منبع پایان نامه با موضوع سرطان پستان، فشار روانی، گروه کنترل، کودکان مبتلا

دانلود پایان نامه ارشد

(1959)، سعي کردند رفتار بيماران را با بيماري هاي گوناگون در سه مقوله تقسيم کنند.
رفتار به اين ترتيب نام گذاري شده تيپA ، به عنوان زود عصباني شده، پرخاشگر، هيجان زده با يک آستانه پايين تحمل، براي ناراحتي و عصبانيت توصيف شده است بيماراني که اين رفتار را از خود نشان مي دهند با خطر بالاي ابتلا به بيماري هاي قلبي عروقي در ارتباط مستقيم قرار داده مي شود. افراد دارای رفتار تيپ B بر خلاف رفتار تيپ A کمتر به بيماري هاي قلبي مبتلا می شوند.
تمثوک114 و فوکس115(1979) در آزمايشات و تحقيقاتي که انجام دادند درباره بيماران سرطان پوست نتوانستند آنها را در تيپ A و B طبقه بندي کنند. آنها بيماران را به صورت هاي زير از هميار، همکار، خيلي زياد؛ صبور، غيرفعال، تا کم انگيزه و کم اختيار، هميشه خود را محق دانستند، مسالمت جو و پذيرش چيزها آن طور که هستند توصيف کردند. اين رفتار به عنوان شخصيت تيپ C از طرف آنها تعريف شد. این افراد هميشه سعي در ايجاد هماهنگي و سازگاري دارند تا روي ترس و ناراحتي را بپوشانند و به اين صورت به اتمسفري از سلامتي و تندرستي و بدون اصطکاک برسند (حسین المقدم، 1378).
تفاوت شخصيت تيپ Cبا شخصيت تيپ B در اين است که اشخاص تيپ C احساساتي مانند ترس و عصبانيت را بروز نداده و سعي در حفظ يک نماي خوشبخت بودن را دارند با وجود اين که رفتار تيپ B مي تواند احساسات خود را مانند عصبانيت، ترس، غمگيني يا خوشحالي را نشان دهد. تحقيقات فوق به اين نتيجه مي رسد که رفتار تيپC بيماران در سرطان پوست موجب پيشرفت بيماري و تأثير منفي روي وضعيت بيماري و زمان زندگي باقيمانده دارد. درتحقيقات بعدي هم اين نتيجه گيري درباره بيماران سرطان سينه و بيماري هاي سرطاني ديگر مورد تأييد قرارگرفت. شخصيت سرطاني (تيپC )، افسرده، محتاج به سازگاري، منزوي احساسي، حساس نسبت به جدائي است. برنامه زندگي و معناي زندگي شخصيت سرطاني، شامل، از دست دادن و انصراف از مفهوم ها و هدف هاي اساسي زندگي می باشد(یکله، 1383).
اگر نشانه هاي فرضي بيماران سرطان سينه و شش را مقايسه کنيم، خواهيم ديد که در هر دو گروه سرطاني نه فقط سرکوب کردن واپس زدن نفي بلکه همچنين تقليل خالي کردن احساسات، بازداشتن خواسته هاي جنسي (خواسته هاي جنسي بلوکه شده) يا افزايش افسردگي وجود دارند و همچنين افزايش تجربه هاي از دست دادن، به خاطر اين نشانه هاي فرضي نمي توانند گروه را از هم مجزا کرد و زير گروه هاي کوچک تر هم از لحاظ آماري نشان دهنده ماهيت (مختص) نمي باشند(یکله، 1383).
خيلي واضح به نظر مي رسد که رفتار بعد از بوجود آمدن سرطان و عمل جراحي ناشي از آن تأثيري روي زمان باقيمانده زندگي و کيفيت بيمار دارد. بسياري از بيماران بعد از تشخيص بيماري سرطان رفتار تيپ C را از خود نشان مي دهند که براي ادامه مسير بيماري بسيار نامناسب است (یکله، 1383).
