منبع پایان نامه با موضوع خودکارآمدی، تاب آوری، باورهای خودکارآمدی، توانایی ها

دانلود پایان نامه ارشد

تعریف و نگاه فرآیندی به تاب‌آوری می‌داند.
پژوهش ها به طور پایا، شماری از ویژگیهایی که مرتبط با تاب آوری هستند را گزارش کرده اند؛ نظیر  مراقبت حمایتی و مثبت، روابط خانوادگی، پدر و مادری کردن شایسته، خوی بچه ها و توانایی شناختی بالا (ماستن و همکاران، 1999؛ ویمان226 و همکاران، 1999). ویژگیهای مرتبط با تاب آوری عبارتند از، 1) احساس ارزشمندی، 2) مهارت در حل مسئله، 3) کفایت اجتماعی، 4) خوش بینی، 5) همدلی. علاوه بر ویژگی های فردی که در مورد تاب آوری بیان شد، ذکر این مطلب مهم به نظر می رسد که برخی از مؤلفه های محیطی در رشد و پرورش افراد تاب آور موثر هستند. روان شناسان فهرستی از ويژگي افراد تاب آور را معرفی کرده اند. ويژگي های افراد تاب آور عبارتند از، 1) شوخ طبعی 2) خوب گوش دادن 3) همدلي و4) انعطاف پذيری 5) استفاده ازحمايت اجتماعي 6) روابط حمایت گر و توأم با توجه و وجود شبكه ای از افراد كه از یکدیگر حمایت می كنند، 7)معیارها و انتظارات  بالا اما معقول خانواده و جامعه در مورد رفتار فرد، 8) ایجاد فرصت مشارکت در فعالیت های اجتماعی توسط والدین برای فرزندان.
تاب آوری فقط داشتن فهرستی از ویژگی ها نیست بلکه یک فرایند است که در زندگی واقعی تاب آفرینی نامیده می شود. همه انسان ها دارای توانایی ذاتی برای تاب آوری هستند اما رفتار تاب آورانه رفتاری اکتسابی و یادگیرانه است. برخی از ویژگی ها ی تاب آوری درونی است و انسان آن را دارد یا یاد می گیرند.
تاب آوري به زبان خيلي ساده يعني اينکه آدميزاد در يک محيط پراز آسيب زندگي کند اما از بيشتر آنها سربلند و سالم بيرون بيايد. اما منظور ما اين نيست که تاب آوري فقط مربوط به دوره کودکي است. هر کسي در طول زندگي اش (حتي تا دوران سالمندي) مي تواند تاب آوري را از تجربه هايش بياموزد و حتي میزان تاب آوري اش بالا و پايين برود. تاب آورها اسير گذشته خودشان نيستند. آنها نگاه مثبتي به آينده دارند آنها خوش بينند، براي آينده شان هدف و برنامه دارند و زندگي برايشان معنا داراست. آنها براي رسيدن به اين آينده در بيشتر موارد هم انگيزه دارند و هم انرژي. در نتيجه اين ويژگي ها سير زندگي آدم هاي تاب آور صعودي است نه نزولي. آنها اهل پسرفت نيستند و اگر باشند بعد از پسرفت هاي احتمالي پيشرفت هاي سريع تري دارند. از دیگر راه های ارتقای تاب آوری، افزایش خودکارآمدی است. به نظر بندورا (1986) اکتساب انتظارات کار آمدی چهار منبع اصلی دارد، که عبارتند از، 1) دستاوردهای عملکرد 2) تجربه های جانشین 3) ترغیب کلامی4) حالتهای فیزیولوژیک.
