منبع پایان نامه با موضوع زاینده رود، جهان بینی

دانلود پایان نامه ارشد

آدمیّت (دیوان : 102) ،عیب جـو(دیوان : 43 ) ،فرصت محـدود (دیوان : 44-43)، پنــد پدر(دیوان : 43)، گـواهــان (دیوان : 41)، هوی (دیوان : 38) ، گله از نـوع(دیوان : 39) ،مـادر(دیوان : 36)،خـامی(دیوان : 37-36)،خـون بیگنــاه(دیوان : 36) ،زمین بوسی (دیوان : 35)،مرکب خیـال (دیوان : 35)،مولـود بیسوادی(دیوان : 32)،سگ و گدا(دیوان : 32) و…
برخلاف پروین گاهی خود بقـایی در مناظراتش حضور دارد .نظیر : شـاعر و دیوانه در قطعه ی«باش آدم» (دیوان : 53):
دوش دیــوانه صــورتی بــا من گفـت از روی سخـره بـــا لبخنـــد
ای که هستی ز شعر خــود خرم ای که هستی ز فضـل خود خرسند…
باش انسان نبــاش خوش گفتـار بـــــاش آدم نبـــــاش دانشمنـــد
یا : شاعر و حکیم در قطعه ی «هم پشتی »(دیوان : 61) :
روزی این نکته ی پرفایـــده را پرسیـدم از حکیمی کــه بــه کیفیّت اشیا رهجوست
که چرا ارّه که لرزد تنش از شدت ضعف می شکافد دل هر کنده و می درد پوست؟
گفت برّندگی و قــدرت کـار و هنــرش از هم آهنگی و هم پشتی دندانه ی اوست
یا : شاعر و دلش در قطعه ی «دامن زاینده رود»(دیوان : 62 ) ‌:
تا وارهـم ز غصه گشودم بـه دست فکر بـر روی دل،دریچــه ی گفت و شنــود را
گفتم که پیر گشتم و عمرم گذشت زود گفـتــا تفــاوتــی نبـــود دیـــر و زود را
گفتم که از فراز امیــد آمـــدم فــرود گــفتــا دوام نیســت فـــراز و فــرود را
گفتم نبـود سـود من از عمر،جــز زیان گفت از زیـان خویش توان جست سود را
گفتم که از مکاره ی دوران، قـدم خمید گفت این سزاست خاطر و طبع خمــود را …
گفتم که غم گرفته گریبـان من به چنگ گفتـا بــرو ز رود شنــو بــانــگ رود را
گفتم سرود عمـر چو آب است در گذر گفتـا بــرو ز آب شنــو ایــن ســرود را
یا : شاعر و مخاطبی مجهول در قطعه ی« سگ و گدا »(دیوان : 32 )
او گاهی چند بار منـاظره ی بین دو پدیده را با مضمونی متفاوت می آورد.نظیر : طفل و مادر (از ما بهتران و گربه ی گچی).گاهی شخصیت های گفت و گو تاریخی هستند.نظیر :
بوذرجمهر و عیبجو(عیبجو.ص43)،سقراط و پژوهنـده (هست و نیست .111ص )،دیوجانس و اسکندر(دیوجـانس.ص38) وزیر و حجاج (روز داوری.ص 23 )؛ گاهی یک طـرف گفت و گو معلوم نیست و با عنوان یکی آورده شده است.نظیر : خوش بین(یکی و شخص آزاده .64ص ) و زنجیره (یکی و می فروش.ص 66) .
قطعه ها و مناظرات بقـایی از لونی دیگر است.علاوه برمضامین اخلاقی و پند و اندرز که دیگر شعرای سلف ازجمله پروین اعتصامی سروده اند،بقـایی مضامین سیاسی و اقتصادی ،اعتقادی و مبارزه با جهل و بیسوادی و خـرافات و استثمار را نیز در مناظراتش بیان کرده است.وی با نکتـه بینی و مـوشکافی و تیـز بینی سیـاسی و با زبـانی چالاک و طنـزآمیز و پرکنـایه داد سخن داده است.ماننـد “خرس سفیـد”(دیوان : 11 )که اشـاره دارد به این که عده ای همواره به رنگ محیط سیاسی درمی آیند تا به منافعی دست یابند.
یا« دولت و ملّت»(دیوان : 15) در مناظره ای که میان بوتــه ی گیـاه و درخت صورت می گیرد و هر کدام خـود را از دیـگری برتر می بینند ،شاعر درخت را هرچنـد ستبر است از بیـن رفتنی می داند که روزی آن را قطع خواهند کرد و از زبان گیاه می گوید :
ما همچو ملّتیم که آن را زوال نیست تو همچو دولتی که بود صد خطر تو را
یا “از ما بهتـران”(دیوان : 20 ): در گفت و گوی فرزنـد و مادر به خفقان سیاسی در جامعه اشاره می کند :
گفت این جا نیست کس تا بشنود گفتار ما
گفت هر دیوار دارد موش و دارد موش،گوش
یا “مرغ حق “(دیوان : 30 ) که در منـاظره ی مرغ حق با جفتش به این نکتـه می پردازد که گفتن حق ،خطـرها در پی دارد و تنها می توان در تنهایی و تاریکی شب از حق گفت.