طبق تحقيقاتي که در گذشته صورت گرفته است، افسردگي و خستگي هاي مفرط احتمال بروز حملات قلبي را افزايش مي دهند و طي مطالعاتي مشخص شد که تجويز داروهاي ضد افسردگي و روان درماني تواماً نمي تواند به بيماراني که سابقه بيماري هاي قلبي داشته و از افسردگي رنج مي برند بسيار کمک کند. محققان درحال حاضر به اين نتيجه رسيده اند که اين دو اختلال رفتاري بر ميزان بروز بيماري سرطان هيچ گونه تأثيري ندارد (حسین المقدم، 1378).
معمولاً افرادي که به خستگي و افسردگي مزمن مبتلا هستند، رفتارها و ناهنجاري هايي از خود بروز مي دهند که اين رفتارها با بروز برخي از انواع سرطان به گونه اي در ارتباط است. يک گروه تحقيقاتي از موسسه تحقيقاتي سرطان در کپنهاک با انجام تحقيقات گسترده در صدد برآمد درباره رابطه ميان افسردگي و آنچه خستگي مفرط و مزمن ناميده مي شود از يکسو و بيماري سرطان از سوي ديگر اطلاعاتي ارائه دهد. در اين تحقيق که بررسي8527 نفر در سنين بين 21 تا 94 سال صورت گرفت و 9 سال به طول انجاميد تمامي شرکت کنندگان ملزم به پرکردن پرسشنامه ها و انجام آزمون هاي روان شناسي بودند که از طريق آنها پژوهشگران قادر بودند ميزان افسردگي يا خستگي هاي مفرط افراد را به طور کامل مورد ارزيابي قرار دهند. همزمان با اين سنجش ها، مختلف سرطان در ميان افراد شرکت کننده بررسي شد و نتايج تحقيق نشان داد که 976 نفر از اين افرادبه انواع مختلف سرطان مبتلا شدند. اين در حالي است که محققان نتوانستند رابطه مستقيم و قاطعي ميان بروز سرطان و افسردگي و خستگي بيابند. طي اين تحقيق، پژوهشگران ثابت کردند بروز انواع مختلف از بيماري سرطان به روش زندگي و عادتهاي غذايي بستگي دارد(یکله، 1383).
پژوهش هاي بسياري براي شناخت خصوصيات شخصيتي افراد مبتلا به سرطان انجام گرفته است. به عقيده آيزنگ فشار روانی بدون در نظر گرفتن ارگانيسم خاصي که تحت تأثير موقعيت فشارزا قرار مي گيرد قابل درک نيست. به علاوه در بررسي اثر فشار روانی نبايد تفاوت هاي فردي را ناديده گرفت. زيرا جنبه هاي مختلف شخصيتي از قبيل هوش و خصوصيات شخصيتي در ارزيابي فرد از فشار روانی نقش عمده اي را ايفا مي کنند. موقعيتي که يک فرد آن را فشارزا ارزيابي مي کند از نظر شخص ديگر ممکن است خوشايند تلقي شود (آيزنگ، 1984 به نقل از کوپر و ساترلند116،1990). بر اين اساس پژوهش هاي زيادي در مورد زمينه شخصيتي و سرطان انجام گرفته است.
کارولين117 (1946) نمونه بزرگي از دانشجويان پزشکي را به وسيله آزمون هاي روان شناختي مورد بررسي قرار داد. از آن پس هر سال وضعيت سلامت آنان را کنترل کرد. خانک118 (1977) متوجه شد که 48 نفر از آزمودني ها به سرطان مبتلا شده اند. آنان کساني بودند که تمايل به جلوگيري و منع هيجانات خود (خواه مثبت، خواه منفي) داشتند. در مطالعات بعدي روي افراد که به سرطان مبتلا شده بودند، محققان دريافتند که کساني که قادر به ابراز احساسات منفي خويش از قبيل ترس، وحشت و خشم درباره اين بيماري بودند، احتمال زنده ماندن شان بيشتر از کساني بود که نسبت به درد و رنج و ناراحتي خود بي تفاوت بودند.
