منبع پایان نامه با موضوع دوران کودکی، ادبیات معاصر، ویژگی های اخلاقی، فساد اداری

دانلود پایان نامه ارشد

بررسی قرار داده اند.

فصل دوم

معرّفی احوال و آثار
جلال بقایی نائینی

2- زندگی و احوال و ویژگی های اخلاقی بقایی :
” جلال بقایی نایینی فرزند مصطفی بقایی در سال 1287 هجری شمسی در نایین به دنیـا آمد و همان جا در مکاتب قدیم به تحصیل پرداخت.مقــدمات عربی و فرانسه را در کنار دروس مکتبی و نزد افراد آشنا و مطلع آموخت .سپس به مطالعات پیگیر در تاریخ و متون ادبی فارسی پــرداخت» .(سادات ناصری؛1366 : 7 )
بقایی خود اذعـان می داشت که مطالعـه ی او در دیوان شعرا بسیار کم بوده است .او نظر نظامی عروضی را قبـول نداشت که بـرای آشنـایی شـاعران با مضامین،آهنگ و انسجام و ترکیبـات بدیع و صحیح چنین گفته است :
«اما شاعر بدین درجه نرسد الا که در عنفوان شباب و در روزگار جوانی،بیست هزار بیت از اشعار متقدّمان یاد گیرد و ده هـزار کلمه از آثار متأخّـران پیش چشم کنـد و پیوسته استادان همی خواند و یاد همی گیرد .»(1387: 47)
او معتقد بود که اگر چنین کنند مقدار زیادی از مضامین شاعران دیگر در ذهن شخص جای گیر می شود و اگر عیناً تکرار نشود،به صورت دیگری منعکس می گردد.
سخن و شعـر بقـایی از روی ذوق فطری و ارثی است نـه مأخـوذ و متأثّـر ازدیگران.وی از لحاظ طبع و ذوق شعــری هم نسب از بــزرگان ادب نایین می بــرد. جـدّ پدری او میـرزا ابوالمحسن متخلص به علـوی است و جـدّ مادریش حاج میـرزا کوچک متخلص به سـرور (متوفی 1310.ق.) که در بعضی تذکــره ها به نام سرور اصفهـانی آمده است.از عموزادگان وی می توان به میرزا جعفر طـرب نایینی ،از شاعـران روزگار فتحعلی شاه و میـرزا محمـد خان متخلص به غـوغا اشـاره کرد.
باید اذعان کرد خـود جلال بقــایی در ابتکار و ذوق و خلاقیّت و آوردن مضامین تازه و قدرت بیـان،اجلّ از اجـداد و بستگان خوش ذوق خویش است.او از دوازده سالگی ذوق شاعــری را در خـود کشف کـرد و گاهی سخن مـوزونی می ســرود،نظیر شعر حسـام السّادات.” ( سادات ناصری،1366 :7 )
حسام السّادات نام شخصی است که در کودکی بقایی در نایین می زیسته و اختلال مشاعر داشته است.به سبب همین محجوریت و نداشتن امکانات کافی در آن زمان طبیعتاً از وضع بهداشت و نظافت شخصی نامناسب رنج می برده است.چشم های تراخمی چرکین و سینه آفتاب سوخته ی سیاه رنگی داشته که در نایین معروف بوده است.کودک تیــزهوش که از ذوق ادبی برخــوردار بوده ناخواسته طنــز سیاسی سروده است.او در این شعـر، شاه را مهمان چنین شخصی خوانده و او را هجو کرده است.
” جــان به قــربان حســام الســادات شــــاه دربــان حســـام الســـادات
می زتــــد طعنـــه بـه ایـــوان فلک خشـت ایــــوان حســـام الســـادات سینــــه اش پرتــو خــورشیــد دهد از گـــریبـــــان حســـام الســـادات
کس نــدیــده به جهـان،نرگس مست همچــو چشمــان حســـام الســادات
شـــاه سالی کـــه به ناییـــن آمـــد بــــود مهمـــان حســـام الســادات
می کُشــد هـر کــه دروغی بخــورد قســـم جـــــان حســـام الســـادات
” این شعــر سی بیت و بر همین منوال سروده شده است.همین اثر دوران کودکی بقـایی نشان دهنده ی درک او از سبک سـاده و روان و طنـز آفرین ایرج میـرزا است.اگر اشعار ایرج از مقـوله ی دیگر باشد، شعر بقایی درحدی از عفاف و متانت است که در هر جلسه و انجمنی درخـور خواندن است،بی آن که به تعصبـات فکری و گرایش های عقیـدتی و اخلاقی کسی لطمه بزند.”( سادات ناصری،1366 :7 )
بقــایی از هیچ استاد سخندانی ،شیــوه ی شاعری را نیاموختـه است.وی حتی تحصیلات آکادمیک ندارد.همه ی قبیله ی او فاضلان و و شاعران مطرح در ادبیـات کشور بوده و این ذوق فطـری و غریزی به صورت میراثی گـرانبها به جلال بقایی رسیده است.وی از دوران کودکی بی هیچ تعلیم و پرورشی ،شعر سروده است.