بندورا (1986) معتقد است که انتظارات کارآمدی در تجربیاتی که شخص در آن مهارت دارد، ریشه دارد. تجارب موفق تمایل دارند که انتظارات سطح بالا ایجاد کنند، در حالی که تجربیات شکست تمایل به تولید انتظارات سطح پایین داند. یک بار که انتظارات کارآمدی قوی و بالا ایجاد شد احتمال اندکی وجود دارد که شکست های موقتی تأثیر زیادی بر قضاوتهای فرد در مورد قابلیت های خود داشته باشد. برعکس وقتی که انتظارات کارآمدی پایین و ضعیف ایجاد شد، موفقیت هایی که به صورت گاه گاهی به وجود می آیند، در قضاوت افراد از قابلیتهای خودشان چندان مؤثر نیستند. به هر حال انتظارات سطح پایین، می توانند به وسیله موفقیت های فراوان و مکرر تغییر یابند.
مؤثرترین و بانفوذترین منبع خودکارآمدی، دستاوردهای عملکرد است. افراد در کارها و فعالیت هایی که مشغول می شوند نتیجه اعمالشان را تفسیر می کنند و از این تفسیرها برای گسترش باور ها و عقاید درباره توانایی خودشان برای درگیر شدن در کارها و فعالیت های بعدی استفاده می کنند. معمولاً نتایجی که به عنوان نتایج موفق تفسیر می شوند، خودکارآمدی را افزایش می دهندوآن دسته که به عنوان نتایج ناموفق تفسیر می شوند آن را کاهش می دهند (پاجاریز227،2002).
افراد علاوه بر تفسیر نتایج اعمالشان، باورهای خودکار آمدیشان را از طریق تجربه جانشینی مشاهده اجرای اعمال دیگران شکل می دهند. این منابع اطلاعات از دستاوردهای عملکردی ضعیف تر است. اما وقتی که افراد از توانایی هایشان مطمئن نیستند یا وقتی که تجربه قبلی محدودی دارند، نسبت به آن حساس تر می شوند.
تأثیرات مدل سازی به طور ویژه ای به این زمینه مربوط می شود، به خصوص زمانی که شخص در مورد انجام کاری تجربه قبلی کمی دارد. اگر مدل ها راه های بهتر انجام کارها را به افراد آموزش دهند، با این وجود حتی افراد با تجربه و خودکارآمد، خودکارآمدیشان را در سطح بالایی افزایش می دهند. تجربه جانشینی زمانی قدرتمند است که ناظران شباهتهایی را در بعضی ویژگی های مشاهده شونده ببینند. مشاهده موفقیت های چنین مدل هایی به مشاهده گر کمک می کند که توانایی های خود را باور کند (اگر آنها می توانند چنین کاری را انجام دهند پس من هم می توانم). یک مدل مهم و مشخص در زندگی یک نفر می تواند به القا کردن باورهای شخصی که راه و روش زندگی را تحت تأثیر قرار می دهد کمک کند (پاجاریز،2002).
افراد باورهای خودکارآمدی را به عنوان نتیجه تشویق هاو حمایت های اجتماعی که از دیگران دریافت می کنند ایجاد می کنند و گسترش می دهند. تشویق های اجتماعی و پیشنهادهای کلامی می توانند به افراد کمک کنند تا تلاش بیشتری به کار ببرند و پشتکار مورد نیاز برای موفقیت را تداوم بخشند و این امر به رشد پیوسته مهارت ها و کارآمدی شخصی منجر می شود (پاجاریز،2002).
شرایط جسمی و عاطفی مانند اضطراب، استرس، انگیزش و شرایط روانی اطلاعاتی را در مورد باورهای خودکارآمدی فراهم می کنند. فشارهای روانی وتنش اغلب به عنوان شاخص های آمادگی برای شکست تفسیر می شوند. همچنین خلق فرد نیز می تواند تأثیر عمده ای روی باورهای خودکارآمدی داشته باشد.