علاوه بر بازداري هيجاني، عوامل ديگري نيز ممکن است در ايجاد سرطان مؤثر باشد. مثلاً، احساس بي پناهي و پيامدهاي وابسته به آن، يعني تجربه توان فرساي از دست دادن شخص مورد علاقه. در يک بررسي آشکار گشت که 72 درصد از 400 بيمار سرطاني، از هشت سال قبل از ظهور سرطان، در غم از دست دادن يک شخص مهم به سر مي برده اند. در حالي که از افراد گروه کنترل در اين دوره تنها 10 درصد از اين موضوع در رنج بوده اند. به همين ترتيب در يک مطالعه روي کودکان مبتلا به سرطان معلوم شد درصد معنا داري از آنان با تغييرات و حوادث شديد زندگي روبرو بوده اند که اغلب مربوط به از دست دادن يک رابطه با اهميت در يک ساله قبل از بيماري بوده است (بوتزين119 و اکوسلا120، 1988).
باکان121 و همکاران (1952) گزارش کردند که زنان مبتلا به سرطان پستان قادر به تخليه خشم، پرخاشگري يا خصومت نبودند و آنها را زير ظاهري خوش آيند پنهان مي کردند. همچنين کيسن122 (1963) نيمروخ هاي شخصيتي 355 مرد مبتلا به سرطان ريه را ثبت کرد. اين افراد با عدم توانايي ابراز هيجانات يا «همه چيز را در دل نگهداشتن» مشخص مي شدند. هر چند اين رفتار هم در تجارب دوران کودکي و هم در شرايط بزرگسالي فعلي گزارش شده بود با اين همه ممکن است در پاسخ به موقعيت بيماري بوجود آمده باشد.
به عقيده آيزنگ (1988)، آگاهي از بيماري، موجب تغييراتي در شخصيت بيماران مي شود. به علاوه بسياري از مطالعات تفاوت هايي بين بيماران سرطاني، و غيرسرطاني پس از تشخيص بيماري، نشان داده است. بنابراين احتمالاً اين گونه مطالعات داراي مشکلاتي از قبيل تحريف يا ضعف يادآوري در نتيجه بيماران فعلي استفاده از گروه هاي مقايسه نامناسب و نمونه گيري غيرمعرف هستند. همان طور که کريگ123 و ابلوف124 (1974) نشان دادند، آگاهي از ابتلا به سرطان ممکن است سنجش هاي شخصيتي را تغيير دهد.
پژوهش اشميل125 و ايکر126 (1971)، هر چند از اين تأثيرات مخل بر کنار نيست، تأثير سبک شخصيتي و وقايع زندگي را در شروع بيماري سرطان نشان مي دهد. آنها از طريق پرسشنامه هاي شخصيتي، سرطان گردن رحم را در زنان بدون علايم سرطان که آزمايش تکه برداري (آزمايش رنگي کردن سلولهايي که از گردن رحم بر داشته مي شود) آنها مشکوک بود، پيش بيني کردند. بيماري بيشتر بين آنهايي ظهور کرده بود که شخصيت مستعد نااميدي داشتند. يا در نتيجه آشکار شدن تعارضات غيرقابل حل در شش ماه گذشته احساس ناکامي و نااميدي داشتند. سنجش آنها از نااميدي بر اساس تحليل مصاحبه هاي ضبط شده بود.
گارسيا127 و همکاران (1990) 53 بيمار مبتلا به سرطان را با MMPIمورد ارزيابي قرار دادند. اين بيماران هيچ کدام سابقه بيماري رواني نداشتند. نتايج نشان داد که اين بيماران نسبت به خود افزايش پرخاشگري و نسبت به ديگران کاهش پرخاشگري داشتند. مقياس افسردگي و درون گرايي اجتماعي آنان به طور چشمگيري در مدت اقامت در بيمارستان افزايش يافته و روان رنجوري و وابستگي در آنان بالا رفته بود. چهار مقياس روان پريشي MMPI در حد طبيعي قرارداشت. مقياس هيستري در مردان کاهش و مقياس خودبيمارانگاری (هيپوکندريا) در زن ها افزايش يافته بود و مکانيزم دفاعي مسلط در آنان انکار و واکنشهاي اجتنابي بود.