استــاد از استاد شد استـاد ولی من استادیم این است که استاد ندیدم(دیوان:71 )
یا :نـزد استادی نرفتم تا بیاموزم هنر خوشــدلم چون باز هم از بی هنــرها نیستم
راه پستی را نمی پویم بقایی گرچه من
صاحب فکر بلند و طبع شیوا نیستم(دیوان : 125 )
بقـایی از نعمت خوشنویسی و زیبــایی خط بهره منــد بود.وی در نوشتن انــواع خطوط نستعلیق، شکسته ، خصوصا شکسته نستعلیق، نسخ ،ثلث ،رقاع در خط تحــریری استادی تمام عیار بود.
او خط شناس و عتیقه شنـاس حاذقی بود و قطعات خطی نفیسی از استـادان بزرگی چون میرعمـاد و درویش عبدالمجید و دیگران جمع آوری کرده بود.هم چنین دیوان های خطی شعرای گذشته را در گنجینه ی کتـابخانه ی خود داشت. مانند دیوان عمـّان نایینی،رفعت نایینی، شکیب نایینی ،صـادق ملا رجب و… که همه ی آن نسخــه ها به خط خود مؤلف بودنــد.از نفــایس خطی که بگذریم او گنجینه دار بزرگی بــود که علاوه بر نسخ خطّی ،قلمدان های نفیس و عکس های تاریخی جمع آوری کرده بود.
بقــایی در انجمن های ادبی و محافل فـرهنگی و ادبی حضور فعّال نــداشته است.وی بی اعتنا به شهرت طلبی در انـزوا و گمنامی خود،آرامش بیشتری داشته است.او هیچ گاه درپی چاپ اشعارش نبوده و مجمــوعه ی پرتو اندیشه به همت و اصرار دوست همدل آزاده اش، حسین مصاحبی چاپ شده است.
«وی در تمام عمر خود از تملّق و چاپلوسی گریـزان بوده است،همین امر سبب آن شد که در
زندگی اداری اکثـراً از شهری به شهری منتقل شـود و پیوسته پست اداری او را تغییــر دهند.
اعضــای دوایــر همه شاد و مسرور بنشسـته و افکنــده بــه ســر،باد غــرور
من می شـوم از نتیجه ی حسن عمل چـون مرده ی بـد عمل،همی گور به گور
بقــایی خود نقل می کند در بدو استخدام رئیس فاضلی به نام میرزا علی اکبر خان نحوی قزوینی؛ از تهــران آماری را که تهیــه ی آن در شش ماه میسّر نبوده است ،چهل و هشت ساعته می خواهند.انجام این کار را بقــایی که در آن هنگام نـوزده سال بیش نداشته است عهده دار می شود.پس از مدتی که به جمع و تفریق و ضرب و تقسیم اعداد می پردازد،به دشواری کار پی می برد و ابیات زیر را ساخته برای آقای نحوی می فرستد :
برگشته ام ز حالت و نحوی دگر شـدم از بس حسـاب کــردم گیج و پـکر شـدم
تفریق شــد خیـالم و تقسیم نیست کار خم گشته بس که جمع زدم ضربـدر شـدم
ارجاع شغل را چو تناسب به کار نیست من مستقیم همچــو خط منکســر شــدم
طاقت نماند و قوه گذشت و شکیب نیست هرچنــد صبر کــردم دیـــوانه تر شـدم
معــذور دار اگر لگد انداختــم بـه پای دست از ســرم بدار کــه والله خر شـدم
نحوی خنده کنان به او می گوید بارک الله لگد هم که می اندازی؟بقایی می گوید لازمه ی خر بودن،لگد اندازی است.
این شعر موجب دعوت بقایی به انجمن ادیب الممالک فرهمند اصفهان می شودکه.بقایی بیش از یک بار در آن انجمن شرکت نمی کنـد.گویا خاطر پریشـانش از انجمن مجمـوع نمی گردد.به هر حال به هیچ یک از انجمن های ادبی متعـددی که دعوت می شـد الا به ندرت نمی رفت. ” (سادات ناصری، 1366 : 7 )
تبحّر خاص بقایی در قطعه سرایی و خصوصا قطعات انتقـادی است که آن را دشـوارترین نوع شعر می داند. او در این قالب،طنـزهای اجتماعی بسیار قوی و دلپـذیر سروده است.به قول سادات ناصری در شیوه ی مستقل و مختار خود استاد و از نوادر زمانه است.بقایی در یادداشت خود بر کتاب می گوید که اکثر شعرا در ابتدای سخنوری به غزل روی آورده اند و عرصـه ی ادبیّات از غزل اشباع شده است.با بودن شعرای بزرگ غزل سرا چون سعـدی ، حافظ و …نیازی به تکرار مضمون گذشتگان نیست . فقدان محسوس در ادبیات معاصر، قطعه سرایی است و نوشدن و تجدید ادبیـات را باید در مضامین جدید جستجو کرد.وی شکستن قواعد و قوالب را درست نمی داند و با شعر نو به هر نوعی مخالف است .
«بقـایی مدّت چهل سال در وزارت دارایی مشغـول کار بود.»( نصیـری؛ 1384 ،ج.2 :66 )