یا وکیل اموات(دیوان : 90-89) : طنزی سیاسی است در انتقـاد از وکلای مجلس که برای نماینده شدن دست به انواع دروغ و دغل ها می زنند.
یا تخم خود را خورده اند (دیوان : 75)که انتقاد و طنز سیاسی است و به وضع فلاکت بار دهقانان و ظلم حاکمان اشاره دارد.
پروین منـاظرات زیبـا و دلنشین دارد .زبـان شعـری او ملایم ،مادرانـه ،نصیحت گـرانه و اخلاقی است.هیچ یک از منـاظرات وی گزنـدگی و تلخی و تنـدی و تیزی بیـدارگرانه ی سیاسی و اجتمـاعی را که در اشعار بقـایی موجـود است نـدارد.همین گزندگی و تنـدی ، برجستگی خاصی به مناظرات وی داده است.سبک بیان و منطق هنری او هرگز تحت تأثیر احساسات و عواطفش قرار نمی گیرد.مرثیه بر مصایب و امیدواری به آینده مجهول نیست. زبان شعـری او مشحون از استـدلال و منطق جهان بینی فیلسوفانـه است. مانند :«هست و نیـست»(دیوان : 111 )، «ستـایشگر»(دیوان : 58 )،«آن کـه می میــرد»(دیوان : (51) ،«راز خلقت»(دیوان : 51)،«اختلاف سبب ها»(دیوان : 44 ).
بقـایی برخلاف پروین مسائل روز را در مناظره های خود می آورد .نظیر :تبدیل نوع (در مورد نظریه ی داروین.90ص)،اقتصاد درهای باز(دیوان : 92-91)،نقش عنکبوتی(انتقاد از ساواک و اوضاع نابسامان جامعه.ص93 ).
عواطف و احساسات بن مایه ی شعر و شاعری به حساب می آید و شعر بقایی نیز از این امر مستثنی نیست.عـواطف و رقت قلبی که در اشعـار وی مشاهـده می شـود یا بـه وطن مربوط می شـود یا مبارزه با جهل و فقـر و فساد است و فقدان علم و دانایی.هیچ گاه از دست دادن موقعیت های مـادی یا مرگ عـزیزان شاعر را به ستوه نیاورده است که شعری مملو از عواطف و احساسات بسراید.

نکته ی دیگر آن است که پروین اعتصامی مناظرات خود را در قالب قطعه آورده است ،امّا بقـایی گاهی گفت و گو ها را در قـالب قصیده و مثنـوی کوتــاه نیـز گنجانده است.ماننـد : الجنون فنون(دیوان : 69) و مرغ حق(دیوان : 30).
نکته ی قابل توجه آن است که مناظره های بقایی برخلاف پروین اغلب کوتاه و چند بیتی هستند و شاعر با ایجاز مختص خود گفت و گویی را خلق می کند .به عنوان نمونه : قطعه دو بیتی «هست ونیست» ،«مرغ حق» (سه بیتی)وسگ و گدا(سه بیتی) و… ..
پرسیدم از کسی که چرا اقــویای قــوم افزون به دسته ی ضعفا حمله می کنند؟
با این که زین گروه گـزندی ندیــده اند بی موجب و دلیـل چرا حمله می کنند؟
گفتا بدین دلیل که روی سرشت خویش سگ ها زیادتر به گدا حمله می کنند (دیوان:32 )
ایجاز گویی بقـایی زمانی مشهـود است که وی مضمون مشترکی را با پـروین در منـاظره آورده ؛پروین در قطعات بلند و متوسط اما بقـایی در قطعات کوتاه .مانند قطعه ی” توانا و ناتوان “ده بیتی پـروین (دیوان : 206-205 ) و قطعه ی “خـودبین” چهار بیتی بقایی (دیوان : 65 ):
بــا پسـر وقـت پنـــد دادن گفــت پــــدری هــوشمنــد و روشــن رای
در بـر خـلـــق،عــــزت ار طلبــی هیــچ خـودبیـن مبـاش و خــودستای
سرگــران نــزد خلق منفــور اسـت بگــذارد بـــه هــر دیــاری پـــای
مردم دیـــده بین که خـودبین نیست دیـــده ی مــردم اسـت او را جــای
قطعه ی پروین :
در دست بانویی به نخی گفت سوزنی کای هرزه گرد بی سر و بی پا چه می کنی؟
ما می رویم تا کــه بدوزیم پــاره ای هرجا که می رسیم تو با ما چه می کنی؟…
خودبین چنان شدی که ندیدی مرا به چشم پیش هـزار دیده ی بینا چــه می کنی ؟
از نظر مضمون ،هردو نکوهش خـودبینی است؛هر دو در قالب قطعه و مناظره سروده شده است،با این تفـاوت که بقــایی ایجازگویی کرده است.این ایجاز در کلام بقــایی از اعجاز سخـن گستری او حکایت می کند.سخن کـوتاه سریع تر خـوانده می شـود و با سهـولت بیشتری قابل حفظ کردن و بازگویی است،یا قطعه ی «روشندل»(دیوان : 42)،یا مناظره ی بوم و بلبل (دیوان : 58)که از نظر مضمون می تـوان با مناظـره ی «زاغ و طاووس» پـروین در یک راستـا بـه حساب آورد.
