منبع پایان نامه با موضوع سلسله مراتب، روابط اجتماعی، سلسله مراتبی، اعتماد اجتماعی

دانلود پایان نامه ارشد

انتظار اغلب خود را تنها تر از روستا نشینان احساس می کنند (باستیه، 1377: 441).
در چنین موقعیتی با زنده سازی سازمان اجتماعی مبتنی بر روابط شخصی و نخستین که متضمن ساختن هویت و احساس تعلق به شهر نیز باشد در دستور کار برنامه ریزان اجتماعی قرار می گیرد. در چنین شرایطی محله به عنوان فضایی شهری که در مقیاسی انسانی می تواند جایگاه چنین روابطی باشد، نقش برجسته ای می یابد. در محله های شهرهای کوچک، دنیای ساکنان، تمامی فضای را در بر می گیرد، دنیایی که مرکز آن کلیسا، شهرداری یا بازار روز است. تجار در پیرامون آن ها و خیابانهای مجاور منتهی به آن ها گرد هم می آیند. شرایط اجتماعی مختلف به میمنت این کل های پر رفت و آمد و مشترک در هم می آمیزند. در شهرهای متوسط، داشتن مرکزی که قدمت آن به قرون وسطی برسد، تنگی خیابان ها همراه با تراکم و تنوع فروشگاه ها از عوامل جذب جمعیت به شمار می رود. شهر بزرگ به عکس، با بلوارها و خیابان های عریض تکه تکه می شوند و با عبور و مرور بیش از حد مورد استفاده قرار می گیرد. رفت و آمد از محله ای به محله دیگر مشکل می شود و حالات مرزی بسیار شدیدی بین آنها به وجود می آید. بلوارهای پیرامونی شهرها و آزاد راه ها، خطوط آنه منتهی به مرکز شهر، کانال های مختلف، فضای حقیقی بیشتر خطی است و پراکنش جغرافیایی تجهزات، جا به جایی گوناگونی را بر می انگیزد که با شبکه ای از تردد فشرده تسهیل می شود (همان، 443).
اثرات متقابل زندگی اجتماعی و اقتصادی و فضاهای شهری از نکاتی است که باید در برنامه ریزی شهری در نظر گرفته شود زیرا ” فرایند های اجتماعی و شکل فضایی به طور جدایی ناپذیری در هم آمیخته و بهم مربوطند (هاروی، 1373: 33).
در شهر کوچک تعاملات اجتماعی از طریق روابط رو در رو و صمیمانه سازمان اجتماعی را می سازند. کالبد انجام این تعاملات به سبب سادگی، هماهنگی کاملی با چنبن سازمان اجتماعی دارد. به این ترتیب نوعی یگانگی اجتماعی در سطح جامعه پدیدار و استوار می گردد. اجتماعی از یک سو و وسعت کالبدی فضای شهری و پیچیدگی و تخصصی شدن آن ها، یگانگی اجتماعی کلی از بین می رود. شاید بازسازی یگانگی اجتماعی متعلق به جوامع کوچک در فضاهای شهری بزرگ امکان پذیر نباشد. همچنین شاید تلاش باری تحقق چنین آرمانی یعنی ساختن جامعه ای توده ای بر خلاف ایده ها و ارزش های کنونی بشریت باشد که جست و جوی خلاقانه راه ها و شیوه های زندگی متمایز و تشخیص را برای فرد به عنوان حق پذیرفته است (زبردست، 1383: 121).
