و زمين را سوراخ كرده بود و گياه را خشك كرده بود و گاو و كيومرث را نيز كشته بود. و در برابر ستارگان سيارات را گذاشته بود. قبل از اينكه اهريمن به كيومرث حمله كند،‌ اورمزد او را به خواب برد. روان او از زمين به آسمان رفت. اهريمن ديو مرگ را براي كيومرث فرستاد او در هنگام مرگ بر دست چپ افتاد. در گاهان آمده است: هر دو مينو يعني سپندمينو و انگره‌مينو در تن كيومرث آمدند. اهريمن شش مرتبه به سمت كيومرث رفت. در آخرين بار كيومرث به مقابلة او رفت. وقتي كيومرث كلام مقدس اورمزد را شنيد، انديشيد كه آن بهترين چيز براي مقابله با اهريمن است. بعد از مرگ كيومرث زر را سپندارمذ پذيرفت.
در روايت پهلوي چنين آمده است: كيومرث از گل ساخته شده و به شكل نطفه از سپندارمذ كه همان زمين است زاده مي‌شود. او سه هزار سال بي‌حركت روي زمين مي‌ماند مانند خورشيد روشن است و چشم و گوش و زبان دارد و نسل بشر از او بوجود مي‌آيد.
“فصل 35 بند 11- این روشنی همان فروغی است که پس از مردن کیومرث برای نگهداری، به خورشید سپرده شد؛ تا در روز مقرر آن را به زمین فرو فرستد و قسمتی از آن را در کالبد کیومرث فرو دمد و قسمت دیگر را میان همه‏ی آفریدگان به تناسب شایستگی آنان بخش کنند”.
اولين كسي كه دين را به طور كامل از اورمزد پذيرفت كيومرث بود. مردمان بعد از كيومرث اگر كارهاي خوب انجام دهند اهريمن را شكست خواهند دارد.
نام كيومرث در گاهان نيامده است. در فروردين‌يشت چنين آمده است: اولين كسي كه به كلام اهورامزدا گوش داد كيومرث است و نسل ايرانيان از اوست. در اساطير ايراني و همينطور نوشته‌هاي دورة اسلامي از كيومرث زياد ياد شده است. ولي در شاهنامه نام او كمتر از ديگران آمده. كيومرث بي‌حركت بود و فقط به دين مي‌انديشيد. او اولين كسي بود كه دين را به طور كامل پذيرفت.
نام او در گاهان نیامده است گرچه بعضی تعبیرات را در یسن 30 اشاره به کیومرث دانسته‏اند (کریستین، ص 43-44). اما در فروردین یشت (بند 86-88) آمده است که او نخستین کسی است که به گفتار و آموزش‏های اَهورامَزدا گوش فرا داد و نژاد ایرانیان از اوست. “در متون مانوی، “گیمُرد” (=کیومرث) و “مُردیانه”murdy¦nag/mwrdy’ng g§hmurd/gyhmwrd (بویس، ص 43-58). در روایت‏های اساطیری ایران و همچنین در آثار دوره‏ی اسلامی از کیومرث بسیار سخن گفته شده است (کریستین، ص83 به بعد)، اما در شاهنامه‏ی فردوسی، نسبت به دیگر شخصیت‏های اساطیری، ابیات کمتری به او اختصاص دارد (فردوسی، ج1، ص 21-25) (فردوسی و شاهنامه سرایی، 1390: 300-299). در سه هزار ساله‏ی دوم حرکت نمی‏کرد، نمی‏خورد، سخن نمی‏گفت و با گفتار اقرار به دین راستین نمی‏کرد، اما بدان می‏اندیشید (دادستان دینیک، فصل 64، بند 4؛ به نقل کریستنسن، ص 61). نخستین کسی بود که دین را به طور کامل پذیرفت (دینکرد پنجم، ص 28، فصل 1، بند 8).
“خالقی مطلق کیومرث را قربانی اهریمن و مرگ او را آفرینش زندگی می‏داند و به گونه‏ای دیگر او را هسته‏ی زندگی فرض می‏کند که تازنده است نابارور است، و مرگ او مانند شکافتن پوشش هسته است در دل خاک و روان شدن ماده‏ی هستی‏زا به بیرون (خالقی مطلق، ص 100)”.
“اما فردوسی، در داستان کیومرث، از زبان سخنگوی دهقان و “پژوهنده‏ی نامه‏ی باستان/ که از پهلوانان زند داستان”، چنین روایت می‏کند که “آیین تخت و کلاه را کیومرث آورد که شاه بود و چون آفتاب به “برج حمل” آمد (فردوسی، ج1، ص21، نسخه‏ی بدل ش 13) او “بر جهان کدخدای” شد نخست “به کوه اندرون” جای ساخت (از این روست که او را “گرشاه” نامیده‏اند، به معنی شاه کوه‏ها و به تصحیف: “کل شاه” نیز خوانده شده است (کریستنسن، ص 88-94). خود و همراهانش پلنگینه پوش شدند، او در گیتی سی سال شاه بود.
به گیتی بر او سال سی شاه بود

به خوبی چون خورشید بر گاه بود

همی تافت زو فرّ شاهنشهی

چو ماه دو هفته ز سرو سهی
(فردوسی، ص 22، بیت 10)
و در پادشاهی‏اش دد و دام در آرامش بودند. او پسر خوبروی و خردمندی داشت سیامک نام (فردوسی، ج1، ص22، بیت 15)”. (دوستخواه، 1383: 155، 394؛ بهار، 1378: 40-41، 52-53، 80-81، 83، 89، 139، 146، 155، آموزگار، 1386، 45؛ راشدمحصل، 1366: 15، 37-41، 197، 305-306).