5-2. رشد پس از ضربه و شخصیت
تدیسکی (1991)، معتقد است اثرات انطباقي ضربه به صورت يك حس توحيد يافته از خود، گستره ي بزرگتري از هويت يابي، يك حس مطلوب و رضايت بخش از خود، احساس شايستگي و ارتجالي بودن به هنگام مواجه با چالش هاي زندگي يا تغيير در روابط بين فردي به طور خاص، روابط نزديكتر با افراد خانواده و افراد شاخص ديگر (وابستگان و آشنايان)، آشتي گرايي، توانمندي فزون يافته براي محافظت از خود و جلوگيري از روابط سوء استفاده مآبانه، نوع دوستي بيشتر، افزايش اراده براي پذيرش كمك، حساسيت فزون يافته به ديگران و باز بودن به تجربه بيشتر براي رفتارهاي جديد و يا يك اندريافت از وجود فرد، امكانات تغيير يافته، عقايد قوي، معنايابي در زندگي و ادراكات جديد از زندگي ظاهر مي شود(دامسک،2012).
جوزف و لاينلي (2006) اين تغييرات مثبت را تغيير در روابط بين فردي (قدرشناسي بيشتر از اعضاي خانواده و دوستان، صميميت و نوع دوستي) تغيير نظر نسبت به خود (پذيرش ضعف ها و محدويت هاي خود، احساس خردمندي، قوي بودن) و تغيير در فلسفه ي زندگي (اعم از احساس معنا، فاني دانستن دنيا و زندگي، تازگي روزهاي زندگي) مي داند. اين دو نظريه پرداز با اعمال اصلاحاتي، نشانه هاي رشد پس از ضربه را شامل، مواردي چون تغيير در امكان ارتباط بيشتر با ديگران، تغيير در امكانات جديد براي ظهور يك دگرديسي در اهداف، تغيير در توانمندي فردي، تغيير در هويت، تغييراتي در ابعاد معناي زندگي و اساس معنوی و روحاني زندگي و تغييراتي در اندريافت از زندگي شامل ظهور تغيير در برخي از نظام هاي باوري، معرفي كرده اند (جوزف و لاينلي، 2008).
زولنر و ماركر (2006) نشانه هاي ارايه شده به عنوان تغييرات مثبت ناشي از قرار گرفتن در يك حادثه ي فلاكت بار را افزايش سطح قدرشناسي از زندگي، تنظيم اصول و مباني جديد براي زندگي، احساس افزايش قدرت شخصي، تعيين و تشخيص توانايي هاي جديد، توسعه و بهبود روابط صميمي و يا تغييرات مثبت روانی مي دانند. به طور كلي مي توان گزارشهای رشد در افراد دچار ضربه شده را در پنج گروه تغييرات درك شده در «خویشتن228»، مثل خودكارآمدي و خودتأييدي بالا، روابط تغيير يافته با ديگران، روحانيت افزايش يافته يا تغيير در فلسفه ي زندگي خود آگاهي بالاتر از امكانات قبلي و يك اندريافت بزرگتر از زندگي طبقه بندي كرد (گروباف229 و ريسيك230،2007).