2-23 کلان شهرها و تنزل اجتماعی
اما در چنین وضعیتی باید پاسخی برای مسأله تنزل روابط اجتماعی یافت. بی گان تردید ها و دغدغه های جامعه شناسان کلاسیک که منجر به تولید علم جامعه شناسی گشت، مربوط به موضوع گسیختگی پیوندهای اجتماعی افراد با سازمان جامعه و تنزل روابط اجتماعی بود. تعلق افراد به گروه های اجتماعی متعدد مسأله تعدد نقش ها در شهرهای بزرگ به نا پایداری روابط و کاهش اعتماد اجتماعی انجامیده است. تحقیق الیور (2000) نشان می دهد ساکنان شهرهای بزرگ خیلی کم با مسئولان تماس می گیرند و در اجتماع محلی یا سازمانی حضور می یابند یا در انتخابات محلی رأی می دهند. مواردی که می توان از آن ها با عنوان مشارکت مدنی کمتر یاد کرد. اینها در حالی است که مشارکت اجتماعی در گروه های داوطلبانه و مدنی، توجه به مسائل عمومی جامعه و اعتماد اجتماعی شهروندان به یکدیگر که تحت مفهوم “سرمایه اجتماعی” به آن ها اشاره می شود، بر اساس مطالعات صاحب نظرانی مانند پاتنام از عوامل موفقیت برنامه های توسعه اقتصادی و اجتماعی است. پرسشی که وجود دارد این است ک چرا در شهرهای بزرگ به زعم برخی جامعه شناسان مانند زیمل روابط اجتماعی تنزل و سطح اعتماد افراد به یکدیگر کاهش می یابد (همان، 122).
2-24 نابرابریهای اجتماعی
مفهوم نابرابری اجتماعی
اولین نکته ای که باید در نظر داشت، این که پیش فرض های انسان شناسی ما بر درک و تفسیرمان از نابرابری اجتماعی اثر خواهد گذاشت. اگر همانند ارسطو قائل به تفاوتهای طبیعی بین انسانها باشیم و سعی کنیم تا بین تفاوتهای طبیعی و تفاوتهای موجود در موقعیت های اجتماعی، هماهنگی و سازگاری ایجاد کنیم، طبعا تکیه بر تفاوتهای زیستی و طبیعی و خصلتها و ویژگی های فردی از قبیل هوش، سن، جنس، نیروی بدنی، زیبایی، رنگ پوست، رنگ مو، قد و حتی انگیزه به کار سخت و معیارهای انتسابی و در سطحی دیگر نژاد، قومیت تبار در تبیین نابرابریهای اجتماعی جایگاه ویژه ای پیدا می کنند. ارسطو می گویید: ” واضح است که از لحاظ طبیعی، ما انسانهای آزاد و برده داریم. رابطه زن و مرد بر پایه طبیعت است، یکی برتر و یکی دیگری پست تر است. یکی مسلط و دیگری مغلوب است”. اگر ما به پیشفرض ارسطو توجه نکنیم و انسانها را به لحاظ طبیعی یکسان بدانیم، آنگاه در مطالعه و تبیین نابرابریهای اجتماعی بر خصلت اجتماعی و ارزشها، هنجارها و قواعد اجتماعی موثر در کاهش و افزایش نابرابری اجتماعی تاکید می شود. اگر انسانها به لحاظ طبیعی یکسان باشند، طبعا، نابرابری اجتماعی نمی تواند ریشه در طبیعت انسانها داشته باشد. در این صورت نابرابری را نمی توان با ارجاع به تواناییها و استعدادهای فردی مورد مطالعه و تحلیل قرار داد. حتی تواناییهای فردی نیز علاوه بر فرصتها تا حدود زیادی به وسیله موقعیت گروهی فرد در جامعه تعیین می شود. نظام مبتنی بر رتبه بندی، جزیی از نظم طبیعی و تغییر ناپذیر اشیا نبوده بلکه دستاوردهای انسانی – اجتماعی است که در معرض دگرگونیهای تاریخی قرار دارد. با تومور نابرابریهای زیستی یا طبیعی یا سلسله مراتب اجتماع را دو مقوله جدا و متمایز می داند. در صورت قبول این تمایز ” نابرابریهای اجتماعی می تواند در معرض تغییر و تحول قرار گرفته و افراد و گروههای با منزلت امروز، کنار زده شده فردا باشند”. در واقع نوسانات و تحولات تاریخی نابرابریهای اجتماعی و نظامهای قشربندی اجتماعی گواه و تاییدی است بر بعد اجتماعی نابرابریهای اجتماعی (افروغ،1377: 158).