البته این مسأله در قطعات غیر مناظره ای آن دو نیز دیده می شود.به عنوان مثال پروین در قطعه ی “پیک پیری” (16 بیتی )در گفت و گوی موی سیاه و سپید از گذشت عمر سخن می گوید و بیدار باش حکیمانه می دهد . (دیوان : 184)
ز ســری مــوی سپیــدی روییـــد خنــده هــا کرد بر او مــوی سیـــاه
کــه چــرا در صف مــا بنشسـتی ؟ تــو ز یک راهی و مــا از یک راه …
گـه سیــه رنگ کنــد گــاه سفیــد رنگــرز اوســت مـرا چیست گناه ؟
تو هم ای دوست چو من خواهی شد بــاش یک روز بــر این قصـه،گـواه
هـرچــه دانی به من امــروز مخنــد تا که چـون من کنـدت هفتـه و مـاه
از سپیــد و سیــه و زشــت و نکــو هـر چــه هستیــم تبــاهیــم تبــاه
قصـه ی خـویش دراز از چـه کنیـم؟ وقـت بیگه شـد و فرصـت کـوتـاه
همین مضمون در قطعه ی چهار بیتی “برگ ریـزان عمر ” (دیوان : 67) موجـزانه بیان شده است :
ای کـه مــویت ز سـر همـی ریــزد عمـر را فصــل بـرگ ریـزان شــد
قد مــوزون خمیـد و تن شـد ســرد قــوس آمــد ز راه و میـــزان شـد
بــامــداد رحیـــل نـــزدیـک اسـت بـایــد از خـواب جهل خیـزان شد
تــا بــه کـی تـن عـزیـز مـی داری؟ وقــت تـودیـع بـا عـزیــزان شـد
هویــداست که لحن سنگین بقایی و بهره گیری وی از اصطلاحات نجــومی بر فخامـت سخنش افزوده است.
3-1-3-2- ســرودن مــاده تــاریخ :
از طبع منتقد شاعر که بگـذریم هنرنمایی دیگری که در اشعارش می توان دید هنر سرودن ماده تاریخ است.
«ماده تاریخ کلمه یا کلماتی که بـه حساب جمل مساوی تاریخ مطلوب برآید و آن کلمه یا کلمات با معنی باشد؛ یعنی مجمـوع حروف بیت یا مصراع یا عبارتی به حساب ابجـد با تاریخ واقعه تطبیق کند.مثلا :
بهــاءالحق والــدّین طاب مثــواه امــام سنت و شیــخ جمـاعت…
به طاعت قرب ایزد می توان یافت قـدم درنه گــرت هست استطاعت
بـدین دستـور تـاریخ وفــاتـش بـرون آر از حروف”قرب طاعت “
که معادل 782 .ه.ق.است.(ده.) »
کمال این هنر در شعر بقـایی زمانی است که شاعر به هر سـه تاریخ شمسی و قمـری و میلادی می ســرایـد.مانند مـاده تاریخ سفر به مـاه کـه در سه بیت آخـر می گـویــد :
بقایی از پی تاریخ آن به شمسی گفت ” شگفت معجزی اینسان ببین از انسان زاد”
سپس بگفت بـه تاریخ هجری قمـری “بشر ز علم قــدم بر فــراز مــاه نهــاد “
«به قرن بیستم انسان به خاک ماه رسید” «هزار و نهصد و شصت و نه است از میلاد”
که جمع حروف ابجـد مصراع اول بیت آخر 1969 به دست می آیــد؛ هرچنـد شـاعر در مصرع دوم آن را به تاریخ آورده است. (دیوان : 32 )
ماده تاریخ در نظر شاعر فقط بیان حوادث عـادی نیست،بلکه وقایع تاریخی و سیاسی نیز دستمایه ای برای هنرنمایی شاعر است.وی در گزینش واژگان دقت می کند .مانند مـاده تاریخ قتل محمد مسعود(مدیر روزنامه ی مرد امروز) :
بهــر قتل محمــد مسعــود ســـر آزاد مــردی و رادی
دست دیــو مهیب استبــداد کرد مـا را بدل به غم شادی
اندرین کشور خراب نمــاند هیچ کس را امیـــد آبــادی
سال تاریخ این جنــایت شد “علناً اختناق آزادی”(دیوان : 155 )
یا : تاریخ وفات مجتبی مینوی :(یغما،سال 29 ،1355: 766 )
ای دریغا رفت از کف،مجتبای مینوی
آن مهین فرزانه ای در دانش و بینش قوی
آن که عـزمش داشت آثار کهـن را مستنیـر
وان که بزمش داشت

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه با موضوع باستان گرایی، انتقاد اجتماعی، شفیعی کدکنی Next Entries منبع پایان نامه با موضوع شعر فارسی، شفیعی کدکنی، اساطیر ایران، تصاویر خیالی