گرير128 و موريس129 (1973) 69 زن مشکوک به سرطان پستان و 91 نفر گروه گواه را مورد مقايسه قرار دادند. براساس نتايج، بيماران سرطاني بيشتر از گروه گواه هيجانات خود را سرکوب مي کنند و ابراز هيجاني کمتري دارند. اين بيماران تنها در 29 درصد موارد هيجان هاي خود را ابراز مي کردند. در حالي که گروه غيرسرطاني در 72/5 درصد موارد هيجان هاي خود را ابراز مي کردند. به گفته خود بيماران و همسران آنان، ناهنجاري در ابراز هيجانات در زندگي بزرگسالي و در بسياري موارد در دوران کودکي اين زنان نيز وجودداشت.
برنوت130 و همکاران (1980) با استفاده از پرسشنامه شخصيتي آيزنگ، 953 زن مشکوک به سرطان پستان را از قبل تشخيص، ارزيابي کردند. از بين اين افراد 231 نفر مبتلا به سرطان پستان بودند. مقايسه دو گروه سرطاني و غيرسرطاني نشان داد که بيماران سرطاني نشان داد که بيماران سرطاني نسبت به گروه کنترل نااستواري هيجاني کمتري دارند. بين دو گروه از نظر ميزان برون گرايي تفاوت معناداري وجود نداشت (آيزنگ، 1983). پرستمن131 و همکاران (1985) 100 بيمار مبتلا به سرطان پستان را با 100 زني که غده خوشخيم داشتند مقايسه کردند در اين تحقيق نيز از پرسشنامه شخصيتي آيزنگ استفاده شد. نتايج نشان داد که از نظر خصوصيات شخصيتي هيچ تفاوت معناداري بين دو گروه وجود ندارد. بايد متذکر شويم که بيماران سرطاني، در اين تحقيق از ميانگين سني بالاتري برخوردار بودند و تعداد زيادي از آنها در زمان ارزيابي ازتشخيص آگاهي داشتند. (فاراگر132 و کوپر، 1990).
در پژوهشي که توسط سوآن133 و همکاران (1992) بر روي 157 مرد و 164 زن با انواع گوناگون سرطان با استفاده از مقياس دفاع هيجاني- منطقي صورت گرفت. خصوصيات شخصيتي اين بيماران سنجيده شد. اين خصوصيات شامل گزارش شخصي از کنترل هيجاني، ابزارخشم، صفات شخصيتي علائم افسردگي و نوروتيک، رفتار تيپ A و خصومت و جامعه پسندي بود. نتايج حاکي از بازداري و کنترل شديد هيجانات به ويژه خشم بود. همچنين نمرات نشان دادند که رفتار تيپ A و خصومت به مقدار کمتر و همرنگي با اجتماع به مقدار بيشتر در بيماران ديده مي شود. پژوهشگران با تحليل نتايج و مقياس هاي فرعي اظهار کردند که عدم تهييج پذيري، يعني وسعت استفاده فرد از دليل و منطق براي اجتناب از هيجانات مربوط به روابط بين فردي، قوياً با کنترل خشم مشخص مي شود؛ و منطق، يعني وسعت استفاده فرد از منطق به عنوان روش کلي براي کنارآمدن با محيط، با کنترل اضطراب و در جات بالايي از صفت کنجکاوي ارتباط دارد.
در مطالعه ديگري که گروسارت- ماتيسک و ايزنگ (1991) انجام دادند شخصيت، استرس و عوامل انگيزشي در مصرف الکل به عنوان تعيين کننده هاي خطر سرطان و اختلالات کرونري قلبي مورد بررسي قرارگرفت. مصرف الکل عامل شناخته شده اي براي

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه با موضوع صفات شخصیت، تحلیل عامل، تحلیل عاملی، روان رنجورخویی Next Entries منبع پایان نامه با موضوع تاب آوری، روان شناسی، مهارتهای زندگی، پردازش شناختی