دومین نکته ای که باید در تعریف و چیستی نابرابریهای اجتماعی باید در نظر داشت، تفاوت نابرابریهای به لحاظ اجتماعی ساختیافته است، یعنی الگوهای ساختاری شده ای که در طول زمان و مکان استمرار داشته و در تعاملات جاری بین مردم تبلور است. رالفدارندورف در توصیف نابرابریهای اجتماعی دو تمایز اساسی ایجاد می کند:
الف: تمایز بین نابرابریهای مربوط به توامندیهای طبیعی و نابرابریهای مربوط به موقعیت اجتماعی.
ب: تمایز نابرابریهایی که از نظم رتبه ای ارزشی برخوردار نیستند با نابرابریهای که حاوی نظم رتبه ای ارزشی هستند.
به زعم دارندروف، از ترکیب این دو چهار حالت پیش می آید که باید مورد مطالعه قرار گیرند. دو حالت مربوط به فرد و دو حالت مربوط به اجمعه است:
حالات مربوط به فرد
الف: تفاوتهای طبیعی در چهره، طبیعت و سلیقه
ب: تفاوتهای طبیعی سلسله مراتبی در هوش، استعداد و نیوری جسمانی
حالات مربوط به جامعه
الف: تمایز اجتماعی موقعیت هایی که اساسا به لحاظ رتبه یکسان اند.
ب: قشر بندی اجتماعی بر پایه اعتبار و ثروت که در نظم سلسله مراتبی پایگاههای اجتماعی تبلور پیدا می کند (همان،159).
سومین نکته در خصوص نابرابریهای اجتماعی به ماهیت و خصلت گروهی آن بر می گردد. مردم را می توان با توجه به میزان بهره مندی از سطوح مختلف امتیازات مادی و منزلتی روی طیفی درجه بندی کرد که در عمل مجموعه های بی نهایتی را تشکیل می دهند. ام مفهوم قشربندی و نابرابریهای اجتماعی ساخت یافته اجتماعی بر این فرض متکی است که مردم را می توان به گروههایی تقسیم کرد که با توجه به ملاک هایی از جایگاه بالاتر و پایین تر نسبت به یکدیگر برخوردار باشند. اگر علاوه بر خصلت اجتماعی ساختاری و گروهی نابرابری اجتماعی به پیامدهای ویژه آن نیز در تعریف توجه داشته باشیم می توانیم این تعریف را ارائه کنیم:
” نابرابری اجتماعی تصدی موقعیت های نابرابر اجتماعی و ساختاری دسترسی به منابع و مزایای اجتماعی کمیاب از قبیل ثروت، قدرت و منزلت از سوی افراد و گروه هاست که به نوبه خود بر حقوق، فرصتها، پاداشها و امتیازات آنها اثر تعیین کننده دارد” (همان،160).
2-24-1 نظریه های نابرابری اجتماعی
در کل، دو نظریه جامعه شناختی در مورد ارزیابی اجتماعی وجود دارد: نظریه کارکرد گرایی و نظریه ستیز یا قدرت.
الف: نظریه های کارکرد گرایی در نابرابری اجتماعی
نظریه پردازان از وجه جهانی و همیشگی بودن نابرابری نتیجه می گیرد که نابرابری وجه اساسی هر سازمان اجتماعی است و ضرورتی است کارکردی که در جهت کارکرد موثر جامعه ایفای نقش می کند. دیویس و مور از شاخص ترین نظریه پردازان این دیدگاه محسوب می شوند. سوال اساسی آنان این است که چرا موقعیتهایی در جامعه در مقایسه با موقعیتهای دیگر برخوردار از منزلت و پاداش بیشتر می باشند. به اعتقاد آنها نظام توزیع متفاوت پاداشها کمک می کند تا افراد لایق و مستعد جامعه برای اشغال این موقعیتها و انجام موثر و کارای وظایف خود برانگیخته و تشویق شوند. در واقع، سلسله مراتب موقعیتها در جامعه به وسیله سهم آنها در کارکرد و بقای نظم اجتماعی و به وسیله پاداشهای مادی و منزلت پاداش داده می شوند. دیویس و مور دو ملاک عمده برای اهمیت کارکردی یک موقعیت ارائه می کنند:
الف: میزان کمیابی موقعیت در مقایسه با سایر موقعیتها،
ب: میزان وابستگی سایر موقعیتها به موقعیت مورد نظر،
از دید آنان “نابرابری اجتماعی طرحی نا آگاهانه است که از طریق آن جوامع مطمئن می شوند که مهمترین موقعیتها به طور خود آگاه توسط شایسته ترین افراد اشغال خواهد شد”.