وی کارمنــد دولت بوده و بی اعتنا به مناصب دولتی، زندگی اداری را به پاکدامنی سپــری کرده است.همین پاکــدامنی باعث تشنجات روحی و اداری در زنـدگی شاعر شده است.وی به جز هنــر گرانقدر شاعری ،انسانی وارستــه و سخاوتمند و بزرگ منش بوده است.
جنبـه ی ناشناخته شعر بقایی ،بیدارگری های سیاسی و اجتماعی است.در راه بیدارسازی صدمات زیادی متحمّل شده که در اشعارش هویداست.ازجمله : اینگونه اشعـار گاهی او را به زندان انـداختـه و پاکدامنی اداری او سبب تبعیـد وی از شهری به شهـر دیگر بوده است.سرمنشأ انتقادهای اجتماعی او ،آزاده خویی،پاکدامنی، داشتن روحیه ی ظلم ستیزی و بیدارگری و مبارزه با فساد اداری و اجتماعی زمان شاعر بوده است.
آنچه در مجموعه شعر بقـایی ،مشخّصه ی کاملی از شخصیت و خلقیّات و روحیّات او را بیان می کند،اشعاری است که در شرح حال خود سروده است.با توجه به این که نگارنده ، استـاد را از نزدیک دیـده و با وی مـراوده داشته می تـوان قاطعـانه گفت کـه کمتر بـوی خودستـایی و خود بزرگ بینی دارد.این ابیات،بهترین سنـد برای قضاوت های آیندگان و منتقـدان است. بقایی با این ابیـات، کارنامـه ی اداری و زنـدگی شخصی خـود را بیـان می کنـد.از مناصبی که به وی پیشنهاد شـده ،دوستی با رجال هنری و سیاسی و مراودات و مکاتبات با آن ها،خلقیات و منش و روش زندگیش را بازگو می کند.
شاعر دو منظومه ی بلند در شرح حال خود دارد :”شرح حال “( 49 بیت ) و” گزارشنامه ” (430 بیت).وی شعـر “شرح حال “(49 بیت) را در وزن و قافیه ای مطنطن سروده است و در آن ،نام پدر و مادر خود را بیان می کند و به دور از هر تفرعنی با صداقت، خود را یک انسان عادی معرفی می کند.
نه اشکانی نه سامانی نه صفاری نه ساسانی نه از احفاد سیروس و نه از اعقاب ساسانم
پدر از نیکمردان بود و من هم زاده ی اویم چه بد باشم که مادر شیر داد از پاک پستانم
رباب و مصطفی بُد نامشان وز آن در آزارم
که بدبختانه نه اینم به سر مانده است نه آنم (دیوان : 113 )
همه قبیـله ی وی از شاعران و فضلا بوده اند.او به خانـدانش افتخـار می کندو از اقوامش که استادان زبان فارسی بودند به نیکی یاد می کند.
به عمری فارسی آمــوختم از این و آن امـا زبان نغــز تــازی داده الهـــام فـــراوانم
ز باب و مکتبی آمــوختم مقداری از دانش نــه دانشگاه را دیــدم نه شـاگرد دبستانم
نبردم بهــره از مال نیـاکان لیک خرسنــدم که باشـد طبع موزونی و موروث از نیاکانم
سرور و علوی و رفعت ،ادیب و مجرم و غوغا
شکیب و راثی و مشتاقی از من،من از ایشانم(دیوان : 114 )
افسوس که خـداوند، جلال بقایی را فرزنـدی عطا نکرد تا میراث ذوقی و فطری چنـد صـد ساله ی خاندانش به نسل بعد منتقل شود.افسوس بیشتر این است که در هیچ یک از نوادگان و عموزادگان خاندان پدری و مادری او نیز این میراث گرانمایه تا این زمان، بروز و ظهوری نداشته است.
وی در دوران کودکی طبع شعر داشتـه اما جمع آوری نشده است.به دلیل شرایط نامناسب و مساعد نبودن زمینه ی روحی به خـاطر شغل پرزحمت و ملال آورش،گل شعری از بوستان طبعش نروییده و با خاطر حزین،شعر تری نسروده است.
به دور کودکی هم با ملاحت ،شعـر می گفتم نکردم ضبط تا ثبتش کنم اکنون به دیوانم
فزون از بیست سالی ترک کردم شعر گفتن را
چو مشغول به خود می داشت شغل نابسامانم(دیوان : 114 )
در شرح حال خود می گوید که روستای ییلاقی کوچکی به نام طاهر آباد داشته که تابستان های گرم را در آن جـا می گذرانده است.وی با عزلت و تنهـایی چنـدان خو گرفته بود که آن جا را پناهگاه روحی خود می شمارد.
گریـزانم چنــان از خلق کز آغــاز فروردین وطن در طاهــرآباد است تا پایــان آبـانم
به زحمت کردمش آباد ای

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه با موضوع تحلیل محتوا، تحلیل محتوایی، زبان فارسی، شعر معاصر Next Entries منبع پایان نامه با موضوع اجتماعی و سیاسی، فضای مجازی