1-5-2. رويكردهاي نظري به اثرات انطباقي ضربه
سه رويكرد نظري، شامل الگوی توصيفي- كنشي231، رويكرد فرانظري فردمحور232 و رويكرد تكاملي- زيستي- رواني و اجتماعي233، از عمده ترين تكيه گاه هاي پژوهشي در زمينه ي رشد پس از ضربه هستند، كه هم از مدلها و نظريه هاي قبلي تأثير پذيرفته و هم در بروز برخي از مدلها و نظريه هاي بعدي اثر گذار بوده اند.

1-1-5-2. مدل توصيفي–كنشي رشد پس از ضربه
اين رویکرد كه توسط تدیسکی (1999) ارايه شده و در سال 2004 مورد تجديد نظر وي قرار گرفته است. عمده ترين تأكيد اين مدل بر فرآيند ارزيابي قرار دارد. تدیسکی (2004) در مدل خود توضيح مي دهد كه چگونه حوادث ضربه اي به عنوان چالش هايي بر روان بنه هاي قبل از ضربه، عمل مي كند و اهداف قبلي شيوه هاي معنادهي به هيجانات شديد را در هم شكسته و در ابتدا موجبات آشفتگي رواني فرد را فراهم مي سازد، سپس در پاسخ به اين شرايط، مكانيسم هايي همانند نشخوار فكري به راه مي اندازد تا از تداوم وضعيت بوجود آمده بازداري كند.
تدیسکی و همكاران (2004) نشخوار فكري را فعاليتي رفتاري (عمدتاً شناختي) مي دانند كه به بازسازي روان بنه هاي بعد از ضربه منجر مي شود. در واقع، نشخوار فكري به فرد دچار ضربه كمك مي كند تا دريابد، چه اتفاقي افتاده است و چگونه بايد به ضربه، واكنش هيجاني نشان دهد. در مراحل اوليه، راه افتادن نشخوار فكري خود به خودي بوده و تا كسب اولين موفقيت كنار آمدن با ضربه، مانند كاهش آشفتگي و رهايي از اهداف غيرقابل دسترس، دوام پيدا مي كند. بعدها نشخوار فكري، شكل استادانه تري (متشكل از تجربه مجدد ضربه و نشانه هاي اجتناب كه در مجموعه علايم «اختلال استرس پس از ضربه234» ملاحظه مي شود) پيدا مي كند، از شكل ارتجالي خارج مي گردد و متكي بر تلاش مي شود.
نشخوار فكري متكي بر تلاش، به واسطه ي توسعه ي داستانسرايي موجب معنايابي مي شود. اخيراً، اهرينگ235و همكاران (2009) درطي يك مطالعه ي تجربي نشان دادند كه نشخوار فكري پس از تجربه ي ضربه در افراد با انواع تفكر (عيني يا انتزاعي) مي تواند در بروز و حفظ خلق منفي و به تبع آن ظهور اثرات مثبت يا منفي ضربه ها، تعيين كننده باشد در هر حال، نشخوار فكري موفقيت آميز در اين برهه، موجب كنده شدن فرد از اهداف قبلي مي شود. یکپارچگی نشخوار فكري متكي بر تلاش با فرآيند كنده شدن از اهداف قبلي، موجبات بروز رشد را در فرد فراهم مي سازد.

2-1-5-2. رويكرد فرانظري فردمحور در مورد رشد پس از ضربه
اين رويكرد نظري كه عمدتاً توسط جوزف (2003) معرفي شده، براين اصل استوار است كه انسان موجودي جهت يافته به سوي تلاش، رشد و تعالي است كه به طور ذاتي در جهت برونسازي شناختي تجربيات رواني، تحت تأثير شرايط محيطي و اجتماعي قرار مي گيرد. براي درك بيشتر اين رويكرد كافي است نيم نگاهي به فرد با كنشوري كامل در نظريه ي راجرز بياندازيم. مدي236(1989) به نقل از راجرز اعلام مي كند كه افراد با كنشوري كامل، كساني هستند كه زندگي را به صورت يك فرآيند تجربه مي كنند و به هنگام تجارب نامتجانس با خود، ضمن پرهيز از درك تهديد، مي پذيرند كه تغيير ضروري و اجتناب ناپذير است.
در رويكرد فرانظري فردمحور نيز، باور براين است كه پاسخ هاي آسيبي به فشارهای رواني شديد را مي توان به عنوان شكسته شدن ساختار خود، تلقي كرد كه بر حسب تهديد و اجتناب از تغيير، بوجود مي آيد؛ به عبارت ديگر تجارب نامتجانس با خود تهديد آميز تلقي شده و اجازه نمي يابد كه به صورت صحيح در سطح آگاهي ظاهر شوند(دامسک،2012).
در شرايط معمول، اغلب افراد ساختار موجود را با يك فرآيند دفاعي حفظ مي كنند تا اينكه تهديدي تماماً نامتجانس با ساختار خود را تجربه كنند، در آن موقع است كه فرآيند شكستن و ناسازماني در ساختار خود، اتفاق مي افتد. تا اينجا توصيف راجرز با تغييرات استرس پس از ضربه مطابقت دارد، اما بايد دقت شود كه یکپارچگی و

پایان نامه
Previous Entries منبع پایان نامه با موضوع تاب آوری، روان شناسی، مهارتهای زندگی، پردازش شناختی Next Entries منبع پایان نامه با موضوع سلامت روان، سلامت روانی، صاحب نظران