بر دیدگاه کارکرد گرایی در نابرابری اجتماعی چندین انتقاد وارد شده است.
این نظریه نمی تواند الگوی بالفعل توزیع پاداشها را به خوبی توضیح دهد. شایسته ترین افراد برای تصدی موقعیتهای خاص همواره در تصدی این موقعیتها موفق نیستند. غالبا مشاهده می شود که تصدی این موقعیتها توسط افراد، نه بر پایه مهارتها و استعدادهای فردی آنهاست بلکه بر پایه عواملی از قبیل تبارگماری، پیوندهای خویشاوندی، تبعیضهای نژادی، سیاسی و اقتصادی در کل فرصتهای انحصاری است. هر چند این انتقاد در جای خود حاوی تأملاتی است اما به تعبیر هیلتون و هیرزوویچنهتاااایایایایایایایایایایایایایایایایایایایایایایایایبر دیدگاه دیویس و مور وارد نیست.
این انتقاد به گونه ای مرتبط با انتقاد اول است به کارکردهای سو اجتماعی و آثار منفی و شکننده آن مربوط می شود. نابرابری، مانع کارآیی مکانیزم استخدام یا عضوگیری می شود. در واقع این سوال را که چرا موقعیتها به گونه ای متفاوت پاداش داده می شوند. نمی توان کاملا از سوال چگونگی تصدی این موقعیت ها توسط افراد جدا کرد. نظام توزیع متفاوت پاداشها به دلیل آنکه به گروههای بهره مند در جامعه، قدرت تداوم موقعیت و جایگاه فرد را از طریق نسلهای بعد می دهد مانع می شود تا افراد شایسته به موقعیتهای بهتری دست یابند. نابرابری باعث می شود تا عده ای استعدادهای خود را بیشتر از دیگران باور کرده و موقعیت های برتر در جامعه را انحصاری کنند و دیگران را به رغم استعداد مناسب از راهیابی به این موقعیت ها محروم سازند.
کارکرد گرایان از همیشگی و جهانی بودن نابرابری اجتماعی، اجتناب ناپذیری و ضروری بودن آن را نتیجه می گیرند. تامین و وسولوسکی این نتیجه گیری را زیر سوال برده، اظهار می دارند که ضرورت کارکردی را نمی توان از جهانی بودن نابرابری استنتاج کرد.
انتقاد دیگر ناظر به مفهوم اهمیت کارکردی است. سیمسون اظهار می دارد که هیچ مدرکی در دست نیست که بتوان بر پایه آن ادعا نمود که موقعیتی، بیش از موقعیت دیگر اهمیت کارکردی برای جامعه دارد. بعلاوه، نظریه پردازانی مثل تامین، اهمیت کارکردی موقعیت ها و مشاغل را بی نهایت مبهم می دانند. دیویس و مور معیار منحصر به فرد بودن موقعیت را برای اهمیت کارکردی پیشنهاد می کنند. سیمسون معتقد است که از منحصر به فرد بودن موقعیت، ضرورتا اهمیت کارکردی

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه با موضوع روابط اجتماعی، جامعه شناسی، تعاملات اجتماعی، سرمایه اجتماعی Next Entries دانلود پایان نامه درمورد قانون مدنی، حقوق ایران، تعدیل قرارداد، رساله دکتری