5-1 Arzªr [ارزور]: كارهاي سودمند كيومرث اينها بودند: كشتن ديو ارزور و سپردن تن خويش به اهريمن. در اوستا نامي از اين ديو نيست. در رسالة ماه فروردين روز خرداد، ارزور ديوزادة اهريمني است. در ديگر كتابهاي پهلوي درباره داستان اين ديو چيزي نيست. ابوريحان بيروني نيز در كتاب آثارالباقية خويش اين داستان را نقل كرده است. در ونديداد به صورت arÆzªra- آمده است كه نام كوهي است كه ديوها در آن آمد و شد مي‌كنند (بهار، 1375: 177، 109، 114، 137، 181، تفضلي، 1354: 42).

5-2 b§ ©zad [بكشت]: (بهار، 1347: 91) در ترجمه‌ي خود “بركشت” آورده است. (كيا، 1331: 71) “بيوژد” را در برگردان فارسي آورده است. (ميرزاي ناظر، 1373: 53) “به كُشت” نوشته است. (عريان، 1371: 141) “كشت” ترجمه كرده است. نگارنده “بكشت” را مناسب‌تر دانسته است. زيرا ترجمة صحيح‌تري براي اين واژه است.

6-1 mihrīh ud mihriy¦nīh [مهري و مهريانه]: كيومرث در هنگام مرگ نطفه از او خارج شد، دو سوم آن را نريوسنگ و يك سوم سپندارمذ پذيرفت. آن نطفه چهل سال در زمين بود. بعد از اين زمان گياهي به نام ريباس كه ساقه‌اي بود با پانزده برگ از زمين بيرون آمد. اورمزد به مشي و مشيانه گفت شما پدر و مادر همة مردم‌ايد. آنها در ابتدا هرمزد را ستايش كردند اما بعد از اينكه فريب اهريمن را خوردند پليد شدند و آرامش از آنها گرفته شد. پديدار شدن مشي و مشيانه از نطفة كيومرث شروع افسانه‌هاي خلق انسان است. شش پسر و شش دختر از آنها زاده شد (بهار، 1375، 177).

6-2 rust [رستند]: (بهار، 1347: 91) “رست” آورده است. (كيا، 1331: 7) “رستند” استفاده كرده است. (ميرزاي ناظر، 1373: 55) “رست”، (عريان، 1371: 141) “رستند” در ترجمه خود آورده ند. نگارنده معتقد است اين فعل بايد به صورت سوم شخص ماضي لازم جمع باشد يعني “rust h§nd” و احتمالاً اشتباه نويسنده‌ي خط پهلوي بوده است بنابراين “رستند” مناسب‌تر است.

7-1 H©øang [هوشنگ]: “21- هوشنگ پيشدادي در پاي كوه البرز، صد اسب و هزار گاو و ده‌هزار گوسفند او را پيشكش آورد…
22- … و از وي خواستار شد:
اي اَرِدْوي سورَاَناهيتا! اي نيك! اي تواناترين!
مرا اين كاميابي ارزاني دار كه من بزرگترين شهريار همه‌ي كشورها شوم؛ كه بر همه‌ي ديوان و مردمان [دُرُوَند] و جادوان و پَريان و گويان و گَرَپانِ ستمكار چيرگي يابم؛ كه دو سوم از ديوانِ مَزَنْدرَي و دُرُوَندان وَرِنَه را بر زمين افگنم.
23- اَرِدْوي سورَ اَناهيتا كه هميشه خواستارِ زَور نياز كننده است و به آيينْ پيشكش آورنده را كامروا كند او را كاميابي بخشيد.
25- فَرّ كياني نيرومندِ مَردآفريده را مي‌ستاييم؛ [آن فرِّ] بسيار ستوده، زَبَردست، پرهيزگار، كارآمد و چالاك را كه برتر از ديگرْ آفريدگان است…
26- … كه دير زماني از آنِ هوشنگِ پيشدادي بود؛ چنان كه بر هفت كشور شهرياري كرد و بر ديوان و مَردمانِ [دُرُوَند] و جاودان و پَريان و گويانِ ستمكار و كَرَپان چيره شد و دو سوم از ديوانِ مَزَنْدرَي و دُرُوَندانِ وَرِنَه را بر انداخت.
/Haoøya¥ha- هوشنگ: نياي ايرانيان و نخستين شهريار ايراني. لقب معمول او /paraÛƒta پيشداد، چنين شرح داده شده است: “اين دادِ پيشين آن بود كه نخستين بار دادِ فرمانروايي را گذاشت”. از همين رو، او را بنيان‌گزار كهن‌ترين دودمانِ شهرياري [در ايران]، يعني پيشداديان انگاشته‌اند. بر پايه‌ي روايت شاهنامه، شهرياران اين دودمان، عبارتند از: هوشنگ، تهمورس، جمشيد، ضحاك، فريدون، منوچهر، نوذر، زو و گرشاسپ”.
هوشنگ جد ايرانيان است و نخستين پادشاه ايراني. او ملقب به پيشداد است. به همين دليل است كه او را بنيان‌گذار كهن‌ترين دودمان پادشاهي

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه با موضوع اهورامزدا Next Entries منبع پایان نامه با موضوع دوران اسلامی، شاهنامه فردوسی، فره ایزدی، ابوریحان بیرونی